آخرین تبادل حملات میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران نشان داد تفاهمنامهای که ماه گذشته میان دو کشور امضا شد، تا چه اندازه کاستی داشت و پرنقص بود. اگرچه این تفاهمنامه توافقی برای تثبیت اوضاع پس از ماهها رویارویی معرفی شد، اما در عمل همچنان یک «یادداشت تفاهم درباره سوءتفاهمها» باقی ماند؛ توافقی که تقریبا درباره تمام مسائل مهم گشوده ماند و امکان تفسیرهای متفاوت را فراهم کرد.
بحران مربوط به آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز تنها یکی از نمونههای برجسته این مشکل است. ایران ادعا میکند عبور کشتیها از مسیر دریایی عمان ناقض این تفاهمنامه است، زیرا به گفته تهران، این توافق حق ایران برای تنظیم ترتیبات مربوط به تردد در تنگه هرمز را با هماهنگی ایران به رسمیت میشناسد و در نتیجه عبور کشتیها باید از مسیر کشتیرانی ایران انجام شود، نه از مسیر عمان. در مقابل، ایالات متحده این تفسیر را کاملا رد میکند و خواستار آن است که کشتیها اجازه داشته باشند از هر مسیری که خودشان انتخاب میکنند عبور کنند.
اما اختلاف تنها به تنگه هرمز محدود نمیشود. تقریبا تمام بندهای مهم این تفاهمنامه، از موضوع هستهای گرفته تا کاهش تحریمهای اقتصادی، با ابهام نوشته شدهاند. اما چنین ابهامی لزوما به بحران منجر نمیشود. اگر میان دو طرف اعتماد اولیه وجود داشت، یا سازوکاری مورد توافق برای حل اختلافات ایجاد شده بود، شکافهای تفسیری قابل مدیریت بود. اما در این مورد هیچیک از این شرایط وجود ندارد.
در تهران این باور وجود دارد که واشنگتن تنها در حال وقتکشی است تا انتخابات میاندورهای آمریکا در ماه نوامبر برگزار شود و پس از آن کارزار نظامیاش را از سر بگیرد. در واشنگتن نیز این ارزیابی در حال تقویت است که ایران از مذاکرات برای خرید زمان و بازسازی توانمندیهای نظامی خود استفاده میکند.
سازوکار نظارتی که قرار بود طبق این تفاهمنامه ایجاد شود نیز هنوز تشکیل نشده است؛ به این معنا که عملا هیچ نهادی وجود ندارد که بتواند اختلافات را حلوفصل یا اجرای توافقها را تضمین کند.
پشت اختلافات فنی، شکافی بسیار عمیقتر وجود دارد. از نگاه ایران، مذاکرات باید دستاوردهای جنگ را در قالب یک توافق رسمی تثبیت کند که مهمترین آنها تغییر وضعیت تنگه هرمز است. این موضوع برای رهبران ایران تنها یک دارایی اقتصادی نیست، بلکه دارایی پایداری است که برخلاف موضوع لغو تحریمها، به تغییر رویکرد دولتهای آمریکا وابسته نیست، و نمادی بنیادین از شکلگیری نظم منطقهای جدیدی است که جایگاه ارتقایافته ایران را به رسمیت میشناسد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در مقابل، ایالات متحده میکوشد از طریق دیپلماسی به اهدافی دست یابد که نتوانسته از طریق فشار نظامی و اقتصادی به آنها برسد، از جمله بازگرداندن وضعیت عادی پیشین به تنگه هرمز و کاهش توانمندیهای هستهای ایران.
با توجه به این شکافها، دشوار است تصور کنیم در آینده نزدیک توافقی دائمی میان دو کشور حاصل شود. حتی یک توافق موقت و دقیق نیز در شرایط کنونی هدفی بلندپروازانه به نظر میرسد.
چنین توافقی نیازمند تصمیمگیری درباره موضوعات بسیار پیچیدهای خواهد بود، از جمله نحوه برخورد با ذخایر اورانیوم غنیشده، ترتیبات بازرسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی از تأسیسات هستهای، دسترسی ایران به داراییهای مسدودشدهاش، تنظیم مقررات تردد در تنگه هرمز و حتی مسئله لبنان.
جای تردید است که هر یک از دو طرف در حال حاضر تمایل یا انگیزه لازم برای حرکت به سمت چنین توافقی را داشته باشند. بازگشت به یک جنگ تمامعیار نیز به نظر نمیرسد گزینه مطلوب دو طرف باشد. هر دو طرف ترجیح میدهند از جنگی دیگر که ممکن است در آن به اهداف مورد نظر دست نیابد، اجتناب کنند؛ هرچند این به معنای آن نیست که جنگ قطعا دوباره آغاز نخواهد شد، بهویژه اگر رویاروییها میان دو طرف ادامه پیدا کند و شدت بگیرد.
در چنین شرایطی، محتملترین سناریو در این مرحله، ادامه وضعیت فعلی به نظر میرسد: نه جنگی گسترده، و نه یک توافق دیپلماتیک بلندمدت.
از دیدگاه اسرائیل، این وضعیت ظاهرا مزایای مشخصی دارد. گزینه نظامی همچنان روی میز باقی میماند و ایران نیز از یک بسته گسترده منافع اقتصادی برخوردار نمیشود که بتواند حکومت و قدرتش را بازسازی و تقویت کند.
اما این وضعیت برای اسرائیل هم تبعاتی دارد. نخست اینکه، این وضعیت بسیار شکننده است و ممکن است در شرایطی که الزاما به نفع اسرائیل نیست، بهسرعت وخیم شود. دوم، زمان متوقف نمیماند. گزارشها درباره بازسازی سامانههای موشکی و پدافند هوایی ایران نشان میدهد که تهران از دوره آرامش برای احیای توانمندیهای نظامی خود استفاده میکند.
مهمتر از آن، در حوزه هستهای نیز توقف واقعی وجود ندارد. تصاویر ماهوارهای که مؤسسه پژوهشی آمریکایی تحت مدیریت دیوید آلبرایت، کارشناس حوزه هستهای، در روزهای اخیر منتشر کرد، پرسشهایی را درباره ادامه فعالیتهای مخفیانه در تأسیسات هستهای کوه کلنگ در نزدیکی نطنز ایجاد کردهاند، آن هم در حالی که تفاهمنامه ایران را ملزم کرده بود در وضعیت فعلی برنامه هستهای خود تغییری ایجاد نکند.
در نبود نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اسرائیل و ایالات متحده مجبورند برای پیگیری این فعالیتها تنها به اطلاعات جاسوسی و منابع اطلاعاتی خود تکیه کنند.
افزون بر این، ایران در ماههای پس از عملیات «غرش شیران» تلاش کرده توانایی غنیسازی اورانیوم خود را در دو محل اصلی بازسازی کند: فردو، که بهطور کامل نابود نشده بود، و کوه کلنگ. جای تردید است که بتوان ادامه تلاشهای بازسازی در سایتهای هستهای را بدون یک توافق دیپلماتیک متوقف کرد.
در نهایت، ممکن است در کوتاهمدت وضعیت کنونی در قیاس با یک توافق پرمسأله یا جنگی دیگر گزینه بهتری باشد. اما این وضعیت راهحل پایدار ارائه نمیدهد، بلکه در بهترین حالت تنها یک توقف موقت است.
هرچه زمان بیشتری بدون دستیابی به توافق و بدون نظارت مؤثر سپری شود، خطر وخامت ناگهانی شرایط افزایش مییابد؛ در حالی که ایران نیز در همین مدت قادر خواهد بود توانمندیهای نظامیاش را بازسازی کند. دقیقا به این دلیل که وضعیت موجود احساس آرامش نسبی ایجاد میکند، باید به یاد داشت که این وضعیت ممکن است نهتنها موقتی، که گمراهکننده هم باشد.
برگرفته از واینت

