با کشته شدن خامنه‌ای، جمهوری اسلامی عملا در آستانه فروپاشی قرار گرفت

حذف خامنه‌ای برای جمهوری اسلامی خطرناک‌تر از حمله به تاسیسات هسته‌ای یا شکست‌های منطقه‌ای بزرگ است

کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، می‌تواند شدیدترین و تکان‌دهنده‌ترین ضربه‌ای باشد که رژیم ایران با آن روبرو می‌شود. برخی معتقدند چنین رویدادی حتی خطرناک‌تر از حمله به تاسیسات هسته‌ای یا سنگین‌تر از یک شکست منطقه‌ای بزرگ ، مانند از دست دادن سوریه پس از سال‌ها سرمایه‌گذاری و نفوذ راهبردی و حتی مهم‌تر از عقب‌نشینی از موقعیت‌های راهبردی در جنوب لبنان، در نزدیکی مرز اسرائیل، است.

جمهوری اسلامی ممکن است بتواند یک عقب‌نشینی یا خسارت منطقه‌ای را هضم کند و با گذر زمان آن را در معادلات تازه‌ای بازتعریف کند، اما برایش آسان نخواهد بود نظاره‌گر جسارت قدرتی باشد که رهبر آن را کشت. چنین رخدادی نه‌فقط یک ضربه امنیتی، بلکه شکافی عمیق در هیبت و بازدارندگی نظام به شمار می‌رود که پیامدهایش می‌تواند از مرزهای منطقه فراتر برود و تا عمق ساختار قدرت و معادلات داخلی امتداد یابد.

تجربه نشان داده که رژیم جمهوری اسلامی در تمامی ابعاد بر محور رهبر و ولی‌فقیه می‌چرخد. تمام کلیدهای قدرت در دفتر او جمع شده، همه اختیارات به او محدود است و هیچ‌ تصمیم مهم و راهبردی بدون تایید او قابل‌اجرا نیست.

رهبر عالی‌ترین مرجع و ستون ثابت نظام است. رئیس‌جمهوری می‌آید و می‌رود. رهبر با او خداحافظی می‌کند و از جانشینش استقبال می‌کند و این چرخه بارها تکرار می‌شود. در این میان، روزنامه‌نگاران غالبا سرگرم سبک، اختیارات و روابط رئیس‌جمهوری با اصلاح‌طلبان و تندروها می‌شوند، اما در نهایت درمی‌یابند که رئیس‌جمهوری در عمل همان «مدیر ارشد دفتر رهبر» است.

در برخورد با دشمنان و حتی دوستان هم نظر رهبر حرف اول و آخر است. هر تصمیم مهم و راهبردی‌ــ از رویارویی و مذاکره گرفته تا مهار اعتراض‌ها یا نمایش انعطاف‌ــ باید مهر رهبر را داشته باشد. در حوزه سیاست، امنیت، اقتصاد و روابط منطقه‌ای و بین‌المللی، دولت‌ها تنها با راهنمایی و دستور رهبر می‌توانند مسیر خود را پیدا کنند، به‌ویژه زمانی که او هم از مشروعیت انقلاب برخوردار است، هم از سوی خمینی به این مقام منصوب شده و هم پشتوانه مشروعیت مردمی را با خود دارد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

بنابراین، حدف رهبر همچون وقوع یک زلزله عظیم در راس هرم قدرت است. اگرچه یافتن جانشین ناممکن نیست، این خلاء را نمی‌توان به‌آسانی پر کرد. فرد جانشین باید ویژگی‌های خاص، اعتبار و توانایی حفظ تعادل میان افراد و نهادها، میان ژنرال‌ها و روحانیون داشته باشد و بتواند جناح‌های مختلف را مدیریت کند و ملتی را که بارها از رسیدن به آرزوهایش ناامید شده است، آرام نگه دارد.

خاورمیانه سرزمینی پر از هراس و آشفتگی است. در این منطقه، روزنامه‌نگاران بسیاری از رویدادهای عادی را فراموش می‌کنند، اما ترور شخصیت‌های برجسته و رهبران همیشه در ذهن باقی می‌ماند. علت آن این است که ترورهای مهم کشور هدف را در معرض پیچیدگی‌ها و خطرات جدی قرار می‌دهند، به‌ویژه وقتی نهادهای پایدار و موثر غایب باشند. بر اساس سال‌ها تجربه در عرصه روزنامه‌نگاری، می‌توانم با اطمینان بگویم که برخلاف برخی تصورها، حذف شخصیت‌های کلیدی آثار عمیقی به جا می‌گذارد و از آنجا که حافظه روزنامه‌نگار در این منطقه پرآشوب سرشار از حوادث حذف و ترور است، مقایسه‌ها و سنجش‌ها به‌طور طبیعی شکل می‌گیرند، حتی اگر صحنه‌ها و دوره‌ها متفاوت باشند.

اغراق نیست اگر بگوییم کشتن علی خامنه‌ای از ترور علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهوری پیشین یمن، خطرناک‌تر است، هرچند ترور آن سیاستمدار ماهر، مسیر وقایع یمن را که برخی ادعا می‌کنند زمانی شکوفا بود، عملا دگرگون کرد. ترور خامنه‌ای از قتل معمر قذافی، رهبر لیبی، که بیش از چهار دهه در راس قدرت بود و کشور را به عرصه‌ای از هرج‌ومرج دائمی و ترس عمیق بدل کرده بود، هم بسیار خطرناک‌تر است.

حذف خامنه‌ای حتی از ترور رفیق حریری، نخست‌وزیر سابق لبنان، در متن نزاع‌ها و رقابت‌های منطقه‌ای خونش ریخته شد، اثرگذارتر است. کشتن خامنه‌ای خطرناک‌تر از دیدن طناب دار بر گردن صدام حسین پس از دوره‌ای طولانی است که او در آن، به دنبال دستیابی به توانایی هسته‌ای، تجاوز به مرزهای بین‌المللی و به چالش کشیدن «شیطان بزرگ» بود.

زمانی که خمینی در بغداد بود، صدام با این توجیه که «عراق مهمانان خود را نمی‌کشد»، طرح ترور او را رد کرد، با این حال پس از پیروزی انقلاب ۵۷، تلاش کرد خمینی را ترور کند، اما این اقدام ناکام ماند و در نهایت علی خامنه‌ای هدف قرار گرفت. او به‌شدت مجروح شد و دست راستش برای همیشه از کار افتاد.

کشتن خامنه‌ای از تمامی وقایع پیشین خطرناک‌تر است. این خطر تنها به وسعت ایران و جایگاهش در منطقه محدود نمی‌شود، بلکه به عامل این اقدام یعنی اسرائیل نیز مرتبط است که گفته می‌شود اطلاعات سرویس‌های امنیتی آمریکا «فرصت طلایی» لازم را در اختیار آن قرار داد.

در اینجا چند سوال مهم ذهنم را مشغول کرده است: آیا خامنه‌ای، همانند صدام حسین، در ارزیابی قدرت «شیطان بزرگ» اشتباه کرده بود؟ آیا او با وجود تجربه جنگ ۱۲ روزه، توان اسرائیل را دست‌کم ارزیابی کرده بود؟ آیا خامنه‌ای تصور می‌کرد هرگونه تعرض به او خط قرمزی است که هیچ‌کس جرئت عبور از آن را ندارد؟ آیا او فراموش کرده بود که ترامپ چند سال پیش با ترور قاسم سلیمانی در نزدیکی فرودگاه بغداد، اقدامی جسورانه انجام داد که هیچ‌یک از روسای‌جمهوری پیشین ایالات متحده جرئت آن را نداشتند؟ آیا خامنه‌ای فراموش کرده بود که دونالد ترامپ هرگز در عبور از خط‌قرمزها تردید نمی‌کند؟

آیا خامنه‌ای فراموش کرده بود که خود اسرائیل بر پایه عبور از خط‌قرمزها شکل گرفت و بنیامین نتانیاهو پس از عملیات طوفان‌الاقصی که یحیی السنوار طراحی کرد، خطرناک‌تر از رهبران پیشین اسرائیل عمل می‌کند؟

السنوار، بدون آنکه قصد تغییر قواعد بازی در خاورمیانه را داشته باشد، مسیر بازی را دگرگون کرد و نتانیاهو را به سمت عبور از تمامی خط‌قرمزها سوق داد. تا پیش از عملیات هفتم اکتبر حماس، نتانیاهو هیچ تصمیمی برای ترور حسن نصرالله در بیروت نگرفته بود، برای ترور اسماعیل هنیه در تهران برنامه‌ای نداشت، علیه فرماندهان سپاه پاسداران در سوریه اقدامی انجام نداد و حتی بشار اسد را آنقدر از حمایت متحدانش محروم نکرد که ناچار به فرار شود.

با این حال، جمهوری اسلامی [در برابر حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران] طوری واکنش نشان داد که انگار زمین زیر پای آن به لرزه درآمده است. موشک‌ها و پهپادهایش را به سمت کشورهایی پرتاب کرد که از قبل با استفاده از حریم هوایی‌شان علیه ایران مخالفت کرده بودند. در نتیجه، موشک‌های جمهوری اسلامی به بهانه هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکایی، اهداف غیرنظامی در امارات متحده عربی، بحرین، قطر، کویت، اردن و حتی عمان را هدف قرار دادند. عربستان سعودی هم از گزند این حملات موشکی در آمان نماند. همین بود که ریاض بلافاصله این تهاجم آشکار را محکوم و حمایت کامل خود از کشورهای عربی آسیب‌دیده را اعلام کرد.

در واقع، تلاش برای شعله‌ور کردن آتش جنگ در منطقه، تهدید مسیرهای انرژی، بستن تنگه‌ها و گسترش دامنه درگیری، شبیه واکنش کسی است که از شدت ضربه به وحشت افتاده باشد. بنابراین، امروز خاورمیانه با یک بحران استثنایی و بن‌بستی عظیم مواجه است. جمهوری اسلامی نه قصد تسلیم شدن دارد و نه می‌تواند به پیروزی دست یابد. ترامپ نیز بدون تحقق نتایج آشکار و ملموس، حاضر به عقب‌نشینی و ترک منطقه نیست. نتانیاهو نیز قصد ندارد پیش از شکستن کمر رژیمی که آن را تهدیدی وجودی برای اسرائیل می‌داند و مسئول عملیات طوفان‌الاقصی می‌شمارد، از جنگ دست بکشد.

جنگ با سوق دادن خامنه‌ای به سمت چرخه‌ای از ترورها آغاز شد. دولت نتانیاهو سیاست «قطع سر» را اجرا کرد؛. این عملیات از ونزوئلا دشوارتر و به‌مراتب خطرناک‌تر و ترور خامنه‌ای نیز از آنچه پیش از آن رخ داده، خطرناک‌تر است.

برگرفته از الشرق‌الاوسط

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه