نشریه تایم روز دوشنبه در گزارشی، به موضوع جنگ ایران پرداخت و نوشت که این درگیری کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را با واقعیتهای تازهای درباره امنیت منطقه روبهرو کرد؛ از کاهش اعتماد به چتر امنیتی آمریکا در برابر تهدید جمهوری اسلامی ایران تا ضرورت تقویت همکاریهای دفاعی.
به نوشته این رسانه، اکنون کشورهای خلیج فارس در تلاشاند میان روابط خارجی متنوع و ایجاد یک سازوکار امنیتی جمعی، مسیری تازه برای حفظ ثبات منطقه پیدا کنند.
در بخشی از گزارش تایم آمده است که پیش از جنگ ایران، کشورهای حاشیه خلیج فارس در حال متنوع سازی اقتصادهای خود و کاهش وابستگی به نفت بودند و روی جزیره ثبات باقی ماندن در خاورمیانهای پرآشوب حساب میکردند، اما تصمیم دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، برای آغاز جنگ علیه ایران، آن هم با وجود مخالفت این کشورها، شکنندگی این محاسبه را آشکار کرد.
جنگ اخیر نوعی همگرایی راهبردی کمسابقه میان کشورهای خلیج فارس ایجاد کرد. اکنون این باور بهطور گسترده شکل گرفته که چارچوب امنیتی موجود در منطقه ناکارآمد بوده است. اگرچه ممکن است همکاریهای امنیتی غیرعلنی میان این کشورها گستردهتر از آن چیزی باشد که آشکارا دیده میشود.
به نوشته تایم، مقامهای ارشد کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در مجموع بر سر سه نکته اتفاقنظر دارند: جمهوری اسلامی ایران همچنان یک تهدید بلندمدت است، چتر امنیتی آمریکا دیگر قابلاتکا نیست و ثبات منطقهای به یک اولویت حیاتی تبدیل شده است.
آنها همچنین دو چالش روشن را پیش روی خود میبینند: یکی رژیم حاکم بر ایران که همچنان به دنبال تحقق چشمانداز خود از یک «محور ایرانی» در سراسر منطقه است و دیگری اسرائیل که مصمم به دستیابی به «برتری مطلق در منطقه» است.
تحلیلگر تایم اشاره میکند که رقابت میان کشورهای خلیج فارس باعث شده است این همگرایی هنوز روندی در حال شکلگیری باشد، نه واقعیتی تثبیتشده. البته چنین رقابتی بههیچوجه منحصر به این منطقه نیست. حمله روسیه به اوکراین هم اروپا را که درگیر اختلافات داخلی بود، به سمت انسجام بیشتر سوق داد، بیآنکه اختلاف آنها را درباره شدت مقابله با مسکو برطرف کند. اکنون ایران و اسرائیل هم کشورهای عربی خلیج فارس را در برابر آزمونی مشابه قرار دادهاند.
چتر امنیتی غیرقابلاعتماد آمریکا
این جنگ محاسبات کشورهای خلیج فارس را همزمان در دو جبهه تغییر داد. جمهوری اسلامی ایران دستکم به همان اندازهای که تندروترین پایتختهای منطقه هشدار داده بودند، خطرناک ظاهر شد، اما شوک دیگر کمتر قابلپیشبینی بود: واشنگتن حاضر شد کنار اسرائیل و علیرغم مخالفت کشورهای خلیج فارس، جنگی منطقهای را آغاز کند، اما پس از آن نتوانست یا نخواست پیامدهایش را مدیریت کند.
اهداف آمریکا تقریبا هر هفته تغییر میکرد و دولت این کشور، حتی پس از بسته شدن تنگه هرمز، برای خروج از جنگ شتاب داشت. در نتیجه، کشورهای عربی خلیج فارس احساس کردند بدون آنکه به آنها هشدار داده شود، با آنها مشورت شود یا از آنها محافظت شود، به جنگ کشانده شدهاند.
با این حال، کشورهای عربی خلیج فارس در مجموع توانستند بخش اعظم حملات ایران را رهگیری کنند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
پژوهشگران بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی گزارش دادند که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در جریان حملات، ذخایر سامانههای پدافند هوایی خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند؛ موضوعی که هیچیک از آنها بهطور علنی اعلام نکردند. بند دفاع متقابل شورای همکاری خلیج فارس هرگز بهطور رسمی فعال نشد، اما اعضای این شورا همزمان با طولانی شدن جنگ، بار دیگر بر تعهد خود به این بند تاکید کردند. البته هیچیک از این اقدامها هزینه اقتصادی افزایش حق بیمههای مربوط به خطر جنگ یا ناکامی سازوکار دفاع جمعی در فعال شدن را از بین نمیبرد، اما نشان میدهد واقعیت پیچیدهتر از آن است که در نگاه نخست به نظر میرسد.
اکثر کشورهای خلیج فارس به رویکرد قبلی خود بازگشتهاند: مهار و تنشزدایی، بهجای رویارویی با ایران. قطر و عمان آمریکا را به سوی دستیابی به یک یادداشت تفاهم با جمهوری اسلامی ایران سوق دادند. عربستان سعودی هم از مسیر مذاکرات تحت میانجیگری پاکستان که به این توافق منجر شد، حمایت کرد. امارات متحده عربی، کویت و بحرین هم که ابتدا خواهان ادامه جنگ بودند، ظرف چند هفته به این روند پیوستند.
کشورهای خلیج فارس بیش از یک دهه است که راهبرد تنوعبخشی به روابط خود را دنبال میکنند تا همزمان در برابر غیرقابلاعتمادبودن واشنگتن و تهدید تهران برای خود پشتوانهای ایجاد کنند. این رویکرد پس از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ (برجام) شتاب بیشتری گرفت؛ توافقی که انزوای تهران را کاهش داد، در حالی که تحولات سوریه و یمن نگرانیها درباره گسترش نفوذ منطقهای ایران را افزایش داده بود. همزمان، واشنگتن بر چرخش راهبردی به سوی آسیا تاکید میکرد، هرچند پایتختهای خلیج فارس هیچگاه کاملا این رویکرد را باور نکردند. پس از خروج ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸، این راهبرد به یک دکترین تثبیتشده تبدیل شد.
به نوشته تایم، همه کشورهای خلیج فارس درباره نحوه مدیریت منطقهای که بهمرور شاهد کاهش سلطه آمریکا خواهد بود، به نتیجه یکسانی نرسیدهاند و این بحث همچنان ادامه دارد. با این حال، همه آنها انتظار دارند که در نهایت ساختار امنیتی جدیدی در منطقه شکل بگیرد. پرسش دشوارتر این است که تنوعبخشی به روابط در چه نقطهای دیگر صرفا ابزاری برای کاهش خطر نیست و خود به ساختاری مستقل تبدیل میشود.
ائتلافهای قدیمی و جدید در خلیج فارس
صفبندیهای راهبردی درون شورای همکاری خلیج فارس بارها تغییر کردهاند، اما اکنون همه کشورهای خلیج فارس نسخهای از یک محاسبه مشترک را دنبال میکنند: هیچ ضامن امنیتی خارجی واحدی را نمیتوان بهتنهایی قابلاعتماد دانست، بنابراین، مسیر امنتر این است که چندین سیاست همزمان دنبال شود، نه اینکه کشورها خود را به یک مسیر واحد متعهد کنند.
تهران در این جنگ شکل تازهای از اعمال فشار را آموخت: استفاده از گلوگاههای راهبردی به جای نیروهای نیابتی و نشان داد که کنترل تنگه هرمز تا چه اندازه میتواند اهرم راهبردی در اختیار آن قرار دهد. تهران تاکنون از تلاش برای تغییر رژیم هم جان به در برده، هرچند اقتصادش ۶.۱ درصد کوچکتر شده و نرخ تورم آن به نزدیک ۶۹ درصد رسیده است.
ایران نمیتواند جنگی نامحدود را همزمان علیه بیشتر همسایگان خود ادامه دهد و خود این واقعیت را میداند. چنین وضعیتی ضرورت دستیابی به توافق را تقویت میکند، مگر آنکه رهبران جدید تهران به این نتیجه برسند که پایان دادن به جنگ بر اساس شرایط واشنگتن، خطر بزرگتری برای آنها دارد.
تایم در ادامه مینویسد به نظر میرسد آنچه در حال شکلگیری است، نوعی همزیستی ناگزیر و محتاطانه میان دشمنانی است که به یکدیگر اعتماد ندارند، اما دیگر راهحل کمهزینهتری هم پیش روی خود نمیبینند. از یک سو، ایرانی که چنان تضعیف شده است که توان ادامه جنگ را ندارد، اما نمیتواند بدون آنکه پیروز به نظر برسد از آن خارج شود و از سوی دیگر، کشورهای خلیج فارس که آنقدر در معرض خطر قرار گرفتهاند که دیگر نمیتوانند امنیت خود را به واشنگتنی واگذار کنند که پایبندیاش به دفاع از آنها محدود از آب درآمده است.
اهرم فشار تهران بر تنگه هرمز که شاید تنها دستاورد ملموس تهران باشد، همچنان باقی خواهد ماند. این وضعیت کشورهای خلیج فارس را با انتخابی روبهرو میکند که مدتها به تعویق افتاده است: ایجاد دفاع جمعی معتبر یا ادامه سیاست تنوعبخشی به روابط.
عمان همچنان برای ازسرگیری کشتیرانی در تنگه هرمز مذاکره میکند، اما نشست میان کشورهای عربی خلیج فارس و ایران درباره همین موضوع، روز یکشنبه به تعویق افتاد. از سوی دیگر، چالشهای پیش روی عربستان سعودی پس از آنکه حوثیها در یمن کنترل جزیره پریم در تنگه بابالمندب را به دست گرفتند، افزایش یافته است. تصرف این جزیره به حوثیها امکان میدهد در رفتوآمد دریایی از مسیر دریای سرخ اختلال ایجاد و از این گلوگاه بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار استفاده کنند.
عربستان سعودی پیمان مکه، یک توافق دفاع متقابل با ترکیه و پاکستان، را امضا کرده، اما میزان کارآمدی و استحکام این پیمان هنوز آزموده نشده است.
بنا به باور تحلیلگر نشریه تایم، این ابتکارها نه از ظهور یک ائتلاف واحد، بلکه از شکلگیری مجموعهای از شراکتهای همپوشان حکایت دارند. کشورهای عربی خلیج فارس در تلاش نیستند جایگزینی برای واشنگتن پیدا کنند، بلکه در حال ایجاد لایههای مختلفی از روابطند تا مانع سلطه یک قدرت واحد شوند.
با این حال، هماهنگی با امنیت جمعی تفاوت دارد. کشورهای خلیج فارس برای یکپارچهسازی پدافند هوایی و موشکی، تبادل اطلاعات، امنیت دریایی و کمک متقابل و همچنین یک تعهد معتبر به دفاع جمعی به سازوکارهای دائمی نیاز دارند. شورای همکاری خلیج فارس از قبل بخش قابلتوجهی از ساختار نهادی لازم را در اختیار دارد. آنچه تاکنون نداشته، اعتماد سیاسی و اجماع راهبردی لازم برای به کار انداختن موثر این ساختار بوده است.
جنگ نشان داده است که کشورهای خلیج فارس میتوانند بسیار موثرتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند، با یکدیگر هماهنگ شوند و شاید پایههای لازم برای شکلگیری اتحادی پایدارتر، همین حالا نیز وجود داشته باشد.

