افول پروژه جمهوری اسلامی در منطقه میتواند زمینهساز تشدید فعالیت گروههای شبهنظامی افسارگسیخته شود و خاورمیانه را وارد مرحلهای تازه از بیثباتی و چالشهای امنیتی کند. به عبارت دیگر، عقبنشینی پروژه رژیم ایران لزوما بهمعنای فروپاشی فوری گروههای وابسته به آن در منطقه نیست، بلکه چهبسا به رهاشدگی و تشدید رفتارهای خشونتبار آنها منجر شود.
نشانههای مرحله پیش رو هم بهروشنی قابلمشاهده است. این گروههای شبهنظامی طی دههها به زرادخانه تسلیحاتی بزرگی دست یافتهاند، تجربههای میدانی قابلتوجهی در جبهههای داخلی و خارجی کسب کردهاند و منابع درآمدی متنوع دارند که به آنها استقلال مالی بخشیده و وابستگیشان به حمایتهای جمهوری اسلامی را کاهش داده است. در کنار این عوامل، ضعف دولتهای مرکزی در این کشورها نیز بر پیچیدگی و تشدید مخاطرات این وضعیت میافزاید.
خطر این گروههای شبهنظامی را نمیتوان بدون توجه به سلطه اقتصادی و شبکه نفوذ مالی آنها، بهدرستی درک کرد. این گروهها بر گذرگاههای مرزی، بندرها و برخی تاسیسات دولتی تسلط دارند و در عین حال، کنترل برخی امور اقتصادی و تجاری را نیز در اختیار گرفتهاند؛ امری که روند مهار و برچیدن آنها را به فرایندی پیچیده و نیازمند ارادهای جامع تبدیل میکند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در واقع، این گروهها صرفا تشکیلاتی ساده نیستند که با قطع حمایت مالی فروبپاشند، بلکه نوعی اقتصاد موازی با سازوکارها دارند و نهادهای غیررسمی خود را شکل دادهاند. آنچه در سالهای گذشته رفتار و توازن میان آنها را تا حدی کنترل میکرد، نقش تنظیمگر نفوذ جمهوری اسلامی بود که در توزیع نقشها، مدیریت روابط و کنترل اختلافها نقش کلیدی ایفا میکرد.
بنابراین، کاهش یا غیبت این نقش تنظیمگر میتواند رقابت را به سطحی تازه از تنش بر سر زمین، منابع و مشروعیت سیاسی سوق دهد. در چنین فضایی، هر گروه برای بازتعریف جایگاهش به دنبال «دستاوردی میدانی» خواهد بود. چه در قالب عملیات نظامی داخلی و چه از طریق ماجراجوییهای فرامرزی و این همان سناریویی است که کشورهای همسایه باید پس از فروکش کردن نفوذ جمهوری اسلامی، خود را برای آن آماده کنند.
در چنین وضعیتی، ممکن است برخی دولتهای منطقه با مرحلهای از ضعف و ناپایداری کمسابقه و نامتوازن مواجه میشوند که در آن، نهادهای رسمی وجود دارند، اما گروههای شبهنظامی آنها را به رسمیت نمیشناسند و خود را به تبعیت از آنها مقید نمیدانند.
در چنین فضایی، جغرافیا میتواند به میدان باز و رقابتی میان گروههای شبهنظامی تبدیل شود و حتی راه را برای ظهور بازیگران جدید هموار کند. بهگونهای که تهدیدهای امنیتی برای کشورهای همسایه، ماهیتی مستقیم و چندوجهی پیدا کند.
این وضعیت در واقع نوعی خلا خطرناک و احتمالا طولانیمدت را رقم میزند. بهویژه با توجه به گرایش ایالات متحده به کاهش حضور و بازتنظیم اولویتهایش در منطقه. در نتیجه، این خلا راهبردی میتواند بر شدت بیثباتی و پیچیدگی دوران گذار بهمیزان قابلتوجهی بیفزاید.
البته فراتر از سلاح و پول، گفتمانی است که گروههای شبهنظامی طی دههها آن را ساخته و تثبیت کردهاند. گفتمان «مقاومت» و «استقامت» که در گذر زمان فرسوده شده و امروز بیش از آنکه کارکردی واقعی داشته باشد، به پوششی شکننده برای پروژههای نفوذ و منافع مادی بدل شده است؛ منافعی که با شعارهای اعلامشده آشکارا فاصله آشکار دارند.
در چنین فضایی، فرسایش این روایت در افکار عمومی جهان عرب، حتی پیش از شکست میدانی آن، میتواند این گروهها را با بحران مشروعیتی چندلایه روبرو کند، یعنی هم از دست دادن پشتوانه سیاسی و هم تضعیف مشروعیت ایدئولوژیک. در نتیجه، این گروهها پیش از آنکه به عامل بیثباتکننده بیرونی تبدیل شوند، با چالشهای درونی و ساختاری مواجه خواهند شد.
همچنین نباید فراموش کرد که امروز خاورمیانه در شرایطی کاملا متفاوت نسبت به گذشته قرار دارد. دورهای که در آن، جوامع بیش از شعارهای سیاسی، به توسعه، اشتغال و آموزش توجه دارند، دولتها به سمت تنوع اقتصادی و اقتصاد دانشبنیان حرکت میکنند و نسل تازه دیگر خود را در آینه گفتمانهای گذشته بازنمییابد.
در اینجا باید میان پروژه منطقهای جمهوری اسلامی، گروههای وابسته به آن و مخالفان رژیم ایران تمایزی روشن قائل شد، زیرا بخش قابلتوجهی از افکار عمومی عرب، بهویژه نسل جوان، در سالهای اخیر بهروشنی با مداخله جمهوری اسلامی در کشورهای خود مخالفت کرده و در این مسیر هزینههای سیاسی و اجتماعی قابلتوجهی را نیز متحمل شده است.
این آگاهی عمومی در واقع یک سرمایه مهم و قابلاتکا به شمار میآید که میتواند مبنای سیاستگذاری کشورهای منطقه قرار گیرد. بهویژه کشورهای حوزه خلیج فارس که در سالهای اخیر با گشودن مسیرهای دیپلماتیک و اقتصادی با برخی دولتها، رویکردی مبتنی بر تعامل و منترل تنش را در پیش گرفتهاند.
چنین رویکردی را میتوان نوعی سرمایهگذاری راهبردی دانست که در نهایت به تقویت جایگاه دولتها در بازپسگیری حاکمیت ملی، افزایش انسجام نهادی و ارتقای توان آنها در مقابله با گروههای شبهنظامی کمک میکند.
برگرفته از الریاض

