رفراندوم برونی و رفراندم درونی

در حالی که مردم ایران هنوز سوگوار فرزندان خود هستند، واژه رفراندوم بار دیگر به هوا پرتاب شده است

در دنیای سیاست وقتی نمی‌دانید چه می‌خواهید، اما می‌خواهید که دیگران تصور کنند آنچه را آنان می‌خواهند، ‌می‌خواهید، چه می‌کنید؟ پاسخ در یک کلمه: رفراندوم!

این کلمه لاتین که هنوز معادل فارسی موردقبول ندارد، سال‌هاست که نقش برگ انجیر را برای پوشاندن برهنگی بعضی خودرهبرپنداران ایرانی، بازی می‌کند.

در روزهای اخیر در حالی که مردم ایران هنوز سوگوار فرزندان خود هستند، واژه رفراندوم بار دیگر به هوا پرتاب شده است. آقای میرحسین موسوی، نخست‌وزیر سابق جمهوری اسلامی، پیام خود را چنین می‌آغازد: بازی تمام شده است! تفنگ‌ها را به زمین بگذارید!

بازی؟ آیا کشتار هزاران زن و مرد و پیر و جوان ایرانی در خیابان‌های بیش از ۴۰۰ شهر یک بازی بود؟ آنان که می‌بایستی تفنگ‌ها را زمین بگذارند، چه کسانی‌اند؟

آقای موسوی پاسخی ندارد، اما خواستار برگزاری رفراندوم می‌شود.

حجت‌الاسلام مهدی کروبی نیز سر از سوراخ درمی‌آورد تا خواستار رفراندوم واقعی بشود، که تلویحا نشان می‌دهد رفراندوم‌های پیشین در جمهوری اسلامی، هنگامی که حجت‌الاسلام جزو مقامات برجسته نظام بود، واقعی نبودند.

حجت‌الاسلام حسن روحانی، رئیس‌جمهوری اسبق، نیز به گروه رفراندوم‌خواهان پیوسته است و خواستار «همه‌پرسی» در هشت مورد است، بی‌آنکه وارد جزئیات شود.

آقای تاج‌زاده، زندانی سیاسی و معاون اسبق وزارت کشور، نیز در تازه‌ترین اظهارنظر خود، خواستار رفراندوم شده است.

علاوه بر شخصیت‌های نامبرده، چندین گروه که خود را با عباراتی مانند «جمهوری‌خواهان دموکراتیک»، «اتحادیه ملی‌گرایان» و شوراهای گوناگون معرفی می‌کنند، نیز از نیاز به رفراندوم سخن می‌گویند. فرض اعلام‌نشده همه آنان این است که معترضانی که در ماه گذشته ایران را تکان دادند و توجه جهان را به فاجعه در میهن ما جلب کردند، نمی‌دانستند چه می‌خواهند و شعار آنان یعنی «جاوید شاه» چیزی جز صداگذاری با کمک هوش مصنوعی نبود.

تا آنجا که به یاد داریم، عَلَم رفراندوم همیشه پس از سرکوب جنبش‌های اعتراضی ایرانیان، غالبا از سوی هواداران دلزده انقلاب ۵۷‌ــ‌ هم در داخل و هم در خارج‌ــ برافراشته شده است. نزدیک به ۳۰ سال پیش، خواست رفراندوم در بیانیه‌ای با امضای ۱۵۰۰ فعال سیاسی، غالبا در تبعید، مطرح شد؛ فعالانی که به‌خوبی می‌شد دید نه خود می‌دانند چه می‌خواهند و نه از خواست دیگر امضاکنندگان باخبرند.

واژه رفراندوم در زبان لاتین به معنای «رجوع» است و در قالب سیاست، هنگامی مطرح می‌شد که سنای روم نمی‌توانست درباره یک موضوع خاص یا انتخاب یک کنسول به توافق برسد. در آن صورت، مسئله ارجاع داده می‌شد به همه خانواده‌های ریشه‌دار جمهوری‌ــ یعنی پاتریسین‌ها‌ــ در حالی که ۹۹ درصد رومیان که رعایا‌ــ پلبین‌ها‌ــ بودند، حق اظهارنظر نداشتند. رفراندم در روم باستان همواره درباره یک انتخاب ساده بین دو گزینه بود و هرگز در مقوله‌های مهم مانند نوع نظام و حتی جنگ و صلح مطرح نمی‌شد.

این شیوه نظرخواهی عمومی در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، به شکل‌های گوناگون گسترش یافت. رفراندوم زارلند (SAARLAND) از مردم آن منطقه می‌خواست که بین آلمان فدرال و فرانسه، یکی را به‌عنوان وطن خود برگزینند. در ۱۹۶۲ میلادی، رفراندومی که شارل دوگل، رئیس‌جمهوری فرانسه، ترتیب داد، خواستار پاسخ دادن به این پرسش بود: آیا با استقلال الجزایر موافقید؟

در هر دو مورد، نتیجه رفراندوم چیزی جز دادن اختیار به مقامات مربوطه برای تعیین شرایط اجرای نظر اعلام‌شده نبود. به عبارت دیگر، رای‌دهندگان چگونگی براورد خواست خود را به عهده مقامات قانونی می‌گذاشتند. بدین‌سان رفراندوم تنها زمانی جدی گرفته می‌شود که در یک چارچوب قانونی موردقبول همگان صورت گیرد. کسانی که بدون توجه به این چارچوب قانونی، از رفراندوم سخن می‌گویند، در بهترین شرایط خواستار یک نظرخواهی‌اند، نه یک اقدام سیاسی جدی و در بدترین شرایط، هم سردرگمی خود را با پاس دادن توپ به سوی دیگران پنهان می‌کنند، اما با این پاچین، نمی‌شود رفت به چین، چه رسد به ماچین.

علاوه بر رفراندوم ثنوی‌ــ آری یا نه؟‌ــ رفراندوم مربوط به یک متن نیز ممکن است. مثلا بعضی کشورهای عضو اتحادیه اروپا قرارداد ماستریخت را به رفراندوم گذاشتند. متن فرانسوی قرارداد در ۱۱۸ صفحه پر از اصطلاحات حقوقی و اداری بود که ۹۰ درصد رای‌دهندگان از آن بی‌خبر بودند. پس از آنکه رای‌دهندگان یک «نه» بزرگ گفتند، طراحان قرارداد آن را به شکلی دیگر زیر عنوان «قرارداد لیسبون» بدون رفراندوم و با تصویب مجلس، تحمیل کردند.

 در بریتانیا، رفراندوم در مورد اعطای نوعی خودمختاری داخلی به اسکاتلند بدون عرضه یک متن صورت گرفت و در نتیجه، تعیین شرایط و موازین آن خودمختاری در حیطه اقتدار پارلمان لندن قرار گرفت. همین روش در رفراندوم مربوط به جدایی بریتانیا از اتحادیه اروپا به کار رفت. رای‌دهندگان به دولت اختیار دادند که این جدایی را انجام دهد، اما چندوچون آن را تعیین نکردند. در نتیجه دولت می‌توانست جدایی را طوری ترتیب دهد که بخش عمده روابط با اتحادیه اروپا در متن تازه حفظ شود، اما دولت محافظه‌کار بوریس جانسون، یکی از سردرگم‌ترین کابینه‌های بریتانیای پس از جنگ، کورکورانه به دنبال قطع رابطه کامل رفت که زیان‌های سنگین آن اکنون آشکار می‌شود.

در سوییس، رفراندوم یا واژه‌ «رای‌گیری» زیاد به کار گرفته می‌شود. رفراندوم‌های سوییسی همواره ثنوی (آری یا نه) و در مورد مسائل خاصی‌اند و هرگز نوع نظام را مطرح نمی‌کنند. رفراندوم‌های سوییسی همواره جنبه توصیه‌ای دارند و به عبارت دیگر، اجرای گزینه پذیرفته‌شده به عهده مقامات محلی، کانتون‌ها یا دولت کنفدرال است.

هواداران رفراندوم آن را «دموکراسی مستقیم» می‌خوانند که در مقابل «دموکراسی وکالتی» قرار می‌گیرد و نظام پارلمانی قانونی را دور می‌زند. در بعضی کشورها، رای‌دهندگان می‌توانند با جمع‌آوری ۱۰ هزار امضا، دولت را وادار کنند که در یک مورد خاص، رفراندوم برگزار کند، اما این نوع فراندوم هرگز مربوط به ساختار اساسی نظام‌ها نیست.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

بسیاری از رفراندوم‌ها از سوی سازمان ملل یا لااقل زیر نظارت آن، برای استقلال مستعمرات صورت گرفته است، اما در همه آن موارد، نیز جزئیات اجرای برنامه استقلال مستعمرات موردبحث و روابط آینده‌شان با قدرت استعمارگر به عهده مقامات دو طرف گذارده می‌شد. این نوع رفراندوم گاه در چارچوب گفتگوهای شفاهی با معتمدان یک مستعمره یا سرزمین تحت‌الحمایه صورت می‌گیرد، زیرا آن‌ها فاقد یک نظام انتخاباتی تثبیت‌شده همراه با فهرست دارندگان حق رای هستند. رفراندوم بحرین در پایان قیمومیت بریتانیا، از این نوع بود، زیرا مجمع‌الجزایر موردبحث معیاری برای تعیین شهروندی افراد نداشت، چه رسد به قرار دادن آنان در یک فهرست رای‌دهندگان.

برگردیم به ایران خودمان. مفهوم رفراندوم مانند بسیار مفاهیم سیاسی دیگر، یکی از صادرات غرب به ایران بود. این مفهوم مانند مفاهیم دیگری مانند دموکراسی، جمهوریت، سکولاریسم و ده‌ها ایسم دیگر وارد واژگان سیاسی ما شد، بی‌آنکه تعریفی مشخص داشته باشد. با این فرض که آنچه از «ملل راقیه» وارد می‌شود، حتما خوب است.

در چارچوب مشروطیت ایران، نوعی رفراندوم تلویحا پذیرفته‌ شد، به این شرط که یک‌سوم از ولایات خواستار برگزاری آن برای تصمیم‌گیری در یک مورد خاص باشند و مجلس شورای ملی نیز آن را مجاز سازد. با این حال نخستین رفراندوم در ایران دوران مشروطه را دکتر محمد مصدق به‌عنوان نخست‌وزیر بدون تصویب مجلس شورای ملی و برای انحلال مجلس، برگزار کرد.

دومین رفراندوم ما را محمدرضاشاه برای جلب حمایت مردمی از «انقلاب سفید» خود برگزار کرد، اما آن رفراندوم در واقع چیزی جز یک نظرخواهی گسترده برای اعمال فشار به مجلسین نبود تا اصلاحات اعلام‌شده را به تصویب برسانند و اجرای آن را ملزم سازند.

رفراندومی که آیت‌الله خمینی و همکاران او برگزار کردند، هیچ چارچوب قانونی نداشت و هیچ متنی برای توضیح جمهوری اسلامی موردنظر ارائه نداد و در واقع یک چک سفید بود به آیت‌الله‌ تا در نقش دیکتاتور، نظام موردعلاقه خود را برپا سازد.

فعالانی که اکنون رفراندوم را به‌عنوان راه خروج ایران از بن‌بست می‌دانند، در واقع هدفی جز پوشاندن برهنگی سیاسی خود ندارند. آنان نمی‌گویند که رفراندوم موردنظر در چارچوب کدام قانون اساسی باید صورت بگیرد و در نتیجه امید دارند که روش آیت‌الله خمینی تکرار شود: دیکتاتوری بیاید، چک سفید بگیرد و هرچه را خواست تحمیل کند.

در حال حاضر دو چارچوب قانونی برای برگزاری رفراندوم در ایران مطرح است. نخست قانون اساسی جمهوری اسلامی که برگزاری رفراندوم را می‌پذیرد، با این محدودیت که تغییر کل نظام به هیچ وجه مطرح نشود. چنین چارچوبی ممکن است موردقبول آقایان موسوی، کروبی، تاج‌زاده، محمد خاتمی، روحانی و دیگر «اصلاح‌طلبان» باشد، اما آنان نیز هرگز نگفته‌اند که کدام گزینه‌ها را به رفراندوم خواهند گذاشت و در نهایت امر چگونه با قفل «ولایت فقیه» روبرو خواهند شد؛ قفلی که کلیدش نامعلوم است.

گزینه دیگری که داریم قانون اساسی مشروطه است که هم تشکیل مجلس موسسان را ممکن می‌سازد و هم برگزاری رفراندوم درباره اصلاح همان قانون.

البته در هر دو اردوگاه، اصحاب مشروعه و هواداران مشروطه، کسانی نیز هستند که برای گریز از مسئولیت سیاسی، از ابهام و ایهام بهره می‌گیرند. آنان از برگزاری انتخابات و رفراندوم، گاه در یک دوره کوتاه ۱۸۰ روزه، سخن می‌گویند، اما نمی‌گویند انتخابات و رفراندوم موردنظر آنان با کدام وجاهت قانونی عرضه می‌شود. عباراتی مانند «زیر نظر مراجع بین‌المللی»، «با حضور وسایل ارتباط جمعی جهانی» و «ناظران حقوق بشر» را بایستی نوعی خالی‌بندی دانست.

بدین سان، اگر کسی از رفراندوم سخن گفت، از او بپرسید رفراندوم موردنظر شما در چارچوب کدام نظام قانونی شناخته‌شده برگزار خواهد شد؟ پرسشی که به رفراندوم می‌گذارید، چیست؟ آیا آری یا نه رفراندوم شما مربوط به یک پرسش ساده است یا یک متن متقن سیاسی‌ــ‌حقوقی؟ چه نهادی این رفراندوم را برگزار خواهد کرد و اجرای نتیجه آن بر عهده کدام نهاد قانونی خواهد بود؟

رفراندومی که در خلاء مطرح می‌شود، چیزی جز یک بخت‌آزمایی خطرناک نیست. پیشنهاد برگزاری رفراندوم حتی اگر با حسن‌نیت مطرح شود، نتیجه‌ای جز تشویق تنبلی فکری فعالان سیاسی نخواهد داشت.

یک فعال سیاسی جدی نخست در ذهن خود با مراجعه به عقل و احساس و منطق و خرد خود، رفراندوم برگزار می‌کند و پس از آنکه روشن شد خودش چه می‌خواهد، آن را به دیگران عرضه می‌کند. امر سیاسی با تردید و تشویش پیش نمی‌رود. رفراندوم درونی لازم است.

ای ز دل‌ها برده هر تشویش را/ نوبت تو شد، بجنبان ریش را!

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه