تهدید به جنگ؛ آخرین اهرم حزب‌الله برای حفظ سلاح

حزب‌الله با بهره‌گیری از هرگونه ترفند سیاسی، امنیتی و گفتمانی، در پی حفظ سلاح خود و جلوگیری از بازگشت کامل انحصار قدرت نظامی به نهادهای رسمی لبنان است

حزب‌الله با تکیه بر مفهوم «جنگ داخلی» به‌عنوان اهرمی برای اعمال فشار سیاسی و ابزاری برای ایجاد هراس در فضای داخلی لبنان، هرگونه تلاش دولت لبنان یا جامعه جهانی برای خلع سلاح این گروه را رد می‌کند. این گروه در گفتمان سیاسی خود، هر اقدامی برای اجرای تصمیم‌های بین‌المللی ــ از جمله توافق چارچوب ــ یا هر مصوبه دولتی که با منافعش در تعارض باشد، به‌منزله «اعلام جنگ» تلقی می‌کند. مهم‌ترین محورهای این رویکرد را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

  • بهره‌برداری از موازنه‌های فرقه‌ای: حزب‌الله با القای این دیدگاه که هرگونه رویارویی مستقیم با آن می‌تواند کشور را به سوی تنش‌های طایفه‌ای و درگیری‌های مسلحانه سوق دهد، تلاش می‌کند خاطره جنگ داخلی را بار دیگر در ذهن جامعه لبنان زنده کند.
  • متهم‌سازی دولت به اجرای دستورکارهای خارجی: حزب‌الله با زیر سؤال بردن مشروعیت اقدام‌های دولت لبنان و پیوند دادن هرگونه طرح داخلی برای خلع سلاح با پروژه‌های بین‌المللی، می‌کوشد مسئله سلاح خود را از یک موضوع داخلی به عرصه‌ای از تقابل سیاسی و مداخله خارجی تبدیل کند.
  • بهره‌گیری از ادعای پشتوانه مردمی: حزب‌الله با نمایش توان بسیج هواداران و قدرت حضور خیابانی، می‌کوشد هرگونه اقدام برای محدود کردن نقش نظامی یا خلع سلاح خود را پرهزینه جلوه دهد و از این ظرفیت به‌عنوان ابزاری برای فشار سیاسی و بازدارندگی در برابر مخالفان استفاده کند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

در مقابل، دولت لبنان تصمیم‌های خود را برخاسته از منافع ملی و الزامات حاکمیت کشور می‌داند، نه حاصل دستورکارهای خارجی. این رویکرد در چارچوب توافق طائف قرار می‌گیرد؛ توافقی که بر انحصار سلاح در دست دولت و تثبیت اقتدار نهادهای رسمی لبنان تاکید دارد.

پس از طرح ضرورت تثبیت اصل انحصار سلاح در دست نهادهای رسمی، به‌ویژه در پی خسارت‌های سنگین سال‌های ۲۰۲۳، ۲۰۲۴ و ۲۰۲۶، حزب‌الله به گفتمان هشدار درباره «جنگ داخلی» و «آشوب» متوسل شده است؛ رویکردی که می‌کوشد اجرای مطالبه مردم لبنان برای قرار گرفتن سلاح در انحصار دولت را پرهزینه و همراه با پیامدهای امنیتی جلوه دهد.

آشوب چیست؟

آشوب به وضعیتی از گسست عمیق اجتماعی یا طایفه‌ای گفته می‌شود که در آن ناسازگاری‌ میان گروه‌های مختلف جامعه به تنش و درگیری تبدیل شده و افراد و جریان‌ها بر اساس هویت، مذهب، قومیت یا گرایش سیاسی وارد منازعه‌ای آشکار می‌شوند. اما زمانی که دولت برای اجرای قانون درباره یک گروه مسلح خارج از چارچوب حاکمیت خود اقدام می‌کند، این روند را نمی‌توان از نظر سیاسی یا حقوقی «آشوب» دانست؛ زیرا مسئله، درگیری میان دو طایفه یا دو بخش از جامعه نیست، بلکه اعمال اقتدار قانونی دولت در برابر نیرویی مسلح است که خارج از نهادهای رسمی کشور فعالیت می‌کند.

جنگ داخلی چیست؟

در ادبیات علوم سیاسی، جنگ داخلی به هر نوع درگیری مسلحانه در داخل یک کشور اطلاق نمی‌شود، بلکه به منازعه‌ای گفته می‌شود که میان گروه‌های مسلح دارای پایگاه اجتماعی یا سیاسی شکل می‌گیرد و هدف آن تغییر موازنه قدرت، دگرگونی نظام سیاسی، تحمیل یک پروژه سیاسی جدید یا جدایی از دولت مرکزی است.

در علوم سیاسی، جنگ داخلی معمولا با چند شاخص و مؤلفه کلیدی تعریف می‌شود:

  • تقابل میان دو یا چند نیروی مسلح
  • اتکای هر یک از طرف‌های درگیر به پایگاه اجتماعی گسترده
  • رقابت بر سر قدرت سیاسی، هویت دولت یا اجرای یک طرح سیاسی جایگزین

بر همین اساس، جنگ لبنان در فاصله سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ نمونه‌ای روشن از یک جنگ داخلی بود؛ چراکه بخش عمده‌ای از احزاب و گروه‌های مذهبی دارای تشکیلات نظامی مستقل بودند، دولت انحصار سلاح و اقتدار اعمال قدرت را در اختیار نداشت و کشور به میدان رویارویی میان نیروهای مسلح متعدد تبدیل شده بود.

اما رویارویی دولت با یک سازمان مسلح واحد که با تکیه بر سلاح می‌کوشد خود را نماینده یک طایفه معرفی کند و تصمیم‌های دولت را به‌عنوان اقدامی علیه آن طایفه تفسیر کند، در چارچوب «جنگ داخلی» قرار نمی‌گیرد.

آیا مقابله دولت با یک گروه مسلح را می‌توان جنگ داخلی نامید؟

وقتی دولت برای اجرای قانون با یک گروه مسلح خارج از چارچوب اقتدار قانونی خود مواجه می‌شود، چنین رویارویی را نمی‌توان «جنگ داخلی» نامید؛ زیرا موضوع، نزاع میان بخش‌های مختلف جامعه نیست، بلکه اعمال حاکمیت دولت، اجرای قانون و بازگرداندن انحصار مشروع استفاده از زور به نهادهای رسمی کشور است. تاریخ نمونه‌های گوناگونی از این نوع مواجهه‌ها را نشان می‌دهد که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

  • در ایتالیا، دولت در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ با سازمان «بریگادهای سرخ» مقابله کرد، اما این رویارویی هرگز جنگ داخلی خوانده نشد؛ زیرا مسئله، تقابل میان بخش‌های جامعه نبود، بلکه اجرای قانون در برابر یک گروه مسلح خارج از چارچوب رسمی دولت بود.
  • در همین بازه زمانی، دولت آلمان با سازمان «فراکسیون ارتش سرخ» مقابله کرد، اما این رویارویی نه به‌عنوان جنگ داخلی، بلکه به‌عنوان بخشی از تلاش دولت برای حفاظت از نظم قانون اساسی، اجرای قانون و اعمال حاکمیت در برابر یک سازمان مسلح خارج از چارچوب‌های رسمی کشور تلقی شد.
  • در اسپانیا نیز دولت برای دهه‌ها با سازمان اِتا (ETA) مقابله کرد؛ سازمانی که سرانجام در سال ۲۰۱۱ فعالیت مسلحانه را متوقف و در سال ۲۰۱۸ به‌طور رسمی منحل شد. این روند هرگز جنگ داخلی تلقی نشد، بلکه بخشی از تلاش برای اجرای قانون، حفظ نظم عمومی و اعمال حاکمیت دولت در برابر یک سازمان مسلح خارج از نهادهای رسمی ارزیابی شد.
  • تجربه بریتانیا نیز نشان داد که حل منازعات داخلی زمانی امکان‌پذیر است که سلاح از عرصه رقابت سیاسی کنار گذاشته شود. بر اساس توافق جمعه نیک در سال ۱۹۹۸، خلع سلاح ارتش جمهوری‌خواه ایرلند (IRA) به یکی از شروط اساسی پایان درگیری‌ها و تقویت نقش نهادهای قانونی تبدیل شد.

بر این اساس، آنچه امروز در لبنان جریان دارد را نمی‌توان جنگ داخلی دانست؛ زیرا مسئله، رویارویی میان چند نیروی مسلح رقیب با پایگاه‌های اجتماعی مستقل و طرح‌های سیاسی متضاد نیست. چالش اصلی، حضور سازمانی مسلح خارج از چارچوب حاکمیت دولت است که با حفظ توان نظامی مستقل، انحصار دولت بر سلاح و حق تصمیم‌گیری درباره جنگ و صلح را به چالش می‌کشد. ازاین‌رو، مسئله پیشِ‌روی لبنان نه ورود به چرخه‌ای تازه از جنگ داخلی، بلکه بازگرداندن اقتدار دولت، تثبیت حاکمیت قانون و سپردن انحصار مشروع قدرت به نهادهای رسمی کشور است.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه