فراتر از ترامپ و نتانیاهو؛ رویارویی با ایران به یک مسئله راهبردی تبدیل شده است

رهبران ایران با این تصور که گذر زمان به زیان ترامپ و پایان کار نتانیاهو به سود آنها تمام خواهد شد خطای محاسباتی بزرگی کرده‌اند

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل. . Photo: AFP

رژیم جمهوری اسلامی ایران هنوز به این واقعیت اذعان نکرده است که سیاست‌های تهاجمی‌اش در منطقه و جهان نگاه جامعهٔ جهانی به آن را دگرگون کرده است. مسئله دیگر به دولت‌ها و چهره‌های سیاسی محدود نمی‌شود؛ تهران اکنون با رویکردی راهبردی روبه‌روست که با تغییر دولت‌ها و جابه‌جایی قدرت‌ها عوض نخواهد شد.

رهبران ایران با این تصور که گذر زمان به زیان ترامپ و پایان کار نتانیاهو به سود آنها تمام خواهد شد خطای محاسباتی بزرگی کرده‌اند. آنان هنوز درنیافته‌اند که سیاست‌های تهاجمی‌شان در برابر کشورهای حوزهٔ خلیج فارس و جامعهٔ جهانی بیش از پیش آنان را به انزوای سیاسی کشانده است. حتی چین و روسیه نیز، با وجود حمایت از تهران، منافع راهبردی خود را بر هر ملاحظهٔ دیگری مقدم می‌دانند. از همین رو، اگر منافعشان اقتضا کند، در قربانی کردن حکومت ایران نیز تردید نخواهند کرد.

بنابراین، حکومت ایران همچنان گرفتار توهمی راهبردی است و می‌کوشد خود را متقاعد کند که دموکرات‌ها در واشنگتن یا جریان‌های خواهان تغییر در تل‌آویو، رویکردی متفاوت و کم‌تنش‌تر در قبال آن در پیش خواهند گرفت. اما واقعیت این است که شرایط پیش از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با آنچه پس از این تاریخ رقم خورد تفاوتی اساسی دارد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

در همین رابطه، یکی از دوستان آمریکایی‌ام که از حامیان حزب دموکرات است، جمله‌ای تأمل‌برانگیز گفت: «اگر امروز گاندی هم به جای ترامپ بود، در برابر نظام حاکم بر ایران و سپاه پاسداران رویکردی مسالمت‌آمیز در پیش نمی‌گرفت.»

در آستانهٔ انتخابات آمریکا و اسرائیل، تحولات سیاسی در واشنگتن و تل‌آویو با حساسیت ویژه‌ای در پایتخت‌های خاورمیانه، به‌ویژه در تهران، دنبال می‌شود. در ایران این امیدواری وجود دارد که کنار رفتن نتانیاهو و روی کار آمدن رهبری تازه در اسرائیل، همزمان با تغییر احتمالی قدرت در آمریکا، به جنگ پایان دهد، تحریم‌ها را برچیند و شرایط را به دوران پیش از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ یا حتی پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بازگرداند. اما چنین برداشتی از تأثیر انتخابات بر معادلات منطقه‌ای با واقعیت‌های حاکم بر سیاست در واشنگتن و تل‌آویو همخوانی ندارد. جهت‌گیری‌های راهبردی کشورها را نمی‌توان صرفاً تابع تغییر دولت‌ها و گرایش‌های مقطعی رأی‌دهندگان دانست؛ این جهت‌گیری‌ها بیش از هر چیز ریشه در ملاحظات پایدار امنیت ملی دارند و با جابه‌جایی احزاب و چهره‌های سیاسی به‌سادگی دگرگون نمی‌شوند.

وتوی رئیس‌جمهوری؛ آخرین اهرم قدرت در معادلات واشنگتن

در فضای سیاسی آمریکا شکاف میان دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه آشکار و عمیق به نظر می‌رسد، اما ساختار قانون اساسی این کشور مانع از چرخش ناگهانی و بنیادین سیاست خارجی با هر جابه‌جایی قدرت می‌شود. از همین رو، امید بستن به تغییر اکثریت کنگره برای دگرگونی سیاست آمریکا در قبال خاورمیانه واقع‌بینانه نیست، زیرا به دست آوردن دوسوم آرای لازم برای بی‌اثر کردن وتوی رئیس‌جمهوری از سوی هر یک از دو حزب عملاً ناممکن است.

این موازنهٔ نهادیِ سخت‌گیرانه، از طریق حق وتو، قدرتی فراتر از حد معمول به رئیس‌جمهوری می‌دهد تا خطوط کلی سیاست خارجی خود را تثبیت کند. در نتیجه، سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران ــ که بر مهار نفوذ منطقه‌ای تهران، جلوگیری از دستیابی آن به سلاح هسته‌ای و حفظ برتری نظامی اسرائیل استوار است ــ همچنان در همین چارچوب راهبردی دنبال خواهد شد.

در اسرائیل؛ اختلاف بر سر شیوهٔ جنگ است، نه اصل آن

محاسبات جمهوری اسلامی ایران دربارهٔ اسرائیل بر این فرض استوار است که بحران خاورمیانه بیش از هر چیز به شخص نتانیاهو و دولت راست‌گرای افراطی او گره خورده است. گویی با کنار رفتن این دولت نیروهای صلح‌طلب به قدرت خواهند رسید. اما آرایش سیاسی و نظامی اسرائیل نشان می‌دهد که جریان‌های اصلی این کشور، به رغم اختلافات داخلی، دربارهٔ ماهیت این رویارویی و ضرورت تداوم رویکرد تهاجمی همنظرند. در واقع، سرسخت‌ترین رقبای نتانیاهو نه سیاستمدارانی صلح‌طلب و خواهان امتیازدهی راهبردی، بلکه ژنرال‌ها و مقام‌های ارشد امنیتی‌اند که طی چند دهه در شکل‌گیری دکترین نظامی اسرائیل نقش داشته‌اند.

برای مثال، می‌توان به گادی آیزنکوت، ژنرال بازنشسته و رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل، اشاره کرد. او ممکن است در مواضع علنی خود دربارهٔ عملکرد رهبری، نحوهٔ مدیریت جنگ یا زمان توافق بر سر آزادی گروگان‌ها با نتانیاهو اختلاف‌نظر داشته باشد، اما خود از طراحان اصلی «دکترین ضاحیه» است؛ راهبردی که به‌کارگیری نیروی بیش‌ازاندازه و ویرانگر برای نابودی زیرساخت‌ها را ابزاری برای بازدارندگی می‌داند. آیزنکوت آشکارا بر نابودی توان نظامی حماس و برچیدن ساختار رهبری این گروه تأکید دارد و از ایجاد منطقهٔ حائل امنیتی در جنوب لبنان برای تضعیف حزب‌الله حمایت کرده است. او همچنین راهبرد موسوم به «جنگ بین جنگ‌ها» را برای مقابله با حضور جمهوری اسلامی ایران در سوریه و دیگر نقاط منطقه دنبال می‌کند.

بنابراین، اختلاف‌نظر در تل‌آویو نه بر سر اصل رویارویی با حکومت ایران، که بر سر این است که چه کسی می‌تواند دقیق‌تر و مؤثرتر به دشمن شلیک کند.

جمهوری اسلامی ایران و نیروهای نیابتی در یکی از دشوارترین آزمون‌ها

واقعیت‌های کنونی نشان می‌دهد که مقابله با نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران دیگر گزینه‌ای سیاسی نیست که بتوان اجرای آن را به تعویق انداخت، بلکه به برنامهٔ عملیاتی مشترکی میان واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شده است. بر این اساس، حکومت ایران و گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به آن تا تحقق کامل اهداف راهبردی دولت ترامپ، که با رویکرد اسرائیل همسوست، همچنان در معرض حملات پی‌درپی و فشارهای فزاینده قرار خواهند داشت.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه