از آتن و اسپارت تا پکن و واشنگتن؛ معنای «تله توسیدید» چیست؟

از جنگ پلوپونز تا رقابت چین و آمریکا، تاریخ نشان می‌دهد که بسیاری از درگیری‌های بزرگ نه از اراده مستقیم برای جنگ، بلکه از هراس قدرت‌ها از یکدیگر و برداشت‌های اشتباه شکل گرفته‌اند

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهوری چین، در تالار بزرگ خلق در پکن، ۱۴ مه ۲۰۲۶‌ــ Photo: AFP

توسیدید، تاریخ‌نگار نامدار یونانی، بیش از دو هزار سال پیش در شرح وقایع جنگ پلوپونز بین آتن و اسپارت، نوشت: «اوج‌گیری قدرت آتن و ترسی که این قدرت در دل اسپارت افکند، جنگ را اجتناب‌ناپذیر کرد.»

این برداشت، با وجود گذشت قرن‌ها، همچنان در سیاست بین‌الملل حضوری پررنگ دارد و حتی به مفهومی راهبردی با عنوان «تله توسیدید» تبدیل شده است؛ مفهومی که به وضعیتی اشاره می‌کند که در آن، ظهور شتابان یک قدرت نوپا، قدرت مسلط را با نگرانی از دست دادن جایگاهش روبرو می‌کند و همین هراس متقابل، دو طرف را به‌تدریج به سمت افزایش تنش و حتی احتمالا رویارویی، سوق می‌دهد.

امروز که جهان در مقطعی حساس از گذار قرار دارد، هرگاه صحبت از روابط میان چین و ایالات متحده به میان می‌آید، مفهوم تله توسیدید بار دیگر برجسته می‌شود. از یک سو، چین با شتابی فزاینده در حال گسترش نفوذش در عرصه‌های اقتصاد جهانی، فناوری‌های پیشرفته و توان نظامی است و از سوی دیگر، ایالات متحده می‌کوشد جایگاه برتر خود را که پس از جنگ سرد تثبیت کرد، حفظ کند. از این‌ رو، رقابت دو قدرت بزرگ بیش از آنکه منازعه‌ای صرفا اقتصادی یا نظامی باشد، به آزمونی برای نظم آینده جهان تبدیل شده است.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

البته مفهوم تله توسیدید به معنای حتمی بودن جنگ نیست، بلکه بر این نکته تاکید دارد که ریشه خطر در خطاهای محاسباتی و ترس‌های متقابل نهفته است. تاریخ نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگ گاه نه از سر اراده برای جنگ، بلکه به دلیل تهدید پنداشتن اقدام‌های طرف متقابل، به‌تدریج به سمت رویارویی کشیده شده‌اند، حتی زمانی که هیچ‌یک واقعا خواهان جنگ نبودند.

بنابراین استفاده شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهوری چین، از این اصطلاح در گفتگو با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، حامل پیامی ژرف و راهبردی است. پکن می‌خواست این پیام را برساند که برخورد با چین به‌عنوان یک «دشمن اجتناب‌ناپذیر» می‌تواند جهان را به‌سوی رویارویی بزرگی سوق دهد.

ایالات متحده روند روبه‌گسترش نفوذ چین را در حوزه‌هایی مانند فناوری، هوش مصنوعی، قدرت دریایی نظامی و زنجیره‌های تامین جهانی با نگرانی دنبال می‌کند. به‌ویژه پس از آنکه پکن به دومین اقتصاد بزرگ جهان و رقیبی مستقیم برای واشنگتن تبدیل شد.

در مقابل، پکن هم بر این باور است که تحریم‌های اقتصادی و ائتلاف‌های نظامی آمریکا در آسیا، نه اقدامی صرفا بازدارنده، بلکه تلاشی هدفمند برای مهار رشد چین و جلوگیری از دستیابی آن به جایگاهی است که پکن آن را حق طبیعی و تاریخی خود می‌داند.

البته نگرانی از رشد حیرت‌انگیز چین تنها به ایالات متحده محدود نمی‌شود و شماری از کشورهای آسیایی نیز از گسترش نفوذ فزاینده پکن، به‌ویژه در دریای چین جنوبی که به یکی از کانون‌های اصلی تنش‌های ژئوپلیتیک تبدیل شده است، ابراز نگرانی می‌کنند.

علاوه بر این، مسئله تایوان همچنان یکی از حساس‌ترین و پرمخاطره‌ترین نقاط تنش در معادلات بین‌المللی به شمار می‌رود. چین این جزیره را بخشی از قلمرو ملی خود می‌داند، در حالی که ایالات متحده بر این باور است که قرار گرفتن کامل تایوان در حوزه نفوذ پکن می‌تواند توازن قدرت را در منطقه آسیا‌ــ‌پاسیفیک به‌طور بنیادین دگرگون کند.

با وجود اوج‌گیری تنش‌ها، هر دو طرف خوب می‌دانند که ورود به یک جنگ مستقیم، هزینه‌هایی عظیم و جبران‌ناپذیر به همراه خواهد داشت. جهان امروز از نظر اقتصادی بیش از هر زمان دیگری درهم‌تنیده است. بازارهای ایالات متحده به تولیدات چین وابسته‌اند و چین نیز به نوبه خود به فناوری غربی و بازارهای جهانی نیاز دارد. از این رو، هرگونه رویارویی گسترده نه‌تنها دو کشور را با خطر مواجه می‌کند، بلکه می‌تواند کل نظام اقتصاد جهانی را نیز متزلزل و بحرانی کند.

از سوی دیگر، نظم جهانی نیز دیگر به‌طور کامل بر پایه منطق دوقطبی استوار نیست و بازیگران دیگری همچون روسیه و هند هم در حال بازآرایی موازنه‌های قدرت جهانی‌اند. افزون بر این، اروپا هم به دلیل رویکرد دوگانه خود‌ــ‌ میان همراهی با واشنگتن و حفظ منافع اقتصادی در تعامل با پکن‌‌ــ نقشی ثابت و یکدست ندارد. در نتیجه، چندلایه شدن این معادلات رقابت موجود را از سطح یک تقابل صرفا دوجانبه میان دو ابرقدرت فراتر برده و به صحنه‌ای پیچیده و چندوجهی تبدیل کرده است.

از این‌ رو، می‌توان گفت که به کاربردن اصطلاح تله توسیدید بیش از آنکه پیش‌بینی وقوع جنگ باشد، هشداری درباره سازوکارهای شکل‌گیری آن است. اگرچه تاریخ هرگز عینا تکرار نمی‌شود، این واقعیت را نمی‌توان نادید گرفت که خطرناک‌ترین درگیری‌ها لزوما حاصل طرح‌ریزی آگاهانه دولت‌ها نبودند، بلکه در نتیجه ترس، سوءمحاسبه و شکل‌گیری این تصور آغاز شدند که رویارویی میان قدرت‌های رقیب گریزناپذیر شده است.

در جهانی که ابرقدرت‌ها توانایی نابودی کره زمین را دارند، شاید خطرناک‌ترین تهدید برای بشریت خود سلاح نباشد، بلکه ترسی باشد که انسان را به استفاده از آن سوق می‌دهد.

برگرفته از اللواء

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه