سی و شش سال پیش در چنین روزهایی، در مرداد ۱۳۶۹، قوم و خویشهای سببی من، گریخته از حمله زمینی و برقآسای ارتش صدام حسین به کویت، سراسیمه خود را به تهران رساندند.
خانواده بهبهانی موفق شده بودند که با یک خودرو آمریکایی از مهلکه جنگ بگریزند و به مرزهای جنوبی ایران و در نهایت به تهران و خانه امن عموی من برسند. هنگامی که صدام به کویت حمله و این کشور را اشغال کرد، تنها دو سال از پایان جنگ خانمانسوز عراق با ایران گذشته بود. ایرانیان جنگ را هشت سال با پوست و استخوانشان لمس کرده بودند. خاطرههای ترسناک ما از بمبارانهای پیاپی میگهای جنگنده عراقی در ماههای اول جنگ در سال ۱۳۵۹ و پس از آن موشکباران گسترده تهران در آخرین سال جنگ، که در نهایت در تیرماه ۱۳۶۷ به آتشبس و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت منجر شد و جنگ به پایان رسید، با شنیدن خبر حمله عراق به کویت برایمان بار دیگر زنده شد.
ما در تهران هرگز با اشغال و حمله زمینی و ارتش متجاوز و متخاصم در مقابل خانههایمان روبهرو نشدیم، از جنگزدگان خرمشهری از جنگ تن به تن با سربازان عراقی در مهر ماه ۱۳۵۹ شنیده بودیم، اما در آن مرداد ماه ۱۳۶۹ در خانه عمویم ما دختران دبیرستانی با ناباوری و دهانی باز روایت دستهاولی از اقوام خود شنیدیم. می گفتند که پس از حمله برقآسای عراقیها و ایجاد ناامنی شدید در شهر، سربازان خانه ها را جستوجو و غارت میکردند.
«در خیابانها، سربازان عراقی خدمتکاران فیلیپینی سرگردان را به زور با خود میبردند. صدای فریاد این زنان و دختران را در کوچهها میشنیدیم و موقع خروج، درِ خانه و حیاط و گاو صندوق را باز گذاشتیم تا بدون درگیری بیایند داخل و هرچه را میخواهند ببرند. در بیابان ماشینهایی را میدیدیم که بدون سرنشین رها شده بودند. نمیدانیم خراب شده بودند یا به چنگ عراقیها افتاده بودند.»
کویتِ آن روزگار برای همنسلان من مهمترین و شناختهشدهترین مرکز گردش و خرید و آبادانی بود. عبارت «کویته» را شاید بسیاری هنوز به خاطر داشته باشند که بیانکننده آزادی، رفاه و زیبایی بود.
پیش از جنگ، خانواده بهبهانی، اقوام سببی من که اصالتا ایرانی و از تجار بنام و شناختهشده کویتی هستند، در هر سفری به تهران چمدانهای پرسوغاتشان، مملو از همان اجناسی بود که کویت را «کویت» کرده بود. ایرانِ در حال جنگ با عراق حسرت خیلی چیزها را داشت؛ از نبود نوشتافزار باکیفیت گرفته تا کالاهای لوکس و معطر و پر زرق و برق خارجی، که همه در چمدان قوم و خویش ما از کویت میرسید.
خانم بهبهانی سخاوتمندانه سهم هر فامیل را در بستههایی بزرگ میگذاشت. در آن روزگار همه میخواستند برای گردش به کویت بروند. کویت وضعیت دبی امروزی را داشت و هنگامی که این فامیل جنگزده خود را با هزار هولوولا به تهران و خانه عمویم رساندند، دست سخاوت، عشق و آغوش ما، به روی آنها گشوده شد. این محبت و عشق و همدردی با کویتیهای مهاجر در تمام ایران موج میزد. پلاکهای خودروهای کویتی که در تهران تردد داشتند، با عشق و بوق منقطع سایر خودروهای عبوری، و تکان دادن دست و لبخند خوشامدگویی مواجه میشدند.
اشغال کویت پس از هفت ماه خاتمه یافت و با حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق، ارتش صدام حسین مجبور به ترک این کشور شد. ارتش صدام در حین عقبنشینی ۶۰۰ حلقه چاه نفت کویت را به آتش کشید که پیامدهای این فاجعه زیستمحیطی، ماهها، خلیج فارس، کشورهای همجوار و تمامی نوار جنوبی ایران را درگیر معضلات گستردهای کرد.
کویت پس از این جنگ آزاد شد و کویتیها به خانههای غارتشدهشان بازگشتند، اما کویت دیگر کویت نشد.
کویت پس از جنگ، به یکباره تمام رونق و شکوهش را از دست داد و این نگین ممتاز و پیشتاز هرگز نتوانست از خاکستر جنگ برخیزد و اقتصاد پیش از جنگ خود را بازسازی کند. کتاب کویتِ آباد و پررونق دهه ۱۳۶۰ با جاهطلبی صدام حسین و جنگی بزرگ به نام جنگ خلیج فارس برای همیشه بسته شد.
این روایت را از این منظر پیش کشیدم تا به عنوان تجربهای شخصی و روایت دو واقعه بزرگ در نیم قرن اخیر، یعنی جنگ عراق با ایران و پس از آن عراق با کویت و دخالت اجتنابناپذیر ایالات متحده آمریکا، به تأثیرات عمیق آن پس از گذشت سه دهه بپردازم.
کویت و عراق دیگر «کویت» و «عراق» پیش از اشغال نشدند (کویت را سربازان بعثی اشغال کردند و عراق را سربازان آمریکایی). عراق مسیر تاریک دیگری را نیز پیمود و قومگرایی و جنگ داخلی و ظهور نیروهای تروریستی وابسته به گروههای جهادی، سرنوشت دیگری برای این کشور رقم زد. تخریبهای گسترده زیرساختها در زمان جنگ آمریکا با عراق، مانند زیرساختهای انرژی، چنان دامنهدار و جبرانناپذیر بود که تا به امروز نیز این کشور نتوانسته توانمندی پیش از جنگ خود را بازسازی کند.
این روزها در منطقه بسیاری از این دو رویداد بزرگ، بهخصوص جنگ عراق با کویت صحبت میکنند و درباره تبعاتی نظیر این رخداد هشدار میدهند. منطقه خلیج فارس یکی از ثروتمندترین نقاط روی نقشه جهان است؛ کشورهایی که بر روی ثروت عظیمی قرار گرفتهاند و رشد و ترقی، توسعه و ثبات آنها وابسته به امنیت سرمایهگذاری و نبود تهدید برای شکوفایی و اقتصادهای رو به رشد آنهاست.
ایران به دلیل انزوای شدید دیپلماتیک در ۴۷ سال گذشته، هرگز نتوانست به موقعیت اقتصادی و سیاسی پیش از انقلاب بازگردد. جنگ هشت ساله با عراق نیز مزید برعلت شد تا در این چهار دهه جمهوری اسلامی به جای بازسازی و سرمایهگذاری، سیاستش را بر ساختن مزدوران نیابتی و گروههای مذهبی وابسته به خود متمرکز کند و فساد مالی و اداری گسترده نیز زمینه نارضایتیهای گسترده و چندین خیزش سراسری را رقم زد.
امروز نیز که حکومت از جنگ استقبال میکند و بر طبل آن میکوبد، چشمان خود را بر واقعیت اسفبار و جبرانناپذیر یک تخاصم بزرگ میبندد. اینجا از بقای حکومت به قیمت جنگ سخن نمیگویم، بلکه از آوارگی، ویرانی، مرگ و پیامدهای آن میگویم که امروز پس از گذشت بیش از سه دهه، عراق و کویت همچنان درگیر آناند.
کشورهای منطقه از نیات پلید جمهوری اسلامی علیه مردم خود (ایرانیها)، جنگطلبی و حمایت از گروههای تروریستی آگاهند، اما از بهای گزافی که منطقه بابت جنگ ایران و آمریکا باید بپردازد نیز آگاهند. جلوگیری آنها از وسیع شدن این مناقشه از سر عقلانیت و تدبیر و خرد جمعی و حفاظت از شهروندانشان است و درسی که از جنگ اول و دوم خلیج فارس، پس از حمله عراق به کویت و پس از آن حمله نظامی آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۲ گرفتهاند.
موقعیت جغرافیایی و سرزمینی بینظیر ایران، این امکان را برای نظام جمهوری اسلامی فراهم کرده تا با اهرم تنگه هرمز بهای جنگ آمریکا علیه ایران را بالا ببرد، اما اگر از این امتیاز بیش از اندازه بهره ببرد نتیجه معکوسی به بار خواهد آمد؛ کشورهای منطقه برای باز شدن تنگه به قدرتهای جهانی نزدیکتر میشوند و اینگونه به اقدام ایالات متحده علیه ایران مشروعیت میبخشند.
امروز، آثار تخاصم تقابل ایران و آمریکا بهوضوح در کوچه و بازارهای کشورهای منطقه مشهود است. کمبود اقلام مصرفی در فروشگاهها و معطلی و توقف بارها روی کشتیهای تجاری در تنگه هرمز و احساس ناامنی از شروع دوباره جنگ که بازارهای مالی و تجاری آنها را راکد کرده است. آن چیزی که این روزها و با شدت گرفتن تنش در منطقه از آن یاد میکنند، جمعیت چند صد هزار نفره کویتیهایی است که پس از حمله عراق به کویت، به سمت مرزهای سعودی و اردن و ایران شتافته بودند و همدلیای که در تمام منطقه موج میزد.
کشورهای منطقه خلیج فارس، از جمله ایران، پیوندهای خونی، تاریخی، فرهنگی و خانوادگی مستحکمی با یکدیگر دارند؛ پیوندهایی که در روزهای اشغال کویت بهروشنی دیده شد و نشان داد در میانه هراس و آوارگی، چگونه ملتها میتوانند صحنههایی زیبا از همدلی و پناه دادن به یکدیگر خلق کنند. تخاصم کنونی جمهوری اسلامی با این کشورها، برای بسیاری از مردم منطقه گنگ و ناشناخته است. خصومتی که نه از حافظه تاریخی ملتها آن را می شناسد و نه با واقعیت پیوندهای انسانی آنها سازگار است، اما اگر ادامه پیدا کند، میتواند آینده روابط میان مردم و کشورهای این منطقه را به نحوی تلخ و جبرانناپذیر تغییر دهد. نکتهای مهم که جمهوری اسلامی باید آن را بفهمد.

