«ماهها است برای خودم هیچ چیزی نخریدهام. گوشت را حذف کردهایم و دیگر بیرون غذا نمیخوریم.» این روایت یکی از ساکنان تهران است که این روزها در شهرهای مختلف ایران، به اشکال و با واژههای متفاوت، بارها تکرار میشود.
بازنشستهای که از ناتوانی در خرید نان و دارو میگوید، مادری که به دلیل ناتوانی در پرداخت اجاره، به خانه پدر و مادرش بازگشته، کارگری که یک بیماری ساده را آغاز سقوط مالی خانواده میداند و بیماری که هزینه دارویش ظرف چند هفته، چندین برابر شده است، همگی تصویری یکسان از وضعیت اقتصاد امروز ایران ترسیم میکنند.
بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در تازهترین گزارش خود، نرخ تورم نقطهبهنقطه در خرداد ۱۴۰۵ را ۸۳ درصد و نرخ تورم سالانه را ۵۷.۷ درصد اعلام کرد. مرکز آمار ایران نیز نرخ تورم نقطهبهنقطه کل کشور را ۸۸.۶ درصد و تورم خوراکیها را حدود ۱۳۵ درصد اعلام کرد؛ یعنی قیمت اقلام خوراکی در خرداد ۱۴۰۵ نسبت به ماه مشابه در سال پیش از آن، بهطور متوسط دو تا سه برابر گرانتر شده است.
اما برای کسانی که هر روز با قیمت نان، مرغ، اجاره، دارو و کرایه رفتوآمد روبهرو میشوند، این اعداد فقط آمار و ارقام نیستند و آنچه در زندگی روزمره تجربه میکنند، فروپاشی واقعی توان خرید و حذف پیدرپی اقلام ضروری از سبد خانوار است.
یکی از ساکنان تهران در توصیف وضعیت زندگی خود به ایندیپندنت فارسی گفت که خانوادهاش دیگر گوشت نمیخرد، ماهها است خرید غیرضروری نکرده و بیرون غذا خوردن و رفتن به کافیشاپ هم کلا از برنامه زندگیشان حذف شده است. با این حال تاکید میکند که با وجود این شرایط، وضعیت خانوادهاش هنوز از بسیاری دیگر بهتر است. همین جمله نشان میدهد که فقر در ایران دیگر فقط تجربه دهکهای درآمدی پایین نیست و طبقه متوسط نیز هر روز بیشتر به سمت حذف، صرفهجویی اجباری و کاهش کیفیت زندگی رانده میشود.
روایت دریافتی دیگری از یک مادر سرپرست خانوار نشان میدهد که افزایش اجاره و قیمت موادغذایی چگونه زندگی معمول خانوادهها را از هم میپاشد. او که به دلیل ناتوانی در پرداخت اجاره مجبور شده است به خانه پدر و مادرش بازگردد، میگوید تمام درآمدش صرف تهیه ضروریترین مواد غذایی میشود و حتی توان خرید یک اسباببازی ساده برای فرزندش را هم ندارد.
در چنین وضعیتی، نان که سالها آخرین کالای قابلاتکا در سفره خانوارهای کمدرآمد بود، خود به یکی از اصلیترین نشانههای بحران معیشتی تبدیل شده است. برای خانوادههایی که پیشتر گوشت، مرغ، لبنیات و برنج را از سبد غذایی خود حذف یا محدود کرده بودند، جهش قیمت نان و رسیدن بهای یک نان بربری به حدود ۳۰ هزار تومان و نان تافتون به ۱۵ هزار تومان، به معنای فشار بر آخرین سنگر سفرههایشان است.
بحران جاری تنها در خوراک هم خلاصه نمیشود. هزینه درمان نیز به یکی از مهمترین عوامل سقوط خانوارها به زیر خط فقر تبدیل شده است. ایلنا به نقل از مازیار گیلانینژاد، فعال کارگری، مینویسد که برای خانوادههای کارگری، حتی یک تشخیص پزشکی ساده میتواند آغاز یک سقوط مالی تمامعیار باشد. به گفته او، نبود پوشش بیمهای کامل، هزینههای کمرشکن درمان و از دست رفتن درآمد در روزهای بیماری، سه ضلع بحرانیاند که یک خانواده کارگری را در مدتی کوتاه به ورطه فقر میکشانند.
نمونه روشن این وضعیت در بازار دارو دیده میشود. برای مثال، مقایسه دو فیش پرداختی یک نسخه یکسان انسولین نوومیکس فلکسپن نشان میدهد که سهم پرداختی بیمار در فاصله حدود ۵۰ روز، از ۱۵۹ هزار تومان به بیش از سه میلیون و ۹۰۰ هزار تومان رسیده است که بیش از ۲۴ برابر گرانی را نشان میدهد. در حالی که قیمت کل دارو کمتر از ۴۰ درصد افزایش یافته، ثابت ماندن تعهد بیمه باعث شده است بخش اصلی هزینه مستقیم به بیمار منتقل شود.
برای افراد مبتلا به بیماریهای مزمن، چنین جهشی فقط افزایش قیمت نیست، بلکه تهدید ادامه درمان است. وقتی بیمار مبتلا به دیابت ناچار میشود میان خرید دارو، پرداخت اجاره یا تهیه غذای خانواده یکی را انتخاب کند، به این معنی است که بحران اقتصادی وارد خطرناکترین مرحله خود شده است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
مردی ۵۴ ساله که سالها در یک کارخانه قطعهسازی در حاشیه تهران کار کرده است، به ایندیپندنت فارسی میگوید تا دو سال پیش هم با اضافهکاری میتوانست اجاره خانه و هزینه زندگی را تامین کند، اما حالا حتی با کار در روزهای تعطیل نیز دخل و خرجش با هم نمیخواند. او میگوید: «قبلا آخر ماه چیزی برای پسانداز نمیماند، الان از وسط ماه مجبورم قرض کنم. هر بار که حقوق میگیرم، انگار فقط بدهیهای ماه قبل را صاف میکنم.»
زن ۶۲ سالهای که همسرش بازنشسته است، میگوید پزشک برایش چند قلم دارو تجویز کرد، اما خانواده دیگر همه نسخه را یکجا تهیه نمیکند. او میگوید: «هر بار داروخانه میرویم، اول قیمتها را میپرسیم، بعد تصمیم میگیریم کدام دارو را بخریم و کدام را بگذاریم برای ماه بعد. درمان هم قسطی شده است. تازه اگر طلاهایم را نمیفروختم که همینها را هم نمیتوانستم بخرم.»
کارگران جنگزده نیز بخش دیگری از این تصویرند. کمال قلیزاده، کارگر پیشین شرکت داروگر، به ایلنا گفت که خانهاش در جریان حمله موشکی آسیب جدی دید و دیگر قابل سکونت نیست، اما با وجود وعدههای مقامها، او و خانوادهاش ماهها آواره ماندند. او میگوید به جای اسکان مناسب، به آنان پیشنهاد شد در ورزشگاه، کتابخانه یا مسجد بخوابند.
او همزمان از پرداخت نشدن سنواتش خبر داد. به گفته این کارگر، ارزش مطالبات معوقش در فاصله چند ماه به کمتر از نصف کاهش یافته، اما شرکت همچنان از پرداخت آن خودداری کرده است.
در بازار مسکن نیز فشار بر خانوادهها افزایش یافته است. تورج سرباز، عضو هیأتمدیره اتحادیه مشاوران املاک، میگوید قیمت مسکن از پیش از جنگ ۳۹ روزه تاکنون حدود ۸۰ درصد افزایش یافته است. این جهش برای مستاجران به معنای ناامنی دائمی است، زیرا حتی اگر اجارهبها در برخی آمارهای رسمی با سرعت کمتری رشد کرده باشد، افزایش هزینههای عمومی زندگی، توان پرداخت همان اجارههای قبلی را نیز کاهش داده است.
همزمان، گزارشهای رسمی نشان میدهد فشار تورم بر دهکهای پایین درآمدی شدیدتر است. نرخ تورم نقطهبهنقطه برای دهک اول، یعنی کمدرآمدترین قشر جامعه، بیش از ۱۰۰ درصد اعلام شده است. در ۱۱ استان ایران، از ایلام و کردستان تا لرستان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، گلستان و خراسان شمالی هم تورم سهرقمی ثبت شده است.
این ارقام نشان میدهد فقر در ایران دیگر یک تجربه محدود یا منطقهای نیست. معلمی که حقوقش با هزینههای زندگی همخوانی ندارد، کارگری که بیماری او را بدهکار میکند، بازنشستهای که مستمریاش کفاف نان و دارو را نمیدهد، مستاجری که ناچار به بازگشت به خانه والدین میشود و کارگر جنگزدهای که پس از تخریب خانهاش سرپناه ندارد، همگی قربانیان یک بحران مشترکاند.
این بحران معیشتی در حالی دائما عمیقتر میشود که مقامهای جمهوری اسلامی ایران همچنان بخش مهمی از منابع کشور را صرف سیاستهای نظامی، هستهای و منطقهای میکنند. در روزهایی که مردم از گرانی نان، دارو و اجاره سخن میگویند، حملات تازه در تنگه هرمز و تشدید تنش با آمریکا بار دیگر امید به کاهش فشارهای اقتصادی و رفع تحریمها را کمرنگ کرده است.

