آموزش تیراندازی در تلویزیون؛ الگوبرداری قطار انقلاب از قذافی، صدام حسین و هیتلر

آیت‌الله خمینی گفته بود «مملکتی که ۲۰ میلیون جوان دارد، باید ۲۰ میلیون تفنگدار داشته باشد»

آموزش استفاده از سلاح در صداوسیما و تجمعات شبانه به عموم مردم از جمله زنان و کودکان، طیفی از واکنش‌های گسترده‌ را در پی داشت؛ از اعتراض نهادهای حقوق بشری گرفته تا تحلیل‌هایی که معتقدند ورود اسلحه از پادگان‌ها به روی آنتن صداوسیما و کف خیابان‌، فراتر از یک آموزش نظامی ساده و نشانه تلاش حکومت برای مسلح‌سازی بدنه وفادار خود است که عمدتا با هدف ایجاد وحشت، نمایش آمادگی برای سرکوب و جبران فرسایش و ضعف جدی ساختار نظامی رسمی انجام می‌شود.

به عبارت دیگر وقتی حکومتی آگاه می‌شود که نیروی نظامی رسمی‌ آن توان ایستادگی در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی را ندارد، به این شیوه متوسل می‌شود. الگویی که نمونه‌ خارجی آن در لیبی و آلمان نازی قابل‌ردیابی است و در خود جمهوری اسلامی نیز، ادامه فرمان اضطراری تشکیل «ارتش ۲۰ میلیونی» خمینی به شمار می‌رود.

پاییز  ۱۳۵۸، در حالی که کمتر از یک سال از وقوع انقلاب اسلامی گذشته بود، احتمال شورش‌ها و درگیری‌های داخلی به تهدیدی جدی برای جمهوری اسلامی تبدیل شد. هم‌زمان، حمله به سفارت آمریکا و ماجرای گروگان‌گیری نیز این تصور را در رهبران حکومت ایجاد کرد که ممکن است ارتش آمریکا برای آزاد کردن گروگان‌ها یا حتی سرنگونی نظام تازه‌تاسیس جمهوری اسلامی دست به اقدام نظامی بزند.

در چنین شرایطی، پنجم آذرماه، یعنی ۲۲ روز پس از اشغال سفارت آمریکا، روح‌الله خمینی در یک سخنرانی عمومی، فرمان تشکیل بسیج و ایده «ارتش ۲۰ میلیونی» را مطرح کرد و گفت: «مملکتی که ۲۰ میلیون جوان دارد، باید ۲۰ میلیون تفنگدار داشته باشد.»

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

بنیان‌گذار جمهوری اسلامی با طرح ایده تشکیل بسیج و ارتش ۲۰ میلیونی، در پی جبران ضعف ارتش رسمی ایران بود که در آن زمان، به دلیل اخراج یا اعدام برخی فرماندهان دوره شاه، فرار سربازان و از هم گسیختگی ساختاری، عملا توان نظامی درخوری نداشت. ضمن اینکه نیروهای ارتش نیز لزوما طرفدار جمهوری اسلامی نبودند، بنابراین حکومت جدید به سازماندهی یک نیروی موازی وفادار احساس نیاز پیدا کرد و تصمیم گرفت آن را در قالب «دفاع از میهن»، به عموم مردم عرضه کند.

پس از آن بود که با تشکیل سازمان بسیج مستضعفین در شهریور ۱۳۵۹ که بعدها زیرمجموعه سپاه پاسداران شد، هزاران نفر تحت عنوان نیروی داوطلب مردمی بدون آموزش‌های نظامی به جبهه‌ها رفتند و سلاح در دست گرفتند. حکومت نیز از این نیروها در چارچوب راهبرد حملات مبتنی بر موج انسانی بهره‌برداری کرد.

پس از پایان جنگ ایران و عراق و با از میان رفتن شرایط جنگی، هم حکومت از این بدنه گسترده برای اهداف دیگری از جمله کنترل و سرکوب داخلی استفاده کرد.

حالا در شرایطی که جمهوری اسلامی در کمتر از یک سال دو جنگ کوتاه‌ اما سهمگین را پشت سر گذاشته، انقلاب ملی ایران در دی‌ماه خونین به‌رغم سرکوب گسترده و مرگبار، به تهدیدی جدی علیه حاکمیت تبدیل شده و احتمال شروع دوباره جنگ نیز وجود دارد، حکومت بار دیگر به سمت آموزش عمومی سلاح و استفاده از مردم، حتی کودکان، حرکت کرده است و این روند را نیز با عنوان «دفاع از میهن» و «آرایش جنگی» توجیه می‌کند.

آموزش تیراندازی در تلویزیون و خیابان

در روزهای اخیر، شبکه‌های مختلف صداوسیمای جمهوری اسلامی به صحنه نمایش و آموزش علنی کار با سلاح تبدیل شده‌اند. در این برنامه‌ها، نحوه استفاده از سلاح‌های مختلف از کلاشنیکف گرفته تا تیربار آموزش داده شد و مجریان یا افراد حاضر در استودیو باز و بسته کردن اسلحه، خشاب‌گذاری و حتی شلیک با سلاح را مقابل دوربین به نمایش گذاشتند.

برخی صحنه‌های پخش‌شده جنجال بیشتری هم به همراه داشت. از جمله یکی از برنامه‌ها که در آن، مجری به پرچم امارات متحده عربی شلیک کرد و در برنامه‌ای دیگر، صحنه شلیک به پیشانی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، بازسازی و نمایش داده شد.

هم‌زمان، در گزارش‌های میدانی و برنامه‌های تبلیغاتی صداوسیما ادعا می‌شود که خانواده‌ها، از زنان و مردان تا کودکان، به شکل «خودجوش» و داوطلبانه در مساجد و پایگاه‌ها حاضر می‌شوند تا برای مقابله با آمریکا و اسرائیل کار با اسلحه را بیاموزند. در برخی از این برنامه‌ها حتی مجریان زن و مرد نیز با سلاح مقابل دوربین ظاهر می‌شوند.

پخش متناوب این برنامه‌ها که نشانه‌هایی از عادی‌سازی نظامی‌گری در فضاهای عمومی است، با انتقادهای زیادی مواجه شده است. با این حال، محسن برمهانی، معاون صداوسیما مدعی است که کشور در شرایط جنگی است و صداوسیما نیز باید «آرایش جنگی» پیدا کند.

علاوه بر پخش برنامه‌هایی با موضوع آموزش کار با سلاح در تلویزیون، در فضاهای عمومی شهرها و تجمعات شبانه حامیان حکومت نیز غرفه‌هایی دایر شده است که کار با سلاح را به همه از جمله زنان و کودکان آموزش می‌دهند. رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران نیز پوشش خبری چنین اقدام‌هایی را برعهده گرفته‌اند و آن را تحت عنوان «اقتدار و آمادگی نظامی» ترویج و تبلیغ می‌کنند.

در نقطه مقابل، بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی این آموزش‌ها را «ترویج نظامی‌گری و خشونت در جامعه» از سوی حکومتی دانسته‌اند که نشانه‌های سقوط را درک کرده است و تهدید آن را جدی می‌داند.

الگوی تاریخی مسلح‌سازی جامعه

حکومت‌های اقتدارگرا در طول تاریخ برای حفظ قدرت و تضمین بقای خود معمولا به الگوهایی مشابه و یکسان متوسل شده‌اند. یکی از این الگوها که نمونه آن اکنون با بسیج «قطار انقلاب» در ایران مشاهده می‌شود، مسلح کردن جامعه یا دست‌کم گروه‌های وفادار در دوره‌های بحران است. مثل وقتی که تهدید جنگ و یا شورش داخلی بالا می‌رود.

در چنین شرایطی، حکومت‌ها تلاش می‌کنند با نمایش بسیج عمومی و حضور نیروهای وفادار مسلح، هم ضعف و فرسایش ساختارهای رسمی نظامی را پنهان کنند و هم از طریق ایجاد هراس و نمایش آمادگی برای درگیری، بر تهدیدهای داخلی و خارجی اثر بگذارند.

معمر قذافی، رهبر پیشین لیبی، سال‌ها ایده «ملت مسلح» را تبلیغ می‌کرد. در ساختار موسوم به «جماهیریه»، حکومت او علاوه بر ارتش رسمی، به شبکه‌ای از شبه‌نظامیان و کمیته‌های مردمی وفادار تکیه داشت. حکومت قذافی آموزش‌های نظامی و استفاده از سلاح را در بخش‌هایی از جامعه گسترش داده بود و رزمایش‌ها و نمایش‌های خیابانی متعددی برگزار می‌کرد تا تصویری از آمادگی دائمی جامعه برای دفاع از حکومت ارائه دهد.

با آغاز اعتراض‌ها و جنگ داخلی لیبی در سال ۲۰۱۱، قذافی از قبایل و نیروهای وفادار خواست برای دفاع از حکومت بسیج شوند و کنترل خیابان‌ها را در دست بگیرند. هم‌زمان، دسترسی به سلاح در برخی مناطق افزایش یافت و حجم گسترده‌ای از سلاح‌ها وارد فضای اجتماعی شد.

هرچند همین روند بعدتر به یکی از عوامل تشدید فروپاشی نظم سیاسی و آغاز درگیری‌های طولانی‌مدت در لیبی تبدیل شد و شبکه‌های مسلحی که قرار بود ضامن بقای حکومت باشند، پس از فروپاشی ساختار مرکزی، عملا خود به بخشی از بحران امنیتی آن کشور تبدیل شدند.

در عراق دوران صدام حسین، نیز حکومت ساختارهایی مانند «ارتش مردمی» و بعدها «فداییان صدام» را گسترش داد. هدف این نیروها صرفا دفاع نظامی نبود، بلکه حکومت تلاش می‌کرد وفاداری سیاسی به شخص صدام و حزب بعث را در قالب سازمان‌های مسلح به نمایش بگذارد.

رسانه‌های رسمی عراق هم در آن دوران مملو از آموزش‌های نظامی، رژه‌های مردمی و تبلیغ فرهنگ آمادگی مسلحانه بود. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، حجم عظیمی از سلاح و نیروهای غیررسمی در جامعه باقی ماند و به گسترش ناامنی مزمن و شکل‌گیری گروه‌های مسلح متعدد انجامید.

در آلمان نازی نیز حکومت آدولف هیتلر از طریق مدارس، سازمان جوانان هیتلری و رسانه‌ها، آموزش نظامی و عادی‌سازی خشونت را ترویج می‌کرد. در ماه‌های پایانی جنگ جهانی دوم، حکومت نازی حتی نوجوانان و سالمندان را نیز برای دفاع از حکومت مسلح کرد و نیروهایی مانند «فولکس‌ اشتورم» را به میدان فرستاد که نشانه‌ای از استیصال و فرسایش ساختار نظامی آلمان بود.

حتی در اتحاد جماهیر شوروی و چین دوران جنگ سرد نیز نوعی فرهنگ «جامعه آماده جنگ» تبلیغ می‌شد و آموزش‌های دفاع غیرنظامی و کار با سلاح در مدارس، کارخانه‌ها و سازمان‌های کارگری وجود داشت. با این حال، تفاوت مهم این الگوها با نمونه‌هایی مانند لیبی یا عراق در آن بود که این آموزش‌ها عمدتا در چارچوب ساختارهای رسمی دولتی و در بستر رقابت‌های نظامی جنگ سرد انجام می‌شدند، نه در شرایط بحران حاد مشروعیت سیاسی یا فروپاشی امنیت داخلی.

با وجود تفاوت‌ها، وجه مشترک بسیاری از این تجربه‌ها این است که حکومت‌ها در دوره‌های احساس خطر، تلاش می‌کنند از طریق نمایش جامعه‌ای مسلح و آماده جنگ، اقتدار خود را بازسازی کنند، اما در بسیاری موارد، این روند به تثبیت قدرت منجر نمی‌شود و نمی‌تواند حکومت را از تهدید خارجی و داخلی نجات دهد.

جمهوری اسلامی نیز دقیقا همین الگو را با طرح ایده «ارتش ۲۰ میلیونی» از نخستین ماه‌های پس از انقلاب اسلامی آغاز کرد و اکنون نیز در شرایطی که هم‌زمان با بحران‌های داخلی، نارضایتی اجتماعی، فرسایش اقتصادی و تهدیدهای خارجی روبرو است، می‌کوشد «سرنشینان قطار انقلاب» را به‌عنوان نیرویی آماده دفاع و به تعبیر رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران «پای کار نظام» جلوه دهد.

در این مسیر هم به‌طور ویژه‌ از معمر قذافی الگوبرداری کرده است. آنچه شواهدش را از حضور زنان با حجاب اختیاری در تجمع‌های شبانه و بهره‌برداری تبلیغاتی از آنان می‌توان دید.

دیکتاتور سابق لیبی نیز یک گروه محافظ زن داشت که با لباس‌های نظامی شیک، آرایش کامل، ناخن‌های لاک‌زده، کفش‌های پاشنه‌بلند و اسلحه‌های کلاشنیکف براق همیشه در سفرهای بین‌المللی همراه قذافی بودند. این اقدام با کارکرد کاملا تبلیغاتی برای جلب توجه رسانه‌های جهانی و نشان دادن چهره‌ای مدرن و عجیب از قذافی، دقیقا کاری است که این روزها جمهوری اسلامی در حال انجام دادن آن است.

حکومتی که تا پیش از این دختران را به دلیل بیرون بودن چند تار مو سرکوب می‌کرد، حالا از زنان با حجاب اختیاری و فعال در بخش‌هایی مانند مد برای پیشبرد اهداف تبلیغاتی خود بهره می‌برد. آن هم در وضعیتی که گزارش‌ها و روایت‌های غیررسمی از فرسایش شدید نیروهای رسمی نظامی، کاهش انگیزه بدنه حکومتی و شکاف‌های عمیق در ساختار قدرت حکایت دارد.