بمپور، یکی از مناطق تاریخی سیستان و بلوچستان و از کانونهای مهم سوزندوزی بلوچ، همزمان با چهاردهمین سالگرد درگذشت مهتاب نوروزی، هنرمند نامدار این منطقه، با حمله موشکی آمریکا در صدر خبرها قرار گرفت.
روابط عمومی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد آمریکا بامداد چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، با شلیک ۱۳ موشک، آسایشگاه یکی از پادگانهای نیروی زمینی ارتش در شهرستان بمپور را هدف قرار داده است. بر اساس این اطلاعیه، هفت نفر از نیروهای کادری و وظیفه تیپ ۳۸۸ ایرانشهر کشته و تعدادی نیز مجروح شدند. ارتش بعدا اعلام کرد پنج نفر از قربانیان، سرباز وظیفه بودند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
نام بمپور با این حمله در اخبار تکرار شد، اما اهمیت این منطقه تنها به موقعیت نظامی آن محدود نمیشود. بمپور بخشی از جغرافیای تاریخی بلوچستان، محل استقرار محوطههای باستانی و یکی از مراکز قدیمی تولید صنایعدستی، بهویژه سوزندوزی بلوچ است و روستای قاسمآباد، در نزدیکی بمپور، محل زندگی مهتاب نوروزی بود؛ هنرمند فقیدی که نامش با چند دهه از تاریخ سوزندوزی معاصر بلوچستان پیوند خورده است.
قاسمآباد و میراث مهتاب نوروزی
مهتاب نوروزی از ۱۵ سالگی سوزندوزی را آغاز کرد. او بیش از شش دهه به این هنر پرداخت و سرانجام ۲۳ تیر ۱۳۹۱ در ۷۸ سالگی درگذشت. با این حال قاسمآباد، محل زندگی او، تنها روستای فعال در این حوزه نبود. روستاهای اطراف بمپور از جمله حسینآباد، علیآباد و شمسآباد، نیز بخشی از شبکه محلی سوزندوزی منطقه بودند. آثار این زنان عموما در خانه و در قالب محصولات خانوادگی تولید میشد؛ ساختاری که باعث میشد نام بسیاری از دوزندگان، حتی زمانی که آثارشان به بازارهای ملی، نهادهای دولتی یا مجموعههای سلطنتی راه پیدا میکرد، در اسناد رسمی ثبت نشود.
سوزندوزی بلوچ که در زبان بلوچی «سُوچِندوزی» نیز نامیده میشود، در پوشاک زنان بلوچ بیشتر روی پیشسینه، سرآستینها، جیب و بخش پایینی شلوار اجرا میشود. این قسمتها معمولا ابتدا روی قطعات جداگانه پارچه دوخته میشوند تا رجشماری و اجرای نقش روی آنها آسانتر باشد و سپس به لباس اصلی متصل میشوند.
در گذشته، نخ ابریشم در سوزندوزی بلوچ کاربرد بیشتری داشت، اما کمیابی و قیمت بالای آن سبب شد استفاده از نخهای پنبهای، کاموا و نخهای تجاری افزایش یابد. نزدیکی بلوچستان ایران به پاکستان نیز بر نوع مواد اولیه موجود در بازار منطقه تاثیر گذاشت و نخهای پنبهای وارداتی پاکستان، در کنار نخهای مرغوب دمسه، در دسترس سوزندوزان قرار گرفت. بر اساس روایتهای مربوط به لباسهای شهبانو فرح پهلوی، برای برخی از این آثار از نخ دمسه استفاده شده بود.
سوزندوزی بلوچ با سه میزان متداول تراکم دوخت با عنوانهای پُرکار، میانکار و کمکار شناخته میشود. شیوههای دوخت نیز با توجه به منطقه و سنت محلی متفاوتاند و نامهایی چون بستدوچی، چوتلدوزی، سیاهدوزی و آینهدوزی برای آنها به کار میرود.
در سوزندوزی سنتی بلوچ، شش رنگ اصلی قرمز، سبز، قهوهای تیره، سیاه، سفید و آبی کاربرد گسترده دارند، هرچند زنان بلوچ از اصطلاح «هفترنگ» نیز برای برخی آثار استفاده میکنند. بخش عمده طرح اولیه معمولا با رنگ قرمز شکل میگیرد و سپس فضای میان خطوط با رنگهای دیگر پر میشود.
روایتهای متفاوت درباره لباسهای شهبانو فرح پهلوی
بخشی از شهرت عمومی مهتاب نوروزی به روایتهایی بازمیگردد که نام او را با لباسهای سوزندوزیشده درباری پیوند میدهند. استفاده از عناصر پوشاک و صنایعدستی مناطق مختلف ایران در لباسهای رسمی شهبانو، بهویژه در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، بخشی از تلاش طراحان برای ارائه تصویری معاصر از پوشاک ایرانی بود.
در روایت رایج، مهرمنیر جهانبانی پیشنهاد استفاده از سوزندوزی بلوچ را مطرح کرد، کیوان خسروانی طراحی لباسها را بر عهده داشت و پری ذوالفقاری دوزنده جامهها بود. برخی گزارشها نیز نوشتهاند که مهتاب نوروزی و گروهی از زنان بلوچ قطعات سوزندوزی این لباسها را اجرا کردند. نام مهناز جمالزهی نیز در کنار نوروزی و شماری دیگر از هنرمندان سیستان و بلوچستان در گزارشهای مربوط به این آثار آمده است.
تعدادی از لباسها و قطعات سوزندوزی بلوچ منسوب به این دوره در مجموعه سعدآباد نگهداری میشوند، اما درباره هویت دقیق هنرمندانی که هر قطعه را دوختند، اسناد عمومی کامل و یکدستی در دسترس نیست.
با این حال کیوان خسروانی روایت همکاری با خانواده نوروزی را رد کرده و نوشته است: «جهت اطلاع، لازم به توضیح است که ما هرگز افتخار همکاری با خانواده هنرمند نوروزی را نداشتیم... کلیه البسه سلطنتی ما به درشتدوزی احتیاج داشتند و با بانوان سوزندوز در کوهستان تفتان کار میکردیم که ارزش کارشان از ریزدوزی کمتر بود، ولی آنچیزی بود که هدف ما بود، یعنی درشتدوزی.»
خسروانی در ادامه توضیح میدهد که دوزندگان موردنظر او در منطقهای محروم در محدوده کوههای تفتان زندگی میکردند. با این حال در روایتهای منتشرشده نام روستاها، کارگاهها یا زنانی که این سفارشها را انجام دادند، ذکر نشده است، اما احتمالا منظور دوزندگانی در ایرندگان در ۸۰ کیلومتری بمپورو همچنین مناطق لاشار و آهوران باشد.
تاکنون فهرستی از نام زنان مورداشاره، محل دقیق فعالیت آنان، قراردادها، رسیدهای پرداخت یا مکاتبات مربوط به سفارشها در دسترس عمومی قرار نگرفته است. از سوی دیگر، مدرک همزمان و مستقیمی نیز منتشر نشده است که انتساب این آثار به هنرمندی خاص را بهطور قطع تایید کند.
انتشار اسناد باقیمانده از دفتر شهبانو فرح پهلوی، سازمان صنایعدستی، وزارت فرهنگ و هنر، مجموعه سعدآباد یا بایگانی شخصی خسروانی میتواند امکان بررسی دقیقتر این روایتها را فراهم کند.
زنان بینام در تاریخ صنایعدستی
اختلاف درباره انتساب لباسهای سلطنتی تنها بخشی از مسئلهای گستردهتر است: حذف نام زنان روستایی از تاریخ رسمی صنایع دستی ایران. بسیاری از قطعات سوزندوزی در قالب سفارشهای جمعی تولید میشدند، اما در نهایت نام سفارشدهنده، طراح، نهاد واسطه یا مصرفکننده شناخته نمیشد و نام زنانی که هفتهها یا ماهها روی اجرای دوخت کار کرده بودند، ثبت نمیشد.
این مسئله تنها به سوزندوزان نسل مهتاب نوروزی محدود نماند. در سالهای اخیر نیز با درگذشت هنرمندانی چون مریم کریمی، شهناز خلیلی ایرندگانی و زرخاتون عظیمی ایرندگانی، بخشی دیگر از دانش شفاهی و تجربه عملی سوزندوزی منطقه از میان رفت، بیآنکه زندگی و آثار آنان بهصورت کامل مستند شود.
نزدیکان مهتاب نوروزی نیز گفتهاند که او و دیگر زنان هنرمند منطقه با مشکلات معیشتی، بیماری و کمتوجهی نهادهای مسئول روبهرو بودند. یکی از روایتهای منتشرشده درباره مراسم روز جهانی صنایعدستی در سال ۱۳۸۳ خورشیدی چنین است: «سال ۱۳۸۳ در روز جهانی صنایعدستی قرار بود از بزرگان صنایعدستی کشور تقدیر بشود. از سیستان و بلوچستان مهتاب انتخاب شد، اما رئیس وقت صنایعدستی سیستان و بلوچستان یک استادکار دیگر را به جای مهتاب به تهران برد. موقع اعلام اسم مهتاب نوروزی هم همان استادکار به اشاره مدیر وقت به روی سن میرفت و لوح تقدیر و تندیس را گرفت.»
این روایت، در صورت تایید آن، تنها از یک بیعدالتی فردی سخن نمیگوید، بلکه نشان میدهد چگونه حتی در مراسم رسمی تقدیر از هنرمندان نیز امکان حذف نام و صاحبان اصلی آثار وجود داشت.
دخالت نهادهای دولتی در رنگ و طرح
مداخله سازمان صنایعدستی در شکل، رنگ و مواد اولیه تولیدات محلی نیز از موضوعاتی است که در منابع مردمشناسی ثبت شده است. محمدسعید جانباللهی در جلد نخست «سفرنامه مردمشناختی سیستان و بلوچستان»، مواجهه خود با سفارشهای سازمان صنایعدستی را چنین شرح میدهد:
«(مهتاب) کارهایش را برایم آورد. جای پای (سازمان) صنایعدستی و دخالتهای ویرانکنندهاش را دیدم. سفارشهایی با بیسلیقگی تاجرمآبانه. سوزندوزی بلوچ در متن لاکی و با نخ ابریشم چشمنواز است و انسان را شیفته تماشا میکند اما (سازمان) صنایعدستی پارچههای زمخت و بدقواره با رنگهای تیره و کدر، زرد، سیاه و خاکستری و با نخ کاموا و نقشههایی که باب پسند شهرنشینان بیسلیقه و سادهپسند است، سفارش داده بود... گفتم این آن نیست که من فرسنگها راه به دنبالش آمدهام، هنر خودت را بیاور، سوزندوزی بلوچ را میخواهم نه سوزنبافی (سازمان) صنایعدستی را و او یکی دو نمونه از آنها را آورد، نام نگارهها و نقشها را پرسیدم...»
این بخش از سفرنامه نشان میدهد که سوزندوزان علاوه بر مشکلات معیشتی و ناشناخته ماندن با سفارشهایی روبهرو بودند که گاه رنگها، نخها و نقوش سنتی را مطابق سلیقه بازار شهری تغییر میداد. چنین مداخلهای میتوانست بهتدریج پیوند میان دوخت، مواد اولیه، رنگهای بومی و نظام معنایی نقشها را تضعیف کند.
نقشهای گلدوزی این منطقه از تاریخ هزاران ساله آن میآید. پیشینه بمپور به دورههای کهن بازمیگردد و محوطههای باستانی آن از جایگاه منطقه در مسیرهای فرهنگی و تجاری جنوب شرق ایران حکایت دارند. آثار کشفشده در این محدوده با حوزههای تمدنی شهر سوخته و جیرفت مقایسه شدهاند و قلعه بمپور نیز یکی از شناختهشدهترین آثار تاریخی منطقه است.
درباره زمان ساخت اولیه قلعه بمپور دیدگاههای متفاوتی وجود دارد و بخشهای آن به دورههای مختلف تاریخی نسبت داده شدهاند. این قلعه در دوران پس از اسلام نیز استفاده شد و بقایای موجود آن حاصل چند دوره ساخت، استفاده و بازسازی است. قلعه بمپور اول اردیبهشت ۱۳۴۵، برابر با ۲۱ آوریل ۱۹۶۶، با شماره ۵۵۹ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد.
با این حال، اهمیت تاریخی بمپور تنها در قلعه و محوطههای باستانی آن خلاصه نمیشود. روستاهای منطقه حامل مجموعهای از دانش نساجی، شیوههای دوخت، نام نقشها، ترکیبهای رنگی و تجربههای فنیاند که عمدتا از طریق زنان و به شکل شفاهی منتقل شدهاند.
حمله موشکی اخیر نام بمپور را بار دیگر وارد اخبار کرد، اما این منطقه پیش از آنکه نام یک پادگان یا نقطهای در گزارشهای جنگی باشد، بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی ایران است؛ سرزمینی که مهتاب نوروزی و بسیاری از زنان گمنام آن، با نخ و سوزن، بخشی از میراث بصری بلوچستان را حفظ کردند.

