هر بار که در دانشگاه، بانک یا ادارهای نام شناسنامهای او را میخوانند، چند ثانیه طول میکشد تا متوجه شود که او را صدا میزنند. خانوادهاش از کودکی با نام دیگری صدایش کردهاند و طبیعتا به آن نام عادت کرده است. دوستان و همکلاسیهایش نیز او را با همین نام میشناسند در صورتی که نام شناسنامهای او متفاوت است.
خودش میگوید انتخاب دو نام متفاوت به دلیل اختلافنظر بین خانواده پدری و مادری بود؛ مادر و خانواده مادری به دلیل گرایش مذهبی، میخواستند نام یکی از ائمه را برایش انتخاب کنند اما پدر و خانواده پدری، با اسم ایرانی موافق بودند. در نهایت به این نتیجه رسیدند که او را در شناسنامه حسین بنامند و در خانه سیامک صدا کنند.
دواسمی بودن افراد در ایران آنقدر رایج است که همه ما در اطرافیان خود دستکم یک یا دو نفر را میشناسیم که نام شناسنامهای آنها با اسمی که در خانواده و بین دوستان شناخته میشود، متفاوت است. این دواسمی بودن در میان ایرانیان، دلایل مختلف دارد؛ گاهی به باورهای مذهبی بازمیگردد و گاهی با اختلاف سلیقه بین اعضای خانواده ارتباط دارد. گاهی هم به دلیل احترام به بزرگترهای خانواده برای فردی دو اسم انتخاب میشود. در مواردی نیز نام یک عزیز درگذشته را برای فرد انتخاب میکنند اما او را در خانه با اسم دیگری صدا میزنند. گاهی هم ثبت احوال نام موردنظر خانواده را نپذیرفته است و آنها ناگزیر دو اسم برای فرزندشان انتخاب کردهاند.
این گزارش با روایت ایرانیانی که میان دو نام زندگی میکنند، در پی پاسخ به این پرسش است که چرا نامی که خانواده برای صدا کردن و شناختن فرد برگزیدهاند، در بسیاری از موارد همان نامی نیست که در شناسنامه فرد ثبت شده است.
یک نام برای تبرک و نامی دیگر برای زندگی
در میان خانوادههای مذهبی، انتخاب نام همیشه فقط به سلیقه پدر و مادر محدود نمیشود. نذر، توسل، ادای دین به یک باور خانوادگی یا توصیه اطرافیان میتواند نامی را وارد شناسنامه کودک کند که قرار نیست فرد در زندگی روزمره با آن شناخته شود.
برخی خانوادهها نام یکی از پیامبران، امامان یا شخصیتهای مقدس را به قصد تبرک در شناسنامه ثبت میکنند، اما در خانه فرزندشان را با نامی صدا میزنند که از نظر آنان امروزیتر، خوشآواتر یا زیباتر است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
پریناز یکی از همین افراد است. پدر و مادرش پیش از تولد او نذر کرده بودند که اگر سالم به دنیا بیاید، نام «زهرا» را در شناسنامهاش ثبت کنند. آنان به نذرشان وفادار ماندند، اما از همان روز نخست دخترشان را «پریناز» صدا زدند؛ نامی که بیشتر دوست داشتند و آن را بهروزتر و زیباتر میدانستند.
خود او نیز پریناز را دوست دارد، اما این دوگانگی در سالهای مدرسه و دانشگاه بارها او را با احساس ناخوشایندی روبهرو کرده است. هر بار که آموزگار یا استادی نام «زهرا» را از روی فهرست میخواند، باید به نامی پاسخ میداد که در خانه و میان دوستان کسی او را با آن نمیشناسد.
با این حال مسیر انتخاب دو نام همیشه از یک نام مذهبی در شناسنامه به نامی غیرمذهبی در خانه نمیرسد و گاهی ماجرا درست برعکس است. نام جمشید در شناسنامه همان «جمشید» است، اما او در دوران نوزادی بیمار شد و اطرافیان به پدر و مادرش گفتند شاید انتخاب نامی غیرمذهبی در بیماری کودک بیتاثیر نبوده باشد و توصیه کردند او را به یکی از امامان شیعه بسپارند و با نامی مذهبی صدایش کنند. خانواده هم نام «رضا» را انتخاب کرد و پس از آن، جمشید در خانه و میان بستگان به رضا معروف شد. بهبود او نیز در حافظه خانواده با این تغییر نام پیوند خورد و نام تازه، صرفنظر از اینکه بیماری و درمان او چه روندی داشت، برای آنان معنای نذر، امید و شفا پیدا کرد.
شیرین نیز تجربهای مشابه، اما با مسیری متفاوت دارد. نام او در شناسنامه «شیرین» است، ولی خانواده در نخستین سفر زیارتی او به قم، دخترشان را «معصومه» صدا کردند. این نام پس از بازگشت از سفر نیز روی او باقی ماند و حالا بیش از ۳۵ سال است که همه او را «مصی» صدا میکنند. او بارها در میان همکاران و دوستان با این سوال روبهرو شده که چرا با همان نام «شیرین» صدایش نمیکنند و او نیز هر بار مجبور است که داستان را از ابتدا تا انتها تعریف کند.
انتخاب دو نام برای فرزند علاوه بر باورهای مذهبی، گاهی با مناسبات و سنتهای درونخانوادگی نیز درهم میآمیزد. در برخی خانوادهها، نامگذاری کودک همچنان حق یا امتیاز پدربزرگ، مادربزرگ یا یکی از بزرگان خاندان است. پدر و مادر برای احترام به آنان، نام پیشنهادیشان را در شناسنامه ثبت میکنند، اما در زندگی روزمره فرزندشان را با نامی صدا میزنند که خود از ابتدا بر آن توافق داشتند.
صادق یکی از همین افراد است. نام او را پدربزرگش انتخاب کرد. پدر و مادر صادق با این انتخاب مخالفت نکردند و همان نام را در شناسنامه فرزندشان ثبت کردند، اما خودشان از پیش بر نام «آرش» توافق داشتند. به همین دلیل، او را از کودکی آرش صدا زدند و این نام بهتدریج در میان دیگر اعضای خانواده و دوستانش نیز رواج یافت.
انتخاب نام عزیزان برای فرزند
یکی دیگر از عوامل دو اسمی شدن افراد، سنت نامگذاری فرزندان به یاد پدربزرگ، مادربزرگ یا یکی از عزیزان درگذشته است. در این شیوه، نام فقط به فرد تازهمتولدشده تعلق ندارد، بلکه وسیلهای برای حفظ نام و خاطره یکی از اعضای خانواده و انتقال آن به نسل بعد است.
هلیا زن ۳۵ سالهای است که نامش در شناسنامه «فاطمه» ثبت شده است. او میگوید پدرش اصرار داشت نام مادرش را که اتفاقا آن زمان در قید حیات بود، بر دخترش بگذارد. مادر هلیا بهشدت با این انتخاب مخالف بود و این مسئله حتی زمینهساز اختلاف بین آنان شد، اما از آنجا که در ایران، شناسنامه با حضور پدر صادر میشود، او در نهایت یک روز پنهانی به ثبت احوال رفت و شناسنامه را با نام «فاطمه» گرفت، اما در نهایت تصمیم بر این شد که او را در خانه «هلیا» صدا کنند.
هلیا میگوید هیچوقت به اسم شناسنامهای خود احساس خوبی نداشت و از اینکه او را در مدرسه و محیط کار فاطمه خطاب میکنند، همیشه به پدر و مادرش انتقاد دارد.
گاهی نیز نام یکی از درگذشتگان بر کودک گذاشته میشود تا یاد او در خانواده زنده بماند. پدر و مادر سعید برای او، نام شناسنامهای «مجید» را انتخاب کردند. مجید برادر سعید بود که قبل از تولد او در اثر تصادف فوت کرد. خانواده به یاد او برای فرزند جدید نام مجید را در شناسنامه ثبت کردند، شاید فقدان او را اندکی تسکین دهد، اما با گذشت چند ماه، متوجه شدند هر بار که نوزاد را مجید صدا میزنند، خاطره مرگ فرزند پیشین و اندوه فقدان او دوباره زنده میشود. سرانجام تصمیم گرفتند نام کودک را به «سعید» تغییر دهند، بیآنکه نام مجید از شناسنامهاش حذف شود.
نامهایی که بعدها متولد میشوند
دو اسمی شدن همیشه حاصل اختلاف، نذر یا نارضایتی از نام شناسنامهای نیست. گاهی پدر و مادر هنگام تولد فرزند نامی را انتخاب و در شناسنامه ثبت میکنند، اما خاطرهای مشترک، ویژگی دوران نوزادی یا واژهای که ابتدا از سر محبت به کار رفته، بهتدریج بر نام رسمی غلبه میکند. مثل دختری که نامش در شناسنامه فریبا است اما خانواده او را «نازی» صدا میکنند.
در مورد مشابه دیگری نیز میتوان از دختری به نام زهرا نام برد که در یکی از روزهای پرباران به دنیا آمد. شدت بارندگی و حالوهوای آن روز چنان در ذهن پدر و مادرش باقی ماند که بهتدریج نام زهرا کمرنگ شد و در خانه «باران» صدایش کردند. اکنون خانواده، دوستان و بیشتر آشنایانش او را به نام باران میشناسند و ممکن است برخی از آنان حتی ندانند نام شناسنامهایاش زهرا است. برای خود او نیز باران، روایت روز تولدش و بخشی از حافظه مشترک خانواده است. با این حال، در مدرسه، دانشگاه و هر جایی که پای اسناد رسمی در میان باشد، او همچنان باید به نام زهرا پاسخ دهد.
در میان افراد دواسمی، کسانی نیز هستند که نام دوم را خودشان در بزرگسالی انتخاب کردهاند. آنان از کودکی با نام شناسنامهای خود احساس نزدیکی نداشتهاند و سرانجام نیز بدون طی کردن فرایند رسمی تغییر نام در شناسنامه، کوشیدهاند هویت اجتماعی تازهای برای خود بسازند. صغری یکی از این افراد است. او میگوید هیچگاه نتوانست با نامش کنار بیاید و از کودکی احساس خوبی به آن نداشت. بارها تصمیم گرفت نام شناسنامهای خود را تغییر دهد، اما با مخالفت خانواده روبهرو شد. سرانجام در روز تولد ۲۵ سالگیاش تصمیم گرفت منتظر موافقت دیگران نماند و نام «الهام» را برای خود انتخاب کرد.
از آن زمان دوستان و آشنایان جدیدش او را الهام صدا میزنند و خود نیز به این نام مانوس شده است. با این حال، خانواده و بستگان ترک عادت نکردهاند و همچنان او را صغری صدا میکنند.
محدودیتهای سازمان ثبت احوال نیز، بهویژه در دهههای گذشته، در دو اسمی شدن برخی ایرانیان نقش داشت. برخی خانوادهها نامهایی را برای فرزندان خود انتخاب میکنند که یا در فرهنگ بومی ریشه دارند یا جدید و ابتکاریاند. در برخی از این موارد، ثبت احوال این اسامی را «نامانوس» میداند و از ثبت آن خودداری میکند. در چنین شرایطی، خانوادهها نام شناسنامهای دیگری برای فرزند انتخاب میکنند، اما او را با همان اسم دلخواه اولیه صدا میزنند.

