با گذشت ۱۱۰ روز از اعتراضهای ۱۸ و ۱۹ دی در جریان انقلاب ملی ایرانیان، اکنون آنچه در روایتهای رسیده از داخل ایران دیده میشود، تنها استمرار سوگ خانواده جانباختگان نیست، بلکه شکلگیری نوعی دادخواهی در «سکوت اجباری» است؛ وضعیتی که در آن، بسیاری از خانوادهها حتی امکان بیان نام فرزندانشان را نیز ندارند، اما خشم و مطالبهگری آنان در پیامها، استوریهای اینستاگرام و دادخواهیهای محلی همچنان ادامه دارد.
اطلاعات دریافتی ایندیپندنت فارسی از تهران، کرج، اصفهان، ساری، مشهد، نیشابور، کرمانشاه، لاهیجان و چند شهر دیگر ایران نشان میدهد که فشار نهادهای امنیتی بر خانواده کشتهشدگان همچنان ادامه دارد و تهدید به بازداشت، احضارهای مکرر و هشدار درباره «گفتگو نکردن با رسانهها» باعث شده است بخش زیادی از این خانوادهها از هرگونه فعالیت یا اظهارنظر علنی خودداری کنند. با این حال، روایتهایی که بهصورت غیرمستقیم و با واسطه به بیرون درز میکند، تصویری متفاوت از آنچه در ظاهر دیده میشود، ارائه میدهد.
یکی از بستگان جوان فوتبالیست کشتهشده در اعتراضهای اصفهان، تصویری از مادر او را برای ایندیپندنت ارسال کرد که در آن، این زن در سکوت، خیره به گوشی خود نشسته است. در توضیح این تصویر آمده که او «از زمان کشته شدن... دائم یا پای تلویزیون است یا سرش توی موبایل است، چون فقط چشمانتظار رسیدن روزی است که انتقام خون فرزندش گرفته شود و عاملان این کشتار پاسخگو شوند». هویت این خانواده به دلیل نگرانیهای امنیتی ذکر نمیشود.
نزدیکان چند خانواده دیگر از کشتهشدگان دیماه نیز تاکید میکنند چنین احساسی محدود به یک خانواده نیست. یک منبع نزدیک به مادری میانسال که ۱۹ دی در شهریار با شلیک ماموران جمهوری اسلامی کشته شد، به ایندیپندنت فارسی میگوید: «به آنها گفتهاند اگر کوچکترین حرفی بزنید، هم خودتان و هم بچههایتان بازداشت و حتی کشته میشوید. برای همین هیچجا حرفی نمیزنند، اما در جمعهای خصوصی، فقط از انتقام میگویند. این جملات بین تمام خانوادههای دادخواهی که در شهریار و کرج میشناسیم، مشترک است. همانطور که روز کشته شدن علی خامنهای تمام این خانوادهها رقص و پایکوبی میکردند، حالا هم برای کشته شدن بقیه چهرههای نظام و فروپاشی کامل لحظهشماری میکنند.»
در ساری، مرکز مازندران نیز یکی از آشنایان خانواده یک جانباخته میگوید: «مادرش دیگر بیرون نمیرود. اما هرکسی که به دیدنش میرود، میبیند که گویی هنوز در همان لحظهای که خبر مرگ پسرش را شنید، گیر کرده است و فقط یک جمله را تکرار میکند: این خون نباید بیجواب بماند.»
به گفته منابع متعدد، بخشی از دادخواهی خانوادهها اکنون به فضاهای بسته و غیرعلنی منتقل شده است؛ از گروههای خانوادگی کوچک در پیامرسانها گرفته تا استوریهای اینستاگرامی که تنها مشاهده آنها برای دایره محدودی از مخاطبان تعریف شده است. در این فضاها، ترکیبی از سوگ، خشم و انتظار دیده میشود؛ انتظاری که نه به سازوکارهای قضایی داخلی، بلکه به تحولات بزرگتر گره خورده است.
در شرایط فعلی که آتشبس برقرار است و درگیریهای مستقیم نظامی متوقف شده، بسیاری از این خانوادهها، مانند بخش قابلتوجهی از جامعه ایران، تحولات خارجی را با دقت دنبال میکنند. به گفته مخاطبانی که از بیش از ۱۰ شهر ایران با ایندیپندنت فارسی گفتگو کردند، برای این خانوادهها امید به سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، یکی از اصلیترین مسیرهای تحقق عدالت است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
یک فعال مدنی در تهران که با چند خانواده دادخواه در ارتباط است، میگوید: «خیلیها صریح میگویند اگر این رژیم از بیرون تضعیف نشود، هیچوقت پاسخگو نمیشود، چون اعتراضهای دیماه بار دیگر ثابت کرد زور مردم با دست خالی، به اینها نمیرسد و هرچقدر برای دوام نظامشان لازم باشد، آدم میکشند. برای همین چشمشان به بیرون است. میگویند شاید این تنها راهی باشد که بتوانند کسانی را که دستور کشتار دادند، در ایران آزاد محاکمه کنند.»
این نگاه، بهویژه در میان خانوادههایی که طی ماههای گذشته با بازداشت، احکام سنگین، تهدیدهای امنیتی پیاپی، احضار یا محدودیتهای اجتماعی مواجه بودهاند پررنگتر گزارش شده است. آنها معتقدند در نبود هرگونه امکان پیگیری حقوقی و قضایی دادخواهی خونهای ریختهشده در داخل کشور، مسیر دادخواهی بهطور کامل مسدود شده و تنها در صورت تغییرات اساسی در ساختار قدرت و فروپاشی نظام، امکان روشن شدن حقیقت و پاسخگویی عاملان وجود خواهد داشت.
همزمان، برخی گزارشهای دریافتی نشان میدهد حتی برگزاری یک مراسم خانوادگی ساده به مناسبت تولد یا سالگرد ازدواج کشتهشدگان نیز با محدودیتهای سنگین مواجه است. بهطور مثال نیروهای امنیتی با حضور در محل زندگی یا مزار کشتهشدگانی مانند مهرداد اسماعیلپور در آستانه اشرفیه، قهرمان رجبی در کرج، راحله شرافتی مقدم در مشهد، یاسمین صحنه در آققلا یا فرهاد امانی در تهران، مانع از شکلگیری هرگونه تجمع خانوادگی شدند و از خانوادهها خواستند از هرگونه «رفتار تحریکآمیز» خودداری کنند.
ایندیپندنت فارسی همچنین مطلع شد که ساسان آزادوار، جوان ۲۱ ساله کاراتهکار که ۱۹ دی ۱۴۰۴ به اتهام حضور در اعتراضهای خیابانی اصفهان در جریان انقلاب ملی ایرانیان بازداشت شد، پس از دریافت حکم اعدام، اکنون در آستانه اجرای این حکم قرار دارد و اعضای خانوادهاش نیز تهدید شدهاند که در صورت هرگونه اطلاعرسانی یا مصاحبه با خبرنگاران، بازداشت خواهند شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی از نزدیکان ساسان آزادوار، حکم اعدام این قهرمان کاراته استان اصفهان، اسفند ماه در شعبه یکم دادگاه انقلاب اصفهان صادر شد و با وجود ابهامات متعدد در پرونده و نبود شواهد مستدل، در فروردینماه با تکیه بر «اعتراف اجباری تحت شکنجه»، در دیوان عالی جمهوری اسلامی نیز به تایید رسید.
آنچه در روایتهای دریافتی مشترک است، نه صرفا سوگ، بلکه نوعی خشم ماندگار است که به گفته منابع مختلف، «با گذشت زمان نهتنها کمتر نشده، بلکه عمیقتر شده است». در چنین شرایطی، دادخواهی برای این خانوادهها دیگر تنها یک مطالبه فردی نیست و به بخشی از نگاه آنها به آینده ایران تبدیل شده است؛ آیندهای که به باور آنان، تنها در صورت پاسخگو شدن عاملان کشتار و ایجاد سازوکاری برای عدالت، معنا خواهد داشت.

