با انقضای بیسروصدای توافق آتشبس ۶۰ روزه ایران در روز دوشنبه و در شرایطی که هیچ مذاکرهای برای توافق جدید برنامهریزی نشده، جنگی که بارها آغاز و متوقف شد، وارد مرحلهای عجیب و تازه شده است.
نشانه مهمی از این مرحله جدید روز سهشنبه و زمانی ظاهر شد که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، اعلام کرد تنگه هرمز اکنون تحت کنترل آمریکا قرار دارد و در آینده نیز تحت کنترل این کشور باقی خواهد ماند. او همچنین نقشهای منتشر کرد که در آن، این آبراهه «قلمرو جدید ایالات متحده» نامگذاری شده بود.
جمهوری اسلامی ایران در واکنشی سریع، ادعای ترامپ را رد کرد و معاون وزیر امور خارجه این کشور هم آن را «وهمآلود» خواند. او ادعا کرد که تنگه هرمز تنها «به فرمان ایران باز و بسته خواهد شد و تا زمانی که شکست خود را نپذیرید و از توهمپردازی دست برندارید، ایران به اعمال محاصره ادامه خواهد داد».
هرچند چشماندازی برای حلوفصل مناقشه وجود ندارد، بنبست موجود و این تبادل اظهارات خصمانه، دستکم نشان میدهند که یکی از ابعاد این جنگ بیشازپیش حالتی قطعی به خود گرفته است: اینکه هیچ تغییر داوطلبانهای در حکومت تهران و سیاستهای رژیم رخ نخواهد داد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
پذیرش این احتمال برای اسرائیل و آمریکا تلخ است، اما به نظر میرسد هر دو کشور خود را با این نتیجه وفق دادهاند، حتی اگر تنها دلیل آن این باشد که با وجود ضربات سنگینی که جمهوری اسلامی ایران متحمل شد، هنوز نشانهای از حرکت به سوی یک اصلاح اساسی در ساختار رهبری آن دیده نمیشود.
البته تغییر حکومت هرگز بهعنوان هدف رسمی جنگ اعلام نشد، اما هم ترامپ و هم بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، آشکارا به تحقق آن امیدوار بودند.
در نخستین روز جنگی که فوریه گذشته آغاز شد، این احتمال که رهبر اسلامگرای تندرو با یک دولت غیرنظامی و مردمیتر جایگزین شود، تقریبا اجتنابناپذیر به نظر میرسید. بهخصوص که در همان روز، ۴۰ نفر از فرماندهان و سران ارشد هم که برای یک جلسه گرد آمده بودند، همگی تقریبا همزمان کشته شدند.
ترامپ و نتانیاهو هر دو خیلی زود اعلام کردند که علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، نیز در میان کشتهشدگان است. تهران این ادعا را رد کرد، اما تنها یک روز بعد، رسانههای تحت کنترل حکومت تایید کردند که او و بسیاری از فرماندهان ارشد کشته شدهاند.
این هدفگیری آشکار و جسورانه نشان داد که یکی از اهداف اصلی جنگ، از بین بردن روحانیون حاکم بود، با این امید که نسل تازه حاکمان، ایران را به جامعه جهانی بازگرداند و این کشور از پیگیری هدف تقریبا ۵۰ساله خود برای صدور انقلاب بنیادگرایانه شیعی دست بردارد.
جمهوری اسلامی ایران هیچگاه تلاش نکرد هدف نهایی خود یعنی نابودی اسرائیل و آمریکا را پنهان کند و روحانیون حاکم بارها این دو کشور را بهترتیب «شیطان کوچک» و «شیطان بزرگ» نامیدهاند.
ترامپ و نتانیاهو روی این موضوع توافق داشتند که توسعه موشکهای بالیستیک ایران و تلاش طولانیمدت این کشور برای دستیابی به سلاح هستهایــ که میتوانست تحقق اهداف حکومت را ممکن کندــ دیگر قابلتحمل نیست.
با این حال، ترامپ مراقب بود که به طور علنی خواستار تغییر حکومت در ایران نشود. او طی ماهها مذاکرات در نخستین سال دومین دوره ریاستجمهوریاش، خویشتنداری فوقالعادهای نشان داد تا اینکه مقامهای ایرانی در یک نشست با افتخار، اعلام کردند به اندازه کافی اورانیوم غنیشده در اختیار دارند که بتوانند با آن حدود ۱۲ سلاح هستهای بسازند.
به گفته فرستاده آمریکا، استیو ویتکاف، آنها همچنین تاکید کردند که هرگز از چیزی که آن را حق مسلم خود برای غنیسازی اورانیوم میدانند، صرفنظر نخواهند کرد.
این موضع، همراه با سرکوب خونین معترضان در خیابانها، در رویکرد ترامپ تغییر محسوسی ایجاد کرد. با افزایش شمار کشتهشدگان به هزاران نفر و انتشار گزارشهایی مبنی بر اینکه معترضان در بیمارستانها شکنجه و حتی اعدام میشدند، همزمان با قطع اینترنت، ترامپ آشکارا امیدش را به امکان دستیابی به یک توافق از طریق مذاکره از دست داد.
ترامپ پس از آنکه نیروها و تجهیزات نظامی گستردهای را در منطقه مستقر کرد و فقط چند روز پیش از حمله اول، برای نخستین بار بهطور علنی پذیرفت که تغییر حکومت ممکن است تنها راه دستیابی به توافقی باشد که در آن، جمهوری اسلامی ایران از تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای و سلطه منطقهای دست بکشد.
اما اکنون شش ماه گذشته است و با وجود بمباران گسترده مقامها و تاسیسات نظامی، تنها چیزی که در ایران تغییر کرده، نامها و عناوین مستبدان حاکم است.
جایگزینهای رده دوم حکومت از جمله مجتبی خامنهای، پسر علی خامنهای، که گفته میشد در حمله روز نخست بهشدت زخمی شد، همان دستورکار تندروانه سرکوب خشونتبار در داخل و تلاش برای سلطه منطقهای را ادامه دادهاند.
یکی از نشانههای آشکار این وضعیت، ازسرگیری بازداشتها و اعدامهای علنی مخالفان است.
از طرفی حماس، حزبالله و حوثیها نیز گرچه آسیب دیدهاند، همچنان مصمماند اسرائیل و آمریکا را از منطقه بیرون برانند.
این واقعیت کلی محور تحلیلی است که بنیاد دفاع از دموکراسیها هفته گذشته منتشر کرد. این تحلیل با این جمله آغاز میشود: «آخرین تغییرات در ترکیب حکومت ایران بیش از آنکه به نوسازی شباهت داشته باشد، به صندلی بازی میان چهرههای باسابقه حکومت میماند.»
این اندیشکده اشاره میکند که مجتبی خامنهای اخیرا افرادی را برای هفت سمت منصوب کرد، از جمله مسئولان ارشد جنگ و امنیت داخلی که مهمترین نهادهای مسئول حفظ بقای حکومتاند.
این گزارش میگوید سران جمهوری اسلامی ایران تحت هدایت مجتبی خامنهای «به همان اندازه دوره پدرش، تندرو باقی ماندهاند و تکتک منصوبان جدید سابقه ضدیت با آمریکا و سرکوب داخلی دارند».
گزارش اضافه میکند که این تغییرات زنجیره فرماندهی قدیمی را حفظ کرده و باعث شده است «واشنگتن همچنان با همان تندروهای سازشناپذیر روبهرو باشد که حالا فقط در جایگاههایی متفاوت قرار گرفتهاند».
از این رو، آنچه واضح است این است که ترامپ حکومت ایران را تضعیف کرده، اما کار هنوز تمام نشده است و واشنگتن نباید رقابتهای داخلی را با تغییرات بنیادین در این رژیم اشتباه بگیرد. این جناحهای رقیب در داخل در مورد سیاستهایی که آمریکا، متحدانش و مردم ایران را تهدید میکند، همچنان همسو هستند و واقعیت این است که تغییر داوطلبانه حکومت در ایران امکانپذیر نیست، زیرا جمهوری اسلامی ایران تا زمانی که بر مسند قدرت باشد، از مواضعش عقبنشینی نمیکند.
برگرفته از نیویورکپست

