ششمین دوره مجلس خبرگان رهبری، یکم خرداد ۱۴۰۳ در حالی آغاز به کار کرد که از مرگ ابراهیم رئیسی، یکی از مطرحترین گزینههای جانشینی علی خامنهای تنها یک روز گذشته بود. در آن زمان بسیاری تاکید میکردند که این دوره از خبرگان رهبری از آن جهت اهمیت فراوان دارد که به احتمال زیاد تکلیف جانشین علی خامنهای را روشن میکند. منتها براوردها در آن زمان این بود که احتمالا علی خامنهای به دلیل بیماری یا کهولت سن فوت میکند. اکنون با کشته شدن او در عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل و معرفی مجتبی خامنهای به عنوان «رهبر سوم انقلاب اسلامی»، آخرین قطعه پازلی که از سالها قبل برای به قدرت رسیدن او چیده شده بود نیز سرجای خود قرار گرفت و تصویر تکمیل شد.
یکدست کردن ترکیب مجلس خبرگان در دوره ششم تنها یکی از کارهایی بود که مجتبی خامنهای طی دستکم دو دهه گذشته برای رسیدن به قدرت انجام داد. او طی حدود سه دهه، با ایجاد شبکهای از افراد و نهادهای امنیتی، نظامی و اقتصادی، منابع مالی عظیمی از ثروت ملی را در اختیار گرفت و با سرکوب معترضان جایگاه خود را در نظام اسلامی پدرش تثبیت کرد.
مهندسی قدرت و شبکه نفوذ
با آغاز به کار ششمین دوره مجلس خبرگان رهبری، ریاست این مجلس به محمدعلی موحدی کرمانی سپرده شد؛ روحانی سالخوردهای که آن زمان ۹۳ سال سن داشت. هنگامی که در اسفندماه ۱۴۰۴ مجتبی خامنهای بهعنوان جانشین پدرش معرفی شد، از موحدی کرمانی که احتمالا به دلیل کهولت سن از صحنه سیاست کنار رفته است، واکنش یا اظهارنظری منتشر نشد.
انتخابات مجلس خبرگان رهبری در اسفندماه ۱۴۰۲ همزمان با دوازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار شد؛ انتخاباتی که با کمترین میزان مشارکت در تاریخ جمهوری اسلامی همراه بود. در نهایت، بخش قابلتوجهی از ۴۰ عضو جدید این مجلس از میان افرادی انتخاب شدند که در دفتر رهبر سابق جمهوری اسلامی یا نهادهای وابسته به علی خامنهای سمت داشتند. ضمن اینکه دامنه رد صلاحیتها در شورای نگهبان تا حدی گسترده بود که در برخی حوزههای انتخابیه تنها یک نامزد باقی ماند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در آن مقطع، نام دو نفر بیش از دیگران بهعنوان گزینههای احتمالی جانشینی علی خامنهای مطرح میشد: مجتبی خامنهای و ابراهیم رئیسی. اما با مرگ رئیسی در آستانه آغاز به کار مجلس خبرگان ششم، عملا شانس پسر دوم علی خامنهای برای رسیدن به مقام رهبری به شکلی محسوس افزایش یافت. همینطور هم شد و اعضای خبرگان رهبری، شامگاه هفدهم اسفندماه ۱۴۰۴ چنانچه انتظار میرفت، با انتشار اطلاعیهای، مجتبی خامنهای را بهعنوان «رهبر سوم انقلاب اسلامی» معرفی کردند.
مجتبی خامنهای، متولد ۱۳۴۸، پسر دوم علی خامنهای و داماد غلامعلی حداد عادل است. همسر و فرزند او نیز در جریان عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل کشته شدند.
خیز مجتبی خامنهای برای جانشینی پدرش از اوایل دهه ۱۳۸۰ و همزمان با انتشار خبرهایی درباره دخالت او در امور جاری کشور آغاز شد. این موضوع زمانی به شکل علنی مطرح شد که مهدی کروبی، یکی از نامزدهای معترض انتخابات، در نامهای جنجالی خطاب به علی خامنهای، فرزند او را به دخالت مستقیم در سازماندهی و مهندسی آرا به سود محمود احمدینژاد متهم کرد. این افشاگری از نفوذ عمیق و سازمانیافته مجتبی خامنهای در لایههای میانی سپاه پاسداران و نیروهای بسیج پرده برداشت.
چهار سال بعد و در جریان اعتراضهای گسترده به نتایج انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۸، مجتبی خامنهای که نفوذ و قدرتش بهمراتب افزایش یافته بود، بهعنوان یکی از چهرههای پشتپرده در مدیریت سرکوب خشونتآمیز معترضان مطرح شد. در این مواجهه آشکار، جامعه معترض نیز سکوت نکرد و با سر دادن شعار «مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی» این پیام را به ساختار قدرت و نهادهای امنیتی منتقل کرد که افکار عمومی از آنچه در پشت پرده میگذرد، آگاه است.
این تقابل آشکار مردم با کسی بود که در پشت پرده، قدرت را در دست گرفته بود اما در فضای عمومی جامعه، حضوری کمرنگ داشت، تا اینگونه القا کند که کارهای نیست. هرچند خامنهای یک بار در پاسخ به اعتراضی به دخالتهای «آقازاده»اش، به تحکم گفته بود که او خود «آقا» است و «آقازاده» نیست.
برای درک اینکه مجتبی خامنهای چگونه به چنین سطحی از نفوذ و قدرت رسید، باید به اواخر دهه ۱۳۶۰ و سالهای نخست رهبری علی خامنهای بازگشت. در آن زمان مجتبی خامنهای به همراه افرادی مانند چون علیرضا پناهیان، حسین طائب، مهدی طائب، ابراهیم جباری، حسین نجات، حسین یکتا، محمد کوثری و حسن محقق در گردان حبیب ابن مظاهر عضویت داشت. این گروه به همراه افراد دیگری مانند محمدباقر قالیباف، بهتدریج به بانفوذترین چهرهها در ساختار امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شدند و با استفاده از قدرت و نفوذشان، بخش بزرگی از منابع ملی را برای فربه کردن ساختار امنیتیشان بلعیدند.
علی خامنهای از دهه ۱۳۸۰ بهتدریج بخش مهم و گستردهای از مسئولیتهایش را به مجتبی واگذار کرد، اما ماجرا از این هم فراتر رفت. تا آنجا که دولتهای بهظاهر منتخب هم اختیار عمل نداشتند و دستورالعمل اجرایی آنها در موارد مختلف از پشت پرده بیت علی خامنهای صادر میشد.
محمد سرفراز که در دوران ریاست عزتالله ضرغامی بر صداوسیما، با انتخاب رهبر جمهوری اسلامی معاون برونمرزی این سازمان بود و سپس به مقام ریاست صداوسیما منصوب شد، پس از برکناری، افشاگریهایی کرد که بخشی از آنها بهطور مستقیم با مجتبی خامنهای ارتباط داشت. او آذر ۱۴۰۱ در جریان خیزش سراسری، نیز مجتبی خامنهای را تصمیمگیرنده اصلی در جمهوری اسلامی دانست و گفت: «روشی که او برای حکمرانی انتخاب کرده است، به بنبست میرسد.»
قبل از آن نیز میرحسین موسوی با انتشار بیانیهای، درباره موروثی شدن رهبری هشدار داده و گفته بود: «۱۳ سال است که اخبار این توطئه شنیده میشود. اگر بهراستی در پی آن نیستند، چرا یک بار چنین نیتی را تکذیب نمیکنند؟»
پس از انتشار بیانیه میرحسین موسوی، اعضای مجلس خبرگان رهبری در بیانیهای به این موضوع واکنش نشان دادند و مدعی شدند «جانشینی موروثی» مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر آینده جمهوری اسلامی «شبههپراکنی» است.
حالا معلوم میشود که این شایعات «شبههپراکنی» نبود و مجتبی خامنهای برای اینکه در شامگاه هفدهم اسفند ۱۴۰۴ آب خنک رسیدن به جایگاه رهبری را بنوشد، هر کاری که لازم بود انجام داد و احتمالا هر رقیبی را هم حذف کرد.
امپراتوری مالی و داراییهای فرامرزی
اندکی پیش از آنکه مجلس خبرگان رهبری، مجتبی خامنهای را بهعنوان جانشین علی خامنهای معرفی کند، تلگراف در گزارشی نوشت که او در سال ۱۹۹۸ برای تولد فرزندش به لندن سفر کرده بود.
تلگراف گزارش داد که این سفر با حضور حدود ۲۰ محافظ و شماری از نیروهای امنیتی صورت گرفت و هزینه اقامت، خدمات پزشکی و تمهیدات امنیتی آن در لندن حدود یک میلیون پوند براورد شده است. در این گزارش همچنین آمده بود که در میان همراهان این سفر نام سعید امامی نیز دیده میشد؛ مقام امنیتی وزارت اطلاعات که نامش با قتلهای زنجیرهای پیوند خورده است.
همچنین به گزارش دیلیمیل، مجتبی خامنهای ۵۶ ساله، مالک ۱۱ ملک در خیابان بیشاپس اونیو (Bishops Avenue) در منطقه همستد در شمال لندن است؛ خیابانی بسیار لوکس که به «خیابان میلیاردرها» شهرت دارد.
بلومبرگ نیز بهمن ۱۴۰۴ در یک گزارش تحقیقی اعلام کرد که مجتبی خامنهای طی بیش از یک دهه شبکهای گسترده از سرمایهگذاریها و داراییها در اروپا و خاورمیانه ایجاد کرده است. بر اساس این گزارش، این داراییها از طریق شرکتهای پوششی و واسطهها و با انتقال منابع مالی از بانکهایی در بریتانیا، سوییس، لیختناشتاین و امارات تامین و منشا اصلی آنها «فروش نفت ایران» عنوان شده است.
طبق این گزارش، دامنه نفوذ و توان مالی مجتبی خامنهای از حوزههایی مانند حملونقل دریایی در خلیج فارس تا حسابهای بانکی در سوییس و املاک لوکس در بریتانیا امتداد دارد؛ داراییهایی که ارزش برخی از آنها بیش از ۱۰۰ میلیون پوند براورد شده است. شبکه شرکتهای مرتبط با این سرمایهها، بنا بر برخی براوردها، امکان انتقال میلیاردها دلار سرمایه به بازارهای غربی را فراهم کرده است؛ آن هم در شرایطی که ایالات متحده در سال ۲۰۱۹ او را در فهرست تحریمها قرار داده بود.
این گزارش آنقدر رسوایی بزرگی به همراه داشت که برخی وابستگان حاکمیت مانند دبیر شورای عالی امنیت ملی ادعا کردند مربوط به فردی همنام مجتبی خامنهای است و ارتباطی با پسر علی خامنهای ندارد.
اواخر دیماه امسال نیز کانال ۱۴ اسرائیل به نقل از منبعی آشنا با فعالیتهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گزارش داد که طی ۴۸ ساعت، حدود ۱.۵ میلیارد دلار از ایران خارج شده و مجتبی خامنهای حدود ۳۲۸ میلیون دلار را به دبی منتقل کرده است. این انتقالها نه از طریق شبکه بانکی، بلکه از مسیر رمزارز انجام شد و مقصد آن بهطور مشخص دبی بود.
در واقع مجتبی خامنهای کسی است که در زمان حیات علی خامنهای، امپراطوری مالی او را که متشکل از نهادهایی مانند «ستاد اجرایی فرمان امام»، قرارگاه خاتمالانبیا، آستان قدس رضوی، کمیته امداد امام خمینی و بنیاد مستضعفان است، مدیریت میکرد.
سرکوب و کشتار مردم
امپراتوری قدرتی که مجتبی خامنهای طی سالها با اتکا به حلقهای از فرماندهان سپاه پاسداران و چهرههای امنیتی شکل داد، تنها به حوزههای مالی و سیاسی محدود نماد. یکی از مهمترین کارکردهای این شبکه، مدیریت و سازماندهی سازوکار سرکوب در جمهوری اسلامی است.
در آبان ۱۳۹۸ و همزمان با اعتراضات گسترده در ایران، وزارت خزانهداری ایالات متحده نام مجتبی خامنهای را به فهرست تحریمهای خود افزود و در بیانیهای اعلام کرد که فرزند دوم علی خامنهای هرگز در یک فرایند رسمی انتخاباتی به مقام سیاسی نرسیده، اما رهبر جمهوری اسلامی بخشی از مسئولیتهای خود را به او واگذار کرده است و مجتبی خامنهای برای اعمال نفوذ در ساختار قدرت با نیروی قدس سپاه پاسداران و سازمان بسیج همکاری نزدیک دارد.
مجتبی خامنهای همچنین با حمایت از تاسیس و تقویت سازمان اطلاعات سپاه، موازنه قدرت در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی را از وزارت اطلاعات به نفع بیت رهبری تغییر داد.
مجتبی خامنهای این کار را با کمک و همراهی حسین طائب، رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه، انجام داد که همچنان یکی از نزدیکترین افراد به او محسوب میشود. این نهاد مسئولیت مستقیم بازداشتهای خودسرانه، اعترافات اجباری، برخورد با فعالان مدنی و معترضان و پروندهسازی برای آنان را برعهده داشته است.
یکی دیگر از نشانههای نفوذ مجتبی خامنهای نفوذ گسترده او بر قرارگاه ثارالله تهران عنوان میشود؛ قرارگاهی که در ظاهر مسئولیت امنیت پایتخت را بر عهده دارد، اما ماموریت اصلیاش سرکوب معترضان در خیابان است و این کار را نیز با اعزام نیروهای سپاه، بسیج و نیروهای لباسشخصی به خیابانهای تهران انجام میدهد.
روزنامه گاردین سال ۱۳۸۸ در گزارشی به نقل از یک «منبع بلندپایه سیاسی» در ایران، نوشت که کنترل نیروی شبهنظامی بسیج به مجتبی خامنهای سپرده شده است. این منبع به گاردین گفته بود که مجتبی خامنهای در سازماندهی پیروزی محمود احمدینژاد در انتخابات ۱۳۸۸ نقشی اساسی ایفا و از طریق نفوذ خود بر بسیج، سرکوب معترضان به نتیجه انتخابات را سازماندهی کرد.
گاردین در همان زمان به نقل از منابع خود افزود که علی خامنهای در پی آن است که پسر دومش را بهعنوان جانشین آیندهاش در قدرت تثبیت کند.
حالا علی خامنهای کشته شده و در حالی که میلیونها ایرانی از مرگ او و پایان کابوس ۳۶ ساله رهبریاش ابراز خوشحالی میکنند، مجتبی خامنهای بهعنوان جانشین او معرفی شده است. این انتخاب در شرایطی صورت گرفت که جلسه مجلس خبرگان رهبری به دلیل حملات نظامی اسرائیل و آمریکا حضوری برگزار نشد و تصمیمگیری درباره رهبر جدید حتی در مختصات قانون اساسی جمهوری اسلامی هم ابهامهای زیادی دارد.
اینگونه به نظر میرسد که حکومت تعارفهای پیشین را کنار گذاشته و به انتقاد خودیها نیز اهمیتی نمیدهد. رسانههای حکومتی نیز در توجیه پردهنشینی او نوشتهاند که «رهبر معظم انقلاب جانباز جنگ رمضان است».
با این حال، واکنش کاربران در شبکههای اجتماعی به این تصمیم نیز قابلتوجه است. بسیاری از کاربران با انتشار پیامهایی نوشتند که با رسیدن مجتبی خامنهای به قدرت، او به «هدف شماره ۱ آمریکا و اسرائیل» تبدیل شده و جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری به پایان نزدیک است.

