۲۰ سال «پیروزی»؛ افسانه‌ای که حزب‌الله هر بار از نو روایت می‌کند

از جنگ سال ۲۰۰۶ تا امروز، حزب‌الله هر شکست نظامی و بن‌بست سیاسی را در قالب «پیروزی» روایت کرد، اما واقعیت لبنان حکایت دیگری دارد

راهپیمایی هواداران حزب‌الله در بیروت‌ــ (Photo by Nael Chahine / Middle East Images / Middle East Images via AFP)

نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله، روز جمعه ۱۴ اوت ۲۰۲۶ در بیستمین سالگرد جنگ ژوییه، طی سخنانی تند، علیه دولت لبنان و مذاکرات جاری میان لبنان و اسرائیل به‌شدت موضع گرفت و بار دیگر همان «دروغی» را تکرار کرد که حزب‌الله از سال ۲۰۰۶ تاکنون بر آن پافشاری می‌کند؛ روایتی که هر آنچه را رخ می‌دهد «پیروزی» می‌خواند، حال آنکه واقعیت‌های میدانی، آمار، پیامدها و نتایج دو جنگ ۲۰۰۶ و ۲۰۲۶، از شکست آشکار حزب‌الله حکایت دارند.

جنگ ژوییه ۲۰۰۶ نه یک پیروزی، بلکه از هر نظر شکستی تمام‌عیار بود. این جنگ بیش از ۳.۵ میلیارد دلار خسارت و ویرانی به لبنان تحمیل کرد، یک میلیون لبنانی را آواره کرد و جان یک هزار و ۲۰۰ نفر را گرفت.

پس از جنگ، حزب‌الله قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفت؛ قطعنامه‌ای که بر اساس آن، نیروهای حزب‌الله از جنوب رودخانه لیتانی خارج شدند. اگر کمک‌های مالی کشورهای عربی نبود، خانه‌های جنوب لبنان شاید تا امروز نیز ویران باقی می‌ماندند. حتی حسن نصرالله، دبیرکل پیشین حزب‌الله، بلافاصله پس از جنگ به اشتباه خود اذعان کرد و گفت: «اگر می‌دانستيم وضعیت به اينجا می‌کشد، قطعا اين کار را انجام نمی‌داديم.»

همین اعتراف به‌تنهایی گویای آن است که آنچه رخ داد نه پیروزی، بلکه یک ماجراجویی پرهزینه و شکست‌خورده‌ بود. با این حال، حزب‌الله همچنان هر سال این جنگ را به‌عنوان یک پیروزی جشن می‌گیرد و ۲۰ سال است همان روایت نادرست را تکرار می‌کند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

اخیرا، نعیم قاسم بار دیگر همان روایت همیشگی حزب‌الله را با ادبیاتی تازه مطرح کرد. او با انتقاد شدید از توافق میان لبنان و اسرائیل، آن را «دیکته تل‌آویو» و عقب‌نشینی از حاکمیت لبنان خواند. قاسم همچنین دولت لبنان را متهم کرد که به جای تمرکز بر نقض‌ مکرر آتش‌بس از سوی اسرائیل، مسئله سلاح حزب‌الله را در اولویت قرار می‌دهد.

نعیم قاسم در اظهاراتش نکته‌ای را مطرح کرد که ناخواسته همین روایت را زیر سوال می‌برد. او گفت: «کاهش حملات اسرائیل و بازگشت بخشی از آوارگان نه نتیجه تلاش‌های دولت لبنان، بلکه حاصل توافق اسلام‌آباد میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا است» و درست هم اینجا است که تناقض در روایت حزب‌الله آشکار می‌شود.

این گروه همواره مدعی است که با سلاح خود از لبنان دفاع می‌کند و در میدان نبرد به پیروزی می‌رسد، اما هم‌زمان می‌پذیرد که امنیت و توقف درگیری‌ها در نهایت نه در میدان جنگ، بلکه بر سر میز مذاکره تهران و واشنگتن رقم می‌خورد. اگر «پیروزی» حزب‌الله در گرو توافقی باشد که دیگران بر سر آن مذاکره می‌کنند، پس این پیروزی نمی‌تواند متعلق به حزب‌الله باشد، بلکه لبنان در این معادله به کارتی برای چانه‌زنی تبدیل می‌شود که جمهوری اسلامی ایران از آن برای پیشبرد منافع خود بهره می‌گیرد.

قاسم در بخش دیگری از سخنانش، خطاب به ساکنان جنوب لبنان و آوارگان، لحنی تحریک‌آمیز در پیش گرفت و از آنان خواست «خشم خود را فروبنشانند» تا در زمان مناسب از آن استفاده کنند؛ اظهاراتی که از نگاه بسیاری، بیش از آنکه دعوتی به آرامش باشد، هشداری درباره احتمال تبدیل تنش‌های کنونی به رویارویی داخلی میان لبنانی‌ها تلقی می‌شود.

در نهایت، آنچه طی دو دهه گذشته بیش از هر چیز آشکار شده، شکاف عمیق میان روایت حزب‌الله و واقعیت است. این گروه از سال ۲۰۰۶ تاکنون، هر بار با شکست نظامی یا بن‌بست سیاسی روبه‌رو شد، واژه «پیروزی» را به ابزاری برای بازتعریف واقعیت تبدیل کرد، اما پشت این روایت، هم هزینه‌های سنگین جنگ و ویرانی قرار دارد و هم واقعیتی انکارناپذیر: تصمیم‌های سرنوشت‌ساز همیشه در اختیار حزب‌الله نیست. از این منظر، «پیروزی» دیگر نامی برای یک دستاورد واقعی نیست، بلکه به پوششی برای پنهان کردن شکست‌ها و حفظ روایتی تبدیل است که بیش از واقعیت، به تکرار نیاز دارد.

نه در سال ۲۰۰۶ پیروزی واقعی در کار بود و نه امروز می‌توان از حاکمیت واقعی لبنان سخن گفت. آنچه هر سال در سالگرد این جنگ تکرار می‌شود، بیش از آنکه بزرگداشت یک دستاورد باشد، تلاشی برای پنهان کردن یک واقعیت ساده است: سرنوشت و امنیت لبنان نه در بیروت و به دست «مقاومت»، بلکه بیرون از مرزهای این کشور و سر میز مذاکرات رژیم ایران با قدرت‌های بزرگ رقم می‌خورد.

بنابراین پایان این وضعیت در گرو بازگشت کامل اختیار سلاح و تصمیم‌گیری درباره امنیت لبنان به دولت است؛ دولتی که باید از طریق ارتش و نهادهای رسمی، تنها مرجع دفاع از کشور و پاسداری از امنیت آن باشد. سرنوشت لبنان نیز باید از میزهای مذاکره بیرون از مرزها به بیروت بازگردد و بر پایه منافع ملی و اراده مردم این کشور رقم بخورد.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه