آتش‌بس بدون صلح؛ چرا بحران واشنگتن و تهران همچنان ادامه دارد؟

رفتار تهران پس از توافق نشان داد که توقف درگیری‌ها لزوما به معنای تغییر محاسبات راهبردی نیست، بلکه ممکن است تنها فرصتی برای بازآرایی نیروها باشد

توافق آتش‌بسی که در سال ۱۹۵۳ در شبه‌جزیره کره به امضا رسید، نمونه‌ای روشن از تفاوت میان توقف جنگ و برقراری صلح است. این توافق توانست آتش درگیری‌ها را خاموش و خطوط تماس را برقرار کند، اما نتوانست ریشه‌های منازعه را از میان بردارد یا صلحی واقعی به ارمغان آورد. این توافق جنگ را پایان نداد، بلکه آن را به تعویق انداخت و وضعیتی شکننده ایجاد کرد که همچنان تا امروز، بدون تغییر اساسی، ادامه یافته است.

این واقعیت نشان می‌دهد که در عرصه سیاست، هر آتش‌بسی را نمی‌توان مقدمه‌ای برای صلح دانست، زیرا خاموش شدن سلاح‌ها لزوما به معنای پایان منازعه نیست. صلح واقعی زمانی شکل می‌گیرد که میان طرف‌های درگیر اعتماد متقابل ایجاد شود و همه طرف‌ها به این باور برسند که راه‌حل سیاسی بر ادامه تقابل و تحمل و تحمیل هزینه‌های آن اولویت دارد. تجربه تاریخی نیز گواه آن است که بسیاری از جنگ‌ها نه در لحظه توقف آتش، بلکه زمانی پایان یافته‌اند که یکی از طرفین یا هر دو طرف به این نتیجه رسیده‌اند که دستاورهای ادامه جنگ بسیار کمتر از هزینه‌های آن است. در غیر این صورت، آتش‌بس تنها یک مانور تاکتیکی یا فرصتی برای نفس تازه کردن خواهد بود؛ دوره‌ای که هر طرف از آن برای بازآرایی نیروها، تنظیم محاسبات و آماده‌سازی خود برای مرحله بعدی رویارویی استفاده می‌کند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

از همین رو، بسیاری بر این باورند که یادداشت تفاهم امضاشده میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران را نمی‌توان پایان رویارویی دانست، بلکه بیشتر شبیه آتش‌بسی است که در سایه شرایط پس از جنگ و تغییر موازنه قدرت شکل گرفته است. جنگی که برای جمهوری اسلامی ایران هزینه‌های سنگینی به همراه داشت؛ از تضعیف ساختار رهبری و از دست دادن چهره‌های ارشد، از جمله علی خامنه‌ای، تا خسارت‌های انسانی، آسیب به زیرساخت‌ها و ضربه به بخشی از تأسیسات هسته‌ای، آن هم در حالی که اقتصاد ایران همچنان زیر فشار تحریم‌ها و بحران‌های داخلی قرار دارد. در چنین شرایطی، تهران بیش از آنکه به یک توافق نهایی نیاز داشته باشد، به فرصتی برای تنفس نیاز داشت؛ فرصتی برای بازسازی توان نظامی و انسانی، کاهش فشارها و کنترل پیامدهای جنگ. به همین دلیل، این آتش‌بس را می‌توان تلاشی برای حفظ موقعیت موجود و عبور از یک مرحله دشوار دانست، نه اینکه جمهوری اسلامی ایران اهداف راهبردی‌اش را کنار گذاشته باشد. در مقابل، طرف دیگر این وقفه را فرصتی برای ارزیابی رفتار تهران، ایجاد زمینه‌ای برای اعتمادسازی و حرکت احتمالی به سوی توافقی پایدارتر می‌دید؛ توافقی که بتواند فراتر از توقف درگیری‌ها، به مسائل اساسی میان دو طرف بپردازد.

اما پس از امضای یادداشت تفاهم خیلی زود روشن شد که این توافق نتوانسته تغییری اساسی در رفتار تهران ایجاد کند. آنچه تغییر کرد نه ماهیت نظام و نه اهداف آن، بلکه تنها شکل و سرعت تقابل بود. این واقعیت در مراسم رسمی تشییع علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران، نیز به‌روشنی نمایان بود؛ مراسمی که می‌توانست فرصتی برای ارسال پیام‌های آرامش و کاهش تنش باشد، در عمل به صحنه‌ای برای نمایش دوباره ادبیات انقلابی و تداوم گفتمان رویارویی بدل شد. شعارهای انتقام‌جویانه، حملات لفظی علیه ایالات متحده و تکرار ادبیات تقابلی در سخنان رسمی، نشان داد که ساختار قدرت در تهران این آتش‌بس را نشانه تغییر مسیر نمی‌داند. از نگاه رژیم حاکم بر ایران، این وقفه بیشتر فرصتی تاکتیکی برای عبور از یک مرحله دشوار است، نه پایان یک منازعه. درواقع توقفی موقت در چارچوب رقابتی که همچنان آن را ادامه‌دار می‌بیند.

همچنین هدف قرار دادن کشتی‌های تجاری در آب‌های خلیج فارس یکی از ابزارهای تشدیدکننده تنش است که جمهوری اسلامی ایران برای وارد کردن فشار بر واشنگتن و ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی از آن استفاده می‌کند. تهران با آگاهی از اهمیت راهبردی گذرگاه‌های دریایی در تجارت بین‌المللی، تهدید به بستن تنگه باب‌المندب را نیز به منزله اهرمی برای افزایش فشار مطرح کرده است؛ همان الگویی که پیش‌تر در مورد تنگه هرمز به کار گرفته است.

در همین راستا، همزمانی بازگشت تهدید حوثی‌ها علیه فرودگاه‌ها و زیرساخت‌های حیاتی عربستان سعودی و تهدید امنیت کشتیرانی در دریای عرب با کشف و توقیف یک کشتی حامل سلاح و مهمات از ایران که به مقصد حوثی‌ها در حرکت بود، نشان‌دهنده تداوم نقش تهران در حمایت از این گروه است. این تحولات حاکی از آن است که رژیم ایران می‌کوشد آزمون استفاده از تنگه هرمز به منزله ابزار فشار را در باب‌المندب نیز تکرار کند. از سوی دیگر، ازسرگیری پرواز مستقیم میان تهران و صنعا، بدون توجه به نگرانی‌های بین‌المللی، پیامی روشن دارد: اینکه نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران و شبکه گروه‌های متحد آن، همچنان بخشی از ابزارهای راهبردی تهران است و در محاسبات مذاکراتی آن جایگاهی اساسی دارد.

رژیم ایران حتی پس از برقراری آتش‌بس نیز رویکرد خود را در برابر جهان عرب تغییر نداد و همچنان همان مسیر گذشته را دنبال می‌کند؛ مسیری که بر گسترش نفوذ، حفظ ابزارهای فشار و تثبیت موقعیت منطقه‌ای استوار است، نه بر اعتمادسازی و ایجاد روابطی پایدار با همسایگان. ادامه حملات موشکی و پهپادی علیه عربستان سعودی، کشورهای حوزه خلیج فارس، اردن و سوریه نشان داد که توقف درگیری مستقیم، الزاما به معنای تغییر در محاسبات راهبردی تهران نیست. ریشه اصلی این مسئله در نوع نگاه جمهوری اسلامی به منطقه است؛ نگاهی که در آن بسیاری از کشورهای پیرامونی نه همسایگانی مستقل و شرکای برابر، که میدان‌هایی برای رقابت و اعمال نفوذ تعریف می‌شوند. بر همین اساس، ایجاد اعتماد پایدار با تهران تا زمانی که در مبانی سیاسی و امنیتی آن تغییری رخ ندهد، با دشواری‌های جدی روبه‌رو خواهد بود، زیرا این رویکرد همواره گسترش نفوذ منطقه‌ای را بر پذیرش اصل حاکمیت ملی و استقلال کشورها مقدم دانسته است.

از همین رو، ازسرگیری حملات آمریکا به ایران چندان نامنتظره نبود، زیرا عوامل اصلی بحران همچنان پابرجا مانده و ریشه‌های اختلاف برطرف نشده و تغییر نکرده است. آتش‌بس توانست برخی مسائل فوری و تاکتیکی را برای مدتی مدیریت کند، اما موضوعات بنیادین میان دو طرف، از جمله برنامه هسته‌ای، توان موشکی، نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران و شبکه نیروهای نیابتی آن، همچنان برقرار است. در واقع، این آتش‌بس بیش از آنکه مسیر حل ریشه‌ای بحران را هموار کند، تنها فرصتی برای توقف موقت درگیری‌ها فراهم کرد، زیرا هنگامی که عوامل اصلی یک مناقشه همچنان پابرجا باشند، خاموش شدن موقت آتش جنگ به معنای پایان بحران نیست، بلکه صرفا زمان بازگشت دوباره آن را به تعویق می‌اندازد. به همین دلیل، بدون پرداختن به مسائل بنیادین، هرگونه آرامش ایجادشده شکننده و موقتی است.

برگرفته از الشرق‌الاوسط

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه