سفر غیرمنتظرهٔ مقامهای ارشد کشورهای عضو پیمان مکه، یعنی عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه، به تهران برای بسیاری این پرسش را مطرح کرده است که سه پایتخت با منافع متفاوت اما نگرانی مشترک، آن هم در چنین مقطع دیرهنگامی، واقعاً چه دستاوردی میتوانند در تهران داشته باشند؟
پاسخ به این پرسش هم محدود است و هم حیاتی.
این سفر فرصتی فراهم میکند تا جمهوری اسلامی ایران از واقعیتها و خطرات پیش رو آگاه شود و ضرورت عملکرد سنجیده و واقعبینانه و مصون نگه داشتن مردم خود و منطقه از پیامدهای تشدید تنش را دریابد. این مسئله بهویژه از آن رو اهمیت دارد که به نظر میرسد آغاز یک کارزار ویرانگر آمریکاییــ اسرائیلی بیش از هر زمان دیگری نزدیک است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
این صرفاً گمانهزنی نیست. شبکهٔ خبری سیانان این هفته گزارش داد که مقامهای آمریکایی گفتهاند نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه آمادهاند تا ظرف «۹۶ساعت پس از دریافت» دستور دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، عملیات نظامی جدید و احتمالاً گستردهای را علیه ایران آغاز کنند. به گفتهٔ منابع این شبکه، اکنون نیروهای کافی در منطقه مستقر شدهاند تا حملات احتمالی را اجرا کنند.
نکته مهمتر اینکه دامنهٔ این عملیات احتمالاً فراتر از تلاشهایی خواهد بود که صرفاً با هدف «چمنزنی» انجام میشوند؛ اصطلاحی که به حمله به رادارها و پرتابگرهایی اشاره دارد که میتوان آنها را بهسرعت جایگزین یا دوباره فعال کرد. از زمانی که ترامپ اوایل امسال عملیات جنگی تمامعیار را متوقف کرد، حملات عمدتاً به همین شکل بودند. به بیان دیگر، اگر دور سوم درگیریها آغاز شود، هدف آن حلوفصل پرونده هستهای نیست، بلکه پایان دادن به این پرونده و احتمالاً بسیاری مسائل دیگر در میان خواهد بود.
چه کسی کوتاه خواهد آمد؟
واقعیت این است که هر دو طرف باید از بخشی از خواستههایشان چشمپوشی کنند، زیرا هر دو چیزهایی برای از دست دادن دارند. تفاوت تنها در این است که عربستان سعودی پیامدهای خسارتبار این وضعیت را، هم برای خود و هم برای کل منطقه، از خسارتهای انسانی و اقتصادی گرفته تا پیامدهای راهبردی، در نظر میگیرد، در حالی که من مطمئن نیستم دربارهٔ ایدئولوگهای تهران هم بتوان همین را گفت؛ کسانی که غنیسازی را خط قرمز میدانند و حاضر نیستند حتی یک گرم اورانیوم غنیشده را به خارج از ایران منتقل کنند.
آنچه در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما در سال ۲۰۱۵ پذیرفتنی بودــ غنیسازی ۳.۶۷ درصدی و انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم به روسیهــ اکنون از نظر ترامپ پذیرفتنی نیست. موضع او توقف کامل غنیسازی، انتقال تمام ذخایر اورانیوم به آمریکا و برچیدن تأسیسات هستهای یا اعمال محدودیتهای شدید بر آنها است. در مقابل، تهران هر دو خواسته را رد میکند. ترامپ همچنین بهروشنی اعلام کرده است که اگر از طریق مذاکره به خواستههایش نرسد، در استفاده از خشونت تردید نخواهد کرد.
فاصلهٔ میان مواضع دو طرف بسیار زیاد است، اما دقیقاً به همین دلیل است که پیمان مکه اهمیت پیدا میکند.
عربستان سعودی از زمان شکلگیری این پیمان، همواره در مرز باریک میان دیپلماسی و بازدارندگی حرکت کرده است. این کشور با شجاعت و دقتی بالا، توانست از خود، اماکن مقدس و مردمش در برابر موشکها و پهپادها محافظت کند و در عین حال، راه را برای کاهش تنش باز نگه دارد. با این حال، حملهای بیسابقه از سوی آمریکا و اسرائیل، صرفنظر از اینکه از نظر نظامی موفقیتآمیز باشد یا نه، برای انرژی، کشتیرانی و کل منطقه پیامدهایی بیسابقه خواهد داشت.
به همین دلیل، آخرین تلاشها برای جلوگیری از جنگ نه نشانهٔ ضعف، بلکه نشانهٔ خردمندی است.
با این حال، آنچه طرفهای پیمان مکه حاضر به پذیرش آناند، نیز محدودیتهایی دارد و این محدودیتها باید بهروشنی بیان شوند. هرگونه گفتوگو دربارهٔ امنیت منطقهای باید بر پایهٔ احترام به منشور سازمان ملل متحد، حقوق بینالملل و منشور سازمان همکاری اسلامی باشد. این امر تعهدی مشخص را نیز در برمیگیرد: توقف دخالت در امور کشورهای عربی، پایان دادن به حمایت از گروههای شبهنظامی و حملات و تضمین آزادی و امنیت کشتیرانی.
اینها حداقل الزامات برای شکلگیری هر نظم منطقهایاند که شایستهٔ چنین نامی باشد.
اکنون توپ در زمین تهران است. تا انتخابات میاندورهای آمریکا تنها هشت روز باقی مانده و شمارش معکوسی که سیانان از آن سخن گفت، آغاز شده است. آیا تهران تصمیم خواهد گرفت به مکه یعنی به واقعگرایی، به همسایگان خود و به حقوق بینالملل نزدیکتر شود یا خطر فرو رفتن در هرجومرجی را به جان خواهد خرید که نهتنها ایران، بلکه کل منطقه را درگیر خواهد کرد؟
برگرفته از عربنیوز

