استفانی کمپبل در مقالهای در واشنگتنپست مینویسد، حتی در شرایطی که حکومت ایران حملات به شناورهای نیروی دریایی آمریکا را تشدید کرده و اوایل ماه جاری موشک بالیستیک به سوی یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن مجهز به موشکهای هدایتشونده شلیک کرد، واقعیت بزرگتری در حال آشکار شدن است: دورانی که تنگه هرمز بیشترین قدرت چانهزنی را در اختیار تهران میگذاشت، به سر آمده است.
به نوشته او، البته حکومت همچنان توانایی وارد کردن خسارت را دارد، حتی اگر حملات موشکی اخیر، به گفته فرماندهی مرکزی آمریکا، «با موفقیت دفع شده باشند». تردد کشتیهای تجاری از تنگه هرمز همچنان پایینتر از سطح پیش از جنگ است و تهران احتمالا میتواند ماهها، به ایجاد اختلال در کشتیرانی و تهدید زیرساختهای خلیج فارس ادامه دهد.
اما اگر از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه درسی آموخته باشیم، این است که بیشترین توان اعمال فشار لزوما با بیشترین قدرت چانهزنی همراه نیست. همانگونه که تاریخ نظامی نشان میدهد، یک سلاح ممکن است همچنان قدرت تخریب بسیار بالایی داشته باشد، اما بهتدریج ارزش راهبردی خود را بهعنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف سیاسی از دست بدهد، زیرا طرفهای مقابل خود را با شرایط تازه وفق میدهند، بازارها راه سازگاری با وضعیت جدید را پیدا میکنند و رقبا نیز اقدامهای متقابل انجام میدهند.
قدرت اهرم فشار در دست تهران هم صرفا به میزان خسارتی که میتواند وارد کند بستگی ندارد، بلکه به این نیز وابسته است که تا چه اندازه میتوان با استفاده از آن، طرفهای مقابل را به دادن امتیاز وادار کرد؛ آن هم در حالی که خود تهران نیز هزینههای این فشار را متحمل میشود و رقبایش بهتدریج راههای جایگزین پیدا میکنند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
پیش از جنگ، تنگه هرمز قدرتمندترین ابزار ایران برای اعمال فشار اقتصادی بود؛ ابزاری که برای تهدید کردن، حتی به استفاده واقعی از آن نیازی نداشت. حدود یکچهارم نفت جهان که از طریق دریا جابهجا میشود و یکپنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایعشده از این تنگه عبور میکرد. همین امر توانایی حکومت ایران را برای ایجاد اختلال در هرمز به یک ابزار فشار تبدیل کرده بود.
جنگ اکنون نشان میدهد که چه میزان از این ارزش ناشی از فقدان قطعیت بود. ظرفیت خط لوله شرقــغرب عربستان سعودی به بندر ینبع در دریای سرخ در اوایل جنگ افزایش یافت و بررسیها برای توسعه بیشتر آن نیز ادامه دارد. امارات متحده عربی بیشتر از طریق فجیره، خارج از تنگه هرمز، صادرات انجام میدهد و همزمان پروژه جدیدی را پیش میبرد که انتظار میرود ظرفیت آنجا را افزایش دهد. محمولههای گاز طبیعی مایع قطر و امارات نیز خارج از تنگه و از طریق انتقال کشتیبهکشتی جابهجا شدهاند؛ اقدامی که خطرناکترین بخش سفر دریایی را از ادامه مسیر جدا میکند.
البته هیچیک از این اقدامها اهمیت تنگه هرمز را، بهویژه در کوتاهمدت، از بین نمیبرد، اما هرچه اختلال در عبور از تنگه طولانیتر شود، کشورها و بازارهای بیشتری برای کاهش وابستگی خود به آن هزینه خواهند کرد.
سازگاری در سطح کلان نیز در حال وقوع است. پیش از جنگ، پیامدهای اقتصادی یک اختلال پایدار در این مقیاس تا حد زیادی آزموده نشده بود. واکنشهای اولیه بازار نهتنها کاهش عرضه، بلکه فقدان قطعیت درباره میزان گسترش خسارت را نیز در نظر میگرفت. بیش از شش ماه اختلال، این فقدان قطعیت را کاهش داد و جهان تاکنون نسبت به آنچه شوک اولیه نشان میداد، انعطافپذیری بیشتری از خود نشان داده است.
شوک واردشده به آمریکا هم شدید بود، اما ناتوانکننده نبود. آمریکا خود تولیدکننده و صادرکننده بزرگ نفت است. به گزارش رویترز و با استناد به دادههای شرکت ردیابی نفتکش کپلر، در حالی که پالایشگاههای آسیایی به دنبال جایگزینهایی برای نفت کشورهای خلیج فارس بودند، واردات نفت خام آمریکا در ماه ژوییه، به رکورد روزانه ۲.۳۵ میلیون بشکه رسید.
تاثیر این وضعیت بر ایران بسیار شدیدتر بود. بر اساس دادههای کپلر، بارگیری نفت خام ایران پس از آنکه آمریکا محاصره دریایی خود را دوباره برقرار کرد، از حدود دو میلیون بشکه در روز در ماه مارس به حدود ۲۲۰ هزار تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز در ماه اوت کاهش یافت. در همین حال، نرخ سالانه تورم در ماه ژوییه به ۶۶ درصد رسید.
بخشی از این وخامت شرایط بازتابدهنده جنگ گستردهتر است، اما استفاده ایران از هرمز به ایجاد فشار متقابلی کمک کرد که اکنون خود تهران هم باید آن را تحمل کند.
کمپبل مینویسد، تهران با پرهزینه کردن جنگ، صرفا موقعیت چانهزنی خود را بهتر نمیکند.
طولانیتر کردن اختلال اطلاعات، زیرساخت و انگیزه بیشتری در اختیار رقبای ایران قرار میدهد تا میزان وابستگیشان به هرمز را کاهش دهند.
این دوگانگی تا اواخر ژوییه در عرصه دیپلماسی نیز آشکار شد. عمان با حمایت کشورهای عربی خلیج فارس طرحی برای مدیریت منطقهای تنگه هرمز به تهران پیشنهاد کرد. بر اساس این طرح، شرکتهای کشتیرانی با پرداخت کمکهای داوطلبانه، هزینه خدمات دریایی را تامین میکردند. ایران این طرح را نپذیرفت و خواستار کنترل گستردهتری بر مسیرهای کشتیرانی شد.
اقدام دیگر تهران این بود که از آسیبپذیری کشورهای خلیج فارس در برابر درگیری برای افزایش فشار دیپلماتیک بر واشنگتن استفاده کند. نزدیکی جغرافیایی آنها به ایران باعث میشود زیرساختهای حیاتی، قلمرو و داراییهای آمریکا در این کشورها در برابر حملات تلافیجویانه ایران بالقوه آسیبپذیر باشند.
این وضعیت به رهبران کشورهای خلیج فارس انگیزهای قوی میدهد که به دنبال کاهش تنش باشند، حتی در شرایطی که با کنترل دائمی ایران بر تنگه مخالفت میکنند، اما همین رهبرانــ و رهبران کشورهای سراسر جهانــ میلیاردها دلار هم هزینه میکنند تا آسیبپذیری را که اهرم فشار تهران بر آنها است، کاهش دهند.

