آنچه در روزهای اخیر شاهد بودیم، این است که آمریکا و جمهوری اسلامی ایران بار دیگر به تهدید، حملات نظامی و جستوجوی بیحاصل برای خروج از جنگ از طریق تشدید درگیری روی آورده و با حملات و لفاظیها، دستاوردهای فعلی را به خطر انداختهاند. با این حال آشنا بودن این چرخه نباید باعث شود از پیامدهای خطرناک آن غافل شویم.
روز یکشنبه، تهران اعلام کرد که بار دیگر تنگه هرمز را بسته است. این بیانیه در شرایطی صادر شد که برنامه جهانی غذا (WFP) هماکنون به دلیل تبعات این جنگ، نسبت به سال گذشته، به یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر کمتر کمک غذایی ارائه میکند. از طرفی کشورهای آسیبپذیر بیشترین خسارت را متحمل شدهاند، زیرا بحرانهای موجود با بحرانهایی تازه در هم آمیخته شدهاند. نتیجه اینکه ۲.۵ میلیون نفر در سومالی و ۲.۳ میلیون نفر در افغانستان اکنون برای تامین ابتداییترین نیازهای غذایی خود با مشکل مواجهاند.
حتی اگر تنشها کاهش یابد، هم این بحران انسانی پایان نخواهد یافت و پیامدهای کامل این جنگ بر تولید مواد غذایی نیز هنوز آشکار نشده است.
تنگه هرمز یکی از مسیرهای اصلی صادرات کود شیمیایی بود و با جهش قیمت این محصولات، بسیاری از کشاورزان مصرف کود را کاهش دادهاند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
قطع شدن جریان پول ارسالی کارگران مهاجر در کشورهای حاشیه خلیج فارس نهتنها کشورهای آفریقایی، بلکه کشورهای آسیایی را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
در خود ایران و همچنین لبنان، هزاران نفر، از جمله غیرنظامیان که بسیاری از آنان کودک بودند، جانشان را از دست دادند و زیرساختهای حیاتی نیز ویران شد. جمهوری اسلامی ایران هرچه بیشتر در باتلاق فاجعه اقتصادی فرو میرود، به بهانه جنگ، سرکوب داخلی را بیشتر تشدید میکند.
از سوی دیگر، اقدامهای تلافیجویانه تهران در سراسر منطقه هم موجب کشته شدن افراد و وارد آمدن خسارت شده است.
در همین حال، مردم در سراسر جهان برای انرژی و مواد غذایی هزینه بیشتری میپردازند.
نزدیک شدن انتخابات میاندورهای آمریکا و پیامدهای داخلی این بحران یکی از عواملی بود که دونالد ترامپ را به پذیرش یادداشتتفاهم و تعیین مهلت ۶۰ روزه برای مذاکره درباره توافقی جامعتر سوق داد،اما هنوز یک ماه از امضای این توافق نگذشته بود که جمهوری اسلامی ایران دوباره به کشتیهای عبوری از تنگه هرمز حمله کرد و آمریکا نیز حملات تلافیجویانه را شروع کرد و درگیریها از سر گرفته شد.
اختلاف اصلی بر سر یکی از بندهای مهم یادداشتتفاهم است. ابهام این بند نه ناشی از اشتباه، بلکه تلاشی آگاهانه برای کنار هم قرار دادن مواضع متضاد دو طرف بود. بر اساس این بند، ایران اجازه میداد عبور و مرور کشتیها از سر گرفته شود، امنیت کشتیها را تضمین میکرد و همراه با عمان درباره نحوه اداره آینده تنگه همکاری میکرد. در حالی که ظاهرا امکان دریافت عوارض در آینده نیز باز گذاشته شده است.
با این حال تهران این بند را بهگونهای تفسیر کرد که کنترل این کشور را بر تنگه هرمز تثبیت میکند، نه اینکه آن را از میان ببرد؛ از همین رو، کشتیهایی را که از مسیر جداگانهای استفاده کردند که با هماهنگی آمریکا ایجاد شده بود، هدف قرار داد.
لفاظیهای دو طرف نیز کمکی به حل بحران نمیکند. تهران، همزمان با برگزاری مراسم سوگواری برای علی خامنهای، اعلام کرد که «انتقام خون او، بیتردید باید گرفته شود». در مقابل، ترامپ هشدار داد که اگر برای ترور او تلاشی صورت گیرد، ارتش آمریکا «تمام نقاط ایران را نابود و با خاک یکسان خواهد کرد» و رهبران جمهوری اسلامی را نیز «اوباش» خواند.
با این حال، ترامپ در حالی یادداشتتفاهم و آتشبس را پایانیافته میداند که همچنان میگوید مذاکرات ادامه خواهد داشت.
آنچه اکنون در جریان است، صرفا تکرار گذشته نیست، بلکه چرخهای ویرانگر است که با هر بار تکرار، بیاعتمادی را افزایش میدهد و حل اختلافات را دشوارتر میکند.
آمریکا شاید بار دیگر سیاست خود را تغییر و به تهران اجازه ازسرگیری صادرات نفت را بدهد، اما تا زمانی که مشتریان به ثبات اوضاع اطمینان نداشته باشند، صنعت نفت ایران نمیتواند احیا شود.
پایان دادن به جنگ، در گرو حل مسئلهای است که خود جنگ پدید آورد: کنترل ایران بر تنگه هرمز.
در این شرایط، اولویت فوری باید تسهیل ارسال کمکهای بشردوستانه باشد. پس از آن، عمان و دیگر میانجیگران میکوشند برای خروج از بحرانی که طرفهای اصلی آن تاکنون از یافتن راهحلش ناتوان بودهاند، راهی بیابند.
یکی از پیشنهادها این است که امکان دریافت عوارض از کشتیها فراهم شود، اما این عوارض اجباری نباشد و تحت نظارت یکی از نهادهای سازمان ملل متحد دریافت شود. این پیشنهاد شانس موفقیت دارد، هرچند برای حکومتی که بیش از گذشته نظامیگرا و تندرو شده، اهرم نفوذ سیاسی احتمالا بسیار مهمتر از منافع مالی حاصل از این عوارض است. از طرفی ترامپ نیز به دنبال اعلام یک پیروزی است، نه دستیابی به یک مصالحه.
با این حال واقعیت این است که هیچیک از دو طرف نمیتواند به پیروزی قاطع دست یابد و در عین حال، هیچکدام نیز خواهان جنگ بیپایان نیستند. هرچند هنوز زیر باز دادن امتیازهای لازم برای پایان دادن به آن نمیروند.
در چنین شرایطی، وظیفه دیگر کشورهای جهان این است که آمریکا و جمهوری اسلامی ایران را به بازگشت به مسیر عقلانیت ترغیب کنند. در غیر این صورت، همه ناچار خواهند بود با پیامدهای این بحران زندگی کنند.
برگرفته از گاردین

