تا همین چند دهه پیش، بزازیها در شهرها و بازارهای ایران در آستانه تابستان پر بودند از طاقههای چیت، چلوار، کودری، کرباس، متقال، ململ و پارچههای شمدی که هرکدام کاربردی روشن در زندگی روزمره داشتند و با فصل، اقلیم و نیاز خانه پیوند میخوردند.
چیتهای گلدار برای پیراهن و لباسخانه، چلوار و متقال برای ملحفه و زیرجامه، کودری برای پیراهنهای تابستانی خنک، کرباس برای کار و مصرف روزانه، ململ برای لباسهای سبک و لطیف و شمد برای رواندازهای تابستانی استفاده میشدند. نامهایی مانند کارخانه چیتسازی و نساجی مازندران نیز برای بسیاری از ایرانیان فقط نام صنعت و تولید نبودند، بلکه بخشی از خاطره تابستان به شمار میرفتند.
پیش از آنکه پنکه، کولر آبی و وسایل برودتی وارد خانهها شوند، مردم ایران برای کنار آمدن با گرما فقط به معماری، سایه، آب و باد تکیه نمیکردند. لباس نیز بخشی از همین نظام هوشمند سازگاری با اقلیم بود.
پوشاک تابستانی در مناطق گرم ایران حاصل تجربهای طولانی است که به مردم میآموخت کدام پارچه، رنگ، برش و کدام شیوه پوشاندن بدن میتواند بدون مصرف انرژی، دمای بدن را متعادلتر کند.
در بسیاری از مناطق گرم ایران، لباس نه فقط برای پوشش، بلکه برای محافظت از بدن در برابر آفتاب، رطوبت، باد، گردوغبار و تبخیر بیشازحد آب بدن طراحی شده بود. لباسهای آزاد، بلند، روشن و دوختهشده از الیاف طبیعی که میان پوست و پارچه فضایی برای گردش هوا ایجاد میکردند و همزمان، بدن را از تابش مستقیم خورشید در امان نگه میداشتند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
با ورود وسایل برودتی، بهویژه در شهرها، بخش بزرگی از این دانش زیستی به حاشیه رفت و لباسهایی که بدون توجه به اقلیم، طراحی شده بودند، رواج بیشتری یافتند، اما این لباسها که گاه به دلیل تولید صنعتی و استفاده از الیاف مصنوعی ارزانتر بودند، همیشه با گرمای تابستان سازگار نبودند. البته گران شدن پوشاک محلی و دستدوز نیز باعث شد بسیاری از مردم، حتی در مناطق گرم، کمتر سراغ لباسهایی بروند که طی نسلها برای همان آبوهوا آزموده شده بود.
با این حال، گروه بزرگی از مردم ایران همچنان بخش مهمی از روز را در فضای باز میگذرانند. کشاورزان، دامداران، کارگران، دستفروشان، نیروهای خدمات شهری، صیادان، رانندگان، فروشندگان بازارهای محلی و زنان و مردانی که زندگی روزمرهشان زیر آفتاب میگذرد. برای این گروهها، خنکپوشی فقط مسئله زیبایی یا هویت محلی نیست و بحث سلامتی، مواظبت از بدن و پیشگیری از گرمازدگی هم مطرح است.
البته باید میان پوشاک محلی که امروز بیشتر در عکسها، جشنها، عروسیها و مراسم آیینی دیده میشود، با لباسهای کاربردی و روزمره تفاوت گذاشت. آنچه امروزه اغلب با عنوان لباس محلی میشناسیم، در بسیاری از موارد، همان پوشاک رسمی و مناسبتیاند که به دلیل ارزش فرهنگی، زیباییشناسی و حضور در آیینها بیشتر از لباس خانه و کار روزمره حفظ شدهاند.
این لباسها معمولا از پارچههای گرانتر و خاصتر مانند ابریشم، تافته، پارچههای زریدار، گلدوزیشده یا منجوقدوزیشده دوخته میشدند و به دلیل وزن، تزیینات و قیمت، برای استفاده مداوم در گرما و کار روزانه مناسب نیستند.
منظور از خنکپوشی در اینجا بیشتر پوشاک روزمره، کاری و خانگی است؛ لباسهایی سادهتر، سبکتر و کمهزینهتر که برای زندگی در اقلیم گرم طراحی شده بودند، نه پوشاک آیینی و جشن که بهطور محدود در عروسیها، اعیاد و مراسم خاص پوشیده میشد.
اقلیم گرم و خشک، پوشاندن بدن برای خنک ماندن
در روزگاری که تابستانها گرمتر و طولانیتر شدهاند، بازگشت به تجربه چندصدساله انسان در سازگاری با اقلیم، هم سبزتر است و هم سالمتر.
در مناطق گرم و خشک ایران، مانند یزد، کرمان، بخشهایی از خراسان جنوبی، سمنان و نواحی کویری، مسئله اصلی تابش شدید آفتاب، خشکی هوا و اختلاف دمای شب و روز است. در چنین اقلیمی، پوشاک سنتی معمولا از پارچههای نخی، پنبهای و سبک تهیه میشد. رنگهای روشن، پیراهنهای بلند (جامه)، شلوارهای گشاد، چادرها و روسریهای نازک، کلاهها و سربندها همه بخشی از منطق اقلیمی لباس بودند.
در این مناطق، پارچه روشن و تنفسپذیر پوست را از آفتاب مستقیم محافظت میکرد و لباس آزاد، امکان گردش هوا را فراهم میآورد. پنبه و کتان نیز رطوبت بدن را جذب میکردند و با تبخیر تدریجی آن، به خنک شدن بدن کمک میکردند. این همان دانشی است که در بسیاری از جوامع کویری دیده میشود: بدن را از آفتاب پنهان کن، اما لباس را آنقدر آزاد نگه دار که هوا در آن حرکت کند.
در خانههای این مناطق نیز منسوجات تابستانی نقش مهمی داشتند. شمدهای نخی، چادرشبهای پنبهای، رواندازهای سبک و زیراندازهای دستبافت، بخشی از فرهنگ خواب و استراحت در گرمای تابستان بودند. شمد نه گرمای پتو را داشت و نه بدن را کاملا بیپوشش میگذاشت، بلکه نوعی تعادل میان خنکی، پوشش و راحتی ایجاد میکرد.
اقلیم گرم و مرطوب؛ لباس آزاد برای رهایی از رطوبت
در سواحل جنوبی ایران، از خوزستان و بوشهر تا هرمزگان و جزایر خلیج فارس، گرما با رطوبت شدید همراه است. در چنین آبوهوایی، مشکل فقط دمای بالا نیست. رطوبت باعث میشود عرق بدن بهسختی تبخیر شود و لباس چسبان، سنگین و آزاردهنده شود. به همین دلیل، پوشاک سنتی جنوب ایران معمولا آزاد، سبک و پرتحرک است.
در لباس مردان جنوب، دشداشه، «ثوب» پیراهنهای بلند و شلوارهای آزاد، بدن را از آفتاب حفظ میکنند و در عین حال به هوا اجازه حرکت میدهند. در پوشاک زنان جنوب نیز پیراهنهای بلند مانند «دراعه»، شلوارهای سبک، روسریها و چادرهای محلی با پارچههای نازک و رنگهای زنده دیده میشود. لایه لایه پوشیدن لباسهای گشاد باعث حرکت هوا در بین پارچه و کاهش دما و کمک به تعرق میشود.
در چنین اقلیمی، الیاف مصنوعی ارزان ممکن است از نظر قیمت وسوسهانگیز باشند، اما در عمل، گرما و رطوبت را بیشتر روی بدن نگه میدارند. پارچههای نخی، پنبهای و لینن، بهویژه اگر بافتی سبک و آزاد داشته باشند، انتخاب سالمتریاند. لباسهای محلی جنوب، با وجود تنوع و رنگ، بر پایه همین منطق شکل گرفتهاند: لباس باید بدن را بپوشاند، اما نباید گرما را در آن حبس کند.
اقلیم گرم همراه با باد و غبار؛ پوشاکی برای محافظت فوری
در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان، گرما با باد، گردوغبار و گاه طوفانهای فصلی همراه است. در اینجا لباس فقط نباید خنک باشد و لازم است امکان محافظت سریع از صورت، چشم، سر و گردن را نیز فراهم کند. پوشاک سنتی این منطقه نمونهای روشن از سازگاری با اقلیمی دشوار است.
لباس مردان بلوچ با پیراهنهای بلند و آزاد، شلوارهای گشاد و دستار یا سربند، بدن را از آفتاب، باد و غبار حفظ میکند. در مواقع وزش باد و گردوخاک، پوشش سروصورت میتواند بهسرعت نقش حفاظتی پیدا کند. لباس زنان بلوچ نیز با پیراهنهای بلند، شلوارهای راحت و روسری یا سربند، در کنار سوزندوزیهای ظریف، هم هویت فرهنگی دارد و هم با نیازهای اقلیمی هماهنگ است.
در چنین مناطقی، پوشش سروصورت یک جزئیات فرعی نیست. بخشی از مهارت زیستن در محیط است. پارچه باید آنقدر سبک باشد که در گرما قابلتحمل بماند و آنقدر پوشاننده باشد که هنگام باد و غبار بتواند از چشم، دهان و پوست محافظت کند. این تجربه اقلیمی، در لباسهای محلی بهتر از بسیاری از پوشاک صنعتی امروز دیده میشود.
شمد و رواندازهای تابستانی؛ لذت لمیدن در «بهارخواب»
خنکپوشی فقط به لباس بیرون از خانه محدود نمیشود. در فرهنگ خانههای ایرانی، منسوجات تابستانی جایگاه مهمی داشتند. شمد، ملحفههای نخی، رواندازهای سبک، پارچههای سفید یا روشن و دستبافتههای نازک، بخشی از زندگی روزمره در تابستان بودند.
شمد یکی از سادهترین و هوشمندانهترین منسوجات تابستانی است. سبک است، هوا را عبور میدهد، بدن را در خواب میپوشاند و احساس امنیت و راحتی ایجاد میکند، بدون آنکه گرمای پتو یا لحاف را داشته باشد. در بسیاری از خانههای ایرانی، شمد تابستانی با خاطره خوابیدن روی پشتبام، ایوان، حیاط گره خورده است.
در روزگاری که کولر و پنکه بخش بزرگی از تجربه خواب تابستانی را تغییر دادند، این منسوجات کمکم از مرکز زندگی روزمره دور شدند، اما با افزایش هزینه انرژی، گرمای شدیدتر و توجه دوباره به سبک زندگی کممصرف، شمد و رواندازهای نخی میتوانند دوباره بخشی از راهحل باشند.
چرا بازگشت به خنکپوشی سنتی مهم است؟
بازگشت به منطق خنکپوشی سنتی به معنای بازگشت کامل به گذشته نیست. مسئله این است که تجربه قرنها زیستن در اقلیم گرم را دوباره جدی بگیریم. بسیاری از لباسهای مدرن، بهویژه لباسهای ارزان تولید انبوه، بدون توجه به اقلیم طراحی میشوند. الیاف مصنوعی، برشهای تنگ، رنگهای تیره و پارچههایی که تنفسپذیر نیستند، در گرمای شدید میتوانند بدن را بیشتر تحتفشار بگذارند.
در مقابل، لباسهای آزاد، پارچههای طبیعی، رنگهای روشن، پوششهای سبک سر و گردن و منسوجات نخی، راهحلهایی کمهزینه از نظر انرژی و سالمتر از نظر بدناند. این انتخابها فقط مسئله سلیقه نیستند. به کاهش وابستگی به وسایل برودتی، مصرف کمتر انرژی، کاهش گرمازدگی و راحتی بیشتر در فضای باز کمک میکنند.
مشکل اینجا است که بسیاری از پوشاک محلی و دستدوز امروز گرانتر از نمونههای صنعتی شدهاند. اگر قرار باشد این دانش دوباره وارد زندگی روزمره شود، باید فقط بهعنوان «لباس محلی» یا «لباس مناسب مراسم» دیده نشود. طراحان، تولیدکنندگان و حتی بازارهای محلی میتوانند از منطق این پوشاک الهام بگیرند و لباسهایی بسازند که هم امروزی باشند، هم ارزانتر و قابل دسترستر و هم با اقلیم ایران سازگار.
خنکپوشی ایرانی، از کویر تا جنوب و سیستان و بلوچستان، فقط بخشی از میراث پوشاک نیست. بخشی از دانش بقا و سازگاری با طبیعت است. این دانش زمانی شکل گرفت که انسان برای خنک ماندن، پیش از مصرف انرژی، به پارچه، سایه، باد، رنگ و برش لباس فکر میکرد. امروز، در برابر تابستانهای داغتر و هزینههای زیستمحیطی بالاتر، شاید وقت آن رسیده باشد که نگاهی دوباره به همان تجربهها بهعنوان راهحلی عملی، سالم و پایدار کنیم.

