جنگ با جمهوری اسلامی؛ رقابت با چین یا مهار یک تهدید منطقه‌ای؟

در حالی که برخی تحلیل‌ها این جنگ را بخشی از نبرد آمریکا و چین می‌دانند، واقعیت‌های ژئوپلیتیک نشان می‌دهد عامل اصلی این تقابل تهدیدهای فزاینده جمهوری اسلامی است

ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن‌ــ AFP / US Navy

شایعه‌پراکنان و نظریه‌پردازان توطئه، همچون سوداگران جنگ، همواره از ترس‌ها و نگرانی‌های مردم ارتزاق می‌کنند. با شلیک نخستین گلوله در جنگ اخیر علیه جمهوری اسلامی، سیلی از روایت‌ها و تفسیرها به راه افتاد. برجسته‌ترین آن‌ها مدعی است که این جنگ در واقع بخشی از راهبرد آمریکا برای مهار چین است؛ راهبردی که هدف آن کنترل نفت خلیج فارس و گذرگاه‌های دریایی مهم این منطقه عنوان می‌شود.

همه این حدس و گمان‌ها قابل‌مناقشه‌اند و حقیقت قطعی در کار نیست، اما آیا ممکن نیست که واقعیت بسیار ساده‌تر از این باشد؟

جنگ علیه جمهوری اسلامی محصول تنش‌های طولانی و نبردهای نیابتی است و جای تعجب نیست که این روند در نهایت به درگیری مستقیم کشیده شود، چه با هدف تغییر نظام و چه برای مهار توانمندی‌های آن.

نظریه‌پردازان دیدگاه‌های متناقض بسیاری ارائه می‌کنند. دهه‌ها است که از «همکاری ادعایی اسرائیل و جمهوری اسلامی» سخن گفته می‌شود؛ فرضیه‌ای ساده‌انگارانه که جنگ جاری آن را به‌طور کامل نفی می‌کند. این درگیری میزان خصومت میان دو طرف را به وضوح نشان داده است: اسرائیل ایران را با سلاح‌هایی بمباران می‌کند که بیش از مجموع سلاح‌های به کار رفته در تمامی جنگ‌هایش علیه کشورهای عربی است.

همچنین سال‌ها این پرسش از سر شک و تردید مطرح می‌شد که «چرا آمریکا با وجود این همه خصومت، به ایران حمله نمی‌کند؟» امروز واشنگتن دست به همان اقدام زده، پس نباید از آنچه رخ داده است، متعجب شد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

رایج‌ترین نظریه، به‌ویژه در میان بخشی از روشنفکران، این است که این جنگ فصلی از درگیری ایالات متحده و چین است و هدف واشنگتن کنترل منابع انرژی و مسیرهای دریایی برای جلوگیری از تسلط رقیبش، پکن، بر آن‌ها است. این نظریه که ریشه در اصول علوم سیاسی دارد، با سناریوهای بازی قدرت‌های بزرگ مغایرتی ندارد. تنها ایراد آن این است که ایالات متحده از پیش بر آبراهه‌های اقیانوس و خلیج فارس مسلط بود و پایگاه‌های نظامی گسترده‌ای در خشکی و دریا دارد. افزون بر این، بر صنعت نفت و زنجیره توزیع آن، از شرکت‌های بزرگ گرفته تا قطعات یدکی و بیمه، کنترل کامل دارد و ارز معاملات نفتی‌ــ که بیشتر آن‌ها با دلار انجام می‌شود‌ــ ابزاری قدرتمندتر از هر ناو هواپیمابر در اختیارش قرار می‌دهد.

اما چین نه پایگاه نظامی دارد، نه ناوگان دریایی و نه شرکت‌های تولید یا حمل‌ونقل نفت و تنها بخش اندکی از نفت با یوآن معامله می‌شود. اکنون پرسش مطرح این است که چرا آمریکا با وجود تسلط بر خاورمیانه و تاسیسات حیاتی خلیج فارس برای آنچه از قبل در کنترل دارد، جنگ راه بیندازد؟

جنگ علیه جمهوری اسلامی دلایل متعددی دارد، اما هدف اصلی آن روشن است. مهم‌ترین انگیزه‌ها عبارت‌اند از افزایش تهدید تهران در حوزه برنامه هسته‌ای، خطر موشک‌های بالیستیک و گروه‌های شبه‌نظامی فرامرزی. ایالات متحده بر این باور است که مقابله با این خطر روبه‌گسترش ضروری و اجتناب‌ناپذیر است و به همین دلیل، واشنگتن هدف از این جنگ را مهار تهدید رژیم جمهوری اسلامی اعلام می‌کند.

جمهوری اسلامی برای اسرائیل تهدیدی جدی به شمار می‌آید، اما گستره و شدت تهدید آن برای کشورهای حوزه خلیج فارس و جهان عرب به‌مراتب بیشتر است. اسرائیل در حوزه قدرت بازدارندگی فراتر از کشورهای عربی عمل می‌کند و برتری آن در این زمینه کاملا مشهود است. مهم‌ترین ابزار بازدارندگی اسرائیل چتر هسته‌ای است که در صورت تهدید وجودی، توان محو ایران از نقشه جهان را دارد. افزون بر این، اسرائیل از حمایت کامل و مطمئن آمریکا بهره‌مند است.

نکته‌ای که اغلب نادیده گرفته می‌شود، این است که این وضعیت کشورهای حوزه خلیج فارس را به بزرگ‌ترین بهره‌برداران مهار قدرت رژیم جمهوری اسلامی تبدیل می‌کند، زیرا این کشورها نه بازدارندگی کافی دارند و نه از حمایت کامل آمریکا برخوردارند.

شاید این پرسش مطرح شود که آیا واشنگتن قصد ندارد منابع انرژی و مسیرهای دریایی خاورمیانه را علیه رقیب خود، یعنی چین،کنترل کند؟ پاسخ مثبت است، اما این موضوع نه به شکلی ساده و مستقیم، بلکه در قالب رقابتی پیچیده و شطرنج‌وار بر نقشه جهان رخ می‌دهد.

بهتر است این مسئله را در چارچوب اصلی آن‌ بررسی کنیم. به‌ویژه وقتی گفته می‌شود که «برای تسلط بر منابع انرژی و مسیرهای دریایی طرحی وجود دارد».

رقابت چین و آمریکا چه در آسیا و چه در آفریقا، حقیقتی انکارناپذیر است، اما این مسئله با تهدیدهای فزاینده جمهوری اسلامی برای منطقه و جهان متفاوت است؛ تهدیدهایی که به نقطه‌ای رسیده‌اند که واشنگتن مقابله و بازدارندگی آن‌ها را ضروری می‌داند.

رقابت دو ابرقدرت بر سر منابع، بازارها و فناوری شدید است، اما این به معنای ورود آن‌ها به رویارویی مستقیم یا نیمه‌مستقیم نیست.

برخلاف آنچه برخی تصور می‌کنند، واشنگتن در جریان بحران نفتی اخیر، تحریم‌ها را برداشت و خرید نفت ایران و روسیه را برای چین تسهیل کرد تا جنگی که علیه رژیم ایران جریان دارد اقتصاد جهانی را به سوی فروپاشی سوق ندهد. افزون بر این، ترامپ از چین خواست برای حفاظت از نفتکش‌ها در خلیج فارس نیرو اعزام کند تا طرح جمهوری اسلامی برای افزایش هزینه‌های جنگ بر جهان ناکام بماند.

رقابت آمریکا با چین تا حد زیادی بر محور تدبیر و احتیاط راهبردی می‌چرخد. ایالات متحده همچنان قدرت اصلی در حفاظت از مسیرهای انرژی به شمار می‌رود. با این حال، چین که از این چتر امنیتی واشنگتن بهره می‌برد، هم‌زمان بیشترین آسیب را از اقدام‌های نظامی رژیم جمهوری اسلامی متحمل می‌شود، زیرا این اقدام‌ها جریان نفت و گاز کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و عراق را مختل کرده و تاسیسات آن‌ها را هدف قرار داده است.

این وضعیت برای چین که بزرگ‌ترین واردکننده انرژی در جهان است، هزینه سنگینی دارد. در حالی که ایالات متحده امروز بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت و گاز جهان به شمار می‌رود.

در پاسخ به این پرسش که چرا آتش جنگ شعله‌ور شد، واشنگتن می‌گوید هدف از این جنگ جلوگیری از ورود نفت عربستان سعودی و ایران به چین نیست. بلکه هدف اصلی تقویت نفوذ آمریکا در منطقه برای مهار خطر جمهوری اسلامی است؛ خطری که منافع آمریکا و امنیت متحدانش را عملا تهدید می‌کند.

البته جنگ کنونی برای واشنگتن نیز هزینه‌های قابل‌توجهی به همراه دارد؛ چرا که این جنگ به افزایش تورم دامن می‌زند و بر رقابت‌های انتخاباتی میان دو حزب نیز تاثیر می‌گذارد.

برگرفته از الشرق‌الاوسط

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه