در هفتههای اخیر، نام پاکستان بار دیگر در یکی از حساسترین پروندههای امنیتی جهان بر سر زبانها افتاده است. از سفرهای آشکار و گزارشهای مربوط به دیدارهای محرمانه در میانه جنگ ۳۸روزه ایران، آمریکا و اسرائیل گرفته تا نقش اسلامآباد در انتقال پیامها میان تهران و واشنگتن، فراهم کردن زمینه تفاهمنامه پایان جنگ و آغاز مذاکرات بر سر یک توافق جامع. همه اینها باعث شده بار دیگر نگاهها به اسلامآباد دوخته شود.
اگر این نقشآفرینی در نهایت به حل یکی از پیچیدهترین بحرانهای چند دهه اخیر خاورمیانه بینجامد، پاکستان موقعیتی تاریخی را تکرار خواهد کرد، موقعیتی مشابه تابستان ۱۹۷۱، زمانی که یک سفر ظاهرا عادی به اسلامآباد، به بزرگترین عملیات دیپلماسی پنهان دوران جنگ سرد تبدیل شد.
تمارض در اسلامآباد، مذاکره در پکن
اسلامآباد پاکستان در تابستان ۱۹۷۱، صحنه یکی از محرمانهترین، پیچیدهترین و موفقترین عملیاتهای دیپلماتیک قرن بیستم بود. عملیاتی که تا آخرین لحظه از دید رسانهها، متحدان آمریکا و حتی بسیاری از مقامهای ارشد دولتی در واشنگتن پنهان ماند. سفر محرمانه هنری کسینجر، مشاور امنیت ملی ریچارد نیکسون، به پکن در پوشش فریبآمیز یک سفر عادی به پاکستان صورت گرفت. سفری که نه تنها به برقراری روابط میان ایالات متحده و جمهوری خلق چین منجر شد، که موازنه قدرت در جنگ سرد را نیز به سود آمریکا تغییر داد و زمینه را برای سفر تاریخی ریچارد نیکسون به چین در فوریه ۱۹۷۲ فراهم کرد.
ژنرال یحیی خان، رئیسجمهور وقت پاکستان، روابط بسیار نزدیکی هم با واشنگتن و هم با پکن داشت و یکی از معدود رهبرانی بود که هر دو طرف به او اعتماد داشتند.
در ژوئیه ۱۹۷۱ هنری کسینجر مشغول یک سفر کاملا عادی رسمی به چند کشور آسیایی بود. برنامه کاری او شامل دیدار با متحدان واشنگتن در ویتنام جنوبی، تایلند، هند و پاکستان بود. در این سفرها قرار بود درباره جنگ ویتنام، تحولات جنوب شرق آسیا و روابط دوجانبه گفتگو شود. رسانهها نیز این سفر را چندان مهم تلقی نمیکردند و گزارشهای روزانه از آن، تقریبا هیچ نکته غریب و نامنتظرهای نداشت.
ولی همین عادی جلوه دادن سفر، بخش مهمی از عملیات فریب بود. پس از ورود کسینجر به اسلامآباد و دیدار ۹۰ دقیقهای با ژنرال یحیی خان، ناگهان اعلام شد که او به دلیل ناراحتی خفیف معده، برنامههایش را لغو کرده و برای استراحت به اقامتگاه کوهستانی دولتی ناتیا گالی رفته است. در آن زمان علائم «اسهال و استفراغ و دردهای گوارشی» در میان مسافرانی که به کشورهایی مانند هند، پاکستان، مصر یا مکزیک میرفتند، شایع بود. علت آن هم مسائل بهداشتی و آلودگی آب و غذا بود. اما اینکه کسینجر به عنوان یک مقام رسمی سیاسی نیز به چنین بیماریای دچار شود اندکی عجیب بود. عجیبتر محل استراحت او بود.
سوال خبرنگاران در آن زمان این بود که چرا او را به بیمارستانی مجهز در اسلامآباد منتقل نمیکنند. پاسخ مقامهای آمریکایی و پاکستانی این بود که کسینجر نمیخواهد میزبانانش را معذب کند. این توضیح اگرچه شک خبرنگاران را برانگیخت، اما تقریبا هیچکس گمان نمیکرد که او اصلا در پاکستان حضور ندارد.
پروازی که جهان از آن خبر نداشت
در واقع، کسینجر به جای حرکت به سمت اقامتگاه کوهستانی، مخفیانه به فرودگاه راولپندی منتقل شد. در آنجا سوار یک بوئینگ ۷۰۷ خطوط هوایی تجاری پاکستان شد که براساس جدول زمانی پروازهای معمولش راهی پکن بود. این انتخابی هوشمندانه بود. در آن زمان چین آنقدر فقیر و منزوی بود که هواپیمای دوربرد مسافربری در اختیار نداشت. پروازهای پاکستان به چین در آن زمان کاملا عادی بود و حتی خدمه هواپیما هم نمیدانستند مسافر ویژهشان چه کسی است.
در پکن، پس از یک ناهار مجلل چینی، مذاکرات تاریخی و مخفیانه کسینجر با ژو انلای، نخستوزیر وقت چین، آغاز شد. نکته مهم این است که برخلاف تصور رایج، کسینجر در این سفر با مائو تسهتونگ رهبر چین دیدار نکرد.
علت هم روشن بود. مائو در آن زمان به دلیل کهولت سن و مشکلات جسمانی کمتر در مذاکرات طولانی شرکت میکرد و اداره عملی سیاست خارجی را به ژو انلای سپرده بود. ژو نه تنها نخستوزیر، که معمار اصلی دیپلماسی چین بود و با اختیار کامل از سوی مائو مذاکره میکرد.
مهمترین محورهای گفتگو، برنامهریزی برای سفر احتمالی ریچارد نیکسون به چین، آینده تایوان، جنگ ویتنام، روابط چین و شوروی و شکلگیری موازنهای جدید در آسیا بود.
ژو انلای از همان ابتدای مذاکرات روشن کرد که مسئله تایوان برای پکن موضوعی غیرقابل چشمپوشی است. در مقابل، کسینجر هم بی آنکه تعهد رسمی بدهد، ابراز کرد که دولت نیکسون آماده بازنگری در سیاستهای گذشته است.
در پایان مذاکرات، دو طرف بر سر سفر تاریخی رئیسجمهور آمریکا به چین به توافق رسیدند. گاهی یک «دلپیچه دروغین» میتواند مسیر تاریخ جهان را عوض کند.
طنز ماجرا این بود که وقتی دو روز بعد کسینجر در پاکستان ظاهر شد، «بیماری گوارشی» نهتنها اثری از خود بر جای نگذاشته بود، که به نوشته مجله تایم او بیش از دو کیلوگرم هم وزن اضافه کرده بود. خود کسینجر بعدها با شوخی میگفت: «ظاهرا چینیها فکر میکردند سه هزار سال پیش یکی از مهمانان دولتشان از گرسنگی مرده و مصمم بودند دیگر هرگز چنین اتفاقی تکرار نشود.»
این شوخی به یکی از مشهورترین خاطرات سفر محرمانهای تبدیل شد که مسیر روابط آمریکا و چین را برای همیشه تغییر داد.
مائو: من از راستگراها خوشم میآید!
از زمان پیروزی کمونیستها به رهبری مائو تسهتونگ در سال ۱۹۴۹، آمریکا جمهوری خلق چین را به رسمیت نمیشناخت و دولت ملیگرای چیانگ کایشک در تایوان را نماینده قانونی چین میدانست. بیش از دو دهه هیچ رابطه دیپلماتیکی میان واشنگتن و پکن وجود نداشت و دو کشور در جنگ کره هم عملا در برابر یکدیگر جنگیده بودند.
اما در اواخر دهه ۱۹۶۰، شرایط بینالمللی به سرعت تغییر کرد. اختلافات ایدئولوژیک و مرزی میان چین و اتحاد شوروی به جایی رسید که در سال ۱۹۶۹ دو کشور در مرز رود اوسوری وارد درگیری نظامی شدند. این شکاف، فرصتی کمنظیر برای دولت نیکسون ایجاد کرد.
نیکسون و کسینجر به این نتیجه رسیدند که اگر بتوانند روابط با چین را عادی کنند، آمریکا میتواند از رقابت میان پکن و مسکو برای ایجاد موازنه استفاده کند. هدف اصلی صرفا بهبود روابط با چین نبود بلکه شکستن مثلث قدرت جنگ سرد و قرار دادن اتحاد شوروی در موقعیتی دفاعی بود.
اما خبر بزرگ هنوز اعلام نشده بود. ۱۵ ژوئیه ۱۹۷۱، ریچارد نیکسون در یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد که دعوت جمهوری خلق چین را پذیرفته و سال آینده به پکن سفر خواهد کرد.
این خبر، نه تنها افکار عمومی آمریکا، بلکه متحدان اروپایی واشنگتن، اتحاد شوروی و حتی بسیاری از مقامهای دولت آمریکا را شگفتزده کرد.
هفت ماه بعد، در ۲۱ فوریه ۱۹۷۲، نیکسون وارد پکن شد.
هیئت آمریکایی تصور میکرد نخستین دیدار رسمی با ژو انلای خواهد بود، اما چند ساعت پس از ورود، پیامی نامنتظره دریافت کرد: مائو تسهتونگ مایل است رئیسجمهور آمریکا را همین امروز ملاقات کند.
این دیدار که حدود یک ساعت طول کشید، به یکی از نمادینترین لحظات تاریخ دیپلماسی قرن بیستم تبدیل شد.
دیدار نیکسون و مائو برخلاف تصور بسیاری، با بحث درباره تایوان یا اتحاد جماهیر شوروی آغاز نشد، بلکه با شوخیهای سیاسی همراه بود. مائو با لبخند خطاب به رئیسجمهور آمریکا گفت: «من از راستگراها خوشم میآید. میگویند شما و حزب جمهوریخواه در جناح راست هستید.» نیکسون هم بیدرنگ پاسخ داد: «در آمریکا، دستکم در شرایط کنونی، کسانی که در جناح راست هستند میتوانند کارهایی را انجام دهند که چپها فقط دربارهاش حرف میزنند.» این بخش از گفتوگوی مائو و نیکسون در واقع اشارهای به این واقعیت سیاسی بود که تنها یک رئیسجمهور جمهوریخواه با سابقهای طولانی در دشمنی با کمونیسم، میتواند هزینه سیاسی گشودن باب گفتوگو با چین کمونیست را بپردازد.
اما مهمترین بخش گفتوگو کمی بعد رقم خورد؛ زمانی که مائو جملهای گفت که به نوعی فلسفه این دیدار را خلاصه میکرد: «لازم نیست در همه چیز با هم موافق باشیم. مهم این است که بتوانیم با هم صحبت کنیم.» نیکسون نیز پاسخ داد: «دقیقا به همین دلیل به اینجا آمدهام. ما درباره گذشته بحث نمیکنیم، بلکه درباره آینده صحبت میکنیم.» همین چند جمله، روح سفری را بیان میکرد که نه بر پایه حل همه اختلافها، بلکه بر مبنای پذیرش اختلاف و آغاز گفتوگو شکل گرفته بود.این دیدار بیش از آنکه جلسهای برای مذاکره باشد، اعلام رسمی تصمیم رهبران دو کشور برای پایان دادن به بیش از دو دهه دشمنی بود.
مکالمه رهبران چین و آمریکا در این دیدار بخشهای جذاب فراوانی دارد که از حوصله این نوشته بیرون است. متن کاملش را در آرشیو اسناد وزارت خارجه آمریکا میتوانید بخوانید.
یک پرواز مخفی سرنوشت جنگ سرد را تغییر داد
دیدار نیکسون و مائو جنبه نمادین داشت و مذاکرات اصلی درباره آینده روابط دو کشور را ژو انلای و هنری کسینجر پیش بردند. گفتگوهای چندروزه درباره تایوان، جنگ ویتنام، ساختار روابط آینده و متن «بیانیه شانگهای» میان این دو دیپلمات صورت گرفت.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
به همین دلیل بسیاری از مورخان معتقدند که گرچه مائو تصمیم استراتژیک نزدیکی به آمریکا را گرفت ولی ژو انلای آن تصمیم را به توافقی عملی تبدیل کرد و کسینجر معمار آمریکایی این فرایند بود. در انتها هم نیکسون با سفر رسمی به چین، به این تغییر تاریخی مشروعیت و اعتبار سیاسی بخشید.
نتایج این عملیات بسیار فراتر از روابط دوجانبه آمریکا و چین بود.
اتحاد شوروی ناگهان دریافت که ممکن است دو رقیب بزرگش علیه او به همگرایی برسند. همین نگرانی یکی از عوامل مهم تمایل مسکو به مذاکرات محدودسازی تسلیحات هستهای (SALT) با آمریکا شد.
همچنین، موقعیت آمریکا در جنگ ویتنام تقویت شد و چین نیز پس از دو دهه انزوا، به تدریج وارد نظام بینالملل شد. روندی که در نهایت زمینه را برای اصلاحات اقتصادی دنگ ژیائوپنگ و تبدیل چین به یکی از بزرگترین قدرتهای اقتصادی جهان فراهم کرد.
کانال محرمانه اسلامآباد این بار به روی ایران گشوده شده
بیش از پنجاه سال بعد، نام پاکستان بار دیگر در یکی دیگر از پروندههای بزرگ امنیتی جهان مطرح شده است.
در جریان بحران اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل و سپس در دوره پس از پایان جنگ ۳۸روزه، گزارشهای متعددی از نقش اسلامآباد در انتقال پیامها، هماهنگی تماسها و فراهم کردن زمینه گفتگو میان تهران و واشنگتن منتشر شد. سفرهای رسمی و غیرعلنی مقامهای ایرانی، آمریکایی و پاکستانی، رفتوآمدهای دیپلماتیک و نقشآفرینی پاکستان در روندی که به تفاهمنامه پایان جنگ و آغاز مذاکرات برای دستیابی به یک توافق جامع انجامید، باعث شده است برخی تحلیلگران از «بازگشت پاکستان به دیپلماسی کانال پنهان» سخن بگویند.
شباهت این دو مقطع تاریخی قابل توجه است. در هر دو مورد، پروندهای امنیتی وجود داشت که سالها لاینحل مانده بود. در هر دو مورد، گفتگوهای مستقیم از نظر سیاسی دشوار و حتی ناممکن به نظر میرسید. و در هر دو مورد، پاکستان کوشید از جایگاه ویژه خود نزد دو طرف برای ایجاد یک کانال ارتباطی امن استفاده کند. از همه مهمتر باب گفتگو را رئیسجمهوری گشوده که جمهوریخواه است و خودش بیش از همه جمهوریخواهان به سرسختی در برابر نظام جمهوری اسلامی ایران شهرت دارد.
البته تفاوتها هم کم نیستند. در سال ۱۹۷۱، هدف شکستن یخ روابط میان دو قدرتی بود که بیش از بیست سال هیچ ارتباط مستقیمی نداشتند. امروز اما مسئله، مدیریت یکی از پیچیدهترین بحرانهای خاورمیانه، کاهش خطر درگیری مستقیم و تلاش برای دستیابی به چارچوبی پایدار برای حل اختلافات هستهای و امنیتی است.
با این حال، منطق ژئوپلیتیکی هر دو پرونده شباهت قابل توجهی دارد. زمانی که مذاکره علنی هزینه سیاسی بالایی دارد، نقش کشور ثالثی که مورد اعتماد نسبی هر دو طرف باشد، اهمیت تعیینکننده پیدا میکند.
۵۵ سال پیش، کمتر کسی تصور میکرد تمارض هنری کسینجر در اسلامآباد مقدمه یکی از بزرگترین چرخشهای ژئوپلیتیکی قرن بیستم باشد. امروز هم هنوز برای قضاوت درباره نقش پاکستان در پرونده ایران و آمریکا زود است. شاید سالها بعد، با انتشار اسناد محرمانه، روشن شود که پشت سفرهای علنی و دیدارهای اعلامنشده این روزها چه گذشته است. آن وقت است که میتوان قضاوت کرد آیا اسلامآباد بار دیگر توانسته است در سکوت، مسیر یکی از مهمترین پروندههای امنیتی جهان را تغییر دهد یا نه.

