درگیریهای نظامی که طی هفته گذشته در منطقه رخ داد، گویی مستقیم از دل عملیات «غرش شیران» بیرون آمده بود؛ انگار هیچ تفاهمنامهای امضا نشده بود تا تهران و واشنگتن را در مسیر دستیابی به توافق قرار دهد.
بهرغم شباهتهای فراوان، یک تفاوت چشمگیر وجود دارد و آن این است که اسرائیل عجالتا در بحران کنونی نقشی ندارد. ایران، در حالی که کشورهای مختلف منطقه را هدف حمله قرار میدهد، از حمله به اسرائیل پرهیز میکند. از سوی دیگر، آمریکا تأکید دارد که دستکم در حال حاضر این ماجرا ارتباطی با بنیامین نتانیاهو ندارد؛ هرچند میگویند خود نتانیاهو بسیار مایل است وارد این نبرد شود.
در مرکز این بحران، تنگه هرمز قرار دارد. به نظر میرسد تهران عمدا با ایجاد اختلال و محدودیت در عبور کشتیها، سطح تنش را در این آبراه حفظ کرده و حتی به چند کشتی نیز حمله کرده است؛ اقدامی که حدود یک هفته پیش باعث شد ترامپ اعلام کند عملیات نظامی را از سر میگیرد.
به نظر میرسد این رویکرد ایران روشی است برای تبدیل مسأله تنگه هرمز ــ برگ برندهای که پیش از جنگ وجود نداشت ــ به کانون اصلی درگیری و در عین حال به حاشیه راندن پرونده هستهای.
چنانچه محسن رضایی، مشاور نظامی رهبر ایران، این هفته گفت: «هرمز از دهها بمب اتم مهمتر است و ما از آن دفاع خواهیم کرد.»
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
به باور کارشناسان، این رویارویی، تصویری از روند تصمیمگیری در ساختار جدید نظام ایران ارائه میدهد؛ ساختاری که در آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش مسلط را دارد و رهبر جمهوری اسلامی دیگر تصمیمگیرنده نهایی نیست. رهبری تهران همچنان واشنگتن را «شیطان بزرگ» میداند که باید به خاطر کشته شدن علی خامنهای از آن انتقام گرفت و در مقایسه با گذشته آمادگی بیشتری برای تشدید تنش و استفاده از زور دارد.
در عین حال، اهمیت زیادی برای مذاکرات قائل است، زیرا مذاکره منافعش را تأمین میکند. تهران انعطافناپذیری نشان میدهد و حاضر است خطر سنگین تشدید تنش و یک رویارویی طولانیمدت را بپذیرد، اما هدف نهاییاش بازگشت به میز مذاکره، آن هم از موضعی قویتر است.
ترامپ، که همواره به مواضع پیشبینیناپذیر مشهور بوده، این هفته نیز رکورد تازهای بر جای گذاشت. او از سرسختی ایران ــ که به گفته خودش «برای رسیدن به توافق در حال جان دادن است» ــ کلافه شده. او همچنین از افزایش دوباره قیمت نفت، که در مقایسه با رقم کمتر از ۷۰ دلار به حدود ۸۰ دلار برای هر بشکه رسیده و بر زندگی شهروندان آمریکایی تأثیر گذاشته، ابراز نارضایتی کرد.
او ابتدا اعلام کرد کشتیهایی را که از تنگه هرمز عبور میکنند مشمول عوارض سنگین خواهد کرد، اما تنها یک روز بعد، به گفته خودش، پس از آنکه رهبران کشورهای خلیج فارس پیشنهاد دادند همان مبلغ را در اقتصاد آمریکا سرمایهگذاری کند، از تصمیمش عقبنشینی کرد.
با این حال، دستکم در مقطع کنونی، به نظر میرسد ترامپ همچنان بر پرونده هستهای ایران متمرکز است.
در همین چارچوب، این هفته توجهها به «کوه کلنگ» جلب شد؛ تأسیساتی محرمانه که در عمق حدود یکصد متری یک کوه گرانیتی، در نزدیکی سایت غنیسازی نطنز، احداث شده است. برخلاف نطنز، اصفهان و فردو، این تأسیسات در جریان عملیاتهای نظامی قبلی هدف حمله قرار نگرفت و بازرسان بینالمللی نیز تاکنون از آن بازدید نکردهاند.
طی هفتههای اخیر، فعالیتهای غیرعادی در این مجموعه مشاهده شده که احتمال میرود با غنیسازی اورانیوم مرتبط باشد و ترامپ گفت که «این منطقه هدف احتمالی یک حمله بزرگ و حسابشده درست به درِ ورودیاش است. ما کوه کلنگ را از بین خواهیم برد. به ایرانیها بگویید آماده باشند. به آنها بگویید ما در راهیم و هیچ کاری از آنها ساخته نیست.»
برخلاف خامنهایِ پدر که در این زمینه بسیار محتاط بود، رهبری فعلی ممکن است مخاطرات بیشتری را بپذیرد و مسیر حرکت به سوی تولید سلاح هستهای را بررسی کند. اظهارات اخیر مقامهای ارشد تهران در این زمینه میتواند نشانه تغییری بنیادین در تفکر رهبران جدید باشد.
تنشهای ایران و آمریکا این هفته به یمن نیز کشیده شد. در این میان، حمله کمسابقه عربستان سعودی به فرودگاه صنعا توجهها را جلب کرد. هدف این حمله، جلوگیری از فرود یک هواپیمای ایرانی بود که ریاض مدعی شد حریم هوایی دولت رسمی یمن را ــ که با حوثیها در جنگ است ــ نقض کرده است.
حوثیها نیز سکوت نکردند و در پاسخ، با استفاده از موشک و پهپاد، یکی از فرودگاههای جنوب عربستان سعودی را هدف حمله قرار دادند.
این حمله نشاندهنده نوعی انحراف از خطمشی محتاطانهای است که ریاض در ماههای اخیر دنبال میکرد. این اقدام احتمالا ناشی از نگرانیها درباره دخالت عمیقتر ایران در یمن باشد؛ دخالتی که منافع عربستان سعودی را تهدید میکند و نیازمند ارسال پیام و ترسیم خطوط قرمز است، بدون آنکه خطر لغزش به سمت یک تنش گسترده را به همراه داشته باشد.
حمله عربستان یک استثناست و نمایانگر روند کلیتر نیست؛ روندی که عبارت است از تلاش گسترده کشورهای عربی و مسلمان برای جلوگیری از تشدید بحران کنونی.
قطریها و پاکستانیها، که حامیان تفاهمنامهاند، در کنار عمانیها، با جدیت میکوشند آمریکا و ایران را متقاعد کنند که درگیریها را متوقف و مذاکرات را از سر بگیرند.
کشورهای خلیج فارس، و همچنین اردن، این هفته مانند گذشته در واکنش به حملات آمریکا، ضرباتی از سوی ایران دریافت کردند، اما همچنان به نظر میرسد به این دیدگاه پایبندند که حفظ وضع موجود و برقراری آرامش با حکومتی که انگیزه انتقام دارد و اعتمادبهنفس بالایی پیدا کرده، بهتر از یک رویارویی طولانیمدت است؛ رویاروییای که ممکن است آنها را از نظر سیاسی و اقتصادی بیثبات کند و از جمله فرصت تازهای برای اسرائیل فراهم آورد تا سلطه منطقهای خود را تثبیت کند.
در واقع، تصمیم ایران برای حمله نکردن به اسرائیل، اقدامی حسابشده است و بر این درک استوار است که وارد کردن اسرائیل به این کارزار خسارت بیشتری به ایران وارد میکند؛ همچنین لزوما باعث جلب حمایت افکار عمومی در جهان اسلام نخواهد شد و ممکن است رویارویی کنونی را ــ که عجالتا به نظر میرسد «کنترلشده» است ــ به یک درگیری بسیار پیچیدهتر بدل کند؛ درگیریای که حتی میتواند به فروپاشی کامل تفاهمنامهای منجر شود که یک ماه پیش امضا شده بود.
از نگاه تهران، چنین سناریویی همچنین میتواند نتانیاهو را از تنگنای راهبردیای که در آن گرفتار شده نجات دهد؛ آن هم پس از آنکه او مجبور شد شروط ترامپ برای پایان دادن به جنگ علیه ایران را از طریق یک توافق و همچنین یک تفاهم شکننده در لبنان بپذیرد.
تشدید تنش کنونی نشان میدهد که توافق میان ایران و آمریکا همچنان بر پایههایی متزلزل و بر بیاعتمادی عمیق میان دو طرف قرار دارد.
با این حال، به نظر میرسد هیچ یک از دو طرف تمایلی به بازگشت به یک کارزار گسترده و شدید ندارد. هر دو طرف رویارویی فعلی را بخشی از روند مذاکرات دیپلماتیک، یا ادامه آن، میدانند؛ مذاکراتی که احتمالا پس از پایان این دور از درگیریها دوباره از سر گرفته میشود.
برگرفته از واینت

