ایران چه درسهایی از جنگ ۱۲ روزه گرفت و آنچه را آموخته بود، چگونه در مرحله بعدی جنگ با آمریکا و اسرائیل به کار برد؟ این پرسشها موضوع سمیناری بودند که مدرسه عالی نظامی فرانسه در پاریس هفته گذشته با حضور گروهی از کارشناسان برجسته برگزار کرد.
نخستین درس به گفته کارشناسان فرانسوی، این بود که گردانندگان رژیم در تهران دریافتند که ارزیابی فرابردی آیتالله علی خامنهای از موقعیت ایران و دشمنان اعلام شدهاش کاملا نادرست بوده است. خامنهای تا آخرین لحظات، این باور نادرست خودــ جنگ نخواهد شد و مذاکره هم نخواهیم کردــ را رها نکرد.
یکی از کارشناسان بیآنکه منبعی ذکر کند، مدعی شد که رهبران نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی میدانستند که باور آیتالله چیزی جز یک فرضیه ناآزموده نیست، اما ساختار جمهوری اسلامی پیرامون «ولایت مطلقه فقیه» امکان و اجازه به چالش کشیدن نظر رهبر «عالیقدر» را نمیدهد. در نتیجه، جمهوری اسلامی با آغاز جنگ ۱۲روزه کاملا غافلگیر شد، زیرا نه برای جنگ آماده شده بود، نه برای مذاکره.
جالب اینجا است که باز به گفته یکی از کارشناسان شرکتکننده، جمهوری اسلامی توانایی نظامی لازم برای مقابله را، البته در سطح محدود دفاع از خویش، داشت، اما این تواناییها از نظر عملیاتی آمادگی نداشتند. تصور این بود که آمریکا به رهبری دونالد ترامپ مخالفِ جنگ وارد چنین ماجرایی نخواهد شد.
دخالت آمریکا در جنگ برای خامنهای شگفتیآور بود. به همین سبب او بلافاصله آتشبسی را که ترامپ پس از سه روز بمباران ایران اعلام کرد، برقآسا پذیرفت. در آن زمان، او هنوز میپنداشت که آمریکا اراده لازم را برای آغاز یک جنگ طولانی ندارد و با پذیرش آتشبس، خواستار مذاکره خواهد شد. به همین سبب بود که او بلافاصله گروهی از مشاوران خود را برای مذاکره بسیج کرد. او نمیدانست که آمریکا و اسرائیل تصمیم او را نشانهای از ضعف و آمادگی برای تسلیم خواهند پنداشت و در نتیجه، جنگ را در مقیاسی گستردهتر ادامه خواهند داد.
بدینسان به گمان کارشناسان موردبحث، حذف خامنهای به یک معنا به سود جمهوری اسلامی بود، زیرا عاملی را که نقش کلاچ یا حتی ترمز را بازی میکرد، از میان برداشت. رهبران نظامی اکنون میتوانستند تمام توان نظامی کشور را به کار گیرند. خامنهای به نیابتیها اشاره کرده بود که آرام بمانند، به این امید که جنگ ۱۲روزه در همان ۱۲ روز خلاصه شود. خامنهای با بستن تنگه هرمز مخالفت کرده بود، زیرا میپنداشت که چنین اقدامی به طولانی شدن جنگ با نتیجه نامعلوم برای ایران خواهد انجامید.
حذف خامنهای از دید نظامیان تهران، یک حسن دیگر نیز داشت. آنان میتوانستند زنجیره فرماندهی را به طور مستقل و بدون اتلاف وقت و مراجعه به «بیت رهبری» برای هر تصمیم، به کار گیرند. حذف «بیت رهبری» همچنین امکان میداد که نظامیان مستقیما منابع مالی و اداری لازم را با یک تلفن به مقامات سیاسیــ از رئیسجمهوری گرفته تا وزیران و استاندارانــ تجهیز کنند.
با این حال حذف خامنهای از دید درازمدت ممکن است به زیان باقیمانده نظام باشد. در غیبت او، تصمیمگیری کلان بهویژه درباره پایان جنگ بسیار دشوار است، زیرا جناحهای رقیب در چارچوب محدود قدرت در تهران، میکوشند تا در این مقوله مهم، حرف آخر را بزنند.
دومین درس جنگ ۱۲روزه استفاده ایران از تنگه هرمز بود، برای اعمال فشار فرانظامی اساساــ اقتصادی با افزایش بهای نفتــ و تا حدی روانیسیاسی با نشان دادن ناتوانی «شیطان بزرگ» در میدان نبرد. برنامه بستن تنگه هرمز در سالهای ۱۳۸۰ طرح شده بود. ایران نه در جنگ آوریل ۱۹۸۸ با آمریکا و نه پیش از آن در جنگ هشت ساله با عراق، از این حربه استفاده نکرده بود. با این حال در طی نزدیک به دو دهه، ایران با ساختن شاهلولهای برای صدور نفت از طریق دریای عمان و در نتیجه دوری از تنگه هرمز، خود را در این زمینه آماده کرده بود.
آنچه برنامهریزان جمهوری اسلامی در محاسبات منظور نکرده بودند، برقراری قرنطینه دریایی علیه ایران در دریای عمان و دریای عرب بود.
درس سوم به کار بردن عملیاتی تئوری جنگ دریایی نامتقارن با استفاده از بیش از هزار ناوچه تندرو و موشکانداز بود. این تئوری که در مدارس نظامی دریایی آمریکا و اروپا زیر عنوان «حملات حشرات» تدریس میشود، به ابتکار دریادار تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شکل گرفت. تنگسیری همراه با دهها فرمانده نظامی دیگر در «قتلهای هدفمند» حذف شد، اما تئوری او مانع از آن شد که نیروهای آمریکایی کنترل تنگه هرمز و خلیج فارس را به دست گیرند. ناوهای هواپیمابر آمریکا نیز برای خودداری از درگیری با «حشرات»، در آبهای دریای عرب و دریای عمان مستقر شدند.
درس چهارم عملیاتی کردن نیروهای نیابتی بود. جمهوری اسلامی در طی چهار دهه اخیر، میلیاردها دلار برای ایجاد این نیروها صرف کرده است، اما حتی با آغاز جنگ ۱۲روزه، به گمان کارشناسان فرانسوی، خامنهای مطمئن نبود که به کار بردن نیابتیها میتواند بهراستی تاثیرگذار باشد. این بدبینی خامنهای احتمالا ناشی بود از شکست مفتضحانه نیابتیها در سوریه که در طی کمتر از یک ماه، در برابر نیروی رقیب تجهیزشده از سوی ترکیه، چون کاخی از ورق فرو ریختند.
با این حال پس از حذف خامنهای، رهبران نظامی تهران نیابتیها را فعال کردند. حزبالله جبهه جدیدی در لبنان علیه اسرائیل گشود؛ اقدامی که میتوان گفت منجر شد به تصمیم بنیامین نتانیاهو برای کاستن حضور عملیاتی در جبهه ایران. بخشی از نیروهای نیابتی در عراق نیز فعال شدند تا با حمله به تاسیسات نفتی، مقامات سعودی را وادارند که خواستار توقف جنگ شوند.
یکی از کارشناسان شرکتکننده، حوثیان یمن را بهعنوان «ژوکر» جمهوری اسلامی توصیف کرد. حملات تازه حوثیان و پیشرفت آنان که منجر به فتح چندین شهر از جمله تعزــ دومین شهر پرجمعیت بخش باختری یمنــ و بندر مخا و جزیره پریم شد، صدور نفت از راه تنگه بابالمندب را در خطر افکند و آتش جنگ اقتصادی علیه کفار را شعلهورتر کرد. جالب اینجا است که گردانندگان بقایای رژیم در تهران مذاکرات جداگانه حوثیان با آمریکا را مجاز شناختهاند، زیرا این ترفند مانع از دخالت نظامی واشنگتن به نفع دولت رسمی یمنــ مستقر در عدنــ میشود.
درس پنجم به گفته کارشناسان فرانسوی، قابلبحث است: آمریکا نقش سیاسیــاقتصادی لازم را برای درگیر شدن در یک جنگ طولانی با شدت خفیف ندارد. ساختار سیاسی آمریکا در حال حاضر طوری است که اجازه نمیدهد رهبری در واشنگتن از حداکثر تواناییهای نظامی کشور برای کسب پیروزی سریع بهره گیرد. در نتیجه، در هر جنگی که آمریکا به شکل سیاسی کنونیاش درگیر شود، زمان به سود طرف مقابل خواهد بود.
در این زمینه نمونههای ویتنام، افغانستان و عراق ذکر میشود، اما واقعیت این است که آمریکا در جنگ کره نیز با تغییر قدرت در واشنگتن، تغییر مسیر داد و تقسیم شبهجزیره به دو بخش را پذیرفت. پرزیدنت دوایت آیزنهاور جنگی را که پرزیدنت هری ترومنِ دموکرات آغاز کرده بود، پایان داد. آیزنهاور همچنین وعدههای ترومن را برای کمک نظامی به فرانسه در جنگ هندوچین نادیده گرفت و در نتیجه به ویتمین و حامیان آن در شوروی و چین کمونیست امکان داد که بخش بزرگی از ویتنام را اشغال کنند.
فرضیهای که در تهران رایج است، این است که حزب دموکرات آمریکا، بر خلاف سابقهاش بین سالهای ۱۹۴۰ و ۱۹۷۰ میلادی، از کشانده شدن به جنگ میپرهیزد. در نتیجه، تهران میبایستی در پی خرید وقت باشد تا دوران اقتدار ترامپــ با شکست در انتخابات میاندورهای ماه نوامبر یا پایان دوران حضور او در کاخ سفیدــ تمام شود.
درس ششم باز به گمان کارشناسان مذکور، این است که ادامه جنگ در شکل محدودــ یعنی در واقع حالت جنگی نه نبردهای روزانهــ رژیم را در برابر شورش احتمالی ناراضیان و مخالفان بیمه میکند. جنگ هشت ساله با عراق نشان داد که مخالفان نظام که از آغاز روبهگسترش بودند، تا زمانی که دفاع در برابر دشمن خارجی مهاجم در کار است، علیه نظام قیام نخواهند کرد. جنگ هشت ساله به معنای نبردهای روزمره نبود، اما حالت جنگی را بر کشور مسلط کرد و در نتیجه راه مبارزات مدنی سیاسی را بست.
اکنون این پرسش مطرح است: آیا کارشناسان موردبحث بیانگر واقعیاتاند؟
یک نکته ممکن است سبب شود که بگوییم: نه! همه کارشناسان موردبحث مانند بیش از ۹۰ درصد از دیگر کارشناسان و صاحبنظران در آمریکا و اروپا مخالف، اگر نخواهیم بگوییم دشمن سیاسی، ترامپ و نتانیاهو هستند. این مخالفت یا دشمنی سبب میشود که جمهوری اسلامی را بهعنوان پیروز جنگ ۱۲روزه و بخش دوم ۴۰روزه آن معرفی کنند. با این حال از آنجا که هرگز معلوم نشد یا بیان نشد که تعریف پیروزی چیست، نتیجهگیری آنان چیزی جز ابراز آرزو نیست.
در اینجا نیازی نیست که فهرستی از صدمات واردشده به ایران در همه سطوح را عرضه کنیم تا دریابیم که ادعای پیروزی جمهوری اسلامی بهراستی شرمآور است. این ادعا سبب میشود که ایران، مردم ستمدیده ایران، حتی از حداقل همدردی در مقیاس جهانی محروم شوند. کسی برای پیروز جنگ اشک نمیریزد. برای پیروز جنگ، کف میزنند. حتی اگر آن پیروزی روی تلی از ویرانی و بر مزار دهها هزار قربانی زن و مرد و کودک و پیر و جوان بنا شده باشد.
تردید نیست که آیتالله خامنهای بر اثر نادانی عمیق خود از واقعیات سیاسی و نظامی، خطاهای بزرگی مرتکب شد. او ایران را به جنگی نامساوی کشاند و همانطور که گفته شد، مانع از آن شد که کشور همه قوای دفاعی خود راــ به امید مذاکره با دشمنــ به کار گیرد.
با این حال گردانندگان نظامی و سیاسی نظام نیز اشتباهات بزرگ مرتکب شدهاند و میشوند. آنان با ادعای «پیروزی درخشان»ــ اصطلاح سرلشکر محسن رضاییــ یادآور بانکداریاند که در روز سقوط بورس آمریکا و آغاز سقوط اقتصادی سال ۱۹۲۹ میلادی، از طبقه پنجاهم بانک خود در وال استریت نیویورک، خود را به پایین پرت کرد. از هر طبقه که میگذشت، از او میپرسیدند: فلانی! چطوری؟ پاسخ این بود: تا اینجا خوبم!
گردانندگان نظامی و سیاسی نظام در تهران در مسیر رسیدن به آنچه «پیروزی پیروسی» خوانده میشود، قرار دارند که در آن، همه چیز و همه کس را از دست دادهاید، اما هنوز پرچم پارهشده خود را در دست دارید.
وسوسه خرید وقت نمیتواند یک استراتژی نظامی جدی باشد. فرض کنیم ترامپ در نوامبر ببازد. در آن صورت، آیا ممکن نیست تصمیم بگیرد که آنطور که ستایشگران ایرانی او میگویند، «کار را تمام کند»؟ از کجا معلوم است دموکراتها که «بچههای نیویورک» به آنان خیل بستهاند، اکثریت «وتوناپذیر» کنگره را به دست گیرند و ترامپ را مهار کنند؟
بستن تنگه هرمز بیتردید یک شگرد نظامی موثر بود، اما در اینجا نیز قانون «بازده روبهنقصان» کار میکند. یعنی روشی که برای مدتی نتیجه دلخواه میدهد، پس از یک دوره بیاثر میشود. کرهاسبی که فقط یک بازی نمایشی میداند، پس از مدتی خستگیآور میشود. سازی که فقط یک نت مینوازد، دیر یا زود گوشخراش میگردد. بهای نفت حتی با بستن تنگه هرمز هرگز به سطح نزدیک به ۲۰۰ دلار که در سال ۲۰۰۸ میلادی دیدیم، نرسید. از این گذشته، ایران با تحمیل قرنطینه آمریکایی، شاید بزرگترین بازنده در این جنگ نفتی باشد.
بزرگترین اشتباه گردانندگان کنونی نظام محدود کردن گزینهها به «پیروزی درخشان» و «تسلیم خائنانه»ــ عبارت موردعلاقه جنگطلبان جبهه پایداریــ است. پایان دادن به هر جنگ در واقع به معنای پیروزی هر دو طرف آن جنگ است. در آنجا که رسیدن به صلح به هر دلیلی ممکن نیست، تنها گزینه «تسلیم خائنانه» نیست. بین «پیروزی درخشان» و «تسلیم خائنانه» طیفی با رنگهای گوناگون وجود دارد. در طول تاریخ دهها یا شاید صدها کشور توانستهاند با اتخاذ موضعی میان آن دو قطب متضاد، جنگهای خود را پایان دهند. در بسیار موارد، بیآنکه به صلحی مکتوب برسند.
جنگ به هر شکل که پایان یابد، به معنای پایان حالت جنگی میان جمهوری اسلامی از یک سو و آمریکا و اسرائیلــ و در واقع بسیار کشورهای دیگرــ از سوی دیگر نخواهد بود. مبلغان ادامه جنگ در تهران همواره از این اظهار لحیه آیتالله خمینی یاد میکنند که «جنگ نعمت است!» اما در اینجا نیز قانون «بازده روبهنقصان» کار میکند. جنگی که عمر رژیم را طولانیتر کرد، سرانجام میتواند آن را قیچی کند.
قدرتهای اروپایی بهویژه فرانسه و آلمان که مدعیاند پایان این جنگ را میخواهند، با پژواک ادعای «پیروزی ایران»، در واقع تنور جنگ را داغتر میکنند. سازمان ملل متحد، دستگاهی که برای تبلیغ و حفظ صلح به وجود آمد، اکنون تبدیل شده است به کارخانهای برای صدور قطعنامههایی که در عمل به ادامه حالت جنگی کمک میکنند.
سخنان مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری اسلامی، در مجمع عمومی سازمان ملل نشان داد که از دید او، پاسخ به حملات جناح رقیب در تهرانــ با گرفتن ژست جنگجویانه و نشان دادن عکس خامنهایــ مهمتر از کوشش برای پایان دادن به این جنگ خانمانسوز است.
آیا دو طرف این جنگ کر شدهاند و صدای مردم ایران را که میگویند «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی» نمیشنوند؟

