در نزدیکی میدان ارگ و کاخ گلستان تهران، محلهای تاریخی قرار دارد که کوچههای باریک و عمارتهای قاجاری آن، هویت، تاریخ و معماری تهران قدیم را نمایندگی میکنند. عودلاجان، یکی از پنج محلۀ اصلی تهران در روزگار قاجار، زمانی از آبادترین و اعیاننشینترین محلههای پایتخت بود. خاندانهای سرشناس، رجال سیاسی و بازرگانان در آن زندگی میکردند و خانههای بزرگ با حیاطهای اندرونی و بیرونی، حوضهای سنگی، ارسیهای چوبی و تزیینات آجری و گچبری، بخشی از چشمانداز آن را شکل میدادند.
با این حال، محلهای که روزگاری شناسنامۀ هویت تاریخی تهران بود، طی دهههای اخیر به یکی از کانونهای آسیبهای شهری، فرسودگی و تخریب تبدیل شده است. تغییر کاربری خانههای قدیمی به انبار و کارگاه، گسترش فعالیتهای تجاری، رهاشدگی بناها و بیتوجهی به حفاظت از میراث معماری، چهرۀ محله را دگرگون کردهاند. در این میان، خانههای تاریخی عودلاجان یکی پس از دیگری تخریب میشوند و از محلهای که بخش مهمی از حافظۀ تاریخی تهران را در خود جای داده است، هر سال نشانههای کمتری باقی میماند.
این محله در گذشته «اودلاجان» یا «اودراجان» نامیده میشد و به باور برخی پژوهشگران، نام آن با جریان آب و شیوۀ تقسیم آب قناتها ارتباط دارد. ناصر تکمیلهمایون، تاریخپژوه، با استناد به گویش بومی تهران قدیم توضیح میدهد که «او» به معنای آب، «دلاجیدن» یا «دراجیدن» به معنای پخش کردن و پسوند «ان» نشاندهندۀ مکان است. بر این اساس، اودلاجان به معنای محل تقسیم و توزیع آب بوده است؛ نامی که با وجود گذرهایی مانند سرچشمه و سرپولک در این محله نیز ارتباط دارد. هرچند که دربارۀ ریشۀ نام عودلاجان روایتهای دیگری هم مطرح شده است.
هستۀ نخستین محلۀ عودلاجان پیش از انتخاب تهران به پایتخت شکل گرفت. در دورۀ صفویان، با گسترش آبادی تهران و احداث حصار شهر در زمان شاه تهماسب، محدودۀ این محله نیز بهتدریج توسعه یافت. اما رونق اصلی آن پس از انتخاب تهران به پایتختی آقامحمدخان قاجار آغاز شد. نزدیکی به ارگ سلطنتی و بازار بزرگ، عودلاجان را به یکی از مهمترین محلهای سکونت رجال حکومتی، شاهزادگان، بازرگانان و خاندانهای ثروتمند تبدیل کرد.
روند فراموشی و تخریب یک محلۀ تاریخی
عودلاجان تا دهۀ ۱۳۱۰ همچنان از محلههای آباد و مهم پایتخت بود، اما با گسترش تهران و اجرای طرحهای نوسازی شهری، بافت تاریخی آن نیز بهتدریج دگرگون شد. احداث خیابانهای جدید، توسعۀ معابر و گسترش شهر به سوی شمال، زمینه را برای جابهجایی بخشی از جمعیت و مهاجرت ساکنان قدیمی عودلاجان به دیگر مناطق تهران فراهم کرد.
این روند در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شدت گرفت و بسیاری از خاندانهای سرشناس عودلاجان به محلههای جدید تهران نقل مکان کردند. با خروج تدریجی ساکنان قدیمی و کاهش جمعیت محله، خانههای مسکونی نیز رفتهرفته تغییر کاربری دادند و به انبار، کارگاه و مراکز تجاری وابسته به بازار بزرگ تهران تبدیل شدند.
گسترش فعالیتهای تجاری و کاهش جمعیت ساکن، بهتدریج زندگی محلهای را تضعیف کرد. خانههای متروکه و بناهای فرسوده افزایش یافتند و در چنین شرایطی، برخی نقاط محله به کانون خریدوفروش و مصرف مواد مخدر و پاتوق معتادان تبدیل شدند. روند فرسودگی و رهاشدگی بناهای تاریخی نیز شدت گرفت.
سرنوشت مشابه خانههای تاریخی
اکنون در کوچههای قدیمی عودلاجان، خانههایی که روزگاری محل زندگی خانوادههای تهرانی بودند، به ساختمانهایی فرسوده و متروکه یا انبار کالاهای بازاریان تبدیل شدهاند. دیوارهای ترکخورده، سقفهای فروریخته، درهای بسته و عمارتهایی که هر روز بخشی از آنها فرو میریزد، چهرۀ بخشهایی از این محلۀ تاریخی را دگرگون کردهاند.
همچنین در گذرهایی که زمانی محل رفتوآمد ساکنان و بازی کودکان بود، چرخدستیهای حمل بار و رفتوآمد کارگران انبارها جای زندگی روزمره را گرفتهاند.
در این میان، بسیاری از بناهای ارزشمند تاریخی یا بهکلی از میان رفتهاند یا در وضعیت فرسودگی شدید و در آستانۀ تخریب قرار دارند.
با وجود این وضعیت، مدیران شهری از دوران شهرداری محمدباقر قالیباف تا علیرضا زاکانی بارها وعدۀ ساماندهی و احیای عودلاجان را دادند، اما در عمل آنچه اتفاق افتاد این بود که خانههای تاریخی این محله یکی پس از دیگری به حال خود رها و در نهایت نیز تخریب شدند. نمونه آشکار آن نیز تخریب خانۀ تاریخی امینلشکر بود که حالا مسئولان شهری وعده بازسازی و احیای آن را دادهاند.
عمارت قاجاری امینلشکر، با وجود ثبت در فهرست آثار ملی ایران، دوم دیماه ۱۴۰۴ هدف عملیات تخریب با ماشینآلات شهرداری منطقۀ ۱۲ تهران قرار گرفت و بخشهای وسیعی از آن ویران شد. پس از تخریب این عمارت، شهردار منطقۀ ۱۲ تهران در گفتوگو با صداوسیما، مسئولیت تخریب را متوجه نیروی انتظامی دانست و ادعا کرد که این بنای تاریخی به پاتوق معتادان تبدیل شده بود و مأموران پلیس برای جمعآوری آنان، با استفاده از بابکت و تجهیزات شهرداری وارد عمل شدند و در جریان این عملیات، بنا تخریب شد.
مرور سرنوشت دیگر خانههای تاریخی تخریبشده نشان میدهد که در بسیاری از موارد، الگوهای مشابهی تکرار میشوند؛ گاه نهادهای مختلف مسئولیت تخریب را به گردن یکدیگر میاندازند، گاه اختلافهای مالی با مالکان بهانهای برای بلاتکلیف ماندن بناها میشود و گاه مسئولان شهری با رها کردن عامدانۀ این ساختمانها و خودداری از مرمت و حفاظت آنها، زمینۀ فرسودگی و ویرانی تدریجیشان را فراهم میکنند.
به این ترتیب، خانههایی که زمانی محل زندگی خاندانهای سرشناس تهران بودند، سالها بدون مراقبت باقی میمانند، سقفها و دیوارهایشان فرو میریزد و بهتدریج به پاتوق معتادان و افراد بیخانمان تبدیل میشوند. در نهایت نیز همین وضعیت فرسوده و ناامن، بهانهای برای تخریب بقایای آنها میشود.
در این میان، نمیتوان از منافع اقتصادی تخریب خانههای تاریخی عودلاجان چشم پوشید. همجواری این محله با بازار بزرگ تهران، زمینهای آن را برای ساختوسازهای تجاری و احداث انبار، پاساژ و مراکز خرید به املاکی ارزشمند تبدیل کرده است. بنابراین، رها کردن خانههای تاریخی تا مرحلۀ فرسودگی و تخریب، میتواند راه را برای تغییر کاربری و بهرهبرداری اقتصادی از زمین آنها هموار کند. شهرداری نیز میتواند از این تغییر کاربریها، صدور مجوزهای ساختوساز و درآمدهای ناشی از توسعۀ تجاری منتفع شود.
نمونۀ بارز این رویکرد، طرح توسعۀ امامزاده یحیی در قلب بافت تاریخی عودلاجان است که با مشارکت شهرداری تهران و سازمان اوقاف و امور خیریه دنبال شد. بر اساس گزارش رسانههای داخلی، قرار بود با هدف گسترش صحن و شبستان این امامزاده، محدودهای به وسعت حدود ۳۸ هزار مترمربع آزادسازی شود. درصورتیکه اجرای این طرح میتوانست به تخریب یا آزادسازی ۱۳۹ پلاک، از جمله شماری از خانههای تاریخی و بناهای واجد ارزش معماری، منجر شود.
نکته قابل توجه اینکه به گفته اسکندر مختاری، مدیر پیشین محور فرهنگیتاریخی تهران، تملک و تخریب برخی ساختمانها حتی پیش از بررسی طرح در وزارت میراث فرهنگی آغاز شده بود و از جمله بناهایی که در جریان این اقدامات از میان رفت، خانۀ تاریخی نشیبا در ضلع شمالی امامزاده یحیی بود که پس از تخریب، محل احداث سرویس بهداشتی شد. فعالان میراث فرهنگی همچنین هشدار دادند که گسترش صحن امامزادهها، علاوه بر تغییر کاربری زمینهای تاریخی، میتواند منافع اقتصادی قابلتوجهی از طریق فروش قبر ایجاد کند.
هرچند مسئولان میراث فرهنگی در آبان ۱۴۰۳ از توقف طرح اولیه خبر دادند و در اسفند ۱۴۰۴ نیز بررسی طرحی جدید با رعایت ارزشهای تاریخی محله را مطرح کردند، ماجرای امامزاده یحیی نشان میدهد که گاه طرحهایی با عنوان ادعایی توسعه، ساماندهی و خدماترسانی، میتوانند به عاملی برای تخریب خانههای تاریخی و دگرگونی ساختار محله تبدیل شوند.
در این میان، وزارت میراث فرهنگی نیز بهجای ایفای نقش مؤثر در حفاظت از بناهای تاریخی، گاه با انکار یا نادیده گرفتن ارزش تاریخی برخی ساختمانها، زمینۀ تخریب آنها را فراهم میکند و گاه پس از آنکه ویرانی یک عمارت تاریخی خبرساز میشود، با وعدۀ رسیدگی، پیگیری قضایی و شکایت از نهاد مسئول تخریب به ماجرا واکنش نشان میدهد. در بیشتر موارد هم با فروکش کردن ماجرا خبری از پیگیری و نتیجه پیگرد قضایی بیرون نمیآید.
پیامد این روند گاهی به نابودی یک خانه یا عمارت تاریخی محدود میشود و گاهی موجودیت یک محله و بخش مهمی از شناسنامۀ تاریخی یک شهر را به خطر میاندازد. عودلاجان، یکی از قدیمیترین محلههای تهران، اکنون با چنین وضعیتی روبهرو است؛ محلهای که با وجود ثبت ملی بافت تاریخی آن و وعدههای مکرر حفاظت و احیا، همچنان بناهای ارزشمندش در معرض فرسودگی، رهاشدگی و تخریب قرار دارند.

