تکرار تجربهای آشنا پدیده عجیبی است. واشنگتن در آستانه تکرار فصلی آشنا از سیاستش در قبال ایران بود که تهران بار دیگر یادآوری کرد این مسیر به کجا ختم میشود. تفاهمنامه ژوئن امسال میان ایران و آمریکا فرصت اقتصادی معناداری در اختیار جمهوری اسلامی قرار میداد، فرصتی بر پایه فرضی آشنا اما نادرست: کاهش تحریمها ایران را میانهرو و احتمالا خاورمیانه را «دگرگون» خواهد کرد.
دستکم در حال حاضر، حملات ایران به کشتیهای تجاری و شرکای آمریکا در منطقه و سپس واکنش تلافیجویانه آمریکا، بر این فرض سایه انداخته است. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، اکنون معتقد است آتشبس کوتاهمدت به «پایان رسیده است». همزمان با تغییر مسیر دولت ترامپ، هنوز مشخص نیست آمریکا به سیاست فشار حداکثری بازمیگردد یا در پی چارچوب تازهای برای مذاکره است. با این حال، دولت آمریکا باید از تاریخ درس بگیرد. هرگونه کاهش تحریمها نهتنها جمهوری اسلامی را میانهرو نخواهد کرد، بلکه تهدیدهایی را تامین مالی خواهد کرد که آمریکا ناچار خواهد شد بعدها با آنها مقابله کند.
روشن است که میان بستر راهبردی، افراد دخیل و محتوای برجام و تفاهمنامه اخیر با هدف بازگشایی تنگه هرمز تفاوتهای اساسی وجود دارد. اما فلسفه حاکم بر هر دو، «پرداخت برای تعویق» و «پرداخت برای مشارکت»، همچنان یکسان است.
نگرانکنندهتر اینکه تفاهمنامه اخیر قلب سیاست فشار واشنگتن بر ایران، یعنی تحریمها، را هدف قرار داد. «مجوز عمومی ایکس» از همان ابتدا مجازاتهای مرتبط با ۱۱ مرجع تحریمی مختلف را تعلیق کرد و به ایران اجازه داد نفت بفروشد و مستقیم پول دریافت کند. با این حال، وزارت خزانهداری آمریکا در واکنش به اقدام جمهوری اسلامی به نقض تفاهمنامه و حمله به کشتیها، آن را با «مجوز عمومی ایکس۱» جایگزین کرده است. این مجوز به معاملات از قبل تاییدشده مهلتی ۱۰ روزه میدهد، اما خریدها یا محمولههای جدید پس از ۱۷ ژوییه را ممنوع میکند. با این حال، تا زمانی که تفاهمنامه، حتی صرفا در سطح سیاسی، پابرجا باشد، واشنگتن از اعمال تحریمهای جدید منع خواهد شد و باید برای رفع محدودیت دیگر داراییهای مسدودشده ایران در خارج از کشور تلاش کند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
پیشتر، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرده بود تهران بخشی از پولهای بازگرداندهشده را صرف ساخت پهپادها و موشکهای بیشتر خواهد کرد. حتی اگر این سخنان را نوعی لافزنی تلقی کنیم، تاریخ درباره نحوه استفاده روحانیون حاکم و فرماندهان نظامی از کاهش تحریمها در گذشته درس مهمی میدهد. در سال ۲۰۱۵، جمهوری اسلامی پس از تعلیق تحریمها، هزینههای نظامی را افزایش داد، سرکوب داخلی را تشدید کرد، شبکه نیروهای نیابتی را تقویت کرد و در رویارویی با دشمنان، بهطور محسوسی جسورتر شد.
در داخل ایران، حکومت سال ۲۰۱۵ را با اجرای بین ۹۶۶ تا ۱۰۵۴ حکم اعدام به پایان رساند، که بالاترین آمار سالانه در بیش از دو دهه و مرگبارترین سال دستکم از سال ۱۹۸۹ بود. جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۶ نخستین ستون سرکوب دیجیتال را با راهاندازی «شبکه ملی اطلاعات» بنا نهاد، اینترنت داخلی تحت کنترل دولت که برای سانسور، نظارت و قطع اینترنت طراحی شده بود. مقامهای جمهوری اسلامی بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷، در چارچوب «دیپلماسی گروگانگیری»، ۳۰ شهروند دوتابعیتی را بازداشت کردند.
کارگاهی که پارلمان اروپا در سال ۲۰۱۷ برگزار کرد، به این نتیجه رسید که وضعیت حقوق بشر ایران پس از برجام «واقعا بهبود پیدا نکرده است». گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد نیز اعلام کرد این توافق هیچ «اثر ملموسی» نداشته است و ادامه اعدامها و بازداشتهای خودسرانه را مستند کرد. علی خامنهای، رهبر وقت جمهوری اسلامی، هشدار داده بود که غرب پس از موضوع هستهای، سراغ «حقوق بشر» خواهد رفت، ابزار فشاری که تهران وعده داده بود در برابر آن مقاومت کند.
سه ماه پس از امضای برجام، رسانههای جمهوری اسلامی از آن بهعنوان توافقی تمجید کردند که با لغو تحریمهای بینالمللی علیه نهادهای اصلی فعال در صنایع دفاعی و توسعه موشکی، «در خدمت نیروهای مسلح» بوده است.
در سال مالی بعد، بودجه نظامی ایران ۱۹ میلیارد دلار به ساختار نظامی کشور از جمله سپاه پاسداران، ارتش و وزارت دفاع اختصاص داد، که نسبت به رقم قبلی ۹۰ درصد افزایش داشت. تا سال ۲۰۱۸، هزینههای دفاعی ایران ۵۳ درصد نسبت به پنج سال قبل افزایش پیدا کرده و به یکی از بالاترین سطوح ثبتشده در دستکم دو دهه رسیده بود.
افزایش توان نظامی ایران صرفا در رشد بودجه خلاصه نشد. در ژوییه ۲۰۱۵، زمانی که توافق برجام صورت گرفت، ایران سه نوع موشک بالستیک میانبرد در اختیار داشت، که از خاک ایران میتوانند هم اسرائیل و هم تمامی پایگاههای آمریکا در منطقه را هدف قرار دهند. تهران از آن زمان تاکنون، از دستکم هفت نوع دیگر موشک بالستیک میانبرد رونمایی کرده و دو پرتابگر فضایی جدید سوخت جامد ساخته است که میتوانند مسیر ایران برای دستیابی به موشک بالستیک قارهپیما را کوتاه کنند؛ موشکی که شاید روزی بتواند قاره اروپا یا حتی خاک آمریکا را هدف قرار دهد.
در سطح منطقه، ایران از دوره پسابرجام برای تبدیل سوریه به یکی از عناصر اصلی سیاستش در خاورمیانه استفاده کرد و با ایجاد یک «پل زمینی»، حوزه نفوذش را تا شرق مدیترانه گسترش داد. تهران در ژوییه ۲۰۱۵ با تصویب یک خط اعتباری یک میلیارد دلاری دیگر برای بشار اسد، حمایت مالی از او را افزایش داد و همزمان هزاران نیروی نظامی به سوریه اعزام کرد. جمهوری اسلامی همچنین با پیشنهاد حقوقهای بالاتر، تیپهای فاطمیون افغانستان و زینبیون پاکستان را به نیروهایی با دهها هزار عضو تبدیل کرد. این ائتلاف، همراه حزبالله و شبهنظامیان عراقی، به اسد امکان داد در دسامبر ۲۰۱۶ شرق حلب را بازپس گیرد، که مهمترین پیروزی میدانی حکومت سوریه در جنگ داخلی بود.
پس از حلب، لشکر خارجی شیعه جمهوری اسلامی از کمکهای مالی گسترده حکومت بهرهمند شد. حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله، در ژوئن ۲۰۱۶ آشکارا گفت: «تا زمانی که ایران پول داشته باشد، ما هم پول داریم... موشکها، غذا، نوشیدنی، حقوق، هزینهها، و سلاح.» مقامهای آمریکایی در آن زمان میزان حمایت مالی ایران از حزبالله را «صدها میلیون دلار» برآورد کردند.
جمهوری اسلامی همچنین با کمک به بازسازی تونلهایی که در جنگ سال ۲۰۱۴ با اسرائیل تخریب شده بودند، حمایت از حماس را افزایش داد. قاسم سلیمانی، فرمانده وقت نیروی قدس سپاه پاسداران، در جریان سفر هیئتی از حماس به تهران در فوریه ۲۰۱۶، گفت برجام حمایت «بیقیدوشرط» تهران از حماس را تغییر نداده است و افزود تحریمها پیشتر منابعی را که ایران میتوانست به این گروه تخصیص دهد، محدود کرده بودند.
اگرچه حوثیها در سال ۲۰۱۴ صنعا، پایتخت یمن، را تصرف کرده بودند، همچنان یک گروه شورشی محلی محسوب میشدند که به ذخایر تسلیحاتی غنیمتگرفتهشده مجهز بود و توان حمله محدودی داشت. تهران از سال ۲۰۱۶، آنها را با تامین پهپادهای تهاجمی که بعدها در سراسر منطقه دیده شدند و موشکهای بالستیک پیشرفته به یک تهدید نظامی منطقهای تبدیل کرد. حوثیها از نبرد در داخل یمن به حملات مکرر به شهرها، فرودگاهها، پایگاههای نظامی و زیرساختهای نفتی عربستان سعودی روی آوردند و دامنه حملاتشان را به صدها کیلومتر فراتر از مرزهای یمن گسترش دادند.
حوثیها در سال ۲۰۱۷ موشکهای بالستیک برکان اچ۲، برگرفته از فناوری ایرانی، بهسوی ریاض پرتاب میکردند و بازرسان سازمان ملل بعدا به این نتیجه رسیدند که طراحی موشکهای شلیکشده به عربستان سعودی مشابه موشک قیام۱ ایران بود. در سالهای بعد و در جریان آتشبسی که تهران از آن بهرهبرداری کرد، تهران انتقال فناوری و قطعات موشکی به حوثیها را افزایش داد و موشکهای بالستیک ضدکشتی و موشکهای بالستیک میانبرد در اختیار آنها گذاشت. حوثیها در فاصله سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، از این تسلیحات برای حمله به اسرائیل، کشتیهای آمریکایی و کشتیرانی بینالمللی استفاده کردند.
تقویت حضور جمهوری اسلامی از عراق تا شامات و دریای سرخ میزان خطرپذیری تهران را افزایش داد. حکومتی با زرادخانه موشکی بزرگتر و نیروهای نیابتی قدرتمندتر، آمادگی بیشتری برای پذیرش خطر تشدید تنشهای منطقهای داشت، زیرا باور داشت میتواند واکنشهای تلافیجویانه را از طریق شبکه شرکایش جذب و پراکنده کند و در عین حال با نمایش سامانههای تسلیحاتیاش، دشمنان را از حمله به خاک ایران بازدارد. این ترکیب مسموم از اعتمادبهنفس و توانایی به مداخله مستقیمتر جمهوری اسلامی در منطقه، از جمله شلیک موشکهای بالستیک از خاک ایران از سال ۲۰۱۷ به بعد، منجر شد.
این اعتمادبهنفس همچنین به زمینهسازی برای راهبرد هماهنگ چندجبههای کمک کرد، که در نهایت به حمله ۷ اکتبر حماس و سپس کارزار چندجبههای علیه اسرائیل، معروف به «حلقه آتش»، انجامید.
رویدادهای پسابرجام الگویی راهبردی در اختیار جمهوری اسلامی گذاشت که میتواند دوباره آن را تکرار کند. مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در ماه آوریل وعده داد از «تواناییهای هستهای و موشکی» ایران بهعنوان داراییهای ملی محافظت کند. همزمان، مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری، برنامه موشکی را عامل جلوگیری از تبدیل ایران به «غزهای دیگر» دانست و هرگونه مذاکره درباره برنامه موشکی را رد کرد. بر اساس گزارشها، تهران پیشاپیش به حزبالله اطمینان داده است که پس از اجرایی شدن کاهش تحریمها و آزادسازی داراییهای ایران، بودجه بیشتری دریافت خواهد کرد. اسماعیل قاآنی، جانشین سلیمانی و فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، چند ساعت پس از اعلام تفاهمنامه گفت: «حماس بهزودی بازسازی خواهد شد.»
دوره نخست کاهش تحریمها صرفا هزینه تقویت نظامی جمهوری اسلامی را تامین نکرد، بلکه به تهران آموخت میتواند نفوذ منطقهایاش را گسترش دهد، درگیری نظامی را تاب بیاورد و سرانجام، در زمانی که خود انتخاب میکند و با قدرت چانهزنی بیشتر، به میز مذاکره بازگردد.
یک دهه بعد، اگرچه واشنگتن ابتدا بار دیگر به همان رویکرد تمایل نشان داد، اقدامها و سخنان اخیر دولت ترامپ بهروشنی نشان میدهد که به تعهد خود برای دستیابی به توافقی «مبتنی بر عملکرد» ایران پایبند مانده است. اکنون زمان آن رسیده است که رئیسجمهوری آمریکا از میز مذاکره فاصله بگیرد و نشان دهد از تاریخ درس گرفته است. در غیر این صورت، اگر این اقدامها فقط وقفهای میان دور تازهای از شلیک و سپس گفتوگو باشد، آمریکاییها بار دیگر تاریخ و پیامدهایش را تکرار خواهند کرد.
ترجمه از نشنال اینترست

