بررسی دو رویداد تاریخی به فهم بهتر وضعیت امروز کمک میکند.
نخست زمانی که خمینی پس از پیروزی انقلاب ۵۷، دستور داد پرچم اسرائیل از سفارت این کشور در تهران پایین کشیده و پرچم فلسطین به جای آن برافراشته شود؛ اقدامی که چهره رابطه جمهوری اسلامی را با پیچیدهترین مسئله خاورمیانه دگرگون کرد.
رویداد دوم هنگامی بود که جهان دید آمریکاییها در سفارت کشورشان در تهران گروگان گرفته شدند. بحران گروگانهای آمریکایی طولانی شد و لحن و شیوه گفتگو میان تهران و واشنگتن را تغییر داد.
احساسات و گرایشها نیز پنهان نبود. قانون اساسی جمهوری اسلامی بر صدور انقلاب و حمایت از مستضعفان تاکید میکند و شعارها خواستار محو اسرائیل از صفحه وجود و اخراج «شیطان بزرگ» (آمریکا) از منطقه بودند.
پیروزی انقلاب خمینی رویدادی عادی نبود. این انقلابی بود که خارج از چارچوب نظام دوقطبی جهان آن زمان زاده شد؛ در کشوری که از توانمندیهای قابلتوجهی برخوردار است و در تقاطع مسیرها، تنگهها، ثروتها و گذرگاهها قرار دارد. تجربه نشان میدهد پیروزی بر نظامهایی مانند حکومت شاه، به فاتحان درجهای غیرعادی از غرور و عطش بلندپروازی میدهد. در ایران نیز دقیقا همین اتفاق رخ داد و فاتحان در دام آرزوی تغییر چهره خاورمیانه گرفتار شدند و برخی از آنان حتی پا را فراتر هم گذاشتند.
صدام حسین، رئیسجمهوری پیشین عراق، احساس نگرانی کرد، زیرا خمینی پنهان نمیکرد که قصد دارد «نظام بعث کافر» را نیز به سرنوشت خاندان پهلوی دچار کند. صدام از عامل زمان هراس داشت؛ از اینکه روزی ناچار شود در خیابانهای بغداد با متحدان جمهوری اسلامی بجنگد. بنابراین ترجیح داد به صحنه اصلی نبرد برود. این تصمیم و جنگ طولانی ایران و عراق روند تغییر چهره عراق را تا قرن حاضر به تعویق انداخت.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
با این حال جنگ با عراق باعث نشد ایران خمینی را از دنبال کردن طرح تغییر چهره منطقه یا برخی کشورها دست بردارد؛ بهویژه کشورهایی که ترکیب جمعیتی و مذهبیشان اجرای این پروژه را آسانتر میکرد. در پی حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲، حزبالله با حمایت جمهوری اسلامی و همکاری رژیم سوریه شکل گرفت. برخی معتقدند که حافظ اسد، رئیسجمهوری وقت سوریه، با وجود دلایل متعددی که برای موضع خود ارائه کرد، در واقع از انگیزه استفاده از اقلیت برای تصفیه حساب با اکثریت سنی منطقه، فاصله نگرفته بود.
رخداد دیگری که به فهم بهتر وضعیت امروز کمک میکند، حمله یک عامل انتحاری با نام مستعار «ابوزینب» با کامیون بمبگذاریشده به مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت بود. در پی این حمله که ۲۳ اکتبر ۱۹۸۳ رخ داد، واشنگتن نیروهای آمریکایی حاضر در چارچوب نیروی چندملیتی را به دریا منتقل کرد تا زمینه برای خروج نهایی آنها از منطقه فراهم شود. بدین ترتیب، لبنان بار دیگر در دست دمشق اسد و تهران خمینی افتاد.
اسد پدر (حافظ اسد) با اقدام به ترور شخصیتهای برجسته «جبهه مقاومت ملی لبنان» و هموار کردن راه برای تسلط حزبالله بر جبهه جنوب لبنان، هدیهای طلایی به گروه حزبالله و رژیم جمهوری اسلامی تقدیم کرد.
در سایه درگیریها با اسرائیل، حضور حزبالله در معادلات لبنان تثبیت شد تا جایی که بهتدریج کنترل تصمیمگیری در کشور هم در اختیار این گروه قرار گرفت. همزمان، نفوذ جمهوری اسلامی ایران در سواحل مدیترانه افزایش یافت و پس از انتقال قدرت در سوریه به بشار اسد، استحکام بیشتری پیدا کرد.
در قرن حاضر، روند تغییر چهره لبنان شتاب بیشتری گرفت. اسرائیل بدون دستیابی به موفقیت، از جنوب لبنان عقبنشینی کرد، ارتش آمریکا موفق به سرنگونی رژیم صدام حسین شد و ترور رفیق حریری، نخستوزیر پیشین لبنان، تغییرات ساختاری این کشور را عمیقتر کرد. نبرد برای تغییر چهره لبنان به موفقیت انجامید و جنگ ۲۰۰۶ با اسرائیل ابزاری برای اصلاح تعادل قدرت پس از ترور حریری به شمار میرفت. پس از آن، حزبالله کنترل کامل قدرت را در دست گرفت و به بازیگر اصلی و تعیینکننده در انتخاب روسایجمهوری و نخستوزیران لبنان تبدیل شد.
نبرد تغییر چهره عراق هم نبردی بزرگ و سرنوشتساز بود. گروههای طرفدار رژیم جمهوری اسلامی در مجلس و دولتها حضور یافتند و قاسم سلیمانی مسئولیت بیثبات کردن نظامی را برعهده گرفت که آمریکاییها با کمترین تجربه در بغداد، ایجاد کرده بودند. سلیمانی با برنامهریزی برای فروپاشی ائتلافها، حذف موانع و کاشتن بذر اختلاف، روند فروپاشی نظام جدید را تسریع کرد و نفوذ تهران را در تصمیمگیریهای آن افزایش داد.
با ظهور گروه داعش، سلیمانی با استفاده هوشمندانه از فتوای آیتالله سیستانی، نیروهای حشدالشعبی را تشکیل داد و آنها را به نهادی رسمی در ساختار امنیتی عراق تبدیل کرد و در نتیجه، چهره عراق دگرگون شد. مشارکت گسترده گروههای عراقی در جنگ جاری گواه این تحول است.
دوران طولانیمدت رهبری علی خامنهای، دورهای پر از تحولات عمیق و تعییر چهرهها بود. خامنهای برای تحقق اهداف فرامرزی خود، بر دو تن که از همه به او نزدیکتر بودند، یعنی قاسم سلیمانی و حسن نصرالله، تکیه کرد. در این مرحله، چهره یمن دگرگون شد و حتی به کنار زده شدن علی عبدالله صالح، رئیسجمهوری پیشین این کشور، انجامید. زمانی که تهران پس از توافق اسلو عملیات انتحاری را تشویق کرد و سپس سیاست تونلها و انتقال موشکها و پهپادها گسترش یافت، مسیر مسئله فلسطین نیز تغییر پیدا کرد.
قاسم سلیمانی همواره در پی آن بود که نفوذ منطقهای ایالات متحده راــ که از نگاه او مانعی جدی بر سر راه گسترش پروژه تغییر موازنههای منطقه به شمار میرفتــ تضعیف کند. در همین چارچوب، فرماندهان سپاه پاسداران از دگرگون شدن موازنهها در چهار پایتخت عربی با افتخار سخن میگفتند. سلیمانی قصد داشت اسرائیل را از چند جبهه مختلف زیر بارانی از موشکها قرار دهد. درک اقدامهایی که بعدها یحیی سنوار انجام داد، بدون توجه به همین طرح و راهبرد دشوار است؛ طرحی که دونالد ترامپ با صدور دستور کشتن او در بغداد، به آن پایان داد.
آیا جمهوری اسلامی در راهاندازی عملیات هفتم اکتبر حماس نقش داشت، حتی اگر زمان آغاز آن پنهان نگه داشته شده بود و آیا تهران، توان نظامی آمریکا و اسرائيل را دست کم گرفته بود؟ واقعیت مسلم این است که بنیامین نتانیاهو سعی کرد «عملیات طوفانالاقصی» را به فرصتی تاریخی برای بازترسیم معادلات در خطوط تماس با کشورهای عربی تبدیل کند. به دنبال آن، موجی از آتش و درگیری منطقه را فراگرفت. حلقه سوری محور موسوم به «محور مقاومت» از هم گسست و اسرائیل نیز به اجرای دکترین نظامی تازهای روی آورد؛ دکترینى که بر پیشدستی در برابر تهدیدها و ایجاد مناطق حائل در اطراف اسرائیل استوار است.
نتانیاهو به این نتیجه رسید که تغییر چهره کشورهای اطراف اسرائیل ناقص و متزلزل خواهد ماند، مگر اینکه در چهره تهران هم تغییری اساسی داده شود. او برای متقاعد کردن دونالد ترامپ تلاشهای گستردهای انجام داد تا سرانجام رویکردی سهجانبه شکل گرفت: محدود کردن برنامه هستهای تهران، مهار توان موشکی جمهوری اسلامی و قطع پیوندهای رژیم ایران با نیروهای نیابتیاش در منطقه.
اکنون در اوج مرحله پرتنش جنگ تغییر چهرهها قرار داریم. جمهوری اسلامی توانست چهره برخی کشورها را دگرگون کند، اما اکنون ایالات متحده و اسرائيل درصددند چهره جمهوری اسلامی راــ جزئی یا کلیــ تغییر دهند. تردیدی نیست که ردپای تقابل کنونی، حتی پس از فروکش کردن آتش جنگ، در چهره طرفهای درگیر باقی خواهد ماند.
برگرفته از الشرقالاوسط

