در دشت مرغاب استان فارس، میان کوههای زاگرس و در فاصلهٔ حدود ۱۳۰ کیلومتری شمال شیراز، بنایی سنگی با پلکانی شش طبقه و اتاقکی با سقف شیروانی چشمنوازی میکند که حالا دیگر بر کسی پوشیده نیست که آرامگاه کوروش بزرگ، بنیانگذار سلسله هخامنشی، است و ۲۵۰۰ سال قدمت دارد. در صورتی که این بنا تا اوایل قرن نوزدهم میلادی، به مدت قرنها در میان مردم، با عنوان «گور مادر سلیمان» یا «مشهد مادر سلیمان» شهرت داشت، تا اینکه پژوهشگران اثبات کردند بنای سنگی دشت مرغاب همان آرامگاه کوروش بزرگ است؛ پادشاهی که به روایت تاریخنگاران یونانی، روزگاری آرامگاهش در میان باغی سرسبز قرار داشت، سایبانی بر فراز محل دفن او گسترده بودند و نگهبانانی از آن محافظت میکردند.
اینکه در گذر روزگار، چه بر سر آرامگاه کوروش بزرگ آمد و چگونه بنای یادبود بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی به نام «مادر سلیمان» شهرت یافت، ماجرایی تاریخی است که ریشههای آن را باید در روایتهای مذهبی، باورهای عامیانه و تحولات سیاسی و فرهنگی ایران در سدههای قبل و پس از اسلام جستوجو کرد.
کوروش بزرگ پس از شکست دادن آستیاگ، آخرین پادشاه ماد، در حدود سال ۵۵۰ پیش از میلاد، پاسارگاد را بهعنوان یکی از مراکز اصلی فرمانروایی و اقامتگاه سلطنتی خود برگزید و دستور ساخت مجموعهای از کاخها، باغها و بناهای حکومتی را در این منطقه صادر کرد. آرامگاه او نیز بخشی از همین مجموعه بود که ساخت آن در زمان حیاتش آغاز شد.
در سنت فرمانروایی جهان باستان، ساخت آرامگاههای باشکوه برای پادشاهان، علاوه بر فراهم کردن محل دفن، راهی برای حفظ یاد و نمایش جایگاه و اقتدار آنان پس از مرگ به شمار میرفت.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
به نوشتهٔ دانشنامهٔ ایرانیکا، آرامگاه کوروش بزرگ احتمالا بین سالهای ۵۴۰ تا ۵۳۰ پیش از میلاد و در دههٔ پایانی فرمانروایی او ساخته شد. دیوید استروناخ، باستانشناس بریتانیایی، در کتاب «پاسارگاد» توضیح میدهد که معماری این آرامگاه ترکیبی از سنتهای ساختمانی ایران، بینالنهرین و آسیای صغیر است. بهویژه شیوه سنگتراشی و طراحی اتاقک آرامگاه با معماری لیدی و ایونیه در غرب آسیای صغیر شباهتهایی دارد؛ سرزمینهایی که در دوران کوروش به قلمرو هخامنشیان پیوستند.
کوروش در سال ۵۳۰ پیش از میلاد درگذشت. آریان، تاریخنگار یونانی، به نقل از آریستوبولوس، از همراهان اسکندر مقدونی، نوشته است که آرامگاه کوروش در میان باغی با درختان گوناگون، جویبارهای روان و چمنزار قرار داشت. درون اتاقک نیز تابوتی زرین، تختی با پایههای طلا، پوشاک شاهانه و اشیای گرانبها نگهداری میشد. گروهی از مغان نسلبهنسل مسئولیت نگهبانی و رسیدگی به آرامگاه را بر عهده داشتند و حکومت هخامنشی برای تأمین هزینههای زندگی نگهبانان و انجام دادن مراسم مذهبی، امکانات و سهمیههایی در اختیار آنان قرار داده بود.
با حملهٔ اسکندر مقدونی به ایران و سقوط شاهنشاهی هخامنشی در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، سرنوشت آرامگاه کوروش نیز دگرگون شد. آریان، تاریخنگار یونانی، در کتاب «آناباسیس» به نقل از آریستوبولوس، یکی از همراهان اسکندر نوشته است که او هنگام بازگشت به پاسارگاد در حدود سال ۳۲۴ پیش از میلاد، آرامگاه کوروش را غارتشده یافت. مهاجمان اشیای گرانبهای داخل مقبره را ربوده، در تابوت را برداشته و حتی به بقایای پیکر کوروش آسیب رسانده بودند. همچنین کوشیده بودند بخشهایی از تابوت زرین را جدا کنند و با خود ببرند، اما موفق نشده بودند.
اسکندر پس از مشاهدهٔ وضعیت آرامگاه، به آریستوبولوس دستور داد بنا و اشیای آسیبدیده را مرمت کند، بقایای پیکر کوروش را دوباره در تابوت قرار دهد و در آن را ببندد. همچنین فرمان داد اشیای ربودهشده با نمونههایی مشابه جایگزین شوند و پس از مسدود کردن ورودی اتاقک سنگی، آن را با مهر سلطنتی پلمب کنند.
پس از مرگ اسکندر و آغاز فرمانروایی جانشینان او، اهمیت سیاسی پاسارگاد بهتدریج کاهش یافت. بخشهایی از مجموعه سلطنتی متروک شدند و بناهای آن در گذر زمان آسیب دیدند. با این حال ساختمان سنگی آرامگاه کوروش پابرجا ماند.
بر اساس پرونده ثبت جهانی پاسارگاد در یونسکو، پس از سقوط شاهنشاهی هخامنشی، بیشتر بناهای دشت پاسارگاد بهتدریج متروک شدند و کاخهای سلطنتی نیز بر اثر فقدان نگهداری و مراقبت، آسیب دیدند. در این پرونده تصریح شده که «از پاسارگاد در دوران شاهنشاهیهای بعدی ایران، یعنی اشکانیان و ساسانیان، هیچ گزارشی ثبت نشده است».
آرامگاه کوروش بزرگ پس از ورود سپاه اسلام به ایران
با ورود اسلام به ایران، آرامگاه کوروش بزرگ همچنان در دشت مرغاب پابرجا بود، اما نکتهٔ عجیب اینکه در منابع تاریخی دوره اسلامی، خبری از نام و هویت صاحب آرامگاه نبود و برعکس به نام قبر مادر سلیمان شناخته میشد.
پژوهشگران درباره علت این تغییر نام اتفاقنظر ندارند. از نظر برخی از آنان، آمیختگی روایتهای اساطیری ایران با باورهای مذهبی دوران اسلامی دلیل اصلی تغییر نام بود. تاریخنگارانی مانند ابن قتیبه، دینوری، اصطخری و ابن حوقل از روایتهایی یاد کردهاند که در آنها، جمشید، پادشاه اساطیری ایران، همان سلیمان پیامبر است. در این باورها، ساخت بناهای عظیم سنگی به قدرت سلیمان و دیوهای تحت فرمان او نسبت داده میشد.
در مقابل، فرضیه دیگری وجود دارد که بر اساس آن، مردم محلی برای جلوگیری از تخریب آرامگاه کوروش به دست سپاهیان مهاجم، آن را به مادر سلیمان نسبت دادند. سهیلا شاهشهانی، انسانشناس ایرانی، در پژوهشی با عنوان «پاسارگاد، مادر سلیمان و لیلا» به روایت محلی مربوط به این نامگذاری پرداخته است. ادوارد براون، ایرانشناس بریتانیایی، نیز توضیح میدهد که نسبت دادن آثار باستانی به شخصیتهایی مانند سلیمان، به زرتشتیان کمک میکرد موقعیت خود را در برابر فاتحان مسلمان بهبود بخشند.
علیرضا شاپور شهبازی، باستانشناس، نیز در تحقیقات جامع خود دربارهٔ پاسارگاد، اشاره میکند که ایرانیان پس از ورود اسلام، برای حفظ بناهای عظیمِ باستانی که ساخت آنها فوق طاقت انسان به نظر میرسید، ساخت آنها را به سلیمان نبی نسبت میدادند، زیرا در باورهای قرآنی و اسلامی، دیوها و جنها در فرمان سلیمان بودند. نسبت دادن این مقبره به «مادر سلیمان» به حفظ آن از ویرانی و تبدیل شدنش به یک زیارتگاه مقدس برای مردم محلی انجامید.
قدیمیترین سند مکتوب شناساییشده دربارهٔ انتساب آرامگاه کوروش به مادر سلیمان «فارسنامه» ابن بلخی است که در اوایل قرن ششم هجری نوشته شد. ابن بلخی هنگام معرفی مرغزار کالان در دشت مرغاب از بنایی به نام «گور مادر سلیمان» یاد میکند و مینویسد: «گور مادر سلیمان از سنگ کردهاند، خانهای چهار سو». او همچنین از باور مردم دربارهٔ طلسمی سخن میگوید که گویا هرکس به درون آرامگاه نگاه میکرد، نابینا میشد.
حدود یک قرن بعد، در دوران سعد بن زنگی، فرمانروای اتابکی فارس، آرامگاه کوروش به مرکز مجموعهای مذهبی تبدیل و حتی مسجد نیز در مجاورت آن ساخته شد.
در جریان ساخت مسجد، ستونها و مصالح سنگی کاخهای باستانی پاسارگاد را به اطراف آرامگاه منتقل کردند و محرابی نیز در دیوار جنوبی اتاقک سنگی آن تراشیدند. بر چند کتیبه مسجد، نام سعد بن زنگی و عنوان «وارث ملک سلیمان» ثبت شده است.
دومینیک پرویز بروکشاو، پژوهشگر تاریخ و ادبیات فارسی، در کتاب «حافظ و معاصرانش» توضیح میدهد که استفاده سعد بن زنگی از عنوان «وارث ملک سلیمان» در کتیبهٔ مسجد پاسارگاد بیانگر تلاش او برای پیوند دادن مشروعیت فرمانروایی خود با اقتدار سلیمان بود.
به این ترتیب، نام «مادر سلیمان» پیش از احداث مسجد بر آرامگاه کوروش رواج داشت، اما در دوره اتابکان فارس، این انتساب مذهبی با حمایت حکومتی و ساخت مجموعهای برای عبادت و زیارت، تثبیت شد.
شناسایی دوبارهٔ آرامگاه کوروش هخامنشی
شهرت آرامگاه کوروش به نام مادر سلیمان در سدههای بعد نیز ادامه یافت و این بنای باستانی به زیارتگاهی تبدیل شد که مردم منطقه برای نیایش، طلب حاجت و اجرای آیینهای مذهبی به آن مراجعه میکردند. یکی از قدیمیترین گزارشهای اروپایی دربارهٔ این زیارتگاه را یوسافات باربارو، جهانگرد ونیزی، در سال ۱۴۷۴ میلادی ثبت کرد.
در دوره صفویه، گزارشهای جهانگردان اروپایی جزئیات بیشتری از باورهای مردم دربارهٔ این بنا ارائه میدهند. از جمله آلبریشت فون ماندلسلو، جهانگرد آلمانی، که در بازدید از آرامگاه، دربارهٔ منشأ نام «گور مادر سلیمان» پرسوجو کرد و جواب شنید که احتمالاً منظور از سلیمان یکی از خلفای دوره اسلامی است. این توضیح نشان میدهد که حتی در آن دوران نیز دربارهٔ هویت شخص مدفون در آرامگاه روایت واحدی وجود نداشت.
یان استرایس، جهانگرد هلندی، در سال ۱۶۷۲ میلادی از پاسارگاد بازدید کرد و از زیارتگاه مادر سلیمان و آیین زنان زائر نوشت. به روایت او، زنان هنگام زیارت سه بار پیشانی خود را به آرامگاه میساییدند، سه بار آن را میبوسیدند و سپس دعایی زیر لب میخواندند و محل را ترک میکردند.
این روایت نشان میدهد که در دوران صفویه، زیارت آرامگاه مادر سلیمان با آیینهای خاصی همراه بود و زنان جایگاه ویژهای در آن داشتند. جالب اینکه محدودیت ورود مردان به داخل آرامگاه تا اوایل قرن نوزدهم نیز ادامه داشت. چنانچه جیمز موریه، جهانگرد و دیپلمات بریتانیایی، هنگام بازدید از دشت مرغاب در سال ۱۸۰۹ میلادی اجازه ورود به داخل آرامگاه را نیافت. اما سفر موریه به ایران نقطه عطف مهمی در شناسایی دوبارهٔ آرامگاه کوروش بزرگ بود.
موریه با مقایسهٔ ویژگیهای معماری بنا با توصیف مورخان یونانی از آرامگاه کوروش بزرگ، شباهتهای چشمگیری یافت و احتمال داد که بنای دشت مرغاب همان آرامگاه باشد، اما به دلیل ناسازگاری موقعیت جغرافیایی آن با برداشتش از گزارشهای جغرافیدانان باستان، سرانجام این فرضیه را رد کرد.
چند سال بعد، رابرت کر پورتر، دیگر جهانگرد بریتانیایی، در سفر سال ۱۸۱۸ به پاسارگاد، بار دیگر این فرضیه را بررسی کرد. او از یکی از کتیبههای سهزبانه میخی موجود در محوطه رونویسی کرد و تصویر آن را برای گئورگ فریدریش گروتفند، پژوهشگر آلمانی و از پیشگامان رمزگشایی خط میخی فارسی باستان، فرستاد. گروتفند توانست نام کوروش را در کتیبه شناسایی کند.
کر پورتر سپس با مقایسهٔ ساختمان آرامگاه با روایت آریان، نتیجه گرفت که این دو توصیف به یک بنا اشاره میکنند. با این حال شناسایی آرامگاه کوروش همچنان محل اختلاف پژوهشگران باقی ماند. در طول قرن نوزدهم، جهانگردان و باستانشناسانی برجستهای نقشهها و تصاویر دقیقتری از بناهای پاسارگاد تهیه کردند.
سرانجام ارنست هرتسفلد، باستانشناس آلمانی، پس از بررسی محوطه در سال ۱۹۰۵، پژوهش جامعی دربارهٔ پاسارگاد انجام داد و در رسالهٔ دانشگاهی خود که سال ۱۹۰۸ منتشر شد، شناسایی دشت مرغاب بهعنوان پایتخت کوروش بزرگ را با شواهد تاریخی و باستانشناسی مستدل کرد.
تا قبل از رواج عکاسی، برخی جهانگردان اروپایی که به ایران میآمدند، نقاشیهایی از بنای آرامگاه کوروش پیوست سفرنامههایشان میکردند. جیمز موریه، نخستین کسی بود که در سفر سال ۱۸۰۹ میلادی از این بنا نقاشی کرد رابرت کر پورتر نیز در ژوئن ۱۸۱۸ تصویری آبرنگ از آرامگاه کشید که نسخه اصلی آن اکنون در کتابخانه بریتانیا در لندن نگهداری میشود. همچنین قدیمیترین عکس بهجامانده از آرامگاه کوروش را لوئیجی پشه، عکاس ایتالیایی در سال ۱۸۵۸ میلادی و در دوران ناصرالدینشاه قاجار، ثبت کرد. این عکس تاریخی با عنوان «آرامگاه کوروش در مرغاب» اکنون موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود.
در سالهای پس از آن نیز بهتدریج، آرامگاه کوروش بزرگ به یکی از مهمترین نمادهای تاریخ و هویت ملی ایران تبدیل شد. در این روند اهتمام شاهان پهلوی نیز تأثیرگذار بود.
ثبت ملی پاسارگاد و بزرگداشت بنیانگذار سلسله هخامنشی
نخستین اتفاق مهم در بیستوچهارم شهریور سال ۱۳۱۰ خورشیدی رخ داد که مجموعه پاسارگاد، شامل آرامگاه کوروش بزرگ، با شماره ۱۹ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. این اقدام در چارچوب سیاستهای دولت رضاشاه برای شناسایی و حفاظت از آثار تاریخی ایران انجام شد.
در دوران محمدرضاشاه، اقدامهای باستانشناسی و حفاظتی در پاسارگاد ابعاد گستردهتری پیدا کرد. علی سامی، باستانشناس ایرانی، از سال ۱۳۲۸ برنامهای چندساله برای کاوش و حفاظت از بناهای مجموعه آغاز کرد. سپس دیوید استروناخ، باستانشناس بریتانیایی، کاوشهای تازهای در این محوطه انجام داد. در اواخر دهه ۱۳۴۰، نیز متخصصان ایتالیایی در مرمت و ساماندهی آرامگاه مشارکت کردند و ستونها و بقایای معماری اسلامی اطراف آن که بخشی از مصالح کاخهای هخامنشی بودند، جابهجا شدند.
اما مهمترین نقطه عطف در شهرت عمومی و رسمی آرامگاه، بیستم مهرماه ۱۳۵۰ بود؛ زمانی که محمدرضاشاه پهلوی در مراسم آغاز جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، مقابل آرامگاه کوروش بزرگ حاضر شد، تاج گلی بر آن گذاشت و خطاب به بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی گفت: «کوروش! شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه هخامنشی، شاه ایرانزمین، از جانب من، شاهنشاه ایران، و از جانب ملت من، بر تو درود باد.»
برگزاری این مراسم با حضور مقامهای رسمی و پوشش رسانهای گسترده، آرامگاه کوروش را بیش از گذشته در کانون توجه ملی و بینالمللی قرار داد.
مجموعه تاریخی پاسارگاد، شامل آرامگاه کوروش بزرگ، سال ۱۳۸۳ خورشیدی در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. کمیته میراث جهانی این مجموعه را یکی از برجستهترین نمونههای معماری سلطنتی هخامنشی و گواهی استثنایی بر تمدن ایران باستان معرفی کرد.
البته آرامگاه کوروش پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، هم با چالشهای زیادی مواجه شد؛ از نبود بودجه مناسب برای حفاظت و نگهداری تا ممانعت از حضور مردم در روزهای ویژهای مانند هفتم آبان.
هفتم آبان، به مناسبت ورود کوروش بزرگ به بابل بهصورت غیررسمی روز بزرگداشت کوروش نامیده میشود و سالانه هزاران نفر در این روز راهی پاسارگاد میشوند، اما حکومتیها از حضور مردم در کنار آرامگاه جلوگیری میکنند، زیرا علاقهمندی مردم به کوروش بزرگ و میراث باستانی ایران را با سیاستهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران در تعارض میبینند.

