لواش، یکی از نازکترین نانهای ایرانی، نمونهای روشن از پیوند خوراک، مهارت و زندگی اجتماعی است؛ نانی که سفره آن به گستره چند کشور پهن شده و تاریخش با کشاورزی، دامداری، کوچ، جنگ، خانواده و آیینهای جمعی درهم تنیده است.
در بسیاری از فرهنگهای آسیای مرکزی، نان چیزی بیش از خوراک روزمره بوده است. حرمت نان، پرهیز از دور ریختن آن و حضورش در سفره و آیینهای زندگی با فرایندی همراه بود که تا پیش از صنعتی شدن نانپزی، بخش مهمی از کار خانگی را تشکیل میداد.
از الک کردن آرد و آماده کردن خمیر تا چانهگیری، باز کردن خمیر و رساندن آن به تنور یا ساج، پخت نان اغلب کار یک نفر نبود. اعضای خانواده و گاه زنان همسایه کنار یکدیگر کار میکردند و نانپزی به فرصتی برای معاشرت، همکاری و انتقال مهارت تبدیل میشد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در زبان ایران باستان و فارسی میانه، «نان خوردن» تعبیری عمومی برای غذا خوردن بود. ایرانیان هم نانهای نازک و تخت و هم نانهای حجیم میپختند، اما لواش به دلیل ویژگیهای خاص خود در زندگی جوامع روستانشین و دامدار اهمیت ویژهای پیدا کرد و قابلیت حمل و نگهداری آن حتی در سفرهای طولانی و لشکرکشیها اهمیت داشت.
نانی با تاریخی چندلایه
گیل مارکس، مورخ و نویسنده حوزه خوراک، لواش را قدیمیترین نان ایرانی میداند که روی سفال داغ پخته میشد. دیدگاههای دیگری نیز لواش را سنتی کهن در ایران میدانند و پیشینه آن را تا دوره اشکانی دنبال میکنند. ارمنیها نیز در این میراث با همسایگان خود سهیماند.
اهمیت لواش در فرهنگ و شیوه زندگی منطقه سبب شد که موضوع ثبت آن در فهرست میراث فرهنگی ناملموس بشری یونسکو به بحثی فراتر از یک نان تبدیل شود. ارمنستان ابتدا لواش را بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی خود ثبت کرد که با واکنش کشورهای همسایه روبهرو شد.
سرانجام در سال ۲۰۱۶ (۱۳۹۵ خورشیدی)، «فرهنگ پخت و تقسیم نان تخت» بهطور مشترک از سوی ایران، ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان و قرقیزستان در فهرست میراث فرهنگی ناملموس بشری یونسکو ثبت شد.
اختلافی که بر سر ثبت لواش شکل گرفت، در حد بحثهای فرهنگی و رسانهای باقی ماند، اما یادآور اهمیت تاریخی چنین نانی در منطقه است. ویژگیهایی چون وزن کم و قابلیت نگهداری طولانی، گاه تا چند ماه، باعث میشد لواش برای سفر، کوچ و حتی سربازان همراهی مناسب باشد.
انواع نان تخت که با نامهایی چون کاتیرما، ژوپکا و یوفکا شناخته میشوند، در واقع کاملا یکسان نیستند. مواد اولیه، ضخامت خمیر، شیوه باز کردن، ابزار پخت و روش نگهداری از منطقهای به منطقه دیگر تفاوت دارد. آنچه آنها را در یک پرونده میراث فرهنگی کنار هم قرار داد، مجموعهای از دانش و مهارت نانوایی است که از فلات ایران و قفقاز تا آناتولی و آسیای مرکزی جریان داشت و با کشاورزی، کوچ، خانواده و آیینهای مردم این مناطق پیوند خورده است. یونسکو نیز در توصیف این میراث بر «ریشههای فرهنگی مشترک» آن تاکید میکند.
نازکی لواش فقط ظاهر آن را تعیین نمیکند. همین ویژگی امکان خشک کردن، روی هم چیدن و نگهداری آن برای مدتی طولانیتر از بسیاری از نانهای حجیم و مرطوب را فراهم میآورد. نان خشک را هنگام مصرف میتوان با پاشیدن آب دوباره نرم کرد؛ روشی ساده برای ذخیره غذا که بهویژه در زندگی روستایی و کوچنشینی و فصلهایی که پخت مداوم نان دشوار بود، اهمیت داشت.
از این منظر، خشک کردن لواش را میتوان نوعی فناوری ساده نگهداری غذا دانست. خانواده مجبور نبود هر روز همه مراحل تهیه نان را تکرار کند و میشد مقدار بیشتری نان در یک نوبت پخت، خشک و برای مصرف بعدی ذخیره کرد.
دانشی که در دست زنان بود
مانند بسیاری از مهارتهای تولید غذا در خانه، بخش عمده دانش نانوایی نیز در اختیار زنان بود و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد.
یونسکو در پرونده مشترک این سنت به نقش خانواده و همسایگان در تهیه نان اشاره میکند و انتقال مهارتها را عمدتا حاصل مشاهده و مشارکت نسلهای جوانتر در فرایند پخت میداند. تقسیم کار، از آماده کردن خمیر و چانهگیری تا باز کردن و پختن نان، این دانش را در دل زندگی روزمره حفظ میکرد.
با گسترش نانواییهای تجاری و صنعتی و انتقال پخت نان از خانه به فضای حرفهای، این فعالیت نیز مانند شماری دیگر از مهارتهای خانگی، در بازار کار رسمی، عمدتا به حرفهای مردانه تبدیل شد. امروز پخت خانگی نان به شیوهای که قرنها انجام میشد، در بسیاری از مناطق زیر سایه نانواییهای تجاری و نانهای صنعتی کمرنگ شده است.
لواش در خانواده نانهای ایرانی
برای شناخت نانهای سنتی ایران باید چند ویژگی را همزمان در نظر گرفت: خمیر تخمیر شده یا نه، چه میزان آب دارد، چه مدت استراحت کرده، چگونه باز و شکل داده شده، ضخامت نهایی آن چقدر است، کجا و با چه ابزاری پخته میشود و پس از پخت چگونه مصرف یا نگهداری میشود.
منظور از نان سنتی در اینجا نان به معنای غذای اصلی مبتنی بر غلات است. در فرهنگ غذایی ایران، فراوردههای آردی بسیاری که با مقدار قابلتوجهی شکر، روغن، کره، تخممرغ یا مواد دیگر غنی شدهاند و از نظر ترکیب و کارکرد به شیرینیها و فراوردههای قنادی نزدیکترند، هم «نان» نامیده میشوند.
یکی از نخستین تفاوتها به شیوه عمل آوردن خمیر بازمیگردد. در نان فطیر، خمیر بدون طی کردن فرایند تخمیر پخته میشود. در نان تخمیری، خمیر پیش از پخت، فرصت تخمیر و ورآمدن پیدا میکند. پس از آن، شکل دادن و پخت تعیینکنندهاند. میزان آب خمیر، مدت ورز دادن و استراحت، اندازه چانه و شیوه باز کردن آن بر محصول نهایی اثر میگذارند. خمیر ممکن است به ورقهای چند میلیمتری تبدیل شود یا چند سانتیمتر ضخامت داشته باشد.
در مرحله پخت نیز تفاوتها ادامه دارند. خمیر ممکن است به دیواره داغ تنور چسبانده شود، روی ساج یا صفحه فلزی داغ قرار گیرد یا مانند سنگک روی بستری از ریگهای داغ پخته شود.
چهار نان بسیار آشنای شهری ایران، یعنی لواش، تافتون، سنگک و بربری، این تفاوتها را بهخوبی نشان میدهند. هر چهار تا در خانواده بزرگ نانهای تخت قرار میگیرند، اما هر نان تختی لواش نیست.
حتی نام این نان نیز در سراسر ایران یکسان نیست. پرونده ایرانی ثبت لواش از «تیری» در میان بختیاریها و «رگاگ» در خوزستان نام میبرد. در حالی که لواش یا صورتهای نزدیک به آن در بسیاری از شهرهای دیگر رایج است.
با تغییر جغرافیا، ابزار پخت نیز تغییر میکند. در جایی تنور در مرکز کار قرار دارد و در جایی ساج؛ صفحه فلزی نسبتا سبکی که روی آتش قرار میگیرد و امکان پخت نان را بدون ساختن تنور ثابت، فراهم میکند.
این تفاوت ابزار را میتوان در ارتباط با شیوه زندگی نیز دید. تنور ثابت بخشی از معماری خانه یا فضای پخت روستا است، در حالی که ساج قابلیت جابهجایی دارد و برای جوامع کوچرو ابزار مناسبتری بوده است.
از سفره روزمره تا آیینهای زندگی
نان روزمره در موقعیتهای آیینی معنای دیگری پیدا میکند. در ایران و جمهوری آذربایجان، گذاشتن نان بر شانه عروس یا خرد کردن آن بالای سر او با آرزوی برکت و فراوانی همراه بوده است.
در ترکیه، نانی که برای عروسی تهیه میشود، میان همسایگان عروس و داماد تقسیم میشود. در قزاقستان و قرقیزستان نیز انواع این نانها در آیینهای مربوط به درگذشتگان، تشییع و خاکسپاری حضور دارند.
حرمت نان در چنین رسمهایی از همان سفره روزمره به عروسی، سوگواری و مناسک مذهبی راه پیدا میکند.
لواش نیز در همین پیوند میان امر روزمره و آیینی معنا پیدا میکند؛ نانی ساده از آرد و آب که شکل نازک آن با نیازهای زندگی روستایی، دامداری و کوچ سازگار شد، شیوه پختنش زنان و همسایگان را گرد هم آورد و رسم تقسیم کردنش از سفره خانواده تا آیینهای جمعی امتداد یافت.
در کنار ویژگیهایی مانند نازکی، وزن کم، امکان خشک کردن و نگهداری طولانی و قابلیت نرم کردن دوباره که ذخیره و حمل غذا را آسانتر میکند، جایگاه لواش بهعنوان یکی از کهنترین و نازکترین نانهای ایرانی میتواند آن را به یکی از عناصر قابلشناسایی برای معرفی آشپزی ایرانی در سطح جهانی تبدیل کند؛ بهویژه آنکه داستان این نان همزمان تاریخ خوراک، مهارت زنان، زندگی جمعی و سازگاری انسان با نیازهای معیشتی را در خود دارد.

