در میان شکوه و عظمت کاخ ورسای در روز هفدهم ژوئن، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، یک توافق مقدماتی را با هدف پایان دادن به درگیریها با ایران امضا کرد.
این یادداشت تفاهم یک چارچوب کوتاهمدت و غیرالزامآور بود و در آن هر دو طرف بر قصد خود برای توقف جنگ تاکید کرده بودند. این تفاهمنامه وعده میداد که اقدامات نظامی، از جمله در لبنان، فورا متوقف شود و تنگه هرمز دوباره بازگشایی گردد؛ با این هدف که ظرف ۶۰ روز یک توافق نهایی حاصل شود.
آتشبسی که در این یادداشت تفاهم پیشبینی شده بود، بعدتر فروپاشید و باعث شد آمریکا حملاتش علیه جمهوری اسلامی ایران را از سر بگیرد. اما در آخر هفته، ترامپ بار دیگر این حملات را متوقف کرد و به میز مذاکرات بازگشت. او به خبرنگاران گفت که آمریکا «بسیار به توافق نزدیک است»، هرچند تهران بار دیگر هرگونه پیشرفت در مذاکرات را رد کرد.
این اعلام ترامپ سیونهمین باری بود که رئیسجمهوری آمریکا گفت کشورش به توافقی برای پایان دادن به درگیریها نزدیک است، یا اینکه تهران برای رسیدن به چنین توافقی التماس میکند.
عربنیوز با اشاره به تکرار این چرخه، نوشت که شاید بتوان اهمیت این موضوع را در الگوی تکرارشونده آن پیدا کرد: یک توقف حسابشده پس از موج تازهای از حملات، سپس تلاش میانجیها برای زنده نگه داشتن چارچوب ۶۰ روزه، در حالی که مسائل اصلی هستهای همچنان کنار گذاشته شدهاند.
محمد شبارو، روزنامهنگار بریتانیایی-لبنانی و کارشناس سیاسی، در گفتوگو با عرب نیوز در این زمینه گفت: «ترامپ بهشدت به راهبرد «هنر معامله» خود وفادار است، اما این لزوما به این معنا نیست که میتواند بر اساس این الگو یا این راهبرد، یا روند تکرارشونده حمله، کاهش تنش، دیپلماسی و سپس دوباره حمله، با ایران به توافق برسد.»
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در این گزارش اشاره شده است که امضای توافق در ورسای، یک تاکتیک تکرارشونده از سوی ترامپ را بهوضوح نشان داد: تشدید فشار، توقف موقت، و سپس تثبیت یک توافق موقت.
پس از ماهها اجرای سیاست «فشار حداکثری» و نمایش قدرت نظامی با هدف رساندن صادرات نفت ایران به صفر و محدود کردن برنامههای هستهای و موشکی جمهوری اسلامی، دولت ترامپ به سمت دیپلماسی آتشبس تغییر مسیر داد؛ بهگونهای که از آتشبسها و یادداشتهای تفاهم برای کاهش خطرات استفاده کرد، در حالی که همچنان گزینه ازسرگیری حملات نظامی را حفظ کرده بود.
منتقدان معتقدند این چرخه، ثباتی کوتاهمدت ایجاد میکند، اما به ایران اجازه میدهد توانمندی هستهای بالقوه و اهرم نفوذ منطقهای خود را حفظ کند. در مقابل، حامیان این رویکرد استدلال میکنند که تنها چنین ترکیبی از فشار و توقفهای مقطعی است که در نهایت میتواند ایران را به پذیرش امتیازهای واقعی وادار کند.
روز یکشنبه، ترامپ گفت دستور اجرای طرحی را که نیروهای آمریکایی قرار بود در آن دست به «بزرگترین حمله از زمان جنگ جهانی دوم» بزنند لغو کرده است؛ تصمیمی که پس از دریافت پیامهایی از رهبران کلیدی کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله شاهزاده محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی و همچنین بنا بر درخواست مقامهای ناشناس ایرانی گرفته شد تا فرصت بیشتری به دیپلماسی داده شود.
او افزود که مذاکرات جدید، موضوع تنگه هرمز و در نهایت خلع سلاح هستهای ایران را دربر خواهد گرفت؛ اظهاراتی که باعث شد قیمت نفت به نزدیکی ۸۰ دلار در هر بشکه برسد.
از سوی دیگر، ایران اعلام کرد که به توافقی با عمان درباره ایجاد یک مسیر جدید از طریق تنگه هرمز نزدیک شده است؛ هرچند که روز یکشنبه یک نفتکش از وقوع انفجاری در نزدیکی خود در این تنگه خبر داد و این موضوع بار دیگر بیثباتی مداوم این آبراه راهبردی را برجسته کرد.
آخرین اعلام ترامپ، بار دیگر تاکتیکی را که از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری او در فوریه ۲۰۲۵ دنبال شده است، برجسته کرد: اعمال «فشار حداکثری» بر تهران و اقتصاد از پیش آسیبدیده ایران.
وقتی این کارزار نتوانست به پیشرفتی اساسی منجر شود، نخستین موج حملات آمریکا و اسرائیل در تابستان ۲۰۲۵ آغاز شد؛ حملاتی که تاسیسات هستهای را هدف قرار داد و زیرساختها را تضعیف کرد، اما در عین حال عزم تهران را برای مقاومت بیشتر تقویت کرد.
ماهها تنش، در نهایت به ازسرگیری حملات در روز ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ انجامید؛ حملاتی که به گفته تحلیلگران، هر دو طرف را متضرر کرد؛ چه از نظر اقتصادی، چه از نظر اختلال در بازار جهانی انرژی، و چه از لحاظ تصویر و برداشت داخلی و منطقهای.
راهبرد ترامپ که بسیاری از کارشناسان میگویند بخش زیادی از آن در کتاب سال ۱۹۸۷ او با عنوان «هنر معامله» تشریح شده، بر این ایده استوار است که مذاکرات سیاسی باید شبیه مذاکرات تجاری باشد؛ یعنی ایجاد نوعی وضعیت بیثباتی بهعنوان پایهای برای پیشبرد توافق تا زمان امضا و اجرای آن.
با این حال، همانطور که خود ترامپ نیز اذعان کرده است، ایرانیها هم نشان دادهاند که مذاکرهکنندگان ماهری هستند.
شبارو در این زمینه به عربنیوز گفت: «آنها از نوعی صبر راهبردی و مانوردهی راهبردی استفاده میکنند: بر سر چیزی توافق میکنند، سپس درباره همان توافق دوباره مذاکره میکنند، شرایط جدیدی مطرح کرده و تلاش میکنند موضوعات دیگر، پیوستها و ضمائم را دوباره باز کنند و همه اینها برای به تاخیر انداختن روند، اعمال فشار بیشتر، و وادار کردن طرف مقابل به عقبنشینی و دادن امتیاز است.»
او ادامه داد: «این روش ایرانیهاست و آنها نهتنها از زمان انقلاب اسلامی، بلکه حتی پیش از آن نیز چنین رویکردی داشتهاند. آنها بهعنوان مذاکرهکنندگانی شناخته میشوند که تاریخ، ژئوپلیتیک و صبر را وارد محاسبات خود میکنند و تلاش دارند کارتهای بازی را در اختیار داشته باشند.»
او این رویکرد را با سبک معاملهگرانه ترامپ مقایسه کرد و «هنر معامله» رئیسجمهور آمریکا را به شیوه کار یک مشاور املاک یا سازنده ملک تشبیه کرد؛ کسی که برای همهچیز قیمتی تعیین میکند.
این کارشناس سیاسی گفت: «ترامپ در سوی دیگر میز مذاکره، با یک طرف بسیار ایدئولوژیک روبهرو است؛ یک مکتب مذهبی و گروهی از افراد که به دلایل متفاوتی کشور را اداره میکنند. معامله آنها با مردم نیست بلکه مسائل دینی را وارد ماجرا میکنند. بنابراین با دو جهان کاملا متفاوت روبهرو هستیم: جهان ترامپ و جهان حاکمان مذهبی ایران.»
این تحلیلگر افزود: «با توجه به الگویی که مشاهده میکنیم، اینکه آیا آمریکاییها خواهند توانست به اهداف اعلامشده خود از کنترل برنامه هستهای و موشکی گرفته تا کاهش قدرت ایران و محدود کردن تولیدات و توانمندیهای آن دست پیدا کنند، هنوز مشخص نیست و همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. اما چیزی که نگرانکننده و خطرناک است این است که در چهار تا هشت هفته گذشته، ایران موضع دیپلماتیک و نظامی خود را تغییر داده و از یک رویکرد دفاعی به سمت رویکردی تهاجمیتر حرکت کرده است؛ موضوعی که در حملات اخیر در خلیج فارس و همچنین موضع جنگطلبانه حوثیها در دریای سرخ مشاهده شده است.»
او این پرسش را مطرح کرد که آیا یک توافق یکجانبه میان ایران و عمان درباره تنگه هرمز کافی خواهد بود یا نه، و آیا شرایط چنین توافقی میتواند جامعه بینالمللی را راضی کند؟ او هشدار داد که نظم مبتنی بر قوانین بینالمللی، که آزادی کشتیرانی بر آن استوار است، اکنون در معرض خطر قرار گرفته است.
شبارو استدلال کرد اگر جنگ با شکلگیری یک قدرت جدید که کنترل تنگه هرمز یا بابالمندب را در دست بگیرد پایان یابد، این موضوع یک سابقه خطرناک ایجاد خواهد کرد؛ سابقهای که میتواند راه را برای دریافت عوارض، اعمال محدودیت یا حتی باجگیری مستقیم از حملونقل دریایی باز کند؛ وضعیتی که میتواند به آشوب جهانی منجر شود.
به گفته این تحلیلگر، اگرچه «هنر معامله» ترامپ ممکن است در نهایت به یک گشایش منجر شود، اما فشارهای دیگری نیز بر رئیسجمهور آمریکا وارد است؛ از جمله هزینههای انرژی، انتخابات میاندورهای پیش رو، و حفظ اتحاد در میان پایگاه سیاسی خودش که بخشی از این پایگاه با مداخلات خارجی واشنگتن، بهویژه در خاورمیانه، مخالف است.
او افزود: «باید دید که آیا ترامپ میتواند بهطور جادویی ورق را برگرداند؟ این موضوع مشخص نیست. آیا ما وارد یک جنگ طولانی و فرسایشی شدهایم؟ به نظر میرسد چنین است.»
او افزود: «چشمانداز دستیابی به یک «توافق جادویی» با ایران روزبهروز کمتر میشود و موفقیت واقعی نه در یک یادداشت تفاهم دیگر یا تمدید یک آتشبس، بلکه در حل اختلاف اساسی بر سر تنگه هرمز نهفته است. از سوی دیگر، چطور میتوان این را موفقیت نامید؟ نقص این «هنر معامله» از همان دقیقه اول وجود داشت: زمانی که آنها با آتشبس موافقت کردند اما درباره اجازه دادن به آزادی کشتیرانی توافق نکردند. و حالا اینجا هستیم.»

