از زمان پایان رویارویی نظامی اخیر و از سرگیری روند مذاکرات، سران جمهوری اسلامی ایران میکوشند آنچه را رخ داد، یک پیروزی راهبردی جلوه دهند که به ادعای آنان، ایالات متحده و اسرائیل را به عقبنشینی واداشت. با این حال، واقعیتهای میدانی، سیاسی و اقتصادی تصویری کاملا متفاوت ارائه میکنند و نشان میدهند که تهران امروز بیش از آنکه در تدارک بهرهبرداری از دستاوردهای یک پیروزی باشد، درگیر مدیریت پیامدهای یک شکست است.
پیروزی در جنگ نه با هیاهو و سخنرانی و شعار برای افکار عمومی، بلکه با میزان تحقق اهداف اعلامشده و توانایی کشورها در ارتقای جایگاه راهبردی آنها سنجیده میشود. بر همین اساس، واقعیتها نشان میدهد که وضعیت اقتصاد ایران بهتر نشده، تحریمها همچنان پابرجا است، روند نزولی ارزش پول ملی ادامه دارد و فشارهای معیشتی بر مردم ایران بیشازپیش افزایش یافته است.
افزون بر این، نفوذ منطقهای که جمهوری اسلامی ایران دههها برای گسترش آن سرمایهگذاری کرده بود، اکنون در پی تحولات سیاسی و نظامی اخیر منطقه، با چالشهایی بیسابقه روبرو است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
ریشه اصلی مسئله را باید در ماهیت پروژهای جستوجو کرد که جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۵۷ بر پایه آن شکل گرفت و مسیرش را بر اساس آن تعریف کرد. از همان آغاز، اولویت نظام تنها به ساخت و تقویت دولت محدود نشد، بلکه بر ایده «صدور انقلاب» و گسترش نفوذ فراتر از مرزهای این کشور نیز استوار بود.
در همین چارچوب، منابع مالی و نظامی عظیمی برای ایجاد و تقویت شبکههایی سیاسی، امنیتی و نظامی سرمایهگذاری شد که بهطور ساختاری با پروژه منطقهای جمهوری اسلامی ایران در شماری از کشورهای منطقه پیوند خوردند.
در بسیاری از کشورهای عربی، این رویکرد نه به تقویت نهادهای دولت انجامید و نه به حفظ ثبات کمک کرد. برعکس، زمینه را برای شکلگیری نیروهایی موازی با نهادهای رسمی فراهم آورد که از توان نظامی مستقل برخوردارند و تصمیمهایی فراتر از اختیارات قانونی کشورهای محل فعالیت خود اتخاذ میکنند.
این ساختارهای مسلح بهتدریج، به ابزار نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شدند که تهران در منازعات منطقهای، چانهزنیها و مذاکرات بینالمللی خود از آنها بهره میبرد.
با وجود آنکه این پروژه با پرچم «مقاومت»، مقابله با اسرائیل و دفاع از آرمان فلسطین به افکار عمومی عرضه میشد، برایند آن واقعیتی متفاوت را آشکار کرد. منطقه در این سالها بیشازپیش درگیر جنگ، چندپارگی سیاسی و بحرانهای اقتصادی شد و در شماری از کشورهای عربی، اقتدار دولتهای مرکزی به سود مراکز قدرتی عقب نشست که مشروعیت و نفوذشان را از رقابتهای منطقهای میگرفتند.
در داخل ایران هم مردم هزینههای سنگین ناشی از این سیاستها را متحمل شدند. میلیاردها دلار هزینهای که صرف ماجراجوییهای خارجی و نیروهای نیابتی منطقهای شد، به بهای کاهش سرمایهگذاری در توسعه، زیرساختها و ایجاد اشتغال تمام شد. با انباشته شدن تحریمها و بحرانهای اقتصادی، رنج و فشار معیشتی بر ایرانیان افزایش یافت، سطح تورم و فقر بالا رفت و قدرت خرید تا سطحی بیسابقه کاهش یافت.
با این حال، جنگ اخیر محدودیتهای قدرتی را که رژیم ایران سالها به آن میبالید، آشکار کرد. توانمندیهای نظامی که بهعنوان بازدارندگی مطلق تبلیغ میشدند، مانع از هدف قرار گرفتن اماکن و زیرساختهای راهبردی نشدند و شبکه نفوذ منطقهای که یکی از منابع اصلی قدرت محسوب میشد، اکنون با فشار و فرسایشی فزاینده روبرو است. از همه مهمتر، اعتبار پروژه جمهوری اسلامی ایران بهعنوان نیرویی نوظهور که قادر به تحمیل معادلات جدید در منطقه است، بهطور محسوسی متزلزل شد.
یکی از نشانههای وخامت اوضاع کنونی بازگشت تهران به میز مذاکره برای سازش و یافتن راهحلهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی است. این مذاکرات در این مرحله، بیش از آنکه نشاندهنده موضع قدرت باشد، بیانگر نیاز روزافزون به مهار خسارتها و کاهش فشارهای فزاینده بر دولت ایراناند.
راهبرد جمهوری اسلامی ایران طی چند دهه گذشته بر پایه اتکا به نیروهای نیابتی منطقهای بهعنوان اهرم فشار و چانهزنی در برابر ایالات متحده و اسرائیل شکل گرفته است. با این حال، تحولات اخیر در منطقه موجب کاهش کارآمدی این ابزارها و افزایش هزینههای استمرار آنها شد. در چنین شرایطی، تهران در هر بحران تازه با معادلهای پیچیدهتر مواجه است: توازن میان حفظ نفوذ خارجی و ضرورت تامین ثبات داخلی.
بنابراین، بحث واقعی امروز نه بر سر نتیجه یک نبرد نظامی خاص، بلکه آینده یک پروژه سیاسیــایدئولوژیک کامل است؛ پروژهای که بر پایه صدور انقلاب، ایجاد شبکههای نفوذ فراملی و بهرهگیری از مسائل کلان در خدمت منافع ژئوپولیتیکی جمهوری اسلامی ایران بنا شد، اما اکنون آزمونی سخت در پیش دارد که در بیش از چهار دهه گذشته سابقه نداشته است.
در نتیجه، تلاش برای بازنمایی رخدادها بهعنوان پیروزی، بیش از آنکه بیانگر واقعیت باشد، تلاشی برای بازنویسی روایت سیاسی و مهار پیامدهای داخلی و منطقهای است. واقعیتها نیز نشان میدهند که جمهوری اسلامی ایران پس از سالها گسترش نفوذ، اکنون وارد مرحله «دفاع راهبردی» شده است. در این گونه بزنگاههای تاریخی، شکست تنها به از دست رفتن قلمرو یا کاهش نفوذ محدود نمیشود، بلکه از آنجا آغاز میشود که ایده بنیادین یک پروژه اعتبارش را از دست بدهد و دیگر نتواند دیگران را به کارآمدی و آیندهدار بودن خود متقاعد کند.
برگرفته از نداءالوطن

