وقتی دونالد ترامپ جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران را آغاز کرد، این عملیات را گامی بیسابقه برای دگرگون کردن خاورمیانه و پایان دادن به تهدید آنچه «دیکتاتوری شرور و افراطی» مینامید، معرفی کرد، اما اکنون حدود ۱۰۰ روز بعد، در حالی که آمریکا و ایران به یک تفاهم نسبتا مبهم برای پایان جنگ دست یافتهاند، تردیدها و پرسشها درباره اینکه دقیقا چه چیز تغییر کرد، رو به افزایش است.
نیویورک تایمز در گزارش خود، به تاثیر این تفاهمنامه بر کشورهای مختلف میپردازد و مینویسد که به نظر میرسد نه جنگ و نه توافق، آنچه را مقامهای آمریکایی و اسرائیلی تهدیدهای اصلی ناشی از جمهوری اسلامی ایران میدانند، از بین نبرد.
برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران، اگرچه آسیب جدی دید، نابود نشد و سرنوشت آن به مذاکرات آینده موکول شد. وضعیت برنامه موشکهای بالیستیک ایران نیز مشابه است و این توافق اساسا به آن نپرداخته است. نظام سیاسی اقتدارگرای جمهوری اسلامی ایران نیز، هرچند با رهبران جدید، همچنان پابرجا است و نیروهای نیابتی تهران همچنان تهدیدی برای منطقه محسوب میشوند. درگیریهای میان اسرائیل و حزبالله لبنان، گروه تحت حمایت ایران، نیز ادامه دارد.
تا روز شنبه، حتی مهمترین نتیجه فوری توافق یعنی بازگشایی تنگه هرمز نیز مبهم بود. ارتش جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که این آبراهه را دوباره خواهد بست، زیرا آمریکا نتوانسته درگیریها در لبنان را متوقف کند، اما ارتش آمریکا این ادعا را رد کرد و گفت تنگه، طبق مفاد توافق، همچنان باز است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
کیتلین تالمج، استاد موسسه فناوری ماساچوست (امآیتی) و متخصص مسائل امنیتی خلیج فارس، به نیویورک تایمز گفت: «این توافق به این دلیل حاصل نشد که جنگ برتری نظامی تازهای را برای آمریکا به نمایش گذاشته باشد. به نظر من، این سند نتیجه آن است که آمریکا بیش از توان خود وارد این بحران شد و دیگر نمیخواهد دامنه درگیری را گسترش دهد.»
او افزود که این هدف، یعنی جلوگیری از تشدید تنش، ارزشمند است، اما این پرسش را مطرح میکند که در نهایت چه دستاوردی حاصل شد؟ بهویژه اگر آن را با توافق هستهای قبلی (برجام) مقایسه کنیم.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران قرار است از منافع مالی بالقوه بسیار قابلتوجهی برخوردار شود. این شاید مهمترین تغییر ملموس باشد، هرچند لزوما به نفع آمریکا نیست.
بر اساس مفاد این یادداشت تفاهم، کشتیها به مدت دو ماه اجازه دارند آزادانه از تنگه هرمز عبور کنند، اما تهران هشدار داده که ممکن است برای خدمات عبور از این آبراهه، عوارض ترانزیت وضع کند.
هسته اصلی این یادداشت تفاهم آن است که جمهوری اسلامی ایران در ازای برخورداری از مزایای اقتصادی گستردهــ هرچند در برخی موارد بهصورت تدریجیــ از خصومت با ایالات متحده و متحدان منطقهای آن، که یکی از ارکان انقلاب اسلامی به شمار میرود، دست بردارد. این مزایا عبارتاند از لغو محاصره دریایی آمریکا، ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی از سوی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای مسدودشده ایران و پایان دادن به تمامی تحریمهای آمریکا.
ایالات متحده آمریکا
به گفته جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، هدف توافق حتی فراتر از این است و میتواند روابط خصمانه جمهوری اسلامی ایران با آمریکا و بخش بزرگی از منطقه را که از زمان انقلاب اسلامی آغاز شد، متحول کند. او به خبرنگاران گفت: «بعضیها میگویند ایرانیها هرگز رفتارشان را تغییر نخواهند داد. شاید درست باشد و در آن صورت از مزایای توافق بهرهای نخواهند برد. اما آیا امتحان کردنش ارزش ندارد؟»
با این حال کارشناسان منطقه به این خوشبینی تردید دارند. کریم حجاج، مدیر موسسه بینالمللی تحقیقات صلح استکهلم، به نیویورک تایمز گفت: «جنگهای خاورمیانه معمولا به رادیکالتر شدن طرفها منجر میشوند، نه کاهش افراطگرایی.»
او افزود: «واقعیت این است که منطقه پس از این درگیری ناامنتر از گذشته خواهد بود.»
ونس ادعا میکند این توافق همچنان اهرم فشار آمریکا بر ایران را حفظ میکند و واشنگتن میتواند هر زمان بخواهد، مانند باز و بسته کردن یک شیر آب، مزایای مالی ایران را برقرار یا متوقف کند، اما بسیاری از کارشناسان درباره این ادعا تردید دارند. به گفته آنان، درست است که ترامپ تابو دیرینه درباره حمله نظامی آمریکا به ایران را شکست، اما در عین حال، قدرتمندترین ابزار بازدارندگی واشنگتن از زمان انقلاب اسلامی، یعنی تهدید به استفاده از زور، را نیز از دست داد.
به گفته تحلیلگران، آمریکا این تهدید را عملی کرد، اما به اهدافش نرسید؛ درسی که ایران بیشک آن را به خاطر خواهد سپرد.
برای نمونه، در جنگ ۱۲ روزه، ارتش آمریکا با اعزام بمبافکنهای دوربرد و مدفون کردن تاسیسات هستهای ایران زیر انبوهی از آوار، آینده بلندمدت برنامه هستهای تهران را با ابهام جدی روبرو کرد و بر تداوم این برنامه سایهای انداخت، اما جنگ اخیر نتیجهای معکوس داشت، زیرا ترامپ از تشدید بیشتر درگیری عقبنشینی کرد و باعث شد اهرم فشاری که در اختیار دارد، تا حدی تضعیف شود.
حملات تهران به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه هم خسارتهای گستردهای به جا گذاشت و جنبه دیگری از اهرم بازدارندگی واشنگتن را نیز تضعیف کرد، زیرا این تصور را که این پایگاهها نفوذناپذیر و مصون از حملهاند، از میان برد.
افزون بر این، تفاهمنامه بندی دارد که بر اساس آن بخشی از نیروهای آمریکایی باید ظرف ۳۰ روز از «مجاورت» ایران خارج شوند.
جمهوری اسلامی ایران
این جنگ در ایران هم ویرانی گستردهای به بار آورد. علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، به همراه دهها فرمانده ارشد نظامی کشته شدند و مشخص شد که سامانههای پدافند هوایی ایران در برابر حملات آسیبپذیرند. بازسازی زیرساختهای نظامی و صنعتی نیز صدها میلیارد دلار هزینه در بر خواهد داشت. تورم بهشدت رو به افزایش است و نرخ بالای بیکاری میتواند زمینهساز ناآرامیهای اجتماعی شود، با این حال، پابرجا ماندن حکومت جمهوری اسلامی باعث شد «برداشت ایران از توانایی خود برای حفظ امنیتش» دوباره تقویت شود.
به گفته تحلیلگران، اینکه فرض کنیم تهران حاضر میشود در ازای دستیابی به رفاه اقتصادی بیشتر، از خصومت با آمریکا و متحدانش دست بکشد، نوعی قمار سیاسی است، زیرا جمهوری اسلامی تاکنون تقریبا همیشه مسیر تقابل را بر مصالحه ترجیح داده است.
اسرائیل
اسرائیل با این باور وارد جنگ شد که توان جمهوری اسلامی را دستکم برای یک نسل، خنثی خواهد کرد، اما در نهایت خود را در حاشیه دید و مهمترین متحدش، یعنی آمریکا، در توافقی که امضا کرد، اهداف اسرائیل را نادیده گرفت و حتی آزادی عمل آن را در لبنان نیز محدود کرد.
ترامپ همچنین بارها از بنیامین نتانیاهو انتقاد و او را تحقیر کرد؛ موضوعی که در آستانه انتخابات اسرائیل شکاف کمسابقه در روابط آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد. از این رو، از نگاه اسرائیل، این یادداشت تفاهم یک فاجعه است.
لبنان
تحلیلگران لبنان را «پاشنه آشیل» این تفاهمنامه میدانند. حزبالله با کشاندن لبنان به دو جنگ ویرانگرــ یکی در حمایت از حماس در غزه و دیگری پس از حمله اسرائیل به ایرانــ بخش بزرگی از حامیان شیعه خود را ناراضی کرد.
بر اساس آمار وزارت بهداشت لبنان، این خشونتها هزاران کشته به جا گذاشت که نزدیک به چهار هزار نفر از آنان که در سال جاری کشته شدند، غیرنظامی بودند.
کم شدن کمک مالی جمهوری اسلامی ایران برای بازسازی نیز خشم عمومی را تشدید کرد. با این حال، تحلیلگران میگویند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با جدیت در حال بازسازی توان نظامی حزبالله است و بخشی از منابع مالی وعدهدادهشده به تهران نیز ممکن است به این گروه منتقل شود. این امر انگیزهای برای حزبالله ایجاد میکند تا به توافق پایبند بماند.
ترامپ و ونس هر دو اذعان کردهاند که احتمال ادامه برخی درگیریها در لبنان وجود دارد، اما مشخص نیست چه میزان خشونت میتواند باعث مداخله جدی آمریکا شود.
کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس
در مورد کشورهای خلیج فارس نیز موضوع پیچیده است. شش کشور عربی حوزه خلیج فارس امیدوار بودند در رقابت طولانی میان جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل بیطرف بمانند، اما بستن تنگه هرمز از سوی ایران و حمله به زیرساختهای نفتی این کشورها، آشفتگی اقتصادی گستردهای ایجاد کرد.
اگرچه سامانههای دفاعی آمریکا مانع از خسارات شدیدتر شدند، جنگ باعث شد کشورهای خلیج فارس در مورد وابستگی امنیتی خود به آمریکا بازنگری کنند.
نیویورک تایمز در پایان این گزارش نوشت که در مجموع، بسیاری از ناظران معتقدند که این تفاهمنامه تغییرات ملموس و قابلتوجهی ایجاد نکرد و در اینکه در در موضوع هستهای پیشرفت زیادی حاصل شود، تردید وجود دارد، زیرا آمریکا مهمترین اهرم فشار خود را کنار گذاشته است. بنابراین، از یک منظر، این توافق پس از جنگی طولانی و ویرانگر، در نهایت دستاورد چندانی ندارد.

