یک پژوهش جدید موسسه مطالعات جنگ و نسلکشی هلند میگوید آثار فعالیتهای آلودهکننده پایگاههای نظامی ناتو از جمله گودالهای سوزاندن زبالههای نظامی، مهمات باقیمانده و آلودگیهای ناشی از مواد شیمیایی جنگی به کار رفته در افغانستان، ممکن است تا سالها همچنان باقی بماند و از مردم این کشور قربانی بگیرد.
بر اساس این پژوهش، شماری از سربازان آمریکایی پس از بازگشت از افغانستان به بیماریهای خطرناکی از جمله سرطان مبتلا شدند و ارتش آمریکا به آنان غرامت پرداخت، اما نظامیان و غیرنظامیان افغان که در محیطهای آلوده ناشی از مواد سمی پایگاههای نظامی حضور داشتند و آسیب دیدند، کاملا نادیده گرفته شدند و هیچ حمایتی دریافت نکردند.
این پژوهش که آنیکا اشمدینگ، پژوهشگر ارشد در موسسه مطالعات جنگ، هولوکاست و نسلکشی آمستردام، انجام داده، تصریح میکند که «عدالت زیستمحیطی» در جنگ افغانستان به شکل نابرابر اجرا شده است و افغانها که قربانی مستقیم این جنگ بودند، نادیده گرفته شدهاند.
اشمدینگ در پژوهش خود، مفهومی تحت عنوان «اغوای فناورانه» را مطرح کرده و توضیح میدهد که چگونه تمرکز بیشازحد بر دادههای علمی قابلاندازهگیری و موردتایید نهادهای قدرت، باعث شدند رنج گروههایی که به این ابزارهای علمی دسترسی ندارند، نادیده گرفته شود.
او با مقایسه کردن پژوهشهای گسترده درباره سلامت سربازان آمریکایی در معرض مواد سمی با سکوت موجود درباره قربانیان افغان، تاکید میکند فناوری و روایتهای رایج درباره افغانستان باعث شدند رنج برخی قربانیان دیده شود، اما آسیب و رنج افغانها کمتر به رسمیت شناخته شود. به گفته نویسنده، روایتهای رایج از جمله تمرکز بر جنگهای گذشته، گفتمانهای محیطزیستی که نقش جنگ را کمرنگ میکنند و نگاه استعمارگرایانه به افغانستان موجب شدند شهروندان افغانستان تا حد زیادی از ارزیابی پیامدهای زیستمحیطی جنگ کنار گذاشته شوند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
بر اساس این پژوهش، در روایت نهادهای غربی از جنگ، آمار دقیق کشتهشدگان ناتو از جمله رقم دو هزار و ۴۴۸ سرباز آمریکایی، ۴۵۷ سرباز بریتانیایی، ۶۶ آلمانی و ۲۵ هلندی برجسته میشوند، اما درباره بیش از ۶۹ هزار نظامی و پلیس افغان که جان باختند و میلیونها غیرنظامی که در معرض «خشونت سمی» قرار گرفتند، اطلاعات بسیار ناچیزی در دست است.
در حالی که تمرکز صرف بر تعداد کشتهها و مجروحان، ممکن است باعث شود بخش مهمی از واقعیت جنگ نادیده بماند، زیرا آمار و ارقام ظاهری علمی و بیطرف دارند و این تصور را ایجاد میکنند که فقط همین اعداد مهماند. در حالی که پیامدهای جنگ فقط به مرگ و جراحت محدود نمیشود و جنگ آثار ماندگار دیگری هم به جا میگذارد، از جمله آسیبهای ناشی از آلودگیها و محیطهای نظامیشده که هم غیرنظامیان و هم کهنهسربازان را درگیر میکند.
پژوهش درباره قرار گرفتن در معرض مواد سمی در پایگاههای نظامی در دهههای اخیر بهمیزان چشمگیری گسترش یافت و این امکان را فراهم کرد که میزان مواجهه با این مواد ردیابی و پیامدهای آن بر سلامتی مشخص شود. در سطح سیاستگذاری، این موضوع باعث شد برخی نظامیان آمریکایی بتوانند در صورت ابتلا به بعضی انواع سرطان ناشی از حضور در ماموریتهای افغانستان و عراق، از مزایا و حمایتهای درمانی و سلامتی بهرهمند شوند.
با این حال، ارتش آمریکا در خلا عمل نمیکرد و نیروهای افغان هم کنار آنها حضور داشتند. از طرفی این نیروها در دل جوامع افغان مستقر بودند که در گفتمان مربوط به «خشونت سمی» (آسیبهای ناشی از آلودگیهای نظامی) تا حد زیادی نادیده گرفته شدهاند.
پژوهشگر از این مسئله با عنوان «اغوا» یاد میکند و میافزاید این روش باعث میشود که تنها قربانیانی دیده شوند که دادههای بیولوژیک و علمی آنها موجود بود. برای مثال، وجود بانک خون پیشرفته برای سربازان آمریکایی به دانشمندان اجازه داد تا رابطه میان ابتلا به سرطان بیضه و یک نوع ماده شیمیایی جنگی را اثبات کنند، اما برای مردم افغانستان که سیستم بهداشتی آنها بر اثر جنگ از بین رفته، تحقیقات علمی معتبری انجام نمیشود و در نتیجه، آنها از دایره شناسایی به عنوان قربانی خارج میمانند.
گودالهای آتش و مواد شیمیایی ابدی
یکی از بزرگترین عوامل آلودگی در طول ۲۰ سال حضور ناتو، گودالهای سوزاندن زباله بود. در این گودالها روزانه به ازای هر نفر حدود چهار تا پنج کیلوگرم زباله شامل پلاستیک، مواد خطرناک بیولوژیک، آزبست، قطعات هواپیما و حتی فضولات انسانی با استفاده از سوخت دیزل سوزانده میشد. استفاده از این گودالها در کشورهای غربی ممنوع است، اما این گودالها در افغانستان تا آخرین روزهای خروج ناتو در سال ۲۰۲۱، فعال بودند.
علاوه بر این، مواد شیمیایی موسوم به «مواد شیمیایی ابدی» که در فومهای آتشنشانی پایگاههای نظامی استفاده میشد، به منابع آب زیرزمینی نفوذ کردهاند. این مواد هرگز در محیط تجزیه نمیشوند، بلکه در بدن انسان میمانند و میتوانند به انواع سرطان، نقصهای بدوتولد و مشکلات تیروئید منجر شوند.
اشمدینگ معتقد است که نادیده گرفتن آسیبهای زیستمحیطی در افغانستان در کلیشه استعمارگرایانهــشرقشناسانه «سرزمین خالی» ریشه دارد که در اثر آن، افغانستان بیش از آنکه بهعنوان خاستگاه تاریخ هنر و فرهنگ مغولی و تیموری، پناهگاه شاعران صوفیمسلک و گنجینهای از میراث بودایی شناخته شود، با ویرانی و چشماندازهای خشن کوهستانی آن تعریف میشود.
همان تصاویری را که روی جلد کتابهایی که طی دو دهه گذشته درباره افغانستان منتشر شدهاند، هم دیده میشود؛ تصاویری که عمدتا دشتهای خاکآلود و کوهستانهای قهوهای و خاکستری را نشان میدهند و بهندرت درههای سرسبز پنجشیر یا کنر، نخلستانهای ننگرهار، کوههای پوشیده از کاج نورستان، شکوفههای بهاری بلخ، باغهای انگور هرات، آبهای فیروزهای بند امیر یا سرسبزی بستر رود هلمند را به تصویر میکشند. نگاهی که از دوران استعمار و زمان تعیین مرزهای افغانستان شکل گرفت و افغانستان را یک «سرزمین خالی» جلوه داد که محیطزیست آن صرفا پسزمینهای خاموش برای حرکت ارتشها تلقی میشد.
وقتی دونالد رامسفلد سال ۲۰۰۱ اعلام کرد که در افغانستان دیگر «هدفی برای بمباران نمانده»، در واقع این ایده را تقویت کرد که این سرزمین قبلا هم ویرانهای بیش نبود و ریختن هزاران تن بمب بر آن آسیب بیشتری به آن نمیزند.
در سالهای اخیر، تمرکز نهادهای بینالمللی فعال در بخش زیستمحیطی در افغانستان به سمت تغییرات اقلیمی معطوف شده است. اگرچه افغانستان یکی از ۱۰ کشور بسیار آسیبپذیر جهان در برابر بحران اقلیمی است، اشمدینگ هشدار میدهد که این تمرکز صرف در واقع نوعی سیاستزدایی است که با نسبت دادن تمام بلایای طبیعی مانند سیل و خشکسالی به آثار تغییرات اقلیمی، مسئولیت مستقیم ارتشهای خارجی در تخریب محیط زیست افغانستان را پوشانده است.
به گفته او، گفتمان غالب تغییرات اقلیمی با چارچوببندی تخریب محیطزیست عمدتا از منظر آسیبپذیری جهان در برابر اقلیم و نه از منظر بومشناسیهای نظامیشده، این تخریبها را از بعد سیاسی تهی میکند. افغانستان واقعا از جمله کشورهایی است که بیشترین آسیبپذیری را در برابر تغییرات اقلیمی دارند. با این حال، تمرکز یکجانبه بر خطرات اقلیمی میتواند پیامدهای زیستمحیطی دههها جنگ را پنهان کند.
وقتی خشکسالی، سیلاب، فرسایش خاک و کمبود منابع صرفا بهعنوان پیامد فرایندهای جهانی اقلیمی مطرح شوند، آثار مستقیم مداخله نظامی، آلودگیهای سمی، بمبارانها، جنگلزدایی و تخریب سامانههای آبی از دید پنهان میمانند. در نتیجه، روایتی پاکیزهسازیشده شکل میگیرد که در آن، آسیبهای زیستمحیطی از مسئله مسئولیت، نظامیگری و جنگ جدا میشوند.
این پژوهش تاکید میکند که وضعیت برای قربانیان افغان زمانی بحرانیتر میشود که بدانیم سیستم درمانی داخلی هم توان مقابله با سونامی سرطانهای ناشی از جنگ را ندارد. در گذشته، بسیاری از افغانها برای درمان به هند یا پاکستان سفر میکردند، اما پس از بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱، این در هم به روی آنها بسته شد و محدودیتهای ویزا و قطع بودجههای بینالمللی بیمارستانها، افغانها را با زخمهای سمی جنگ تنها گذاشت و کسانی که در معرض بقایای سمی جنگ قرار گرفتنه بودند، تقریبا بدون حمایت رها شدند. در حالی که توجه بینالمللی همچنان عمدتا بر کهنهسربازان خارجی متمرکز است.
پژوهش اشمدینگ تاکید میکند که هر کشوری که در ائتلاف ناتو حضور داشت و از پایگاههای نظامی استفاده کرد، در برابر این میراث سمی به جا مانده مسئول است و شواهد علمی موجود درباره بیماری سربازان آمریکایی باید بهعنوان نقطه شروعی برای تحقیق درباره وضعیت سلامت افغانها قرار گیرد، زیرا غیرنظامیان افغان، نیروهای نظامی، مترجمان، پیمانکاران و جوامع ساکن اطراف پایگاهها نیز در معرض آثار همان گودالهای سوزاندن زباله، خاک آلوده، سامانههای آبی آلوده و بقایای سمی قرار داشتند. بنابراین آسیبهای زیستمحیطی و سمی جنگ افغانستان نباید فقط از زاویه رنج سربازان غربی دیده شود، بلکه افغانها نیز باید بهعنوان قربانیان همان آلودگیها به رسمیت شناخته شوند.

