چگونه باند خاکی فرودگاهی در قلب ایران به مرکز یک عملیات نظامی پیچیده تبدیل شد

ماجرا از جایی آغاز شد که «جنگنده ضربتی اف‌۱۵ئی استرایک ایگل» ساقط و افسر سامانه‌های تسلیحاتی آن در ایران مفقود شد

نیروهای عملیات ویژه در رزمایش مشترک لتونی و آمریکا هواپیمای ام‌سی‌ــ۱۳۰جی کماندو ۲  را هدایت می‌کنند‌ــ U.S. Army Photo by Sgt. Patrik Orcutt

 

وب‌سایت تحلیلی نظامی وارزون ششم آوریل ۲۰۲۶ گزارش مفصلی به قلم هوارد آلتمن منتشر کرد که در آن، با تکیه بر توضیحات یک عضو پیشین اسکادران تاکتیک‌های ویژه (STS) نیروی هوایی ایالات متحده‌، یکی از پیچیده‌ترین و پرمخاطره‌ترین عملیات‌های نجات را بازسازی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه در زمانی بسیار کوتاه در دل خاک یک کشور بیگانه، زیرساختی کامل برای اجرای یک ماموریت نجات به‌وجود می‌آید؛ زیرساختی که در ظاهر تنها نقطه سوخت‌گیری است، اما در عمل، به مرکز ثقل عملیاتی چندلایه تبدیل می‌شود.

ماجرا از جایی آغاز شد که جنگنده ضربتی اف-۱۵ئی استرایک ایگل (F-15E Strike Eagle) ساقط و افسر سامانه‌های تسلیحاتی آن (WSO) در دل خاک ایران مفقود شد. 

این نوع عملیات نجات می‌تواند اشکال گوناگونی داشته باشد. در این مورد، پیش از آنکه افسر یادشده سرانجام از شکافی در دل کوهستان محل اختفایش، یافته و نجات داده شود، لازم بود به‌سرعت یک پایگاه موقت سوخت‌گیری و تسلیحاتی (FARP) در عمق خاک دشمن ایجاد و ایمن‌سازی شود تا به‌عنوان مرکزی موقت برای استقرار هواپیماها، تجهیزات و نیروهای شرکت‌کننده در ماموریت عمل کند؛ ماموریتی که نیروهای عملیات ویژه آمریکا به‌طور گسترده برای آن آموزش دیده‌اند.

برای درک بهتر نحوه ایجاد و اداره چنین پایگاهی، با کایل رمپفر، عضو پیشین اسکادران تاکتیک‌های ویژه یا اس‌تی‌اس (STS) آمریکا که در افغانستان و عراق خدمت کرده بود، گفتگو شد. واحدهای اس‌تی‌اس گروهی نخبه از نیروهای عملیات‌اند که کنترل هواپیماها در آسمان و نیز باندهایی که خود در عمق مناطق موردمناقشه ایجاد می‌کنند و هدایت آتش هوایی علیه دشمن را بر عهده دارند. در عین حال ماموریت‌هایی مانند نجات نیروهای گرفتار پشت خطوط دشمن را نیز انجام می‌دهند. این واحدها معمولا در کنار نیروهای عملیات ویژه‌ای چون سیلز (SEALs)، دلتا فورس و رنجرها فعالیت می‌کنند.

رمپفر بر پایه تجربه آموزشی خود در این حوزه، توضیح می‌دهد که در صورت سقوط یک هواپیما در عمق خاک دشمن، تیم‌های تاکتیک‌های ویژه نیروی هوایی متشکل از کنترل‌کنندگان نبرد (CCT) و نجاتگران چترباز (PJ) از پیش ده‌ها باند و فرودگاه ساده را که می‌توانند به‌عنوان محل فرود یا پرتاب استفاده شوند، شناسایی یا بررسی کرده‌اند تا مشخص می‌کنند چه نوع هواپیمایی می‌تواند آنجا فرود آید. در این مورد با توجه به نزدیکی محل حادثه به تاسیسات هسته‌ای اصفهان، این مناطق به احتمال زیاد از مدت‌ها پیش تحت بررسی بودند.

در این ماموریت خاص، تنها به مکانی برای فرود چند فروند ام‌سی‌ــ۱۳۰جی کماندو۲ (MC-130J Commando II) نیاز بود؛ هواپیماهایی که برای انتقال نیروهای عملیات ویژه به مناطق دورافتاده طراحی شده‌اند. به همین دلیل حتی یک باند ساده هواپیماهای سمپاش نیز از نظر ابعاد، می‌تواند پاسخگو باشد، اما استحکام خاک، شرایط جوی و میزان فرسایش می‌توانست بر عملیات اثر بگذارد. از آنجا که استفاده از ابزارهایی مانند نفوذسنج مخروطی برای سنجش استحکام خاک، به دلیل محدودیت‌های امنیتی در ایران، از پیش ممکن نبود، این عامل به‌عنوان یک «مجهول شناخته‌شده» باقی ماند.

پس از راه‌اندازی این پایگاه موقت، عملیات با سرعت بسیار بالا پیش می‌رود. تجهیزات از پیش آماده‌اند و حتی در داخل ام‌سی‌ــ۱۳۰ نیز چیده شده‌اند. هلی‌کوپترهای سبک ای‌اچ‌ــ‌۶ لیتل برد (AH-6 Little Bird) ظرف چند دقیقه به پرواز درمی‌آیند و به سمت سیگنال ارسالی از فرد مفقودشده حرکت می‌کنند. هم‌زمان، تیم مستقر در پایگاه موقت وظیفه تامین امنیت و هماهنگی با هواپیماهای حاضر در آسمان را بر عهده دارد. این هواپیماها مسیرهای منتهی به محل را زیر نظر می‌گیرند و در صورت لزوم می‌توانند آن‌ها را با حملات هوایی یا ایجاد موانع، غیرقابل‌استفاده کنند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

تامین امنیت محل عمدتا به عهده نیروهای سی‌سی‌تی اسکادران ۲۴ تاکتیک‌های ویژه است که در کنار نیروهای تیم ۶ سیلز عمل می‌کنند و از پشتیبانی ده‌ها هواپیما برخوردارند. این نیروها قادرند باند را آماده‌سازی کنند، موانع را از بین ببرند و فعالیت دشمن را پایش کنند. همچنین با استفاده از تجهیزات دید در شب و نور مادون‌قرمز عملیات را از دید غیرنظامیان پنهان نگه می‌دارند؛ نکته‌ای که به‌ویژه با توجه به تلاش رسانه‌های دولتی ایران برای بسیج مردم در جست‌وجوی افسر مفقود، بسیار مهم بود.

منطقه، از جاده‌ها و مسیرهای دسترسی گرفته تا هرگونه تحرک احتمالی، به‌طور کامل تحت پوشش سامانه‌های اطلاعاتی و شناسایی قرار می‌گیرد و در کنار آن، ده‌ها هواپیمای تهاجمی و شناسایی حضور دارند. این تراکم بالا اگرچه به نفع نیروهای زمینی است، مدیریت آن چالش‌برانگیز و نیازمند حضور چندین افسر هدایت‌کننده حمله هوایی (JTAC) و حتی کنترل‌کننده‌های هوایی در آسمان است. هواپیماهایی مانند اف‌ــ۳۵، ای‌ــ۱۰ و همچنین ئی‌ــ۳ نقش مهمی در اداره میدان نبرد ایفا می‌کنند.

این هواپیماها فقط برای هدف قرار دادن مواضع نیستند. آن‌ها می‌توانند به ارتباطات دشمن و مکالمات رادیویی غیرنظامیان محلی گوش دهند، با حسگرهای خود تمام مسیرهای منتهی به باند را زیر نظر بگیرند و با استفاده از اخلال و فریب الکترونیکی، واکنش ایران را مختل کنند. همه این‌ها به خریدن زمان کمک می‌کند.

این دست عملیات‌ها با خطرات متعددی همراه‌اند. از جمله سوخت‌گیری در حالت موتور روشن، اجرای عملیات در تاریکی کامل، محدودیت در ارتباطات رادیویی و پرواز هم‌زمان چندین هواپیما در فضایی محدود. علاوه بر این‌ها، تهدید مستقیم نیروهای دشمن و پیچیدگی‌های فنی نیز خطر قابل‌توجهی ایجاد می‌کند.

چنین عملیاتی می‌تواند به‌عنوان الگویی برای سناریوهای دیگر نیز استفاده شود. از جمله ماموریت‌هایی مانند ورود به ایران برای خارج کردن اورانیوم با غنای بالا. در این موارد نیز ایجاد یک باند موقت، ورود تدریجی نیروها و مواجهه با محدودیت‌های محیطی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. افزایش تعداد هواپیماها و نیروها نیز جای پای عملیات را بزرگ‌تر و پایدارتر می‌کند.

این ماموریت هم در ابتدا به‌صورت یک عملیات سنتی جست‌وجو و نجات در شرایط رزمی (CSAR) برای نجات افسر مفقود آغاز شد، اما به‌سرعت به یک عملیات ویژه سطح بالا (Tier One) تبدیل شد؛ تغییری که نشان‌دهنده اهمیت بالای ماموریت و نیاز به استفاده گسترده از منابع بود.

در جریان خروج و پس از پایان عملیات نجات در ایران، برخی هواپیماهاــ احتمالا به دلیل نامناسب بودن باند یا آسیب‌های وارده ــ منهدم شدند. موضوعی که نشان می‌دهد ریسک‌های این ماموریت از قبل شناخته و پذیرفته شده بود. به‌ویژه اینکه تهدیدات احتمالی از سوی ایران شامل نیروهای محلی، سلاح‌های سبک، خمپاره و سامانه‌های قابل حمل پدافند هوایی، با طولانی شدن حضور نیروهای آمریکایی در منطقه، افزایش یافت.

در نهایت، استفاده از تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا و فناوری‌هایی مانند لیدار (LIDAR) نیز در آماده‌سازی ماموریت نقش مهمی دارند. با این حال شرایط واقعی زمین از استحکام خاک گرفته تا گردوغبار ناشی از برخاست هلی‌کوپترها همواره می‌تواند چالش‌های پیش‌بینی‌نشده ایجاد کند و حتی در بهترین حالت، نیز چنین عملیاتی نیازمند پذیرش ریسک‌های جدی است. 

در یک سناریو ایده‌آل، نیروهای ویژه می‌توانند پیش از ماموریت اصلی با چتر (پرش از ارتفاع بالا و باز کردن چتر در ارتفاع بالا) وارد منطقه شوند و سپس در محل تایید کنند که این مکان برای فرود ام‌سی‌ــ۱۳۰ مناسب است. ما نمی‌دانیم آیا دقیقا همین اتفاق افتاده است یا نه، اما اگر گزارش‌ها درباره گیر کردن هواپیماها و نیاز به انفجار آن‌ها در محل درست باشد، یا آن‌ها در محاسبه اشتباه کردند، یا به گمان من، می‌دانستند باند نامناسب است و با پذیرش این خطر، به ماموریت ادامه دادند، چون تشخیص داده بودند که این کم‌هزینه‌ترین گزینه بد موجود است. این احتمال هم وجود دارد که هواپیماها بیش از آنچه به ما گفته شد، بر اثر آتش ایران آسیب دیده باشند. شاید هم هرگز حقیقت را ندانیم.

بیشتر از جهان