نام‌هایی که بر تاروپود قالی ماندند؛ طراحان و کارگاه‌های فرش ایران در قرن بیستم

شرکت سهامی فرش ایران که سال ۱۳۱۴ تاسیس شد، بسیاری از نقشه‌های قدیمی را گردآوری و بازتولید کرد

تصویر ترکیبی از طراحان شرکت «تولیدکنندگان فرش شرقی با مسئولیت محدود» یا اوسی‌ام بر زمینه نقشه قالی/ بایگانی شرکت سهامی فرش

هر جا قرار است از ثروت، اصالت و سلیقه سخن گفته شود، دیر یا زود نام فرش ایران نیز به میان می‌آید؛ از کاخ‌ها و سفارتخانه‌ها گرفته تا موزه‌های بزرگ جهان. فرش‌های نفیس «عمواوغلی» در کاخ‌های سعدآباد، نیاوران و ساختمان‌های رسمی ایران هنوز یادآور دورانی‌اند که یک قالی بخشی از هویت و شکوه یک فضا به شمار می‌رفت، اما درباره کسانی که این آثار را آفریدند، چه می‌دانیم؟

نام‌هایی مانند علی‌خان، عبدالحمید صنعت‌نگار، عیسی بهادری یا جعفرقلی دادخواه برای عموم کمتر شناخته شده‌اند، در حالی‌ که دست‌های آنان و ده‌ها طراح، نقشه‌کش و استادکار دیگر، فرش‌هایی را پدید آورد که امروز در زمره نمادهای هنر ایران قرار دارند. پشت هر قالی مشهور، تاریخی از نام‌های فراموش‌شده نهفته است؛ نام‌هایی که گاه تنها در حاشیه فرش یا در خاطره یک کارگاه قدیمی باقی‌ مانده‌اند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

برخی فرش‌های تاریخی و نفیس ایران، چه در موزه‌ها و مجموعه‌های خصوصی جهان و چه حتی در خانه‌های قدیمی، در گوشه‌ای از حاشیه یا ترنج خود کتیبه‌ای دارند که نام بافنده، طراح، کارگاه، سفارش‌دهنده یا تاریخ بافت را ثبت کرده است. این نام‌ها تنها امضای یک اثر نیستند، بلکه روزنه‌ای به تاریخ زنده قالیبافی ایران‌اند؛ تاریخی که در آن، بسیاری از هنرمندان گمنام نقشه‌های کهن را از روی نمونه‌های فرسوده، روایت استادان پیشین یا سنت‌های کارگاهی نسل به نسل منتقل کردند و اجازه ندادند حافظه بصری فرش ایران از میان برود.

اگر در دوره‌های پیشین نام بسیاری از هنرمندان پشت تاروپود فرش پنهان ماند، قرن بیستم دوره‌ای بود که با گسترش پژوهش‌ها، شکل‌گیری نهادهای تخصصی و ثبت دقیق‌تر اسناد، بخشی از این نام‌ها برای همیشه در تاریخ فرش ایران ثبت شد.

فرش ایرانی محصول همکاری چندین نفر است: نقاش، نقشه‌کش، رنگرز، استادکار و بافنده. به همین دلیل، در بسیاری از موارد، نام شهر یا کارگاه بیش از نام فرد شهرت پیدا می‌کرد، چون کارگاه‌ها تنها محل تولید نبودند، بلکه حلقه اتصال میان طراح، بافنده و بازار به شمار می‌رفتند و به‌تدریج خود به نام‌های تجاری شناخته‌شده تبدیل شدند. همین ساختار باعث شد بسیاری از استادان فرش بیش از آنکه با نام شخصی معروف شوند، با نام کارگاه یا خاندان خود شناخته شوند.

پژوهش‌های تخصصی فرش و به‌ویژه کتاب «طراحان بزرگ فرش ایران» اثر شیرین صوراسرافیل، درعین‌ حال که از هنرمندان بسیاری یاد می‌کنند، یادآور این نکته‌اند که در پس شهرت فرش‌ها، نسل‌هایی از نقشه‌کشان و طراحان قرار داشتند که بسیاری از آنان حتی برای متخصصان نیز ناشناخته مانده‌اند.

یکی از مهم‌ترین چهره‌های شناخته‌شده این دوران در اصفهان عیسی بهادری، هنرمند، نگارگر و مدیر هنرستان هنرهای زیبای اصفهان، بود. او با الهام از نگارگری ایرانی، نقوش صفوی و سنت‌های تزیینی ایران، صدها طرح برای فرش، کاشی و منبت آفرید و مکتبی را پایه گذاشت که بعدها به احیای فرش اصفهان انجامید.

طرح‌های شکارگاه، شاه‌عباسی و ترکیب‌بندی‌های برگرفته از مینیاتور ایرانی از ویژگی‌های آثار او بود. بسیاری از نقشه‌هایی که امروزه با عنوان فرش اصفهان شناخته می‌شوند، مستقیم یا غیرمستقیم تحت تاثیر مکتب او هستند. جعفرقلی دادخواه، از استادان هنرستان هنرهای زیبای اصفهان، و شاگردانی مانند هوشنگ جزی‌زاده نیز در ادامه همین جریان نقش مهمی ایفا کردند.

در کاشان، خاندان صانعی و نقاش‌زاده‌ها از شناخته‌شده‌ترین طراحان و نقاشان فرش قرن بیستم بودند. میرزا نصرالله و رضا صانعی و محمد صنیعی و برادران افسری از جمله هنرمندانی بودند که در کنار استادانی چون دبیرالصنایع، نسل‌های پیشین طراحان کاشان، نقشه‌هایی آفریدند که در کارگاه‌های این شهر بافته شد و به بازارهای جهانی راه یافت. پیش از آنان نیز در دوره قاجار، نام‌هایی چون میرزا احمد و میرزا علی‌اکبر در میان استادان طراحی کاشان شهرت داشتند.

مشهد یکی از مهم‌ترین مراکز فرش ایران در قرن بیستم بود و دو نهاد بزرگ، یعنی کارگاه‌های خاندان عمواوغلی و کارگاه‌های وابسته به آستان قدس رضوی، نقش مهمی در سازمان‌دهی تولید فرش این منطقه داشتند. خاندان عمواوغلی که ریشه آن به محمد کهنمویی، مهاجر آذربایجانی، بازمی‌گشت، با تکیه بر سنت‌های کارگاهی و مطالعه فرش‌های قدیمی، برخی از نفیس‌ترین قالی‌های دوران پهلوی را تولید کردند.

علی‌خان (با امضای علیخان ۱۱۰) و عبدالمحمد عمواوغلی با همکاری نقاشان و طراحانی مانند عبدالحمید صنعت‌نگار، فرش‌هایی برای کاخ‌ها، نهادهای دولتی و مجموعه‌های بزرگ بافتند. بسیاری از این آثار امروزه در کاخ‌های سعدآباد و نیاوران، ساختمان‌های دولتی و مجموعه‌های خصوصی نگهداری می‌شوند.

در اصفهان نیز نام خاندان صیرفیان با فرش نفیس معاصر ایران گره خورده است. حاج رضا صیرفیان که در اصل صراف بازار اصفهان بود، با تکیه بر سنت‌های صفوی و انتخاب بهترین مواد اولیه و استادکاران، نشانی را بنیان گذاشت که امروز نام آن مترادف فرش‌های ممتاز اصفهان است. برخی فرش‌های صیرفیان در کاخ نیاوران‌اند و نمونه‌ای هم به سازمان ملل متحد (فرش بنی‌آدم اعضای یک‌پیکرند) هدیه داده شد.

کرمان نیز در قرن بیستم شاهد حضور چهره‌هایی چون حسین صنعتی‌زاده کرمانی و خانواده صنعتی‌زاده بود. فرش کرمان که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در شبکه تولید و صادرات شرکت‌هایی مانند «شرکت تولیدکنندگان قالی شرقی» (OCM) جای گرفته بود، در نیمه قرن بیستم بار دیگر رونق گرفت که بخشی از این احیا مدیون استادکاران و طراحان محلی بود.

در کنار افراد و خاندان‌ها، نهادهایی نیز در حفظ و انتقال این میراث نقش داشتند. شرکت سهامی فرش ایران که سال ۱۳۱۴ تاسیس شد، بسیاری از نقشه‌های قدیمی را گردآوری و بازتولید کرد و با ایجاد کارگاه‌ها و دفاتر متعدد در شهرهای مختلف، به حفظ سنت‌های منطقه‌ای کمک رساند. پیش از آن نیز شرکت «تولیدکنندگان قالی شرقی» شبکه‌ای از طراحان، نقشه‌کشان، رنگرزها و بافندگان را در همدان، کرمان، سلطان‌آباد و تبریز به یکدیگر متصل کرده بود.

یکی دیگر از نام‌های ماندگار این دوره، آرتور سیسیل ادواردز است؛ مدیری که سال‌ها در ایران زندگی کرد و حاصل تجربه خود را در کتاب «فرش ایران» (The Persian Carpet) ثبت کرد. این کتاب که سال ۱۹۵۳ منتشر شد، همچنان یکی از معتبرترین منابع شناخت مراکز قالیبافی، طرح‌ها، رنگ‌ها و شیوه‌های بافت فرش ایران به شمار می‌رود.

اگرچه نام بسیاری از استادان و بافندگان ایرانی برای همیشه در پشت تاروپود فرش‌ها پنهان مانده است، کتیبه‌های باقی‌مانده بر برخی قالی‌ها، اسناد کارگاهی و پژوهش‌های قرن بیستم باعث شده‌اند بخشی از این حافظه انسانی حفظ شود. تاریخ فرش ایران تنها تاریخ نقشه‌ها و رنگ‌ها نیست. تاریخ انسان‌هایی است که نام برخی از آنان بر حاشیه فرش‌ها مانده و نام بسیاری دیگر در سکوت، اما در دل همین تاروپودها، ادامه یافته است.

بیشتر از فرهنگ و هنر