چهار جبهه ملتهب؛ جنگ فرسایشی ایران و آمریکا در قلب بحران خاورمیانه

ترامپ با ابزارهای اقتصادی به‌دنبال مهار جمهوری اسلامی است و از تشدید درگیری پرهیز می‌کند؛ تهران زمان می‌خرد و اسرائیل در آماده‌باش است

ترامپ، تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای جمهوری اسلامی و ناو هواپیمابر آمریکا-با استفاده از خبرگزاری فرانسه

با وجود بازگشت تدریجی زندگی روزمره به حالت عادی در بیشتر مناطق اسرائیل، چهار جبهه اصلی که ارتش اسرائیل در آن‌ها فعال است همچنان مستعد تشدید درگیری‌اند. در لبنان، نبرد عملا جریان دارد، اما به‌دلیل محدودیت‌هایی که دونالد ترامپ اعمال کرده است، ارتش اسرائیل نمی‌تواند در سراسر کشور یا علیه همه اهداف مورد‌نظر اقدام کند. 

در ایران، آمریکا و جمهوری اسلامی وارد جنگی فرسایشی در حوزه‌های اقتصادی و روانی شده‌اند و هر طرف تلاش می‌کند دیگری را به پذیرش حداقل خواسته‌هایش در مذاکرات دیپلماتیک وادار کند. 

اسرائیل در حال حاضر بیشتر نظاره‌گر است و برای احتمال ازسرگیری درگیری‌ها آماده می‌شود. در مقطع کنونی، به نظر می‌رسد ترامپ قصد دارد میزان آسیبی را که می‌تواند به جمهوری اسلامی وارد کند به حداکثر برساند، پیش از آنکه به ازسرگیری حملات و هدف‌گیری زیرساخت‌ها روی آورد. این بازی بر سر زمان است و هر دو طرف، یعنی جمهوری اسلامی و آمریکا، قصد دارند در یک یا دو هفته آینده آن را دنبال کنند.

قمار ایران

برویم سراغ ایران. به نظر می‌رسد هر دو طرف به جنگ فرسایشی اقتصادی روی آورده‌اند، زیرا از دیدگاه هم جمهوری اسلامی و هم آمریکا، این گزینه به جنگ مستقیم ارجح است.

در مورد ایران، دلیل به‌نسبت روشن است. حاکمان کنونی تهران غیر از بستن تنگه هرمز، هیچ اهرم موثری علیه آمریکا و به‌طور غیرمستقیم، اسرائیل ندارند. جمهوری اسلامی امیدوار است آسیبی که به اقتصاد جهانی وارد می‌کند، به‌ویژه بحران قیمت انرژی که ایجاد کرده‌ است، ترامپ را تحت فشار قرار دهد تا جنگ را متوقف کند.

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که تولیدکننده نفت‌اند نیز در همین مسیر فشار وارد می‌کنند و جمهوری اسلامی امید دارد در نهایت، رئیس‌جمهوری آمریکا با افزایش قیمت بنزین در داخل کشورش، ناچار به عقب‌نشینی شود.

در مقابل، ترامپ تلاش می‌کند از طریق کارزار متنوع، نظام‌مند و جامع جنگ اقتصادی، رژیم ایران را عملا خفه کند و با این کار، بقای رژیم سپاه پاسداران و آیت‌الله‌ها را به خطر اندازد.

ترامپ و مشاورانش جنگ اقتصادی را انتخاب کرده‌اند، زیرا معتقدند این روش می‌تواند همان تهدیدی را برای بقای رژیم تهران ایجاد کند که حمله به زیرساخت‌های ایران مانند برق، تولید نفت و گاز، و پل‌ها می‌تواند ایجاد کند. مهم‌تر از همه اینکه جنگ اقتصادی، که محاصره دریایی فقط بخشی از آن است، به‌طور مستقیم موجب رنج غیرنظامیان در ایران نمی‌شود.

رئیس‌جمهوری آمریکا نمی‌خواهد غیرنظامیان ایرانی، که بیشترشان مخالف رژیم‌اند، از نظر جسمی و اقتصادی در بمباران زیرساخت‌های شهرهای بزرگ آسیب ببینند. او نمی‌خواهد ایرانی‌ها از آمریکایی‌ها متنفر شوند و در نتیجه، گرد رژیم جمع شوند. ترامپ، مانند نتانیاهو و بخش‌هایی از نهادهای امنیتی، همچنان امیدوار است رژیم از طریق اعتراض‌های گسترده مردمی که پس از جنگ شکل می‌گیرد، سرنگون شود. تا زمانی که بمب‌ها در نزدیکی مردم فرود می‌آیند، توده‌ها به خیابان‌ها نخواهند آمد.

دلیل دیگر توسل کاخ سفید به گزینه جنگ اقتصادی این است که ارتش آمریکا و ارتش اسرائیل تقریبا هر آنچه می‌توانستند با استفاده از حملات هوایی و دریایی علیه توان نظامی و هسته‌ای جمهوری اسلامی انجام دهند، انجام داده‌اند. اکنون باید این دستاوردها حفظ و از بازسازی این توانمندی‌ها تا سال‌ها جلوگیری شود.

کارزار اقتصادی با محوریت محاصره دریایی، جمهوری اسلامی را از پول، مواد و ارتباط با کشورهای دوست مانند چین و روسیه که به تهران امکان بازسازی خسارات را می‌دهند، محروم می‌کند. محاصره دریایی در دریای خزر اعمال نمی‌شود و جمهوری اسلامی می‌تواند مقداری کمک از روسیه دریافت کند، اما نه در حدی که بتواند توان هسته‌ای و موشکی و همچنین سامانه‌های پدافند هوایی‌اش را که به‌شدت آسیب دیده‌اند، بازسازی کند.

دلیل سوم این است که حمله به زیرساخت‌های ایران از جمله تاسیسات تولید نفت و گاز، نیروگاه‌ها و تاسیسات آب‌شیرین‌کن تقریبا به‌طور قطع واکنش شدید جمهوری اسلامی علیه تاسیسات نفتی و پالایشی کشورهای عربی خلیج فارس را در پی خواهد داشت. این امر وضعیت اقتصادی آن‌ها و همچنین آسیب به اقتصاد جهانی را بدتر خواهد کرد، حتی اگر تنگه هرمز دوباره باز شود. به همین دلیل، آمریکا ترجیح می‌دهد از قدرت «نرم» اقتصادی و روانی استفاده کند و برای ازسرگیری حملات عجله‌ای ندارد.

محاصره دریایی و بلوف جمهوری اسلامی

مهم‌ترین اقدام آمریکا محاصره دریایی است. باید توجه داشت که واشنگتن خود را به محاصره مستقیم کشتی‌های ایرانی در تنگه هرمز یا کشتی‌هایی که قصد ورود به بنادر جنوب ایران را دارند محدود نکرده است. آمریکایی‌ها علیه «ناوگان سایه» نیز اقدام می‌کنند، ناوگانی که نفت ایران را به چین، هند و دیگر کشورها منتقل می‌کرد و تحریم‌های آمریکا علیه تهران را دور می‌زد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

جمهوری اسلامی اقتصادی «جایگزین» ایجاد کرد که عمدتا سپاه پاسداران اداره می‌کرد. آن‌ها نفت را به کشورهایی که حاضر به خرید ارزان بودند قاچاق می‌کردند و همچنین، مواد مورد استفاده در تولید موشک و مواد منفجره را می‌خریدند و با کشتی، از چین و روسیه به ایران منتقل می‌کردند.

نیروی دریایی آمریکا اکنون در تلاش است این عملیات‌های قاچاق نه‌ فقط نفت بلکه مواد با کاربرد دوگانه و سایر مواد راهبردی را که بیشتر از طریق اقیانوس هند صورت می‌گیرد، خنثی کند. در روزهای اخیر، نیروی دریایی آمریکا دو کشتی حامل این نوع محموله را توقیف کرده است و انتظار می‌رود اقدام‌های بیشتری نیز انجام شود.

جمهوری اسلامی ادعا می‌کند که در عبور از تنگه هرمز و قاچاق نفت موفق است، اما این تلاش‌ها را نیروهای رزمی دریایی آمریکا که در فاصله‌ای امن از سواحل ایران فعالیت می‌کنند، در محدوده‌ای بسیار دورتر از برد موشک‌ها و پهپادها، خنثی می‌شود.

اگر یک نفتکش از تنگه هرمز عبور کند، آمریکایی‌ها منتظر می‌مانند و زمانی که این کشتی وارد اقیانوس هند می‌شود و در مسیر چین است، آن را توقیف می‌کنند. بنابراین، جمهوری اسلامی بیشتر برای اهداف روانی و تبلیغات داخلی، بلوف می‌زند. اما همه نشانه‌ها حاکی از آن است که محاصره دریایی فشار زیادی به تهران وارد کرده است و به همین دلیل اعلام می‌کند تا زمانی که این محاصره ادامه دارد، حاضر نیست سر میز مذاکره بنشیند.

در کنار محاصره دریایی، آمریکا اکنون از هر کانال ممکن فشار اقتصادی به جمهوری اسلامی وارد می‌کند. یکی از نمونه‌ها، مسدود کردن حساب‌های رمزارزی است که سپاه پاسداران استفاده می‌کند و وزارت خزانه‌داری آمریکا موفق به شناسایی آن‌ها شده است. به گزارش شبکه سی‌ان‌ان‌، وزارت خزانه‌داری آمریکا موفق شده است با مسدودسازی حساب‌های رمزارزی، دسترسی جمهوری اسلامی به ۳۳۴ میلیون دلار را قطع کند. این مبلغ قابل‌توجهی است که به اقتصاد ایران، که در آن رمزارزها به یک ابزار مالی مهم تبدیل شده‌اند، به‌شدت آسیب می‌زند.

بر اساس برآوردها، بازیگران بین‌المللی، جمهوری اسلامی و افراد داخل ایران بین ۷ تا ۸ میلیارد دلار رمزارز در اختیار دارند. نکته جالب‌تر این است که حدود نیمی از این مبلغ در کیف‌پول‌های دیجیتال متعلق به سپاه پاسداران نگهداری می‌شود. تمام جاسوسانی که جمهوری اسلامی موفق به جذب آن‌ها در اسرائیل شد، دستمزد فعالیت‌هایشان را به‌صورت رمزارز دریافت کردند و سپس، آن را به پول نقد تبدیل کردند.

می‌توان فرض را بر این گذاشت که اطلاعات مربوط به این حساب‌های رمزارزی به آمریکا منتقل شده و به آن‌ها در اقدام اخیر کمک کرده است، اما این تمام ماجرا نیست. سی‌ان‌ان گزارش داد هکرهایی که ظاهرا به نمایندگی از اسرائیل فعالیت می‌کردند، یک سال پیش ۹۰ میلیون دلار از حساب‌های رمزارزی متعلق به سپاه پاسداران سرقت کرده‌اند.

کانال دیگر فشار، تحریم پالایشگاه‌های کوچک در چین است که آمریکا از طریق آن‌ها تجارت را مسدود می‌کند، زیرا این پالایشگاه‌ها از نفت قاچاق ایران استفاده می‌کنند. این جزئیات نشان می‌دهد که آمریکا واقعا این کارزار اقتصادی را از پیش طراحی کرده است. هنوز مشخص نیست که این کارزار موفق خواهد شد یا خیر. پرسش این است که کدام طرف زودتر از نظر اقتصادی از پا درخواهد آمد. این بازی بر سر زمان است.

زمان علیه جمهوری اسلامی است

جمهوری اسلامی در حال خرید زمان است، اما زمان به ضررش پیش می‌رود. محاصره دریایی می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به صنعت نفت ایران وارد کند، زیرا ایران قادر به صادرات نفت خام نیست و مخازن ذخیره در جزیره خارگ و میادین نفتی پر شده‌اند. اسرائیل بخش عمده صنعت پتروشیمی ایران را بمباران کرده و در نتیجه ظرفیت پالایش نیز کاهش پیدا کرده است.

در نتیجه، جمهوری اسلامی ناچار شده است استخراج نفت را کاهش دهد و به‌زودی مجبور خواهد شد به‌طور کامل متوقف کند. دلیلش این است چاه نفتی که چند ماه غیرفعال بماند، فشار داخلی لازم برای بالا آوردن نفت به سطح را از دست می‌دهد. نتیجه این امر توقف طولانی‌مدت تولید در میدان نفتی است. برای ازسرگیری استخراج، بازسازی پرهزینه و زمان‌بر سامانه تولید میدان ضروری خواهد بود.

همان‌طور که گفته شد، جمهوری اسلامی روی فشارهای بین‌المللی بر ترامپ به‌دلیل بحران انرژی و نیز مخالفت‌های داخلی در آمریکا با جنگ حساب می‌کند. این وضعیت با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای برای ترامپ مطلوب نیست و ممکن است اکثریت در کنگره را از دست بدهد. با این حال، ترامپ نشان می‌دهد که زمان در اختیار دارد. بر اساس همه نشانه‌ها، او امیدوار است آسیب واردشده به جایگاهش در افکار عمومی آمریکا را از طریق «توافقی پیروزمندانه» که در آن جمهوری اسلامی تسلیم می‌شود، جبران کند.

در همین حال، پنتاگون در حال تقویت نیرو است، و فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) و ارتش اسرائیل در حال جمع‌آوری اطلاعات و اهداف و تدوین گزینه‌های جدید برای حمله به جمهوری اسلامی‌اند، گزینه‌هایی که پیش‌تر در اختیار نداشتند. در مقابل، جمهوری اسلامی نمی‌تواند فراتر از اقدام‌هایی که تاکنون انجام داده است و می‌دهد، کار زیادی انجام دهد. بنابراین، کارزار اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ادامه پیدا خواهد کرد و هر دو طرف در تدارک ازسرگیری درگیری‌های نظامی‌اند، در حالی که تلاش می‌کنند از آن اجتناب کنند.

در هر صورت، اسرائیل به احتمال مهار جمهوری اسلامی از طریق جنگ اقتصادی بدبین باقی مانده است. مقام‌های اسرائیلی استدلال می‌کنند که فقط ضربه ویرانگر به زیرساخت‌ها می‌تواند رژیمی تندرو مانند جمهوری اسلامی را وادار کند از توان هسته‌ای صرف‌نظر و توان موشکی‌اش را محدود کند.

حزب‌الله تلاش می‌کند طرح آمریکا را خنثی کند

در لبنان، اگر موج اخیر حملات راکتی و پهپادی و دستور بنیامین نتانیاهو برای «ضربه با قدرت» تغییری ایجاد نکند، اسرائیل تصمیم گرفته است با چارچوبی که دونالد ترامپ و ولیعهد عربستان سعودی تدوین کرده‌اند همکاری کند. 

هدف این طرح، تضعیف حزب‌الله و سلب مشروعیت این گروه برای ادامه جنگ از طریق مذاکرات صلح و عادی‌سازی روابط میان دولت لبنان و اسرائیل است. این اقدام مستلزم امتیازدهی اسرائیل به‌ویژه درباره اراضی جنوب لبنان است. 

کاخ سفید و ریاض معتقدند توافق با جمهوری اسلامی و صلح لبنان و اسرائیل می‌تواند حزب‌الله را به توقف جنگ وادار کند یا حتی سلاح‌های سنگین این گروه را تحت نظارت بین‌المللی قرار دهد. 

حزب‌الله در تلاش است این طرح را خنثی کند؛ در نتیجه، آتش‌بس مشابه سال ۲۰۲۴ ادامه دارد و اسرائیل همچنان توان نظامی آن را هدف قرار می‌دهد.

حماس با نزدیک شدن به ازسرگیری درگیری‌ها مشروعیت بیشتری کسب می‌کند

غزه پس از ایران و لبنان به صحنه‌ای ثانویه تبدیل شده است و در ظاهر، در وضعیت رکود قرار دارد. حماس از خلع سلاح خودداری کرده و به همین دلیل، پیشرفتی در اجرای مراحل طرح ۲۱‌ ماده‌ای ترامپ حاصل نشده است. 

در این شرایط، حماس از وضعیت موجود برای تحکیم حاکمیت و بازسازی نظامی استفاده می‌کند. انتخابات شهرداری در دیرالبلح و همزمان انتخابات در کرانه باختری برگزار شد که به حماس مشروعیت می‌بخشد. این وضعیت به حماس اجازه می‌دهد جایگاهش را در سطح بین‌المللی تقویت کند. 

در اسرائیل، مقام‌ها احتمال ازسرگیری درگیری برای حذف حماس را مطرح می‌کنند، اما چالش‌های نیروی انسانی نظامی نیز مطرح است.

آشوب نزدیک به هرج‌ومرج در کرانه باختری

در کرانه باختری، وضعیت به سطحی از آشوب رسیده که به هرج‌ومرج نزدیک است. جوامع فلسطینی که پیش‌تر با مشکلات اقتصادی مواجه بودند، اکنون تحت محدودیت‌های شدیدتری قرار دارند که شهرک‌نشینان یهودی اعمال می‌‌کنند. این اقدام‌ها از مزارع و پایگاه‌های غیرقانونی میان مناطق فلسطینی سرچشمه می‌گیرد. 

ناآرامی‌ها رو به افزایش است و ده‌ها فلسطینی، با وجود ممنوعیت، وارد اردوگاه متروک جنین شدند. اسرائیل در اجرای قانون، به‌ویژه در برابر این گروه‌ها، با دشواری مواجه است.

ترجمه از وای‌نت

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه