دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، اکنون در نحوه برخورد با جمهوری اسلامی ایران با لحظهای سرنوشتساز و فوقالعاده پرمخاطره روبرو است که میراث سیاسی او، جایگاه آمریکا و شاید حتی مسیر تاریخ را شکل خواهد داد.
امروز وارد ششمین هفته از یک آتشبس دوهفتهای شدهایم که با این پیششرط برقرار شد که تنگه هرمز فورا باز شود، اما این گذرگاه هرگز باز نشد و جمهوری اسلامی نیز همچنان به متحدان عرب آمریکا حمله میکند و در همان حال، مذاکرات را معطل و وقتکشی میکند.
بزرگترین خطر برای ترامپ این است که فشار سیاسی ناشی از نزدیک شدن به زمان انتخابات میاندورهای در آمریکا و همچنین فشار برخی جریانهای ضدجنگ در اردوگاه خودش، او را به سمت پذیرش هر توافقی سوق دهد که بتواند با آن اعلام پیروزی کند، آبرویش را حفظ کند و از ماجرای ایران خارج شود.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
اما این کار میراث او را در آتش مصلحتطلبی سیاسی خواهد سوزاند و اشتباهی فاجعهبار خواهد بود؛ اشتباهی که تقریبا با سیاست مماشات نویل چمبرلین در برابر هیتلر در مونیخ سال ۱۹۳۸ قابلمقایسه است.
خروج از این بحران و ترک میدان با یک توافق بد جایگاه جمهوری اسلامی را تقویت میکند، ادعاهایش را درباره سلطه منطقهای مشروع جلوه میدهد، متحدان عرب و اسرائیلی ما را در موقعیتی شکننده قرار میدهد و به چین، روسیه و قدرتهای متوسط این پیام را منتقل میکند که اراده آمریکا بسیار سست و شکننده است.
این کار همچنین فداکاری دهها هزار ایرانی شجاع را که برای ایستادن در برابر نزدیک به ۵۰ سال استبداد جمهوری اسلامی کشته شدند، بیمعنا خواهد کرد.
ترامپ بارها از توافق سال ۲۰۱۵ (برجام) دولت باراک اوباما انتقاد کرده و آن را توافقی تسلیمگونه دانسته که بهزعم او، در ازای سرسختی تهران برای ساخت بمب هستهای و حمایت از نیروهای نیابتی تروریستی در منطقه، به آن امتیاز داده، اما اکنون شکل مذاکرات فعلی هم این احتمال را ایجاد کرده است که تهران در ازای وعدههای مبهم درباره تسلیحات و غنیسازی هستهای، بتواند قدرت کنترل تنگه هرمز، کاهش تحریمها، پول هنگفت و وجههای بازسازیشده برای پنهان کردن خشونتهایش به دست آورد. در آن صورت، حتی عملکرد اوباما هم هوشمندانه جلوه خواهد کرد.
علاوه بر این، جمهوری اسلامی بهسرعت زیرساختهای آسیبدیده خود را بازسازی خواهد کرد، ذخایر موشکی کاهشیافته خود را دوباره پر میکند و بار دیگر حزبالله، حماس و حوثیها را مسلح خواهد کرد. آن هم با این اطمینان که تهدیدهای آمریکا توخالی است.
و نکته مهمتر اینکه پس از ترامپ، دیگر کدام رئیسجمهوری آینده حاضر خواهد شد دوباره سراغ این بحران پرهزینه برود و پرونده پیچیده جمهوری اسلامی را باز کند؟
این در حالی است که جمهوری اسلامی از دوستانش در پاکستان و قطر استفاده میکند تا این پیام را منتقل کند که توافقی عالی در آستانه نهایی شدن است.
گزارشها حاکی است تازهترین پیشنهاد صلح ایران تقریبا حاوی همان خواستههای جنجالی پیشنهاد قبلی است؛ از جمله پرداخت غرامت، آزادسازی داراییهای مسدودشده و توقف حملات اسرائیل به نیروهای حزبالله. با این حال، ترامپ بار دیگر پذیرفت هرگونه اقدام نظامی را متوقف کند و اجازه دهد مذاکرات چند روز دیگر، و شاید حتی یک هفته دیگر، ادامه یابد.
البته کاخ سفید احتمالا برای این کار دلایل تاکتیکی دارد. برای مثال، ممکن است متحدان عرب نیاز داشته باشند خود را برای دفاع آمادهتر کنند، اما هر بار که ترامپ علیه ایران مشت گره میکند و نابودی «یک تمدن کامل» را وعده میدهد، اما پس از پایان ضربالاجل، دوباره ساعت را از نو تنظیم میکند، وجهه خود را تضعیف میکند و از اعتبار آمریکا میکاهد.
تصمیمهایی که در چند روز آینده گرفته میشود، نهتنها میراث ترامپ بلکه نقش آمریکا را بهعنوان یک قدرت جهانی و آخرین ضامن امنیت مسیرهای دریایی جهان تعیین خواهد کرد.
پس از بحران کانال سوئز در سال ۱۹۵۶، آنتونی ایدن، نخستوزیربریتانیا، از سوئز عقبنشینی کرد و کنترل کانال را به جمال عبدالناصر در مصر سپرد؛ اقدامی که به ناصر قدرت داد تا دههها بر خاورمیانه اثر بگذارد. وقتی از وینستون چرچیل پرسیدند اگر او بود چه میکرد، گفت: «من هرگز جرات آغازش را نداشتم. اگر هم جرات میکردم، قطعا جرات متوقف کردنش را نداشتم.»
رئیسجمهوری ترامپ زمانی که به رژیم ایران ضربه وارد کرد و وعده داد آن را خلع سلاح هستهای کند، با جسارت عمل کرد. عقبنشینی اکنون نه نشانه «صلح از موضع قدرت»، بلکه نشانه «صلح از موضع ضعف» خواهد بود؛ آن هم صلحی که قطعا موقتی است.
آقای رئیسجمهوری، اکنون عقب ننشینید. کار را تمام کنید!
برگرفته از نیویورک پست

