میان خودکامگی و مداخله خارجی؛ راه سوم برای آیندهٔ ایران

ایران فراتر از حکومت‌ها و خانهٔ تمدنی چندین‌ هزار ساله، زبان‌ها، باورها و سنت‌های گوناگون است

تصویر میدان آزادی در غروب - Reuters

مردم ایران در تنگنایی دردناک قرار دارند: بسیاری حکومت موجود را نمی‌خواهند، اما خواهان تهاجم خارجی، ویرانی سرزمین یا وابستگی به قدرت‌های دیگر نیز نیستند. مخالفت با جمهوری اسلامی ایران رضایت به بمباران ایران نیست. دفاع از استقلال نیز نباید تأیید سرکوب تلقی شود. هیأت حقیقت‌یاب سازمان ملل نیز گرفتاری مردم عادی در ایران میان سرکوب حکومتی و آسیب‌های جنگ را تأیید کرده است. 

این واقعیت تاریخی نباید فراموش شود: ایران فراتر از حکومت‌ها و خانهٔ تمدنی چندین‌ هزار ساله، زبان‌ها، باورها و سنت‌های گوناگون است. مردم ایران حق دارند نوروز، شعر، موسیقی و پیوندهای خانوادگی خود را حفظ کنند و همزمان از حکومتی مشروع، آزادی، برابری و زندگی مدرن بخواهند. استقلال واقعی هنگامی معنا می‌یابد که شهروند یک کشور از تجاوز خارجی و خودکامگی داخلی مصون باشد و بتواند در تعیین آیندهٔ کشورش مشارکت کند.

این آرمان در ادبیات ایران ریشه دارد. حافظ در روزگار کشمکش قدرت و اقتدار مذهبی، با طنز و ایهام، ریاکاری واعظان و مدعیان اخلاق را آشکار می‌کرد. نقد او بر فاصلهٔ میان گفتار مقدس و کردار صاحبان نفوذ هنوز معنا دارد: ادعای دینداری جای صداقت، مدارا و پاسخگویی را نمی‌گیرد و جامهٔ تقدس نباید مصونیت از نقد ایجاد کند. 

سعدی نیز با حکایت و اندرز، فرمانروایان را به دادگری و حمایت از ضعفا فرا می‌خواند. فردوسی هم با حفظ زبان و حافظهٔ تاریخی ایرانیان، خرد و داد را در برابر بیداد نشان می‌داد. در داستان کاوه، نپذیرفتن گواهی دروغین عدالت ضحاک اعتراض به قدرتی است که از قربانیانش تأیید می‌خواهد. این شاعران هرکدام با ابزار ادبی زمان خود، وجدان جامعه را مخاطب قرار می دادند. 

امروز تورم، کاهش ارزش پول، هزینه مسکن و درمان و نااطمینانی شغلی خانواده‌ها را فرسوده کرده است. جوانان ازدواج را عقب می‌اندازند و بازنشستگان نگران ضروریات زندگی‌اند. جنگ و تحریم‌ها فشار را تشدید کرده‌اند، اما فساد، سوءمدیریت و تخصیص غیرشفاف منابع نیز مسئولیتی مستقل دارند و نمی‌توان تمامی دشواری‌ها را به دشمن خارجی نسبت داد و از پاسخگویی داخلی گریخت. 

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

تحریم‌های آمریکا و محدودیت‌های دیگر کشورها نیز پیامدهایی انسانی دارند. موانع بانکی و تجاری می‌توانند تولید، اشتغال و انتقال پول خانواده‌ها را مختل کنند. با وجود معافیت‌های ظاهری غذا و دارو، نگرانی بانک‌ها و شرکت‌ها از مجازات معاملات مجاز را نیز متوقف کرده است. سیاست تحریمی باید با آثار واقعی آن بر بیمار، کارگر و کودک سنجیده شود. 

در چنین فضایی، اعتماد مردم به یکدیگر آسیب دیده است. ترس از گزارش‌ شدن سخن، فریب در معامله یا سوءاستفاده از اعتماد روابط افراد را دفاعی کرده است. وقتی رانت بر شایستگی غلبه کند و تخلف قدرتمندان بی‌پاسخ بماند، بدگمانی گسترش می‌یابد. با این‌ حال، همیاری خانواده‌ها و فداکاری مردم نشان می‌دهد سرمایهٔ اخلاقی جامعه همچنان زنده است و ساختارهای دولتی و اجتماعی باید از آن حمایت کنند.

شادی و امید نیز برای بسیاری کمرنگ و زندگی از فرصتی برای رشد و لذت‌ بردن به تلاشی روزانه برای بقا تبدیل شده است. نگرانی از فردا، محدودیت‌های اجتماعی و دوری عزیزان احساس اندوه و بی‌آیندگی را تقویت می‌کند. گویی افسردگی بر فضای جامعه سایه انداخته است، هرچند نباید تشخیص بالینی را به همگان تعمیم داد. بازسازی امید نیازمند آزادی، امنیت معیشتی و خدمات سلامت روان است.

برای میلیون‌ها ایرانی مهاجر، این وضعیت با دلتنگی همراه است: والدینی که دور از فرزندان پیر می‌شوند، سوگواری‌هایی که حضور در آنها ممکن نیست و کودکانی که وطن را از خاطرات می‌شناسند. مهاجرت گاه انتخاب پیشرفت و گاه گریز از ناامنی و بن‌بست است. ارتباط با خانواده و بازگشت امن نباید به آزمون وفاداری سیاسی وابسته باشد.

بازسازی اعتماد پیش از هر چیز، به قوه قضاییه‌ای مستقل نیاز دارد. شهروند ایرانی باید بتواند علیه مأمور امنیتی یا عالی‌ترین مقام حکومتی شکایت کند و رسیدگی بی‌طرفانه را انتظار داشته باشد. انتخاب و ارتقای قضات باید شفاف، امنیت شغلی آنان تضمین‌شده و استقلال کانون وکلا محفوظ باشد. دسترسی به وکیل منتخب، منع شکنجه و بی‌اعتباری اقرار اجباری شروط عدالت‌اند و دادگاه باید پناهگاه مردم در برابر قدرت باشد.

امروز منشأ مذهبی قانون نمی‌تواند تبعیض یا مجازات مخالفت مسالمت‌آمیز را توجیه کند. معرفی منتقدان به‌عنوان «دشمن» و کاربرد سرکوبگرانه عناوین مذهبی عدالت را تضعیف می‌کند و از بین می‌برد. میثاق حقوق مدنی و سیاسی که ایران عضو آن است، دادرسی عادلانه، آزادی بیان و مشارکت سیاسی را تضمین می‌کند. این حقوق باید در دادگاه‌ها قابل‌مطالبه باشند. 

اصلاح پایدار مستلزم بازنگری بنیادین قانون اساسی است: تفکیک واقعی قوا، برابری شهروندان، نظارت موثر و امکان تغییر مسالمت‌آمیز حکومت. هیچ مقامی نباید فراتر از قانون باشد. بازنگری باید با مشارکت آزاد مردم و تصویب عمومی انجام شود. نمونهٔ عراق خطر فروپاشی نهادها و نمونهٔ آفریقای جنوبی اهمیت حقیقت‌یابی را یادآور می‌شوند. جامعه جهانی باید دیپلماسی، حمایت انسانی و پاسخگویی قانونی را تقویت کند. آینده ایران باید با ارادهٔ ایرانیان، در چارچوب استقلال، عدالت و امید ساخته شود.

بدون بازنگری عادلانه و خردمندانه در قانون اساسی و تعیین مسئولیت افراد از طریق انتخابات آزاد، حل معضل امروز ایران میسر نیست. اصل ۵ (ولایت فقیه)، اصل ۸ (امر به معروف) و ۱۱۰ (وظایف و اختیارات رهبر) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نه شکوفایی اقتصادی و تاریخی به ایران و مردم ایران به ارمغان آورد و نه باعث تحکیم اعتقادات مردم به نظامی شد که برپایهٔ دین بنا گذاشته شد. قانون اساسی جمهوری اسلامی مسیری نیست که مردم را به مقصد ملی و ایده‌آل خود برساند.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه