بیشتر افراد گاهی احساسات خود را سرکوب کردهاند؛ زمانی که موقعیت برای ابراز احساسات مناسب نبوده، محیط امن به نظر نمیرسیده یا امکان فروپاشی عاطفی وجود نداشته است. به نوشته ریل سیمپل، کنار گذاشتن موقت احساسات میتواند در چنین شرایطی عملی باشد، اما متخصصان سلامت روان میگویند سرکوب مداوم احساسات به تلاش ذهنی قابلتوجهی نیاز دارد و با تنظیم هیجان متفاوت است.
سرکوب مداوم میتواند شناخت احساسات را نیز دشوار کند. افرادی که مرتب احساساتشان را کنار میزنند فرصت کمتری دارند نشانههای جسمانی، عامل محرک و پیام احساسات را تشخیص دهند و ممکن است در نهایت فقط بدانند «کلافهاند»، بدون اینکه بتوانند احساس دقیق خود را شناسایی کنند.
پنهان کردن احساس همچنین بهمعنای از بین رفتنش نیست. در یک بررسی آزمایشی، افرادی که از آنها خواسته شد بروز احساساتشان را سرکوب کنند، در ظاهر هیجان کمتری نشان دادند، اما شدت احساس گزارششده کاهش پیدا نکرد و بدن آنها همچنان با تغییر در فعالیت دستگاه عصبی سمپاتیک و ضربان قلب واکنش نشان داد.
احساسات سرکوبشده ممکن است به شکلهای دیگری نیز ظاهر شوند، از تحریکپذیری در برابر مسائل کوچک و افکار مداوم در نیمهشب گرفته تا اضطرابی که علت مشخصی ندارد. خاموش کردن احساسات ناخوشایند ممکن است احساسات مثبت را هم کمرنگ کند. برخی افراد پس از سالها سرکوب خشم یا اندوه، دچار نوعی کرختی عاطفی یا احساس تماشای زندگیشان «از پشت شیشه» میشوند.
این وضعیت ممکن است با نشانههای جسمانی نیز همراه باشد. ماست در میان مراجعانش مواردی مانند سفتی مداوم فک یا شانهها، سردرد، اختلال خواب، واکنشهای گوارشی هنگام ناراحتی، و خستگی را مشاهده میکند که با استراحت برطرف نمیشود. با این حال، او تاکید میکند علائم جسمانی بدون علت ابتدا باید از نظر پزشکی بررسی شوند و فقط پس از رد دلایل پزشکی، میتوان ارتباط احتمالی آنها با احساسات را بررسی کرد.
کینلی اسپرینگز، مددکار اجتماعی بالینی، سرکوب عاطفی را کنار زدن یا مسدود کردن یک احساس بهدلیل ناراحتکننده، ناخوشایند یا ناامن بودنش تعریف میکند. این با تصمیم آگاهانه برای عمل نکردن بر اساس احساس تفاوت دارد. برای مثال، فردی که در موقعیتی ترسناک یا طاقتفرسا قرار دارد ممکن است ناچار باشد بهجای پردازش احساسات، بر عبور از شرایط تمرکز کند. مشکل زمانی ایجاد میشود که سرکوب به روش همیشگی برخورد با احساسات تبدیل شود و پس از آن نیز فرصتی برای پردازش آنها وجود نداشته باشد.
تنظیم هیجانی با تشخیص احساس آغاز میشود و سپس، فرد تصمیم میگیرد چگونه به آن پاسخ دهد. هنگام خشم ممکن است ضربان قلب افزایش پیدا کند، صورت داغ یا مشتها گره شود. فرد میتواند این نشانهها را تشخیص دهد و در عین حال، تصمیم بگیرد فریاد زدن واکنش مناسبی نیست. در این حالت خشم انکار نشده، بلکه نحوه ابراز آن کنترل شده است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
ایمی ماست، مشاور سلامت روان، میگوید به تعویق انداختن واکنش یعنی فرد خشم را تشخیص میدهد و احساس میکند، اما تصمیم میگیرد مثلا جلسه کاری جای مناسبی برای ابراز آن نیست. در مقابل، سرکوب به معنای تلاش برای احساس نکردن خشم، بیرون راندن خشم از آگاهی یا غیرمنطقی دانستن این احساس پیش از تجربه کامل آن است. یکی بهمعنای تصمیم درباره زمان ابراز احساس و دیگری بهمعنای تصمیم درباره اجازه احساس کردنش است.
برای پردازش احساسات، متخصصان توصیه میکنند پس از قرارگیری در محیطی امن، ابتدا احساس بهطور مشخص نامگذاری شود. گفتن «احساس سرخوردگی و کمی تحقیرشدگی میکنم» اطلاعات بیشتری از عبارت کلی «استرس دارم» فراهم میکند. همزمان، میتوان به واکنشهای بدن توجه کرد، بدون اینکه درباره دلیل شکلگیری و نیاز مرتبط با احساس قضاوت کرد.
تحمل احساسات ناخوشایند نیز مهارتی است که با تمرین تقویت میشود. پیادهروی، ورزش، حرکات کششی، دوش گرفتن، گوش دادن به موسیقی یا انجام فعالیتهای تکراری با دست میتواند به کاهش شدت هیجان کمک کند تا فرد بعدا وقتی بازمیگردد نیاز مرتبط با آن احساس را بررسی کند، از آن احساس فاصله کافی گرفته باشد.
احساسات در نهایت حامل اطلاعاتاند. خشم ممکن است نشانه احساس بیعدالتی یا نقض یک مرز باشد و غم نشان دهد چیزی برای فرد اهمیت داشته است. با این حال، وجود یک احساس لزوما تعیین نمیکند فرد باید چه اقدامی انجام دهد. میتوان خشمگین بود بدون اینکه فریاد زد، آزرده بود بدون اینکه فوری با دیگری رودررو شد، و مضطرب بود بدون اینکه اضطراب تعیینکننده همه تصمیمها باشد. هدف تشخیص و درک پیام احتمالی احساس و سپس، انتخاب واکنش متناسب با اهداف و ارزشهای فرد است.

