مرد جوانی که حدود ۳۵ سال دارد، با کلاه پکولی بر سر و کلاشنیکف مجهز به دوربین در دست، نقطهای دور در دل کوهستان را نشانه گرفته است. او پشت سنگری که از سنگهای کوه ساخته، ایستاده است تا از همرزمانش در برابر حملات غافلگیرانه طالبان دفاع کند.
اینها توصیف عکس مردی است که خود را «عقاب قلعه دوشاخ» معرفی میکند و به شرطی حاضر به گفتگو شد که هویتش پنهان بماند.
او در دولت پیشین افغانستان بهعنوان سرباز کار میکرد و او عضو نیروهای مرزبانی بود که در بدخشان ماموریت داشت. با آغاز سقوط شهرستانها به دست طالبان در اوایل تابستان ۱۴۰۰، واحد نظامی که این مرد هم عضو آن بود، از راه کوهستانهای بدخشان به خاک تاجیکستان گریخت. پنج سال پس از آن حادثه، او میگوید امکانات و نیرو به اندازه کافی وجود داشت، اما افراد روحیه خود را باخته بودند و لشکر در واقع شکست خورده بود، لذا جلوگیری از پیشروی طالبان ممکن نبود.
این سرباز پیشین حسرت فرصتهایی را میخورد که معتقد است در دولت جمهوری از دست رفت. او میگوید عوامل متعددی از جمله فساد، تعصب و شیوه دولتداری به بازگشت طالبان به قدرت کمک کردند. با این حال او خود را سرباز دولت جمهوری میدانست: «من قسم خورده بودم که به دولت خیانت نکنم.»
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
دولت جمهوری افغانستان پس از متواری شدن واحد نظامی که این مرد در آن کار میکرد، حدود سه ماه دوام آورد و در ۲۴ مرداد، کابل به دست طالبان افتاد. این مرد آن زمان از تاجیکستان به مزارشریف و سپس کابل برگشته بود و فروپاشی پیدرپی این دو شهر، امیدی را که او برای بازگشت به سنگر نظامیاش در بدخشان داشت، نقش بر آب کرد.
سرباز پیشین دولت جمهوری که بدون تحصیلات دانشگاهی و پس از پایان مدرسه، به صفوف پلیس پیوسته بود، بازگشت طالبان به قدرت را فرصتی شمرد تا با توقف فعالیتهای نظامی، در افغانستان تحت سلطه طالبان به دانشگاه برود. او وارد یکی از دانشگاههای خصوصی شد و تحصیل در رشته اقتصاد و مدیریت را آغاز کرد و تا تابستان ۱۴۰۱ در این رشته درس خواند، اما تحصیل را ناتمام رها کرد و به بدخشان بازگشت. او از ذکر جزئیات و دلایل ترک تحصیل خودداری میکند، اما میگوید «مشکلات فراوان بود» و نتوانست در کابل به تحصیل ادامه دهد.
اوایل سال ۱۴۰۲، پس از بازگشت به زادگاهش در بدخشان، متوجه شد که شماری از همسنگران سابق و همچنین دوستانی که نه در صفوف طالبان بودند و نه در دستگاه دولت، با کمک آشنایان و نزدیکانشان در برخی نهادهای طالبان جذب شدهاند. این سرباز پیشین دولت جمهوری نیز با استفاده از شبکه روابط و دوستانش، به نیروهای امنیتی طالبان در بدخشان پیوست. هدف او کسب درآمد و تامین نیازهای خانوادهاش بود. او وقتی وارد صفوف امارت شد، دوباره با خود عهد کرد که به این دولت نیز خیانت نکند، چنانچه در مدت کارش در دولت جمهوری مرتکب خیانت نشد.
اما سرباز دولت جمهوری که در صفوف طالبان جذب شده بود، در روند تسویه نهادهای امنیتی طالبان و به گفته خود، در نتیجه اتهامهایی که به او وارد شد، مجبور شد کارش را ترک کند. او میگوید: «هر روز اتهام جدیدی علیه من مطرح میشد و همسنگرانم در صفوف طالبان به من به چشم یک فرد غیرقابلاعتماد نگاه میکردند. گاهی نیز مرا به عضویت در جبهه مقاومت ملی و تماس با نیروهای مخالف متهم میکردند.»
همزمان با این روند، طالبان فشار بر اسماعیلیان در بدخشان را تشدید کردند که در نتیجه آن، دهها تن از پیروان این مذهب مجبور شدند تحت فشار شدید فرماندهان طالبان، مقابل دوربین بهاجبار اعتراف کنند که مذهب خود را از اسماعیلی به حنفی تغییر دادهاند. این افراد به طالبان تعهد دادند که از مذهب موردنظر آنان پیروی میکنند و فرزندانشان به مدارس دینی و جهادی طالبان بفرستند.
سرباز پیشین جمهوری که پیرو مذهب اسماعیلی است، میگوید که از همهسو مورد اتهام و تحقیر طالبان قرار میگرفت که بخشی از این وضعیت ریشه در پیوند عقیدتی او با جامعه اسماعیلی داشت. جامعهای که به گفته او، برخی طالبان اعضای آن را به اندازه کافی مسلمان نمیدانند و میخواهند آنان به مذهب حنفی روی بیاورند.
این سرباز پیشین دولت جمهوری حدود یک سال در صفوف طالبان کار کرد، اما برای جلوگیری از مواجه شدن با اتهامهای بیشتر، کارش را ترک کرد و کسبوکار شخصی خود را راه انداخت شد. با وجود این، طالبان هرازگاه او را برای تحقیق احضار میکردند.
او سرانجام اوایل سال ۱۴۰۵، به جبهه آزادی افغانستان پیوست و اکنون میگوید در این جبهه سرباز است و برای فردای افغانستانی میجنگد که در آن مردم از حقوق انسانی خود محروم نباشند.
او میگوید پس از فروپاشی دولت جمهوری سعی کرد یک زندگی آرام و به دور از فعالیت نظامی برای خود بسازد، اما اوضاع تحت سلطه طالبان برای تحقق چنین وضعیتی مناسب نیست و او نتوانست راهی برای ادامه پیدا کند.
این مرد اکنون در بلندای کوهی در بدخشان، نام و نشان سابق خود را رها کرده و خود را «عقاب قلعه دوشاخ» مینامد و میگوید «ظلم و تعصب طالبان» او را واداشت اسلحه دست بگیرد و به امید آینده افغانستان، در دل کوه زندگی کند.
جبهه آزادی افغانستان که بهار ۱۴۰۱ تاسیس شد، در یک ماه اخیر بار دیگر به نبرد جبههای با طالبان روی آورده و فصل جدید مبارزاتش را از بدخشان آغاز کرده است. نظامیان این جبهه در شهرستان کوهستانی زیباک سنگرهای نظامی برپا کردهاند و در یک ماه گذشته، بارها با طالبان درگیر شدهاند.

