در واپسین و سختترین روزهای جنگ جهانی دوم، در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵، پس از آنکه برای هیتلر مسلم شد که شکست کامل او و ایدئولوژی رایش سوم حتمی است، به همراه همسرش خودکشی کرد تا به دست نیروهای متفقین و سربازان شوروی نیفتد.
تاریخ با کشته شدن علی خامنهای، فردی که خود را رهبر تمامی شیعیان جهان میدانست، بار دیگر تکرار شد. مردی که ۳۷ سال بر ایران حکومت کرد و در دوران زمامداری او، ملت ایران چیزی جز ستم، تبعیض، سرکوب، فقر، مرگ و بیداد ندیدند.
تاریخ اینگونه تکرار شد که رهبر جمهوری اسلامی، که خود را در تنگنای محاصره نظامی، فشار برای تسلیم و پذیرش خواستههای آمریکا و خشم ملت ایران میدید، ترجیح داد لجوجانه با خواستههای ملت مخالفت کند و در عوض با تحمیل هزینه بر مردم، بر خواستههای خود پافشاری کند. خبرگزاری تسنیم صبح یکشنبه گفت که او در دفتر کارش، واقع در «بیت رهبر» کشته شده است.
در زمانی که مشغول نگارش این سرمقالهام، اطلاعات دقیقی از چگونگی کشته شدن خامنهای و خانواده او و آنگونه که گفتهاند، حضور او در خانه یا محل اختفا در زمان حمله منتشر نشده است. اما با استناد به خبر پخششده در صداوسیما و خبرگزاریهای حکومت، چنین انتخابی را نه از سر شجاعت، بلکه باید از سر استیصال و نبود جرات در روبهرو شدن با حقیقت و مکافات عمل دانست.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
زندگی برای مردی که ۸۶ سال داشت و ماه دیگر ۸۷ ساله میشد، در عمل رو به پایان میرفت. انتخاب خامنهای را میتوان اینگونه دید که او بدون داشتن راه گریز یا تسلیم شدن به ملت برای اجرای عدالت، با دیدن پایان این حکومت، مرگ را تنها چاره خود میدید.
این هنر خامنهای نبود که با خانواده در محل فرمانرواییاش منتظر مرگ بنشیند، بلکه فرار از مهلکهای بود که تصمیم نداشت از آن به سلامت بیرون بیاید تا شاهد اجرای عدالت برای خود، خانواده و اطرافیانش باشد.
او نخواست با کنارهگیری از قدرت و پذیرش خواسته ملت، کشور را از خطر جنگ و نگرانیهایی که وجود داشت برهاند، بلکه ترجیح داد جنگ را به ایران بیاورد و با کشته شدن از مهلکه بگریزد.
مردی که با قساوت قلب تمام، دستور شلیک به هزاران ایرانی را در دی ماه گذشته داد، جرات و جسارت روبهرو شدن با حقیقت سقوط نظام جمهوری اسلامی و تنفر ملت از این حکومت فاسد و ریاکار را نداشت؛ که اگر میداشت، در ۵۰ روز گذشته به گونهای دیگر رفتار میکرد.
در این حمله، افراد نزدیک به او طبق ادعای رسانههای دولتی کشته شدهاند؛ جنایتکارانی که در صورت قرار گرفتن در پیشگاه عدالت با سرنوشت تاریکی مواجه میشدند.
مرگ رهبر این نظام، فروپاشی افسانه تلخ و کابوس ملت و کشوری است که از نخستین روزهای انقلاب سال ۵۷، نسل اندر نسل، منتظر این لحظه مانده بودند. ایران بارها و بارها از تجربههای سخت و دشوار تاریخی بیرون آمده است. ایرانیان خرابههای تخت جمشید را از زیر خاک و آوار دو هزار ساله بیرون کشیده و سرپا کردند تا نشان دهند که افتخارات یک ملت فراموششدنی و دفنشدنی نیست.
خامنهای میدانست که مسئول جنگ و حمله کشورهای خارجی به خاک ایران و کشته شدن هر شهروندی است که بر اثر این حملات جان خود را از دست بدهد. خامنهای فردی است که تاریخ و ملت ایران از او به عنوان چهرهای پر از کینه، ستم، دشمنی، شکنجه و تبعیض یاد خواهند کرد. کابوسی که باور نمیکردند به پایان برسد؛ هفتصد سال پس از سرایش دیوان حافظ، خواجه حافظ شیرازی ما را بارها به این روز نوید داده بود: در ناامیدی بسی امید است - پایان شب سیه سپید است.

