همزمان با ادامه جدالهای کلامی میان تهران و واشنگتن، نیویورکتایمز در تحلیلی نوشت که دونالد ترامپ، مانند بسیاری از روسایجمهوری پیشین آمریکا، در درک ساختار قدرت و رفتار رهبران ایران با چالش جدی روبهرو شده است.
این گزارش با مرور تجربه دولتهای کارتر، ریگان، کلینتون و اوباما، استدلال میکند که تهران بارها توانسته است با تکیه بر ساختار ایدئولوژیک و پیچیده نظام سیاسی حاکم، ابتکار عمل را در برابر واشنگتن حفظ کند و آمریکا را در دستیابی به اهدافش ناکام بگذارد.
در بخشی از گزارش نیویورک تایمز آمده است اظهارات خشمآلود دونالد ترامپ در روز دوشنبه، مبنی بر اینکه ایران در تعامل با آمریکا «بهشکلی باورنکردنی فریبکارانه رفتار میکند»، تازهترین نشانه ناتوانی او در درک رقبایش در تهران بود.
ترامپ خود را فردی میداند که در شناخت و بهرهبرداری از نقاط ضعف رقبایش مهارت دارد، اما رهبران جمهوری اسلامی ایران او را سردرگم کردهاند. او هفته گذشته به خبرنگاران گفت: «تنها کاری که میکنند این است که مرا عصبانی میکنند. فقط مرا عصبانی میکنند.»
به نوشته این رسانه، به نظر میرسد این ناامیدی برای رئیسجمهوری آمریکا همچنان ادامه داشته باشد. مقامهای دولت ترامپ میگویند دستیابی به توافقی جدید برای بازگشایی تنگه هرمز ممکن است نزدیک باشد، اما ایران همچنان اصرار دارد که برای عبور از این آبراه هزینه دریافت کند؛ موضوعی که ترامپ آن را غیرقابل قبول دانسته است.
مایکل کراولی، نویسنده این گزارش تحلیلی، نوشته است ناتوانی ترامپ در دستیابی به توافقی مطلوب با ایران نهتنها از نظر سیاسی در میان رایدهندگان خستهازجنگ برای او هزینهساز بوده، بلکه ادامه تنشها در این آبراه راهبردی باعث نوسان شدید قیمت نفت شده و مصرفکنندگان آمریکایی و اقتصاد جهانی را نیز متحمل هزینه کرده است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
او در ادامه مینویسد البته ترامپ نخستین رئیسجمهوری آمریکا نیست که در شناخت ایران با مشکل مواجه شده است. همه روسایجمهوری آمریکا از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ تاکنون، تلاش کردهاند ساختار پیچیده قدرت و ذهنیت رهبران سیاسی ایران را درک کنند. بیشتر آنها موفق نبودهاند و برخی نیز بهای سنگینی پرداختهاند.
یکی از استثناهای نادر، باراک اوباما بود که برجام را پس از ۲۰ ماه تلاش دیپلماتیک به سرانجام رساند. اوباما این توافق را یکی از مهمترین دستاوردهایش میدانست، هرچند جمهوریخواهان و حتی برخی دموکراتها معتقد بودند جمهوری اسلامی با نمایش ظاهری اعتدال، او را به پذیرش توافقی ناقص ترغیب کرده است.
این رسانه در ادامه نوشت به گفته کنت پولاک، تحلیلگر پیشین سازمان سیا و عضو سابق شورای امنیت ملی آمریکا که دههها درباره ایران پژوهش کرده است، شاید ترامپ همان رئیسجمهوری باشد که «کمترین شناخت را از رهبری ایران داشته است».
پولاک گفت: «ترامپ از بسیاری جهات، نماد تمام ناکامیهای آمریکا در قبال ایران است. او هم بیش از هر رئیسجمهوری دیگری خواهان توافق با ایران بوده و هم بیش از همه علیه آن از زور استفاده کرده است؛ اما در نهایت فهمیده است که هیچیک از این دو روش او را به خواستهاش نرساندهاند.»
ترامپ اغلب به گونهای سخن میگوید که گویی استفاده گسترده از نیروی نظامی میتواند بهسرعت به توافق منجر شود.
پس از آنکه جنگ با حمله هوایی ۲۸ فوریه (۹ اسفند) آغاز شد و علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی که نزدیک به ۴۰ سال در قدرت بود، در حملات روز نخست کشته شد، ترامپ از مردم ایران خواست علیه حکومت قیام کنند و «کنترل کشور را به دست بگیرند». او همچنین گفت در آن صورت، رهبر بعدی ایران را «انتخاب خواهد کرد».
در ادامه، شماری دیگر از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی ایران نیز در حملات هوایی کشته شدند؛ اما برخلاف انتظار، هیچ قیام مردمی رخ نداد.
در عوض، حکومت تندرو ایران مواضعش را مستحکمتر کرد. در ماه مارس، مجتبی خامنهای، فرزند علی خامنهای، بهعنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران منصوب شد. مقامهای آمریکایی او را حتی سختگیرتر از پدرش میدانند و معتقدند علاقه بیشتری به دستیابی به سلاح هستهای دارد.
جمهوری اسلامی ایران عملا هشدار علنی ترامپ را که انتخاب مجتبی خامنهای را «غیرقابل قبول» خوانده بود، نادیده گرفت. همچنین، مجتبی خامنهای به پیشنهاد علنی ترامپ برای دیدار حضوری نیز پاسخی نداد.
با این حال، ترامپ همچنان امیدوار به ایجاد تغییرات اساسی بود. او در اواخر آوریل (اردیبهشت) گفت: «اگر ایران توافق کند، میتواند جایگاه بسیار خوبی برای خود ایجاد کند.» او افزود ایران میتواند «به کشوری مشروع تبدیل شود، نه کشوری که بر پایه مرگ و وحشت بنا شده باشد».
مقامهای جمهوری اسلامی ایران میگویند حاضرند درباره موضوعاتی مانند تنگه هرمز و برنامه هستهای با دولت ترامپ مذاکره کنند، اما همزمان بسیاری از خواستههای اصلی او را رد میکنند.
به نوشته نیویورک تایمز، در نظام سیاسی که بر پایه دشمنی با آمریکا شکل گرفته است، هیچیک از مقامهای ایرانی علاقهای به آشتی گسترده با آمریکا نشان نمیدهد.
نشانه چندانی نیز وجود ندارد که ماهها تعامل ترامپ با حکومت ایران شناخت او از این نظام را افزایش داده باشد. او در طول این بحران، بارها ارزیابیاش از مجتبی خامنهای و دیگر مقامهای ایرانی را تغییر داده و آنان را بهترتیب «دیوانه»، «منطقی»، «حرامزادههای دیوانه»، «بسیار باهوش» و «کاملا دیوانه» توصیف کرده است.
ترامپ تا حدی همان ناامیدیهایی را تجربه میکند که بسیاری از روسایجمهوری پیش از او نیز هنگام تلاش برای رسیدن به یک توافق بزرگ با ایران با آن مواجه بودند.
سوزان مالونی، معاون و مدیر بخش سیاست خارجی موسسه بروکینگز در واشنگتن، میگوید: «دههها، سیاستگذاران آمریکایی بهطور مداوم میزان پایبندی ایدئولوژیک و ساختار عمیقا نهادینهشده قدرت در جمهوری اسلامی را دستکم گرفتهاند.»
به گفته مالونی، یکی از مشکلات اساسی این است که مقامهای آمریکایی تقریبا هیچ ارتباط مستقیمی با رهبران عالیرتبه ایران نداشتهاند. هیچ مقام آمریکایی هرگز با روحالله خمینی، نخستین رهبر جمهوری اسلامی، یا با علی خامنهای و همچنین فرزند او دیدار نکرده است.
مالونی معتقد است جنگ قدرت رهبران مذهبی و نظامی ایران را بیش از پیش تقویت کرده و دیگر هیچ «کانون قدرت جایگزین و موثری» در ساختار سیاسی کشور باقی نگذاشته است.
نظام سیاسی نیمهانتخابی ایران، که در آن رئیسجمهوری و مجلس زیر نظر و اقتدار مطلق رهبر فعالیت میکنند، گاه مقامهای ارشدی داشته است که خواهان روابط بهتر با آمریکا بودهاند، اما تلاشهای گذشته واشنگتن برای تکیه بر این افراد، عمدتا با شکست و پشیمانی همراه شده است.
سرخوردگی تلخ
نیویورک تایمز در ادامه این گزارش اشاره میکند در سال ۱۹۸۰، جیمی کارتر، رئیسجمهوری وقت آمریکا، مذاکرات محرمانه با وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران را تایید کرد تا راهی برای آزادی ۵۲ گروگان آمریکایی پیدا شود که سال قبل در سفارت آمریکا در تهران به گروگان گرفته شده بودند.
یادداشتهای روزانه کارتر نشان میدهد که او، همانند ترامپ، بهشدت درگیر جزئیات پیچیده سیاست داخلی ایران، از جمله اختلافها و رقابتهای میان مقامهای ارشد جمهوری اسلامی ایران بود.
در اوایل سال ۱۹۸۰، کارتر تصور میکرد به توافقی دست یافته است که در ازای آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای مسدودشده ایران، تعهد آمریکا به عدم مداخله در امور داخلی ایران و چند امتیاز دیگر، گروگانها آزاد خواهند شد.
اما آنچه کارتر بعدها از آن با عنوان «سرخوردگی تلخ» یاد کرد، زمانی رخ داد که روحالله خمینی این طرح را رد کرد، که نهتنها مقامهای آمریکایی بلکه برخی مسئولان ایرانی را نیز غافلگیر کرد.
کارتر سرانجام دستور اجرای عملیات نظامی برای نجات گروگانها را صادر کرد؛ عملیاتی که با شکست مواجه شد. در نهایت، توافق آزادی گروگانها در آخرین روز ریاستجمهوری او نهایی شد و آمریکاییها همان روز آزاد شدند.
معامله محرمانه تسلیحاتی
پنج سال بعد، رونالد ریگان به دستیارانش دستور داد پیام یک دلال اسلحه ایرانی را بررسی کنند، فردی که مدعی بود برخی مقامهای میانهرو جمهوری اسلامی ایران پس از درگذشت آیتالله خمینی، آماده برقراری روابط دوستانه با آمریکا خواهند بود.
ریگان که بعدها این تلاش را جستوجو برای «گشایش راهبردی» توصیف کرد، با فروش مخفیانه سلاحهای آمریکایی به ایران موافقت کرد؛ اقدامی که در ازای آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان انجام شد.
این معامله بعدها به بخشی از رسوایی مشهور «ایرانـکنترا» تبدیل شد، زیرا درآمد حاصل از فروش سلاحها، برخلاف مصوبه کنگره، بهطور مخفیانه به گروه شورشی ضدکمونیست کنتراها در نیکاراگوئه منتقل شده بود.
افشای این ماجرا ریاستجمهوری ریگان را با بحرانی جدی روبهرو کرد. چندین مقام آمریکایی به جرمهای کیفری محکوم شدند یا به تخلفات خود اعتراف کردند و مشاور پیشین امنیت ملی ریگان نیز اقدام به خودکشی کرد.
اما امید به گشایش در روابط با ایران سرابی بیش نبود. هیچ جریان میانهرو و طرفدار رابطه با آمریکا در تهران قدرت نگرفت و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) بعدها به این نتیجه رسید که همان دلال اسلحه آغازگر این ماجرا کلاهبردار بوده است.
ریگان، در حالی که از بخشهای کلیدی این پرونده اظهار بیاطلاعی میکرد، در یک سخنرانی تلویزیونی از مردم آمریکا عذرخواهی کرد، اما همچنان از هدف اولیهاش برای نزدیک شدن به میانهروهای جمهوری اسلامی ایران دفاع کرد.
پیشی گرفتن تهران از واشنگتن
تنها باراک اوباما توانست به یک توافق مهم دیپلماتیک با ایران دست یابد، یعنی توافق هستهای سال ۲۰۱۵ (برجام) که در ازای لغو بخشی از تحریمهای اقتصادی، محدودیتهایی تا ۱۵ ساله بر برنامه هستهای ایران اعمال میکرد.
بسیاری از مقامهای دولت اوباما امیدوار بودند این توافق که با دولت حسن روحانی، دیگر چهره میانهرو جمهوری اسلامی ایران، حاصل شده بود، آغازگر روابط بهتر میان دو کشور باشد. اما چنین نشد. علی خامنهای با توافق موافقت کرد، اما هیچ تمایلی برای گسترش روابط با آمریکا نشان نداد. منتقدان نیز گفتند این اتفاق ثابت کرد که حسن روحانی نیز سرنوشتی مشابه محمد خاتمی خواهد داشت و قادر به تغییر مسیر روابط دو کشور نخواهد بود.
در سال ۲۰۱۸، ترامپ از توافق هستهای خارج شد و تحریمهایی حتی شدیدتر از دوره پیش از توافق علیه ایران اعمال کرد. ایران نیز در پاسخ، برنامه هستهای خود را با سرعت بیشتری پیش برد؛ مسیری که در نهایت دو کشور را به سوی تقابل نظامی و جنگی سوق داد که ترامپ در فوریه (اسفند) آغاز کرد.
به گفته دنیس راس، از آن زمان تاکنون، ایران همچنان توانسته است در عرصه سیاسی و دیپلماتیک از واشنگتن پیشی بگیرد؛ موضوعی که بهدلیل شتاب و بیصبری آشکار ترامپ برای پایان دادن به جنگ، برای تهران آسانتر شده است.
راس میگوید: «آنها معمولا احساس فوریت ما را بهعنوان اهرم فشار تفسیر میکنند. ما همیشه عجله داریم که هرچه زودتر کارها را به نتیجه برسانیم، اما آنها بر این باورند که گذر زمان بیش از آنکه به نفع ما باشد، به سود خودشان است.»

