مرگ علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران، صرفا یک رخداد تاریخی در مسیر تحولات نظام حاکم بر تهران نبود، بلکه مرحلهای بحرانی را رقم زد که شکنندگی ساختار قدرت در نظام ایران را عملا آشکار کرد و از فرسایش توازنی پرده برداشت که طی دههها رقابت و تعارض میان مراکز قدرت مهار شده و نظام را از فروغلتیدن به رویارویی آشکار بازداشته بود.
امروز تهران در حال مدیریت بحرانی است که در محافل سیاسی از آن با عنوان «آتشبس شکننده» یاد میشود؛ وضعیتی که بیش از آنکه نشانه ثبات باشد، بازتاب تعلیق یک بحران عمیق است. در چنین شرایطی، نظام با رهبری تضعیفشده و جناحهایی فرسوده و ازهمگسیخته، بر لبه یک بحران تعیینکننده ایستاده است که نه توان بازگشت از عقبنشینیهای انجامشده را دارد و نه ظرفیت تحمل هزینههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی ادامه این مسیر را.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
دستگاه تبلیغاتی حکومت ایران در روزهای پس از اعلام مرگ علی خامنهای، با تمام ظرفیت وارد میدان شد تا تصویری از انسجام، مقبولیت و انتقال بیدردسر قدرت ارائه دهد. رسانههای نزدیک به حکومت، از خبرگزاری تسنیم و روزنامه جوان، وابسته به سپاه پاسداران، گرفته تا ایران، روزنامه رسمی دولت، تلاش کردند روایتی واحد را به افکار عمومی تحمیل کنند؛ روایتی که مراسم تشییع و خاکسپاری را به نمایش گستردهای از حمایت عمومی و «همهپرسی خیابانی» برای نظام تبدیل میکرد.
انتشار آمارهای نجومی از حضور «میلیونها نفر» در شهرهای مختلف بخشی از تلاش برای ارسال پیامی دوگانه بود: پیامی به مخالفان داخلی که نظام همچنان پشتوانه اجتماعی دارد و پیامی به بازیگران خارجی که انتقال قدرت در بالاترین سطح، بدون شکاف و بحران در جریان است، اما این نمایش تبلیغاتی به جای پنهان کردن ضعفها، برخی از نگرانیهای عمیق در ساختار قدرت را آشکار کرد.
هراس از خلأ مشروعیت و غیبت معنادار برخی چهرههای اثرگذار در لحظات حساس مراسم تشییع نشان داد که پروژه انتقال قدرت به مجتبی خامنهای با چالشهای جدی مواجه است که محدود به افکار عمومی یا فضای بیرونی نظام هم نیستند، بلکه در لایههای درونی ساختار قدرت، از نهاد روحانیت تا بخشهایی از سپاه پاسداران، ریشه دارد.
دامنه کشمکش بر سر قدرت اکنون از محافل سیاسی و ساختارهای حکومتی فراتر رفته و به مهمترین تریبون رسمی نظام، یعنی صداوسیما، کشیده شده است. دولت ایران این رسانه را بهصراحت به سانسور و حذف بخشی کلیدی از سخنان مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری اسلامی ایران، متهم کرد؛ بخشی که میتوانست یکی از تناقضهای بنیادین میان مواضع علنی و تصمیمهای پشت پرده حکومت را آشکار کند.
پزشکیان در بخش حذفشده مصاحبه خود گفته بود که رهبر پیشین برخلاف مواضع رسمی پس از جنگ ۱۲ روزه، به مسئولان دستور داده بود برای خروج از بنبست «نه جنگ و نه صلح» با ایالات متحده وارد مذاکره شوند.
دوگانگی میان روایت رسمی نظام و واقعیتهایی که پشت پرده تصمیمگیری جریان دارد، سرانجام واکنش اتاقهای سانسور وابسته به سپاه پاسداران و «جبهه پایداری» را برانگیخت تا با حذف بخش حساس این برنامه زنده، مانع از انتشار روایتی متفاوت درباره مسیر آینده نظام شوند، اما این اقدام از تقابلی عمیقتر پرده برداشت؛ تقابلی میان جریانهایی که عبور از بحران اقتصادی را در گرو نوعی توافق و تعامل میدانند و تندروهایی که هرگونه سازش را تهدیدی برای جایگاه و نفوذ ایدئولوژیک خود تلقی میکنند.
ابعاد این جنگ قدرت در تقابل فزاینده میان دولت و جریان اصولگرا آشکارتر شد. روزنامه کیهانــ رسانه نزدیک به دفتر رهبر نظام که حسین شریعتمداری سردبیری آن را بر عهده داردــ حملات شدیدی را علیه مسعود پزشکیان آغاز و او را متهم کرد که با ارائه «امتیازهای رایگان» به مخالفان تهران، اطلاعات نظامی و اقتصادی حساس درباره ظرفیتها و توانمندیهای نیروی هوافضای سپاه را افشا کرده است.
همزمان، منازعه بر سر حدود اختیارات و توازن قدرت به سطحی تازه از رویارویی میان دولت و جریان اصولگرا منجر شد. حمید رسایی، نماینده مجلس، مستقیم به محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی رئیسجمهوری، به دلیل بیان دیدگاهی متفاوت درباره جایگاه ولیفقیه، حمله کرد. قائمپناه تاکید داشت تمرکز تصمیم نهایی در یک مرکز قدرت، عملا نقش نهادهای قانون اساسی را تضعیف میکند.
در ادامه، جریان تندرو، پزشکیان و محمدباقر قالیباف را به پیشبرد «کودتای سیاسی آرام» متهم کرد؛ طرحی که از نگاه آنان، هدفش کاهش اختیارات رهبر و افزایش نقش دولت و دیگر نهادهای اجرایی برای عبور از فشارهای اقتصادی است.
در اوج این چندپارگی، تنگه هرمز از یک گذرگاه راهبردی در عرصه خارجی به میدان یک جنگ داخلی تمامعیار تبدیل شد. حسین شریعتمداری در سرمقالهای خواستار آن شد که دستگاههای امنیتی و قضایی مخالفان اعمال حاکمیت ایران بر این تنگه را که او آنان را پیرو روایت آمریکا و اسرائیل خواند، تحت پیگرد قرار دهند و درباره وجود «ستون پنجم» نیز هشدار داد.
کیهان با استناد به ادبیات امنیتی گذشته، جریانهایی را که خواهان باز ماندن تنگه هرمز یا کاهش تنشهای دریاییاند، به تضعیف منافع ملی متهم کرد. در مقابل، جناح نزدیک به دولتــ پزشکیان، قالیباف و عراقچیــ بر این باور است که تداوم بحرانهای دریایی، فشارهای اقتصادی و اجتماعی را تشدید و کشور را به نقطه انفجار از داخل نزدیکتر میکند. در حالی که جریان طرفدار جنگ و انتقام همچنان بر استفاده از تنگه هرمز، توان موشکی و گروههای شبهنظامی نیابتی بهعنوان ابزارهای فشار برای جبران خسارتهای نظام و بازسازی اقتدار آن اصرار دارد.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، یک منازعه سنتی میان اصلاحطلبان، میانهروها و تندروها نیست، بلکه نزاعی فرسایشی و ناامیدانه میان دو جناح بر سر راه نجات نظامی گرفتار در عمق بحران است. مجتبی خامنهای بهتنهایی توان تحمیل گزینه رویارویی همهجانبه را ندارد، و تیم پزشکیان و قالیباف نیز بدون پذیرش امتیازهای بزرگ، قادر به بیرون کشیدن اقتصاد از عمق فروپاشی نیست؛ امتیازهایی که با منطق و منافع حاکم بر سپاه پاسداران در تضاد قرار میگیرند.
در میانه شدت گرفتن کشمکش در رأس قدرت و موج فزاینده نارضایتی در جامعه ایران، ساختار حاکم همچنان به رشتهای باریک از «آتشبس شکننده» آویزان مانده است؛ وضعیتی موقت که تنها تا لحظهای دوام خواهد داشت که خشم انباشته داخلی این چرخه بسته و فرسایشی را برای همیشه درهم بشکند.
برگرفته از العرب

