شانزدهم مردادماه، مصادف است با صدمین سال تولد اسکندر فیروز؛ چهرهای ماندگار که نامش با بنیانگذاری سازمان حفاظت محیط زیست ایران و پایهگذاری کنوانسیون رامسر برای حفاظت از تالابهای مهم ایران در عرصه بینالمللی گره خورده است. او را پدر محیط زیست ایران نامیدهاند، زیرا در دورانی که حفاظت از محیط زیست و طبیعت هنوز در بسیاری از کشورهای جهان به مسئلهای ملی تبدیل نشده بود، کوشید حفاظت محیط زیست را به نظام حکمرانی ایران وارد کند و برای آن ساختاری جداگانه بسازد.
در آیین یادبودی که عصر شنبه دهم مردادماه برای او برگزار شد، اسماعیل کهرم، پیشکسوت محیط زیست، از «هنر» تاسیس چنین سازمانی در ایران سخن گفت و در توصیف میراث اسکندر فیروز گفت: «باور کنید اگر جناب فیروز نبود، سازمانی با این کیفیت در ایران به وجود نمیآمد.»
اسکندر فیروز شانزدهم مرداد ۱۳۰۵ در شیراز به دنیا آمد. پدرش، محمدحسین میرزا فیروز، نظامی و از اعضای خاندان فرمانفرما بود. او فرزند عبدالحسین میرزا فرمانفرما، از رجال دوره قاجار، و عزتالدوله، دختر مظفرالدینشاه، بود و پس از تحصیل در فرانسه و آموزشگاههای نظامی روسیه، در ارتش خدمت کرد.
محمدحسین فیروز در سالهای بعد دو بار استاندار فارس شد و در مقام وزیر جنگ و وزیر راه و ارتباطات نیز فعالیت کرد. مادرش، صفیه نمازی نیز از خاندان نمازی، خانوادهای شناختهشده در شیراز بود و در فعالیتهای اجتماعی و جنبش حقوق زنان مشارکت داشت.
اسکندر فیروز در هشتسالگی همراه برادرش برای تحصیل به آلمان فرستاده شد و تا آغاز جنگ جهانی دوم بخشی از دوران کودکی و نوجوانی خود را در اروپا گذراند. خانواده پس از بالا گرفتن جنگ ابتدا به بغداد و سپس به بیروت رفتند و اسکندر فیروز در سال ۱۳۲۱ به ایران بازگشت.
او بعدها با ایران علاء، دختر حسین علاء، دیپلمات و نخستوزیر پیشین ایران ازدواج کرد. حاصل این ازدواج هم دو دختر به نامهای آناهیتا و آذر بود.
از شکار در طبیعت تا حفاظت از محیط زیست
اسکندر فیروز در نوجوانی سوارکاری و شکار را آموخت و از آنجا که علاقه زیادی نیز به شکار داشت، پس از بازگشت به ایران با همین هدف مجموعه سفرهایی را آغاز کرد. از جنگلهای گلستان و تالاب انزلی تا دریاچهها و ارتفاعات فلات ایران را زیر پا گذاشت. همچنین در خارج از کشور نیز به مناطق مختلفی از جهان از جمله آفریقا رفت. این میزان سفر در طبیعت بکر با هدف شکار در نهایت از او به عنوان یک شکارچی، یک حافظ محیط زیست و طبیعت ساخت.
تا آنجا که سالها بعد هنگامی که مشغول تدوین کتاب خاطراتش بود، تردید داشت بخشهایی از زندگیاش را که مربوط به شکار بودند، روایت کند اما در نهایت تصمیم گرفت راوی صادقی باشد. بنابراین در پیشگفتار کتاب نوشت: «پس از سبکسنگینکردنها، سرانجام معتقد شدم که به دو دلیل مطالب مربوط به شکارها را به همین صورت که هست نگاه دارم. یکی اینکه حذف داستانهای شکار در اثری که حاکی از سرگذشت خودم هست، یعنی کوچک شمردن فعالیتی و واقعیتی که در جوانی به آن علاقهمند بودهام، کار درستی نیست.»
دلیل دوم او نیز این بود که رفتن به دشتها، کوهستانها، تالابها، بیابانها و جنگلها برای شکار، زمینه آشناییاش با زیستگاهها و گونههای جانوری و مطالعه علوم طبیعی و بومشناسی را فراهم کرد.
فیروز در خاطراتش میان این تجربهها و فعالیتهای بعدی خود در زمینه حفاظت از طبیعت ارتباط برقرار میکند و مینویسد که همین رفتوآمدها به زیستگاههای طبیعی، او را به مطالعه جدیتر حیاتوحش و سپس حفاظت محیط زیست سوق داد.
بااینحال، ورود فیروز به فعالیتهای سازمانیافته برای حفاظت از حیاتوحش، پیش از کنار گذاشتن شکار آغاز شده بود. در سال ۱۳۳۵، زمانی که نماینده همدان در مجلس شورای ملی بود، منوچهر ریاحی از او خواست در راهاندازی «کانون شکار ایران» همکاری کند. این کانون با حمایت شاهپور عبدالرضا، برادر محمدرضاشاه پهلوی و بر اساس قانونی تشکیل شد که چهارم اسفند ۱۳۳۵ به تصویب مجلس رسید و هدف آن «حفظ نسل انواع شکار و نظارت در اجرای مقررات مربوط به آن» اعلام شده بود.
قانون سال ۱۳۳۵ نخستین مقررات مربوط به شکار در ایران نبود، اما به تعبیر فیروز، نخستین قانون «بهنسبت جامع و مستقل» در زمینه حفاظت از حیاتوحش به شمار میرفت. دریافت پروانه شکار، تعیین فصلهای ممنوع و حمایت قانونی از برخی گونهها، از جمله یوزپلنگ، گورخر ایرانی و آهو، در چارچوب همین مقررات پیگیری شد. کانون همچنین شناسایی مناطقی را آغاز کرد که باید از شکار و بهرهبرداری بیضابطه مصون میماندند. منطقهای در محدوده تنگه گل و مینودشت، که امروزه بخشی از پارک ملی گلستان است، از نخستین مناطق انتخابشده برای حفاظت بود.
نقطه عطف شخصی فیروز در سال ۱۳۴۶ و در جریان سفری به آفریقا رقم خورد. او در آن سفر همراه پدر و برادرش حیواناتی از جمله اسب آبی، شیر، فیل، تمساح و بوفالو شکار کرد، اما بعدتر در خاطراتش نوشت: «شکار شیر و بهویژه فیل، نوعی وازدگی و احساس انزجار نسبت به شکار را در من به وجود آورد.» به روایت خود او، پس از این سفر دوربین عکاسی بهتدریج جای تفنگ را گرفت و ثبت تصویر جانوران به دغدغهای جدی برایش تبدیل شد: «پس از سفر آفریقا دوربینهای عکاسی جانشین تفنگهایم شدند و به مراتب راضیتر بودم که در کلکسیونم عکسهای خوب، جای شاخ یا پوست حیوانات را بگیرند.»
همان سال، با تصویب قانون شکار و صید در ۱۶ خرداد ۱۳۴۶، «کانون شکار ایران» جای خود را به «سازمان شکاربانی و نظارت بر صید» داد و فیروز ریاست سازمان تازهتاسیس را بر عهده گرفت.
این قانون، علاوه بر نظارت بر شکار و صید، امکان تعیین پارکهای ملی، مناطق حفاظتشده، گونههای حمایتشده و محدودیتهای زمانی و مکانی شکار را فراهم کرد. سازمان همچنین نیروی میدانی شکاربانی و بخشهای پژوهشی خود را گسترش داد و برای شناسایی گونهها و زیستگاههای ایران از زیستشناسان و کارشناسان داخلی و خارجی استفاده کرد.
فعالیت سازمان شکاربانی در نیمه دوم دهه ۱۳۴۰ بهتدریج از حفاظت جانوران قابلشکار فراتر رفت و موضوعاتی مانند آلودگی آب و هوا، تخریب زیستگاهها و پیامدهای طرحهای عمرانی را نیز دربر گرفت. سرانجام دوازدهم بهمن ۱۳۵۰ با اصلاح قانون شکار و صید، نام «سازمان شکاربانی و نظارت بر صید» به «سازمان حفاظت محیط زیست» تغییر یافت و مسئولیتهای گستردهتری برای آن تعریف شد اما این تغییر یک شبه اتفاق نیفتاد و حاصل مقدماتی بود که فیروز از پیش برای آن فراهم کرده بود.
کنوانسیون بینالمللی رامسر
یکی از مهمترین اقدامات اسکندر فیروز، مشارکت در پایهگذاری کنوانسیون بینالمللی رامسر با هدف حفاظت از تالابهای جهان بود. او در خاطراتش نوشته است که نخستینبار در جریان کنفرانس حفاظت از تالابها و پرندگان مهاجر، که در مارس ۱۹۷۰ در هلسینکی، پایتخت فنلاند، برگزار شد، موقعیت را برای برجسته کردن نقش ایران مناسب دید.
به گفته فیروز، ایران در آن زمان از نظر حفاظت از تالابها در ردیف کشورهای پیشرو قرار داشت. مجموع مساحت تالابهای دارای اهمیت بینالمللی که تحت حفاظت و نظارت سازمان شکاربانی و نظارت بر صید بودند، حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار هکتار برآورد میشد. دریاچههای بختگان، ارومیه و پریشان و تالابهایی مانند ارژن و سیاهکشیم از جمله این مناطق بودند.
حدود یک سال پس از کنفرانس فنلاند، نشست رامسر از ۳۰ ژانویه تا سوم فوریه ۱۹۷۱، برابر با دهم تا چهاردهم بهمن ۱۳۴۹، در ایران برگزار شد. هدف این نشست، تدوین و تصویب کنوانسیونی برای حفاظت از تالابهای دارای اهمیت بینالمللی بود.
متن کنوانسیون دوم فوریه ۱۹۷۱، برابر با ۱۳ بهمن ۱۳۴۹، با حضور نمایندگان ۱۸ کشور در رامسر پذیرفته و روز بعد امضا شد. این پیمان در سال ۱۹۷۵ به اجرا درآمد و چارچوبی بینالمللی برای حفاظت و استفاده معقول از تالابها فراهم کرد. کنوانسیون رامسر اکنون ۱۷۲ عضو دارد و از نخستین پیمانهای بیندولتی معاصر است که بهطور مشخص بر حفاظت از یک نوع زیستبوم تمرکز دارد.
در واقع پس از برگزاری موفقیتآمیز کنفرانس رامسر بود که اسکندر فیروز شرایط را برای گسترش وظایف نهاد متولی حیاتوحش در ایران مناسب دید و بر همین اساس طرحی به مجلس ارائه داد که بهموجب آن سازمان شکاربانی و نظارت بر صید در سازمان جدیدی به نام حفاظت محیط زیست ادغام میشد. به این ترتیب، دامنه فعالیت این نهاد از نظارت بر شکار و صید فراتر رفت و حفاظت از دیگر اجزای محیط زیست را نیز دربر گرفت.
فیروز در سال ۱۳۵۰ ریاست یکی از نشستهای سازمان ملل برای آمادهسازی کنفرانس جهانی محیط زیست را بر عهده گرفت. یک سال بعد، در نخستین کنفرانس سازمان ملل درباره محیط زیست انسانی که پنجم تا شانزدهم ژوئن ۱۹۷۲ در استکهلم برگزار شد، یکی از نایبرئیسان اجلاس بود.
همزمان با فعالیتهای بینالمللی در داخل ایران نیز برای ارتقای قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست تلاشهای مضاعفی را سازماندهی کرد. قانونی که در ۲۸ خرداد ۱۳۵۳ با هدف پیشگیری از آلودگی و مقابله با اقداماتی را که تعادل محیط زیست را برهم میزدند، تصویب شد از آن جمله است.
تقسیمبندی مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست در چهار عنوان «پارک ملی»، «اثر طبیعی ملی»، «پناهگاه حیاتوحش» و «منطقه حفاظتشده» نیز در چارچوب قوانین این دوره تثبیت شد.
فیروز تا تیرماه ۱۳۵۶ ریاست سازمان حفاظت محیط زیست را بر عهده داشت و سپس از این سمت استعفا کرد. در همان مقطع، پذیرش ریاست اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت نیز به او پیشنهاد شد، اما او این مسئولیت را نپذیرفت.
او از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ دبیرکلی مؤسسه گیاهشناسی ایران را نیز بر عهده داشت. تاسیس این موسسه، مشارکت در ایجاد باغ گیاهشناسی ملی ایران و طراحی پارک زیستمحیطی پردیسان از دیگر فعالیتهای او در این دوره بود.
میراث اسکندر فیروز
با وقوع انقلاب ۵۷ در ایران، موج بازداشت افرادی که مسئولیتهای دولتی داشتند و صدور احکام سنگین برای آنان آغاز شد. اسکندر فیروز به عنوان دوست برادر شاه ایران، رئیس سابق سازمان حفاظت محیط زیست و نماینده پیشین مجلس شورای ملی آگاه بود که انقلابیون دیر یا زود به سراغش خواهند رفت. با این حال ترجیح داد در ایران بماند. در نهایت نیز روز ششم خرداد ۱۳۵۸ در خانهاش در مجتمع مسکونی سامان ونک تهران دستگیر شد. ماموران در جریان بازداشت، بخش زیادی از یادداشتها، اسناد و مدارکی که طی سالها درباره حیاتوحش و محیط زیست گرد آورده بود را نیز از خانهاش بردند.
ابتدا در دادگاه انقلاب برایش حکم اعدام صادر کردند اما این حکم با وساطت فردی در قم به حبس ابد تبدیل شد. در نهایت نیز پس از شش سال و هفت ماه زندان او را آزاد کردند.
اسکندر فیروز حتی پس از آزادی از زندان هم ایران را ترک نکرد و فعالیتهای علمی خود را ادامه داد. او در همین سالها تدوین آثارش درباره جانوران و زیستبومهای ایران را پی گرفت. در نهایت نیز چهاردهم اسفند ۱۳۹۸ درحالیکه برای درمان به آمریکا رفته بود، در ۹۳ سالگی در واشینگتن درگذشت و بدین ترتیب پرونده زندگی چهرهای که به قول هوشنگ ضیایی، پیشکسوت محیط زیست، توانست از شکارچیان، عکاس و دوستدار طبیعت بسازد، بسته شد اما میراثی که از خود بر جای گذاشت همچنان در داخل ایران و عرصههای بینالمللی پابرجاست.

