تاریخ گاه خود را تکرار میکند. هنوز آن صحنه نمادین از حافظهها پاک نشده است: ۱۱ سال پیش، آن روز که محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، بر بالکن هتل کوبورگ ایستاده بود و پس از امضای برجام، با لبخندی سرشار از شادی و اطمینان، برای خبرنگاران دست تکان میداد.
آن توافق برای جمهوری اسلامی ایران یک دستاورد چشمگیر و یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ به شمار میرفت؛ توافقی که با امضای باراک اوباما رسمیت یافت، از حمایت کامل اروپا برخوردار بود و چین و روسیه نیز بهعنوان دو قدرت بزرگ جهانی شاهد شکلگیری آن بودند.
با این حال فضای خوشبینی حاکم بر وین عمری کوتاه داشت. توافق خیلی زود در کاخ سفید پاره شد، روابط به تیرگی گرایید، مسیرهای دریایی و بندرها محدود شد، نفتکشها هدف تعقیب و فشار قرار گرفتند و حلقه محاصره و تحریمها بر ایران تنگتر شد.
توافق «ونســقالیباف» که با امضای ترامپ رسمیت یافت، ماهیتی مقدماتی دارد و برای رسیدن به یک توافق نهایی و دقیق، مهلتی دستکم دوماهه در نظر گرفته شده است. ترامپ در پی کسب یک پیروزی تبلیغاتی است و عامدانه محل امضای توافق را کاخ ورسای انتخاب کرد. ورسای یادآور معاهدهای است که هرچند به جنگ جهانی اول پایان داد، بسیاری آن را زمینهساز جنگ جهانی دوم، ویرانگرترین جنگ تاریخ، میدانند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
قالیباف در این دور از مذاکرات نقشی مشابه نقش ظریف در گذشته ایفا میکند. او نیز از غلبه بر تیم مذاکرهکننده ترامپ به رهبری جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، و با حضور جرد کوشنر و ویتکاف، با رضایت کامل و خرسندی، سخن میگوید.
در میان هرجومرج و ابهامی که تفاهمنامه جمهوری اسلامی ایران و آمریکا را احاطه کرده است، به نظر میرسد پرسش اصلی نه درباره بازگشایی تنگه هرمز، نه درباره آزادسازی میلیاردها دلار داراییهای بلوکهشده ایران و نه حتی درباره حمایت ۳۰۰ میلیارد دلاری از ایران، بلکه درباره دوام این توافق و احتمال فروپاشی آن است.
آیا این توافق دو ماه آینده را با موفقیت پشت سر خواهد گذاشت و تمامی خواستهها و وعدههای دادهشده به طرف ایرانی را محقق خواهد کرد؟
به نظر من، مسئله فراتر از بازگرداندن ۲۴ میلیارد دلار پولی است که اساسا به ایران تعلق دارد و سالها مسدود مانده، و حتی از تامین مالی بازسازی اقتصاد ایران هم مهمتر است. آنچه بسیار مهم است، پیامدهای ژئوپلیتیکی این توافق جدید است که میتواند تمام دستاوردهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ راــ که به تضعیف جمهوری اسلامی ایران انجامیدــ به خطر بیندازد.
این توافق در عمل به بازتعریف و بازآرایی نظام تهران بهعنوان یک قدرت منطقهای منجر میشود.
به باور ونس، رژیم جمهوری اسلامی ایران از طریق طرحی شبیه «طرح مارشال» و با دریافت کمکهای اقتصادی، به این نتیجه خواهد رسید که صلح بهترین گزینه برای آن است. متاسفانه این همان دیدگاهی است که باراک اوباما، رئیسجمهوری پیشین آمریکا، پس از امضای برجام مطرح کرد. او در آوریل ۲۰۱۵ گفته بود که این توافق «جناحهای میانهروتر در ایران» را تقویت خواهد کرد.
اما نادرستی نظریه اوباما بهسرعت آشکار شد، زیرا رژیم ایران با بهرهگیری از پیروزی سیاسی و منابع مالی تازه، فشار بر مردم خود را تشدید کرد. همزمان، سپاه قدس و قاسم سلیمانی فعالیتهایشان را فراتر از مرزهای ایران گسترش دادند و شبهنظامیان وابسته به تهران روانه عراق، سوریه، لبنان، یمن و دیگر کشورها شدند.
به احتمال زیاد، بخش عمدهای از منابع مالی که جمهوری اسلامی ایران در هفتههای جاری و آینده به آن دست خواهد یافت، پیش از هر چیز صرف تقویت ساختار نظامی حکومت خواهد شد، نه بهبود معیشت مردم یا حمایت از اقتصاد ایران. رهبران تهران نگران احتمال ازسرگیری جنگاند و دکترین سیاسی آنان، جمهوری اسلامی ایران را یک قدرت نظامی میداند و تمامی منابع کشور را در خدمت این راهبرد قرار میدهد.
سران جدید تهران برای بازسازی توانمندیهای دفاعی و تهاجمی خود به مبالغ هنگفتی نیاز خواهند داشت که بر اساس این توافق، قرار است از محل داراییهای مسدودشده و درآمدهای کلان حاصل از فروش نفت با قیمتهای بالا تامین شود.
در همین حال، اسرائیل با خشم، نگرانی و در حالت آمادهباش اوضاع را زیر نظر دارد و به احتمال زیاد، بازگشت جمهوری اسلامی ایران به جایگاه یک قدرت بزرگ منطقهای را که میتواند برایش تهدیدآفرین باشد و برای تضعیف و نابودی آن تلاش بسیار کرده است، نخواهد پذیرفت. از این رو خواهد کوشید بر ترامپ فشار وارد کند تا مسیر مذاکرات را اصلاح کند. این توافق اولیه نهتنها با مخالفت اسرائیل و تا حدی کشورهای حاشیه خلیج فارس روبرو خواهد شد، بلکه از درون دولت ترامپ نیز با دیده تردید نگریسته خواهد شد.
اما پس از واکنشهای اولیه و خشمآلود، بهتر است این صحنه را با نگاهی عینی بررسی کنیم. با وجود کاستیهای فراوان، نکته مثبت این توافق اولیه آن است که امکان عقبنشینی از درگیری را، که در برابر افکار عمومی داخلی و بینالمللی دشوار بود، برای هر دو طرف تا حدی تسهیل کرد.
این توافق همچنین فرصتی فراهم میآورد تا دو طرف به میز مذاکره بازگردند و درباره جزئیات گفتگو کنند. هنوز مسائل حلنشده و موانع بسیاری وجود دارد که این توافق به آنها نپرداخته و در مراحل بعدی، در کانون مذاکرات قرار خواهند گرفت؛ مذاکراتی که شاید در نهایت بتواند فعالیتها و توانمندیهای نظامی جمهوری اسلامی ایران را محدود کند.
ترامپ، با وجود انتقادها و برخوردهای تندش با نتانیاهو، نمیتواند او و افکار عمومی اسرائیل را نادیده بگیرد، چرا که به حمایت یهودیان آمریکا نیاز دارد. از جمهوریخواههای تندرو که هم تکیهگاه سیاسی او محسوب میشوند و هم در تقابلهای کنگره از او حمایت میکنند، نیز نمیتواند چشمپوشی کند. البته این جریانها در اصل با توافق کنونی مخالفتی ندارند، اما به گسترش نفوذ و آزادی عمل جمهوری اسلامی ایران در منطقه حساسیت نشان خواهند داد.
در نتیجه میتوان گفت که رفع تحریمها و اجازه فروش نفت میتواند سالانه حدود ۲۰۰ میلیارد دلار درآمد برای جمهوری اسلامی ایران فراهم کند که بههمراه یک صندوق مالی بازسازی، در نهایت نزدیک به نیم تریلیون دلار منابع در اختیار تهران قرار خواهد داد. تردیدی نیست که چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران را به هیولایی بهمراتب بزرگتر از گذشته تبدیل خواهد کرد.
اگر دور بعدی مذاکرات نتواند در رویکرد جمهوری اسلامی ایران تغییری ایجاد کند، این احتمال قوت میگیرد که نتانیاهو بار دیگر بهعنوان یکی از بازیگران اصلی صحنه نظامی منطقه ظاهر شود.
برگرفته از الشرقالاوسط

