حذف تیم فوتبال جمهوری اسلامی ایران از جام جهانی ۲۰۲۶، تنها یک ناکامی دیگر در مرحله گروهی نبود. این حذف تصویری فشرده از سقوط چند دههای فوتبال ایران را نشان داد. تیمی که در جام جهانی ۴۸ تیمی، با امکان صعود ۳۲ تیم به مرحله حذفی و فرصت حضور هشت تیم سوم در دور بعد، حتی نتوانست در جمع ۳۲ تیم قرار بگیرد، میراثدار فوتبالی است که روزگاری در جام جهانی ۱۶ تیمی حضور داشت، سه دوره پیاپی قهرمان آسیا شد و خود را برای میزبانی جام جهانی آماده میکرد.
مقایسه فوتبال ایران در دهه ۱۹۷۰ (سالهای دهه ۱۳۵۰) با فوتبال امروز، تنها مقایسه چند نتیجه و چند نسل بازیکن نیست. مسئله اصلی تفاوت دو الگوی مدیریتی است. از یک سو، فوتبالی که در دوران محمدرضاشاه پهلوی بخشی از پروژه توسعه ملی و اعتبار بینالمللی ایران محسوب میشد، و از سوی دیگر فوتبالی که در جمهوری اسلامی ایران به نهادی سیاسی، امنیتی، فرسوده و بیبرنامه تبدیل شد.
ایران پیش از جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین (خرداد ۱۳۵۷)، سه دوره پیاپی در سالهای ۱۹۶۸ (۱۳۴۷)، ۱۹۷۲ (۱۳۵۱) و ۱۹۷۶ (۱۳۵۵) قهرمان جام ملتهای آسیا شده بود. قهرمانی ۱۹۷۶ در تهران نیز سومین قهرمانی پیاپی ایران در آسیا بود؛ رکوردی که همچنان مهمترین افتخار تاریخ فوتبال ایران محسوب میشود. در مقابل، فوتبال در دوران ۴۷ ساله جمهوری اسلامی ایران حتی یکبار هم نتوانسته است به فینال جام ملتهای آسیا برسد.
جام جهانی ۱۹۷۸ با حضور تنها ۱۶ تیم برگزار میشد و آسیا و اقیانوسیه تنها یک سهمیه داشتند. ایران در چنین شرایطی توانست بهعنوان نماینده آسیا راهی آرژانتین شود. این یعنی فوتبال ایران در سال ۱۳۵۷، در جمع محدودترین و نخبهترین تیمهای جهان قرار داشت، اما امروز با وجود افزایش تعداد تیمهای راه یافته به جام جهانی به ۴۸ و افزایش قابلتوجه شانس صعود از مرحله گروهی، تیم ایران حتی نتوانست در میان ۳۲ تیم برتر قرار بگیرد.
ترکیب تیم ایران در جام جهانی ۱۹۷۸ حاصل نسل طلایی بود که در لیگ داخلی منظم، تیمهای پایه، باشگاههای قدرتمند و ساختار روبهرشد فوتبال ایران پرورش یافته بود. ناصر حجازی، علی پروین، حسن روشن، ایرج داناییفرد، ابراهیم قاسمپور، حسن نظری، آندرانیک اسکندریان، محمد صادقی و دیگر بازیکنان آن نسل نمایندگان فوتبالی بودند که نه محصول اتفاق، بلکه نتیجه یک روند توسعهمحور بودند.
این روند در دوران کامبیز آتابای به اوج رسید. آتابای که از مدیران ارشد و مورداعتماد دربار پهلوی بود و سمتهایی از جمله مدیرکل فنی و خدمات عمومی دربار را بر عهده داشت، در سال ۱۳۵۱ ریاست فدراسیون فوتبال ایران را بر عهده گرفت. محمدرضاشاه فقید مدیریت فوتبال را به مدیری سپرد که اگرچه چهرهای صرفا فوتبالی نبود، توانایی سازماندهی، برنامهریزی و اداره یک پروژه ملی را داشت.
دوران آتابای از حیث تشکیلات، یکی از مهمترین دورههای تاریخ فوتبال ایران بود و بسیاری او را «معمار فوتبال ایران» میدانند. او کمیتههای تخصصی فدراسیون از جمله کمیته انضباطی، داوران، جوانان و تیمهای ملی را پایهگذاری کرد، برنامهریزی و زمانبندی منظم بازیهای باشگاهی و ملی را وارد دستور کار فدراسیون کرد و برای نخستینبار تیم نوجوانان ایران را با مربیگری ناصر ابراهیمی تشکیل داد.
در سال ۱۳۵۲، آتابای جام تخت جمشید را بنیان گذاشت که نخستین لیگ سراسری و منظم فوتبال ایران و اولین لیگ حرفهای فوتبال در آسیا بود. این لیگ، فوتبال باشگاهی ایران را از حالت پراکنده و محلی خارج کرد و به آن ساختاری ملی، رقابتی و منظم داد. در همین بستر بود که نسل طلایی فوتبال ایران شکل گرفت و بازیکنان ایرانی امکان رقابت در سطحی بالاتر را پیدا کردند.
دستاوردهای مدیریتی آن دوران به فوتبال بزرگسالان محدود نبود. تحت مدیریت آتابای، ایران به المپیک ۱۹۷۶ مونترال (تیر ۱۳۵۵) راه یافت و تا مرحله یکچهارم نهایی پیش رفت. این موفقیت نیز هرگز تاکنون در تاریخ فوتبال ایران تکرار نشده است. دو سال بعد هم تیم ایران برای نخستینبار به جام جهانی راه یافت. این دستاوردها در فاصلهای کوتاه به دست آمدند، زیرا فوتبال ایران در آن دوره دارای ساختار، تقویم، لیگ، تیمهای پایه و مدیریت واحد بود.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
موفقیتهای فوتبال ایران جایگاه آتابای را در سطح آسیا نیز ارتقا داد. او پس از کنارهگیری تونکو عبدالرحمان، مدتی سرپرست کنفدراسیون فوتبال آسیا شد و سپس با اکثریت آرا به ریاست ایافسی رسید. تا امروز کامبیز آتابای تنها ایرانی است که ریاست کنفدراسیون فوتبال آسیا را بر عهده گرفته است. اگرچه وقوع انقلاب ۱۳۵۷ دوران کاری او را در این جایگاه نیز نیمهتمام گذاشت.
حمایت حکومت پهلوی از ورزش و فوتبال تنها به انتصاب مدیران مناسب محدود نمیشد. ساخت مجموعه ورزشی آریامهر، که پس از انقلاب به آزادی تغییر نام داد، در کنار احداث دهها ورزشگاه در تهران و دیگر شهرهای ایران بر اساس استانداردها و فناوریهای روز جهان، نشان میداد دولت وقت ورزش را بخشی از اعتبار ملی و دیپلماسی بینالمللی ایران میداند. میزبانی تهران از بازیهای آسیایی ۱۹۷۴ (شهریور ۱۳۵۳)، قهرمانی ایران در فوتبال همان رقابتها و ایجاد زیرساختهایی که پس از نیم قرن هنوز ستون اصلی فوتبال و ورزش ایراناند، نتیجه همان نگاه توسعهمحور بود.
ایران در اواخر دهه ۱۳۵۰ اصلیترین نامزد میزبانی از جام جهانی ۱۹۹۰ (خرداد ۱۳۶۹) محسوب میشد. این بلندپروازی در کشوری مطرح میشد که ورزشگاه بزرگ، لیگ سراسری، تیم قهرمان آسیا، مدیران بانفوذ در ایافسی و جایگاه بینالمللی روبهرشد داشت. اگر انقلاب اسلامی رخ نمیداد، مسیر طبیعی فوتبال ایران میتوانست به انتقال گستردهتر بازیکنان به اروپا، حرفهایتر شدن لیگ و تثبیت جایگاه ایران بهعنوان قدرت اول فوتبال آسیا منجر شود.
با این حال انقلاب این مسیر را قطع کرد. جام تخت جمشید از میان رفت، فوتبال حرفهای دچار وقفه شد، جنگ و ایدئولوژی بر ورزش سایه انداخت و مدیریت توسعهمحور جایش را به مدیریت سیاسی و امنیتی داد. فوتبال ایران پس از انقلاب بارها ظهور استعدادهای درخشان را شاهد بود، اما هیچگاه نتوانست ساختاری بسازد که این استعدادها را در یک مسیر پایدار و برنامهریزیشده قرار دهد و به موفقیت جمعی برسد.
مقایسه کامبیز آتابای با مدیران امروز فدراسیون فوتبال، بهویژه مهدی تاج، تصویری روشن از این سقوط مدیریتی ارائه میدهد. آتابای، مدیری مورداعتماد حکومت پهلوی بود که برای ساختن فوتبال مدرن ایران به فدراسیون آمد و در چند سال، لیگ سراسری، کمیتههای تخصصی، فوتبال پایه، صعود به المپیک، صعود به جام جهانی و ریاست ایران بر فوتبال آسیا را رقم زد. در مقابل، مهدی تاج، مدیری نظامیــامنیتی با سابقه حضور در سپاه پاسداران، در دورهای بر فوتبال ایران مسلط شد که این ورزش بیش از هر زمان دیگری سیاسی، امنیتی، فرسوده و بیاعتنا به توسعه زیرساختی شده است.
در سالهای ریاست تاج، فوتبال ایران با بحران ورزشگاههای فرسوده، ضعف زیرساختهای تمرینی، نبود برنامه جدی برای فوتبال پایه، بحران مالی باشگاهها، بیاعتباری لیگ داخلی، ناکامی تمامی تیمهای پایه از رسیدن به جامهای آسیایی یا حضور در رقابتهای جهانی و فساد مالی گسترده در ارکان فدراسیون روبرو بوده است. در همین دوره، تیم فوتبال بزرگسالان ایران به جای جوانسازی و آمادهسازی نسلی تازه، با مسنترین ترکیب تاریخ جامهای جهانی وارد مسابقات شد و با سه تساوی از جام ۴۸ تیمی کنار رفت.
اگر آتابای در دهه ۱۳۵۰ تیم نوجوانان تشکیل میداد، لیگ سراسری میساخت و برای تیمهای ملی تقویم و ساختار تعریف میکرد، فدراسیون امروز ایران حتی در تامین زمین تمرین، برگزاری بازیهای دوستانه معتبر و پرورش نسل آینده نیز ناکام مانده است. اگر فوتبال پهلوی در مسیر میزبانی رویدادهای بزرگ و حضور در راس ایافسی حرکت میکرد، فوتبال جمهوری اسلامی امروز درگیر فرسودگی استادیومها، بیاعتمادی افکار عمومی و ناتوانی از صعود در جام جهانی ۴۸ تیمی است.

