امنیت خلیج فارس؛ میان تنش‌زدایی منطقه‌ای و دوگانگی راهبردی رژیم ایران

جمهوری اسلامی ایران از توافق‌های سیاسی نه به‌عنوان تعهدی راهبردی برای تغییر رفتار، بلکه به‌مثابه ابزاری موقت برای کاهش فشارهای سیاسی و کسب زمان در مواجهه با بحران‌ها استفاده می‌کند

خسارات ناشی از حمله پهپادی به منطقه سیف در منامه، پایتخت بحرین، ۱۰ مارس ۲۰۲۶‌ــ Photo: AFP

در حالی که تلاش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی برای کاهش تنش و بازگرداندن ثبات به خلیج فارس شتاب گرفته است، جمهوری اسلامی ایران همچنان بر تداوم رویکرد سنتی خود در تنش‌آفرینی و بحران‌سازی اصرار می‌ورزد؛ رویکردی که نه‌تنها از نبود اراده‌ای واقعی برای عادی‌سازی روابط با همسایگان پرده برمی‌دارد، بلکه نشان می‌دهد «صدور بحران» همچنان یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی تهران است.

حمله به بحرین و کویت نه رویدادی منفرد بود و نه اقدامی گذرا، بلکه در مقطعی بسیار حساس و هم‌زمان با تلاش‌های سیاسی و دیپلماتیک برای بازگرداندن آرامش به منطقه و در پی نشانه‌های تنش‌زدایی ناشی از تفاهم‌های اخیر تهران و واشنگتن، رخ داد. این رخداد بار دیگر آشکار کرد که در راهبرد جمهوری اسلامی ایران، سیاست تهدید و بحران‌آفرینی همچنان بر منطق گفتگو و دیپلماسی تقدم دارد و تا زمانی که تهران بحران را ابزاری برای تثبیت و گسترش نفوذ خود بداند، هرگونه روند تنش‌زدایی و پیشرفت سیاسی، شکننده و ناپایدار خواهد ماند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

کشورهای حوزه خلیج فارس با وجود تهدیدها و حملاتی که امنیت و ثبات آن‌ها را هدف قرار داده است، همچنان بر پایبندی به گفتگو، احترام به حاکمیت ملی و پرهیز از مداخله در امور داخلی کشورهای دیگر تاکید دارند. در پی تفاهم‌هایی که به رویارویی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده پایان داد، این امید شکل گرفت که منطقه وارد مرحله‌ای تازه از کاهش تنش و اعتمادسازی شود، اما تحولات اخیر نشان داد که این چشم‌انداز همچنان شکننده و موانع متعدد همراه است.

واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ایران همچنان توافق‌های سیاسی را ابزاری موقت برای کاهش فشار و خرید زمان می‌داند، نه تعهدی راهبردی برای تغییر رفتار؛ موضوعی که با تداوم تهدیدهای امنیت دریایی، تناقض در مواضع و اقدام‌های ناسازگار با ادبیات دیپلماتیک تهران برجسته‌تر می‌شود.

هدف قرار دادن بحرین و کویت، در کنار تهدید امنیت دریایی در تنگه هرمز، نشان می‌دهد که سیاست رژیم ایران بر نوعی دوگانگی آشکار استوار است: دیپلماسی در گفتار و تشدید تنش در میدان عمل، بر پایه محاسبات سیاسی و نظامی. این دوگانگی در غیاب تغییر واقعی در رفتار و پایبندی روشن به قوانین بین‌المللی، اعتماد به هرگونه تعهد یا تفاهم را با دشواری جدی مواجه می‌کند.

امنیت خلیج فارس هم نمی‌تواند در گرو محاسبات محدود جمهوری اسلامی ایران یا ابزارهای فشاری باشد که تهران در مواجهه با بحران‌های داخلی یا خارجی از آن‌ها استفاده می‌کند. ثبات منطقه‌ای مسئولیتی جمعی است و تحقق آن در سایه تداوم سیاست تهدید مسیرهای دریایی، به خطر انداختن امنیت انرژی جهانی و تضعیف اصول حسن هم‌جواری که باید مبنای روابط میان کشورهای منطقه باشد، امکان‌پذیر نخواهد بود.

حملات اخیر به کویت و بحرین پس از آن رخ داد که جمهوری اسلامی ایران رسما متعهد شد به حاکمیت کشورهای منطقه احترام بگذارد و اقدام‌های نظامی را متوقف کند؛ موضوعی که پرسش‌های بسیاری درباره میزان جدیت این تعهدات برانگیخت و بار دیگر شکاف میان گفتار سیاسی تهران و واقعیت‌های عملی را آشکار کرد و تردیدها به اعتبار این تعهدات را افزایش داد.

بنابراین، بازگرداندن اعتماد میان ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس صرفا از طریق بیانیه‌ها یا یادداشت‌های تفاهم ممکن نخواهد بود. این امر مستلزم تغییری اساسی در رویکرد است؛ رویکردی مبتنی بر احترام به حاکمیت کشورها، پایبندی به قوانین بین‌المللی و پرهیز از توسل به زور و تهدید به‌عنوان ابزار دستیابی به اهداف سیاسی. تا زمانی که چنین تغییری رخ ندهد، اعتماد همچنان دست‌نیافتنی باقی خواهد ماند و ثبات منطقه‌ای نیز وابسته به رفتار طرفی خواهد بود که هنوز هیچ نشانه‌ روشنی از گذار از مدیریت بحران به سمت صلح‌سازی واقعی از خود نشان نداده است.

برگرفته از روزنامه الجزیره عربستان سعودی

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه