انتخابات اسرائیل: خبر خوب، خبر بد

چپ در اسرائیل اکنون با یک واژه عبری جدید یعنی «اسمولانت» که معادل فارسی آن «چپول» است، موردتوهین قرار می‌گیرد

یک نفر در روز انتخابات اسرائیل در تل‌آویو با تلفن صحبت می‌کند/ AFP

انتخابات اخیر اسرائیل قرار بود رفراندومی باشد دربارهٔ نخست‌وزیری بنیامین نتانیاهو، سیاستمداری که نزدیک به ۲۰ سال، یعنی یک‌چهارم از زندگی اسرائیل، در رأس رهبری این کشور قرار داشته است. رفراندوم قاعدتاً عرضه‌کننده یک پاسخ قاطع «آری» یا «نه» به یک پرسش مشخص است. با این حساب اما، انتخابات اخیر را نمی‌توان نوعی رفراندوم خواند. نتایج انتخابات موردبحث در بهترین شکل یک «آری اما» به رهبری نتانیاهو است.

آری موردبحث با توجه به اینکه نتانیاهو و حزب او، لیکود، توانستند موقعیت خود را در کنست (پارلمان) اسرائیل با از دست دادن فقط دو کرسی حفظ کنند، پذیرفتنی است. بخش «اما» در «آری اما» از سوی دیگر، با توجه به کاهش آرای لیکود، آن هم در انتخاباتی که بزرگ‌ترین درصد رأی‌دهندگان را به پای صندوق‌ها آورد، انکارناپذیر می‌شود.

نتانیاهو و حزب او حتی در حوزه‌هایی که در چندین انتخابات پیشین، پایگاه مهمشان به شمار می‌رفتند، بخشی از سهم خود در تعداد آرا را از دست دادند. حوزه‌هایی مانند اشکلون، بئرشبع و کریات شمونه.

از سوی دیگر، نتانیاهو و لیکود بخشی از حفظ موقعیت خود را، آن هم کم‌وبیش، مدیون حمایت شهرک‌نشینان یعنی نو اسرائیلیان به‌ویژه در ساحل غربی اردن هستند؛ شهرک‌نشینانی که شمارشان در دوران نخست‌وزیری بی‌بی، از ۳۰۰ هزار تن به ۷۵۰ هزار تن افزایش یافته است. اگر فقط آرا‌ء به اسرائیل درونی‌ یعنی تل‌آویو، اورشلیم، حیفا و چند شهر تاریخی دیگر را در نظر بگیریم، می‌توان گفت که نتانیاهو و لیکود از نزدیک به ۸۰ درصد اسرائیلیان «نه» گرفته‌اند.

بدین‌سان می‌توان گفت که انتخابات اسرائیل مانند همیشه، نتیجه‌ای جز آراستن صحنه برای دادوستدهای سیاسی‌ــ اگر نخواهیم بگوییم دوز و کلک‌های سیاست‌بازانه‌ــ در مسیر ائتلاف‌بافی عرضه نمی‌کند.

نتانیاهو در طی ۲۰ سال گذشته، در چندین انتخابات بازنده بوده، اما همیشه توانسته است با ائتلاف‌بافی، خود را روی زین نگاه دارد.

آیا این بار نیز شاهد تکرار تاریخ خواهیم بود؟ از آنجا که نتایج نهایی در زمان نوشتن این مطلب هنوز اعلام و تأیید نشده است، پاسخی برای این پرسش نداریم بی‌آنکه احتمال تکرار تاریخ را نادیده بگیریم.

در هر حال همین که نتیجه انتخابات یک «نه» قاطع و گسترده به نتانیاهو نبود، می‌تواند به گفتهٔ پرزیدنت دونالد ترامپ، نوعی پیروزی برای او به شمار آید. رهبری که کشور را در طی نزدیک به چهارسال درگیر جنگ در هشت جبهه کرده است، قاعدتاً می‌بایستی با یک دسته گل، اگر نخواهیم بگوییم اردنگی، به خانه فرستاده می‌شد. نتانیاهو اما، هنوز در مرکز بازی قرار دارد.

در یک سناریو احتمالی که ظاهراً موردتأیید ترامپ نیز هست، لیکود و حزب مخالف اصلی آن یعنی یاشار یک ائتلاف بزرگ تشکیل خواهند داد که در آن، نتانیاهو و گادی آیزنکوت‌ــ رهبر یاشار‌ــ به اتفاق، هر یک برای شش ماه در سال، سمت نخست‌وزیری را عهده‌دار خواهند شد. این شگرد سال‌ها پیش با بازیگری ایزاک‌ [اسحاق] شامیر، رهبر وقت لیکود، و شیمون پرز، رهبر وقت حزب کارگر، به مرحلهٔ اجرا درآمد و توانست از تکرار زود به زود انتخابات جلوگیری کند. فراموش نکنیم که اسرائیل در سه سال، پنج انتخابات داشته است. ایزاک هرتزوگ، رئیس‌جمهوری، در نخستین اظهارنظر خود پس از انتخابات اخیر، از سیاستمداران خواست که با یافتن شگردهای لازم، مانع از تجدید انتخابات شوند.

در یک سناریو دیگر، لیکود و احزاب مؤتلف آن یک حکومت اقلیتی تشکیل خواهند داد؛ حکومتی که در آن نتانیاهو یا به عنوان نخست‌وزیر یا در نقش «رهبر نیرومند» نقش خواهد داشت.

از گمانه‌زنی دربارهٔ تحولات پس از اعلام نتایج کامل که بگذریم، می‌توان گفت که انتخابات اخیر تصویری تازه از اسرائیل رسم کرد. در این تصویر، می‌بینیم که دموکراسی اسرائیلی علی‌رغم زیروبم‌های دههٔ گذشته، هنوز زنده و پویا است. نزدیک به دو دهه نخست‌وزیری نتانیاهو نتوانسته است یک نظام نهادمحور و قانونمند را به نظامی فردمحور و قانون‌گریز تبدیل کند. نتانیاهو و لیکود حتی پیش از پایان ساعات رأی‌گیری، مدعی شدند که انتخابات دزدیده شده است؛ شگردی که ترامپ در آمریکا و بولسونارو‌ــ پدر و پسر‌ــ در برزیل نیز به کار گرفتند، اما خیلی زود روشن شد که این شگرد علی‌رغم کوشش‌های نتانیاهو برای تضعیف حکومت قانون در اسرائیل، نتیجه‌بخش نخواهد بود. شرکت گسترده رأی‌دهندگان از جمله ده‌ها هزار اسرائیلی که از آمریکا، اروپا، استرالیا و کانادا آمدند تا رأی بدهند نشانه پایه‌های استوار نظام نهادمحور و قانونمند در اسرائیل است.

 انتخابات اخیر شاهد زورآزمایی ۱۲ حزب بود، اما اگر فقط زمینه‌های فلسفی‌ــ‌اخلاقی را در نظر بگیریم، می‌توان گفت که سه بلوک بزرگ مطرح‌اند. نخستین بلوک را احزابی تشکیل می‌دهند که اسرائیل را به عنوان یک ملت‌ــ‌دولت متعارف می‌خواهند؛ واقعیتی که در آن، شهروندی بیش از تعلقات دینی، مذهبی، قومی و زبانی تأکید می‌شود. نباید فراموش کرد که اسرائیلی معرف یک مجموعهٔ متنوع است که در آن، شهروندانی که هویت خود را یهودی می‌دانند، نزدیک به ۷۰ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند، اما خود هویت یهودی نیز رنگین‌کمانی از نیمه‌هویت‌های مذهبی، فرهنگی، تاریخی و زبانی است. این تنوع گاه در دو اردوگاه اشکنازی، یهودیان اروپا، و سفارادی‌ها، یهودیان خاورزمین، خلاصه می‌شود، اما در هر دو اردوگاه، ده‌ها مکتب، مسلک و فرقه مختلف حضور دارند.

۳۰ درصد باقی‌مانده از شهروندان اسرائیل غالباً زیر برچسب «فلسطینی» یا «عرب» رده‌بندی می‌شوند، اما در اینجا نیز تنوع بیشتری مطرح است. در انتخابات اخیر، دو حزب زیر پرچم عربیت به میدان آمدند و بدین ترتیب برچسب «فلسطینی» را که اکنون جنبه سیاسی‌ــ‌هویتی پیدا کرده است، کنار گذاشته گذاشتند. این تحول مهم و امیدبخشی برای اسرائیل بود. «اعراب» موردبحث که نزدیک به ۲۰ درصد از جمعیت اسرائیل را تشکیل می‌دهند، غالباً با تحریم انتخابات و تأکید خودجدابینی‌ــ یعنی نوعی آپارتاید‌ــ در حاشیهٔ زندگی سیاسی قرار داشتند، اما این بار با شرکت گسترده در انتخابات و ترک کامل شعارهای پوچ، نشان دادند که به‌راستی در پی تأکید نقش خود به عنوان شهروندان کامل اسرائیلی هستند. آنان با به دست آوردن ۱۹ یا ۲۰ کرسی، خواهند توانست سهمی جدی در تصمیمات کنست آینده داشته باشند و این سهم‌گیری احساس شهروند کامل بودن را تقویت خواهد کرد. کوشش‌های نتانیاهو و لیکود برای تردیدانگیزی در شهروندی «اعراب» اسرائیلی نشانه‌ای از درک ناکافی او از تحولات واقعی جامعه است.

اقلیت دروزی اسرائیلی همراه با اقلیت بهایی مانند همیشه، حضور خود را به عنوان شهروند متساوی‌الحقوق با شرکت در احزاب غیرعرب ابراز کرد.

 بلوک سوم را احزابی تشکیل می‌دهند که هویت اساساً سیاسی خود را بیش از وابستگی‌های دینی، مذهبی و قومی تأکید می‌کنند. این جریان فرادینی‌‌ــ یا به قول سیاست‌شناسان غربی «سکولار»ــ از آغاز پیدایش اسرائیل تا دست‌کم ۲۰ سال پیش، جریان سیاسی اصلی کشور بود که غالباً از سوی حزب کارگرــ حزب سوسیالیست اسرائیل‌ــ معرفی می‌شد. در نیم قرن نخست پیدایش خود به عنوان یک ملت‌ــ‌دولت، اسرائیل همواره از حمایت احزاب سوسیالیست و به طور کلی چپ جهانی برخوردار بود. بین‌الملل سوسیالیست همواره یک نایب‌رئیس اسرائیلی داشت. این تعلق به خانوادهٔ جهانی سوسیالیست سبب شد که چند دولت سوسیالیستی در فرانسه، مدرن‌ترین جنگنده‌های وقت را به اسرائیل بفروشند و برنامه هسته‌ای اسرائیل را که منجر به ساختن سلاح‌های هسته‌ای شد، به راه اندازند.

اما چپ اکنون در اسرائیل شبحی بیش نیست و حضور برجسته آن در میان «روشنفکران»، ارباب جراید و قشر ثروتمند‌ــ‌ترقی‌خواه در تل آویو به شکل میلیون‌ها رأی ظاهر نمی‌شود. از این بدتر، چپ در اسرائیل اکنون با یک واژه عبری جدید یعنی «اسمولانت» که معادل فارسی آن «چپول» است، موردتوهین قرار می‌گیرد.

با این حال از آنجا که در زندگی سیاسی هیچ گرایش و روندی دائمی نیست، انتخابات اخیر نشان داد دهه‌ها سلطه احزاب راست‌گرا‌ــ از محافظه‌کاران سنتی تا راست رادیکال متکی به شهرک‌سازان‌ــ احتمالاً به اوج خود رسیده است و وارد مرحله سقوط تدریجی می‌شود. در انتخابات جاری، مجموعه آرای راست‌گرایان همچنان بیش از ۵۰ درصد بود، اما با کاهش دست‌کم ۴ تا ۵ درصد روبه‌رو شد. چپ از رشدی محسوس، اما هنوز ناکافی، بهره‌مند شد، اما احزاب مرکزنشین از بیشترین افزایش آرا بهره‌مند شدند؛ احزابی که دست‌کم در دو دههٔ گذشته، نقش ساقدوش جناح راست و در رأس آن لیکود را بازی کرده‌اند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

 در نخستین نگاه، انتخابات اخیر پیام‌آور تغییرات بنیادی در سیاست خارجی اسرائیل نیست. اگر نتانیاهو و لیکود در موقع اقلیت قرار گیرند، مهم‌ترین تغییرات  در سیاست داخلی رخ خواهد داد: کوشش‌های نتانیاهو برای کاستن نقش قوه قضاییه متوقف خواهد شد؛ اقلیت مذهبی حریدیم که از خدمت در ارتش معاف است، احتمالاً این معافیت را از دست خواهد داد؛ بعضی کمک‌های اجتماعی به خانواده‌های مستمندــ کمک‌هایی که نتانیاهو قطع کردــ از سر گرفته خواهد شد؛ سرمایه‌گذاری برای گذر از بحران کمبود مسکن افزایش خواهد یافت و تجدید نظر در نظام مالیاتی امکانات تازه‌ای برای توزیع عادلانه‌تر میوه‌های رشد اقتصادی درخشان اسرائیل به وجود خواهد آورد.

از سوی دیگر، تغییر کابینه فرصتی برای ترمیم روابط اسرائیل با یهودیان «دیاسپورا» به ویژه در ایالات متحده فراهم خواهد آورد.

نظرخواهی‌های گوناگون نشان می‌دهد که «دیاسپورا» از مسیر لیکود‌ــ‌‌نتانیاهو دوری می‌جوید و کردار و رفتار نخست‌وزیر ۱۹ساله را عامل اصلی در گسترش نگرانی‌آور ضدیت با یهود در آمریکا، اروپا و حتی آسیا می‌داند. دلگیری «دیاسپورا» از نتانیاهو نه‌تنها موقعیت سیاسی اسرائیل را در صحنهٔ بین‌المللی تضعیف کرده، بلکه به کاهش سرمایه‌گذاری و کمک‌های بلاعوض از خارج نیز منجر شده است.

اما در صحنهٔ سیاست خارجی، هنوز نشانه‌های قابل‌توجهی از تغییر دیده نمی‌شود. وابستگی بی‌سابقهٔ اسرائیل به آمریکا و شخص دونالد ترامپ انتقادات فراوانی برانگیخته است، اما هیچ یک از احزاب شرکت‌کننده خواستار تجدید نظر اساسی در مناسبات با واشنگتن نشده‌اند.

در مورد سرکوب‌ــ حتی حذف کامل حماس در غزه و حزب‌الله در لبنان‌ــ نیز نوعی اتفاق نظر وجود دارد. حتی احزاب عرب و دروزی در این زمینه مخالفتی نشان نداده‌اند.

کوشش برای عادی‌سازی با کشورهای عرب نیز کم‌وبیش از توافق گسترده برخوردار است. تنها یکی دو حزب راست افراطی با این ادعا که اعراب هرگز وجود اسرائیل را نخواهند پذیرفت، با ادامهٔ برنامه «پیمان ابراهیم» مخالفت کرده‌اند.

جنگ با ایران شاید تنها موضوع مهم سیاست خارجی اسرائیل باشد که تفاهم کلی در این زمینه را کنار می‌گذارد. ادعای نتانیاهو مبنی بر اینکه ایران خطر حیاتی‌ــ‌مماتی برای اسرائیل است، هنوز از حمایت بیش از ۶۰ درصد از اسرائیلیان برخوردار است، اما چگونگی برخورد با این خطرِ ادعایی بحث‌انگیز است. نتانیاهو و لیکود حتی از «تغییر رژیم» در ایران فراتر می‌روند و مدعی‌اند که راه‌حل در کوچک‌سازی ژئوپلیتیکی ایران و کمک به استقرار یک گروه هوادار اسرائیل به عنوان حکومت ایران است.

از سوی دیگر، حزب یاشار و دیگر احزاب ضدلیکود راه‌حل مشکل مطرح‌شده را در جنگ تمام‌عیار با جمهوری اسلامی و کوشش برای استقرار یک گروه اسرائیل‌دوست در تهران نمی‌دانند. آیزنکوت حتی از مذاکره با بقایای جمهوری اسلامی برای ترک مخاصمه سخن گفته است.

نتانیاهو امیدوار بود که با تغییر رژیم در تهران یا حتی تجزیه ایران، به عنوان رهبری که مانع از «هولوکاست دوم» شد، وارد تاریخ شود. او حتی در آخرین لحظات نبرد انتخاباتی، کوشید تا رأی‌دهندگان را با پیام «پایان خطر ایرانی» به سوی خود بکشاند. او همچنین اگر در موقعیت نخست‌وزیر، حتی به طور موقت، باقی بماند، ممکن است فتیله جنگ جاری را بالا بکشد. بنا به گزارش‌های گوناگون، نتانیاهو می‌خواست روز ۱۰ اکتبر، یعنی پیش از انتخابات، حملات وسیع به ایران را از سر گیرد اما با «وتو» ترامپ روبه‌رو شد.

مسائل مربوط به سیاست‌های داخلی و خارجی را که کنار بگذاریم، فیل نادیده‌گرفته‌شده در اتاق آینده، کرانهٔ باختری اردن است. آیا اسرائیل همچنان با وسوسه ضمیمه کردن آن و افزودن نزدیک به پنج میلیون فلسطینی روبه‌رو است؟ در حال حاضر، هیچ‌یک از ۱۲ حزب‌ــ حتی آنان که علناً خواستار اخراج قهرآمیز اعراب از خاک خود هستند‌ــ طرح و برنامهٔ جدی برای حل این مشکل اساسی ارائه نداده‌اند.

انتخابات اخیر نشان داد که اسرائیل در چند زمینهٔ حیاتی بر سر دوراهی قرار دارد. خبر بد این است که هیچ یک از احزاب نشان ندادند که کدام راه را انتخاب خواهند کرد. خبر خوب این است که [بر] حق انتخاب‌ هنوز‌ــ این بار با قاطعیت بی‌سابقه‌ــ تأکید شد.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه